en
Feedback
Destiel

Destiel

Open in Telegram

If I ever write story about my life, don’t be surprised if your name appears billion Tab: @destiel_ff_bnr راه های ارتباطی: @faezehfayyaz80 https://t.me/BiChatBot?start=sc-90115041

Show more
217
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days

Data loading in progress...

Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
May '24
May '24
+3
in 3 channels
April '24
+4
in 3 channels
Get PRO
March '24
+5
in 4 channels
Get PRO
February '24
+9
in 4 channels
Get PRO
January '24
+11
in 4 channels
Get PRO
December '23
+7
in 2 channels
Get PRO
November '23
+12
in 3 channels
Get PRO
October '230
in 3 channels
Get PRO
September '230
in 0 channels
Get PRO
August '230
in 0 channels
Get PRO
July '230
in 0 channels
Get PRO
June '230
in 0 channels
Get PRO
May '230
in 0 channels
Get PRO
April '230
in 0 channels
Get PRO
March '230
in 0 channels
Get PRO
February '23
+5
in 0 channels
Get PRO
January '23
+10
in 0 channels
Get PRO
December '22
+8
in 0 channels
Get PRO
November '22
+6
in 0 channels
Get PRO
October '22
+10
in 0 channels
Get PRO
September '22
+9
in 0 channels
Get PRO
August '22
+11
in 0 channels
Get PRO
July '22
+6
in 0 channels
Get PRO
June '22
+8
in 0 channels
Get PRO
May '22
+4
in 0 channels
Get PRO
April '22
+14
in 0 channels
Get PRO
March '22
+6
in 0 channels
Get PRO
February '22
+10
in 0 channels
Get PRO
January '22
+7
in 0 channels
Get PRO
December '21
+14
in 0 channels
Get PRO
November '21
+31
in 0 channels
Get PRO
October '210
in 0 channels
Get PRO
September '210
in 0 channels
Get PRO
August '210
in 0 channels
Get PRO
July '210
in 0 channels
Get PRO
June '210
in 0 channels
Get PRO
May '21
+189
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May0
08 May0
07 May+1
06 May0
05 May+1
04 May0
03 May0
02 May+1
01 May0
Channel Posts
سلام عذرخواهم که دیر شد متاسفانه از اول سال تا به همین لحظه اصلا روزهای خوبی رو نگذرونم و خودم رو باید خوش شانس بدونم اگر بتونم امسال رو به پایان برسونم چندتا نکته هست که لازم میدونم بگم اول اینکه قرار نیست درباره گذشته کستیل و دیمن هیچ صحبتی بکنم یا حتی یک اشاره کوچیک بهش بکنم چون ترجیح میدم کستیل همون آدم خوب توی ذهنتون باقی بمونه و اینکه داستان گذشته کستیل و دیمن چون براساس واقعیت یکی از نزدیکانمه و زمانی که خودم شنیدمش احساس کردم تمام روحم رو از دست دادم پس دلم نمیخواد برای شما به تصویر بکشمش حتی اگر دلمم میخواست درباره اش بنویسم فف کلا به سمت یک فضای خیلی دارکی میرفت و مجبور بودم خیلی خیلی طولانی ترش کنم پس منصرف شدم البته اگر دلتون خواست و ایده و نظریه ای درباره اش داشتید میتونید من رو هم درجریان قرار بدید درغیراین صورت هم که هیچی نکته دوم اینکه دو یا سه پارت دیگه بیشتراز #365days نمونده و بعدش تموم میشه حقیقتا اولش برنامه های دیگه ای براش داشتم ولی تصمیم گرفتم زودتر جمعش کنم نکته های دیگه ای هم میخواستم بگم ولی یادم رفت پس اگر سوالی داشتید درخدمتم ------------------------------ راه های ارتباطی: @faezehfayyaz80 https://t.me/BiChatBot?start=sc-90115041

2
دین به چشم های آبی مرد نگاه کرد و بوسه ای روی خط فکش کاشت. دین-تنها چیزی که میخواستم شنیدن حرفهایی بود که میدونستم برای مدت ها روی قلبت سنگینی میکنه. من دلم نمیخواد به خاطر روان خودم روان تورو نابود کنم کستیل. پس دفعه دیگه، قبل از اینکه یک دعوای احمقانه رو شروع کنم، خودت بیا پیشم و باهام حرف بزن. تنها چیزی که ازت میخوام همینه کس. و به علاوه باید از یه چیزی مطمئن میشدم. کستیل-از چی؟ دین لبخند محوی زد و صورتش رو توی قفسه سینه کستیل پنهان کرد. به جای جمله "اینکه شبیه دیمن نیستی" جمله عاقلانه تری رو انتخاب کرد. دین-اینکه دوستم داری. اون واقعا از کستیل ممنون بود که ندونسته کابوسش رو تموم کرد. متقابلا دستهاش رو دور کمر دین حلقه کرد و پسر رو به خودش فشرد. آرزو کرد که کاش میتونست دین رو توی وجودش حل کنه تا دیگه هیچ وقت ترسی بابت از دست دادنش نداشته باشه. مکث کوتاهی کرد و با تردید گفت: دلم میخواد نامه رو باز کنی دین، دلم میخواد حداقل یک شانس دوباره به لیلی بدی تا شاید تونست بخششت رو به دست بیاره. من اونجا بودم وقتی... وقتی استیون اذیتش میکرد و هیچکاری نتونستم براش انجام بدم. من کارهای لیلی رو توجیه نمیکنم فقط... فقط ازت میخوام یه شانس دوباره بهش بدی تا شاید روحش به آرامش برسه اما باید بدونی که هیچ فشاری روت نیست، تو میتونی انتخاب کنی که نامه رو باز کنی یا نه، ارثش رو قبول کنی یا نه، و این قرار نیست هیچ تاثیری توی عشق من بهت داشته باشه چون من سالواتوره هارو همراه با زندگی قبلیم دفن کردم، و دیگه بهشون اجازه نمیدم که زندگیم رو کنترل کنن. دین سرش رو به آرومی تکون داد. حالا که حرف های کستیل رو شنیده بود، احساس میکرد راحت تر میتونه تصمیم بگیره. دین-فکر کنم وقتشه که ازش بگذرم. با شک و تردید گفت و بدون توضیح اضافه ای، درحالی که کستیل رو توی هاله ای از ابهام تنها میزاشت، به سمت اتاق خواب مشترکشون رفت. چند ساعت بعدی رو روی صندلی نشسته بود و به نامه توی دستش خیره شده بود. کستیل چندین بار تا پشت در اتاق اومد و بدون اینکه در رو باز کنه و خلوت پسر رو از بین ببره فقط ازش حالش رو پرسید و دوباره تنهاش گذاشت. و دین هربار جملات کوتاهی مثل "حالم خوبه"، "نگرانم نباش"، "هنوز زنده ام-این یکی رو با لحن شیطنت آمیزی میگفت-" و... رو به زبون میورد تا فقط خیال مرد رو راحت کنه. بالاخره، ساعت یازده و بیست و هفت دقیقه شب، تصمیم خودش رو گرفت. نامه رو باز کرد و توی سکوت شب و زیر نور آباژور، با دقت کلمه به کلمه حرف های لیلی رو خوند. در آخر، قطره های اشک تمام صورت دین و کاغذ رو خیس کرده بود. برای دین دقایقی طول کشید تا چیزی که خونده بود رو هضم کنه. حالا دیگه احساس نفرت نداشت بلکه دلش میسوخت برای خانواده خوشبختی که به خاطر یک حادثه دردناک همه چیزشون رو از دست داده بودن. وقتی دین با چهره ای خنثی اما چشم هایی پراز احساس، از اتاق خارج شد، کستیل از گوشه راهرو بلند شد و مردد به نامه توی دستش نگاه کرد. بدون توجه به مرد، از کنارش گذشت و وارد آشپزخونه شد، روبه روی گاز ایستاد و بزرگترین شعله اش رو روشن کرد، کاغذ رو روی شعله آتش انداخت و منتظر ایستاد تا چیزی به غیراز خاکستر باقی نمونه. چیزهایی که توی اون نامه نوشته شده بود باید تا ابد مثل یک راز میموند، رازی که سالواتوره ها برای سالهای طولانی حفظش کرده بودن که البته کاش اینکارو نمیکردن اما زنده کردنش دیگه به هیچکس کمکی نمیکرد، سه نفر از اعضای اون خانواده مرده بودن، و مردی که زنده بود هم معشوقه دین بود. حالا که خیلی چیزهارو فهمیده بود، ناخودآگاه به آرامش عجیبی دست پیدا کرده بود. گردنش رو کج کرد و خطاب به کستیل که به اپن تکیه داده بود و مظلومانه تماشاش میکرد گفت: فکر کنم همتون رو بخشیدم. دست های کستیل از پشت دور کمرش حلقه شد و چونه اش رو روی شونه دین گذاشت. درحالی که با چشم های قرمز به خاکسترها چشم دوخته بود با صدای گرفته ای گفت: امیدوارم هرچیزی که توی اون نامه نوشته شده بود تاثیری روی احساست به من نزاره. فهمیدن اینکه دین میدونه چندان سخت نبود. دست هاش رو روی دستهای کستیل گذاشت و درحالی که بهش تکیه میداد گفت: تو فقط بچه بودی کس. درلحظه اشک ها صورتش رو خیس کردن و درحالی که شونه هاش به آرومی تکون میخورد با لکنت گفت: من رهاش کردم. من دیمن رو رها کردم. این تقصیر... همه چیز تقصیر... الینا... و صورتش رو توی گردن دین فرو کرد و با صدای بلند هق هق کرد. دین دستش رو توی موهای کستیل فرو کرد و به آرومی نوازشش کرد. میدونست که امشب به خاطر فشارهای زیادی که روی اون مرد بوده سردردهاش دوباره شروع میشه اما دین اونجا بود تا مراقبش باشه و کمکش کنه. مهم نیست که توی اون نامه چی نوشته شده بود یا اصلا توی گذشته کستیل چه کاری انجام داده، اون زندگی دیگه تموم شده بود، و دین همیشه برای معشوقه اش اونجا بود.
86
3
چرا؟ چون هربار که بهم نزدیک میشی حالم بد میشه ولی تو هیچ تلاشی نمیکنی تا من احساس امنیت کنم. شاید به خیال خودت اینطوری حالم رو بهتر میکنی ولی این هیچ کمکی بهم نمیکنه. اینکه وقتی بهم نزدیک میشی حالم بد میشه به این معنی نیست که نیاز ندارم بغلم کنی و ببوسیم. کستیل کلافه دستی به گردن عرق کرده اش کشید و بعداز مکث کوتاهی با تردید پرسید: الان میتونم صحبت کنم؟ دین ناباورانه نگاهش کرد و کستیل جوابش رو گرفت. درحالی که سعی میکرد منطقی فکر کنه گفت: اگر بهت نزدیک نمیشم به خاطر این نیست که احساس میکنم یه آدم دیوونه ای بلکه به خاطر اینه که میدونم چه شرایطی رو داری میگذرونی و مطمئنم با کمک دکترت هرچه زودتر بهبود پیدا میکنی. من میدونم که دیمن خودش رو بهت تحمیل میکرده و به خاطرش خیلی آسیب دیدی، و من به قدری عاشقتم که دلم نمیخواد اشتباه دیمن رو تکرار کنم. دین عصبی دستهاش رو توی موهاش فرو کرد و با درموندگی گفت: خدای من دوباره داری همونکارو میکنی. دوباره داری سعی میکنی اون آدم منطقی و سالم رابطه باشی که باید اون آدم دیوونه رابطه رو تحمل کنه. حاضرم قسم بخورم به خاطر اینکارت به خودت افتخار هم میکنی. کستیل که حتی نمیفهمید دین چی میخواد، با صدایی که به سختی کنترلش میکرد تا به فریاد تبدیل نشه گفت: ازم چه انتظاری داری؟ بهم بگو ازم چه انتظاری داری تا من دقیقا همونکارو بکنم. دین-ازت انتظار دارم برای یک بار هم که شده خودت باشی و حرف های دلت رو بزنی. اگر عصبی هستی سرم داد بزن، اگر ناراحتی مواخذه ام کن، اگر دلت میخواد بغلم کنی خوب این کارو انجام بده. به سختی خودش رو کنترل کرد تا جمله "اگر دلت میخواد مثل برادرت بهم حمله کنی اینکارو انجام بده" رو به زبون نیاره. درسته که دین این رو نمیخواست ولی دیگه خسته شده بود از اینکه نمیدونست توی ذهن کستیل چی میگذره. کستیل نفس عمیقی کشید و چندثانیه سکوت کرد. دو دکمه اول پیرهنش رو باز کرد تا شاید از حرارت بدنش کم بشه و خنده های عصبی کرد. اینکه درنظر دین این واکنشش جذاب بود عجیبه؟ کستیل-تو این رو میخوای؟ خیله خوب. من الان عصبیم دین، به شدت هم عصبیم. هربار که نگاهت میکنم یاد گذشته ای میوفتم که تلاش میکنم فراموشش کنم اما تو هیچ کمکی بهم نمیکنی. من دارم سعی میکنم زندگی نرمالم رو پیش ببرم اما تو هربار با غرق شدن توی گذشته کاری میکنی که همه چیز دوباره یادم بیاد. فکر میکنی برای من آسونه؟ فکر میکنی من خوشحال میشم وقتی درباره دیمن یا لیلی صحبت میکنی؟ من میخوام اون بخش از گذشته رو از یاد ببرم و در کنار تو یک زندگی نرمال داشته باشم اما تو این اجازه رو نمیدی. هربار که دلم میخواد بهت دست بزنم باید هزاران فکر بکنم که شاید الان حالت بد بشه، شاید دوباره حمله عصبی بهت دست بده، و فکر میکنی درباره اش صحبت نمیکنم چون نمیخوام؟ نه دین، دلم میخواد درباره اش صحبت کنم ولی چه فایده ای داره وقتی تو حرف های من رو متوجه نمیشی چون به من هیچ اهمیت فاکی نمیدی. چند بار خواستم بغلت کنم ولی تو من رو پس زدی؟ هربار با این واکنشت آسیب دیدم و خورد شدم ولی خودم رو قانع کردم که باید شرایط تخمیت رو درک کنم ولی تو هیچ تلاشی نمیکنی تا شرایط من رو درک کنی. فکر کردی فقط تو توی جهنم لعنتی سالواتوره ها سوختی؟ کنترل صداش رو از دست داد و با فریاد بلندی ادامه داد: نه دین. تو فقط یک سال توی اون جهنم بودی و من از شیش سالگی تا به الان توی اون جهنمم. دستش رو روی قلبش گذاشت و درحالی که تند تند نفس میکشید تلاش کرد دردی که به آهستگی توی قلبش پخش میشد و سمت چپ بدنش رو بی حس میکرد نادیده بگیره. قدمی به عقب برداشت و به اپن تکیه داد. نگاهش رو به سرامیک های سفید دوخت و بعداز چند دقیقه، اینبار با صدای گرفته و خش داری گفت: من جسم و روان تورو توی الویت قرار دادم فقط و فقط به خاطر اینکه برای اولین بار توی زندگیم یک نفر رو از همه چیز و همه کس بیشتر دوست دارم. پس آره، تا زمانی که احساس نکنم از لحاظ روانی پایدار نیستی بهت نزدیک نمیشم، بهت اجازه میدم سرم داد بکشی و من رو مقصر همه چیز بدونی، بهت اجازه میدم من رو پس بزنی و حتی گاهی اوقات با نفرت نگاهم کنی چون... چون به قدری دوست دارم که حاضرم به خاطرت از تمام خواسته های خودم بگذرم. و فکر نکن برام آسونه. خدایا من تمام چیزی که از وقتی عاشقت شدم میخواستم لمس بدنت بود ولی نمیتونم انقدر خودخواه باشم. من دیمن نیستم دین، من نمیتونم به خاطر خواسته های خودم همه رو زیرپاهام له کنم. دین قطره اشک گوشه چشمش رو با نوک انگشتش گرفت و با لبخند عمیقی به سمت کستیل رفت. دستهاش رو دور کمر مرد حلقه کرد و سرش رو روی شونه اش گذاشت. احمقانه بود که حتی نفس های دین توی گردنش هم آرومش میکرد. دین-فکر میکنم این اولین دعوای زندگی مشترکمون باشه. و خنده ای کرد و ادامه داد: باورم نمیشه که به خاطر شنیدن حرف های دلت محبورم باهات دعوا کنم. کستیل-چی؟
63
4
-خدای من انقدر همه چیز رو دراماتیک نکن. کستیل دوست پسرشه و وظیفشه که به حرف های دین گوش بده. +ولی وظیفه دین نیست که برای یک بار هم که شده با حرف های ناراحت کننده اون مرد رو نرنجونه؟ اینطوری رابطه یک طرفه نمیشه؟ دوباره صداهای توی سرش درحال جروبحث با همدیگه بودن و این به دین اصلا کمکی نمیکرد. دستش رو روی سرش گذاشت و زیرلب با حرص زمزمه کرد: جفتتون خفه شید. هرکاری دلم بخواد میکنم. +اوه دین معلومه که هرکاری که دلت بخواد میکنی. درواقع همین خریتت باعث شده که توی چنین شرایطی قرار بگیری. -و باز هم تو شروع کردی به سرزنش کردن دین درباره اینکه آب و هوا بده (یعنی بابت هرچیزی دین رو سرزنش میکنی). واقعا کارت عالیه. +بهتراز توام که چشمهات رو روی حقایق بستی احمق عوض... دین که دیگه کلافه شده بود صداهای توی سرش رو خفه کرد و خطاب به کستیل با طعنه پرسید: تصمیم نداری چیزی بگی؟ وقفه ای توی کار کستیل افتاد ولی بلافاصله خودش رو دوباره مشغول کرد و طوری که انگار متوجه منظور دین نشده جواب داد: نمیدونم باید چی بگم. و خنده  کوتاهی کرد. دین که از خنده کستیل عصبی تر شده بود با پرخاش گفت: شاید باید درباره این صحبت کنی که صبح بدون اینکه بهت بگم از خونه بیرون زدم و حتی به تماس هات هم جواب ندادم و وقتی هم که برگشتم واقعا اوضاعم داغون بود. کستیل نیم نگاه مهربونی بهش انداخت و گفت: عزیزم تو گفتی که رفته بودی پیش دکتر جانسون و هیچ مشکلی دراینباره وجود نداره. من درک میکنم که گاهی اوقات نیاز داری تا با دکترت صحبت کنی و شاید یهو ساعت چهار یا پنج صبح از خونه بیرون بزنی ولی همونطور که صبح هم بهت گفتم خواهشا حداقل یک پیام کوچیک بهم بده تا نگرانت نشم. و البته من متوجه نمیشم چرا با ماشین نرفتی چون من کلیدهارو دقیقا روی میز داخل راهرو گذاشته بودم، پس دفعه بعد از ماشین استفاده کن. درحالی که با هرکلمه کستیل، پیشونیش رو آروم به میز میکوبید گفت: خدای من دوباره شروع شد. دوباره مزخرفاتت شروع شد و من نمیدونم تا کی میتونم تحمل کنم. ناگهان متوقف شد و باسرعت سرش رو بالا گرفت و مشکوک به کستیل نگاه کرد. دین-شاید هم اصلا دوستم نداری. آره این منطقی تره. منظورم اینه که شاید به خاطر تمام بلاهایی که خانواده دیوونه ات سرم اوردن عذاب وجدان داری و سعی میکنی با کنار من موندن این عذاب وجدان رو برطرف کنی. کستیل انتظار چنین حرف هایی رو نداشت. این از سر خوردن بشقاب از میون انگشتهاش و خیره شدنش به دین مشخص بود. بشقاب بعداز برخورد به سینک، روی زمین افتاد و به چندین تکه نامساوی تقسیم شد. صدای شکستنش حتی اسکارلت رو هم از جا پروند اما کستیل انگار که صدا رو نشنیده فقط به چهره پراز استرس دین نگاه میکرد. دقایق کوتاهی در همون حالت موند تا اینکه بالاخره به خودش اومد. خم شد و درحالی که تکه های شکسته بشقاب رو داخل پاکتی میزاشت گفت: متوجه منظورت نمیشم. اتفاقی افتاده؟ از من ناراحتی؟ دین عصبی پوست لبش رو کند و جواب داد: معلومه که ازت ناراحتم. چرا اینطوری رفتار میکنی؟ من صبح از خونه بیرون زدم و برای ساعت ها نادیده ات گرفتم و وقتی برگشتم تویی که با نگرانی به سمتم اومدی تا بغلم کنی رو پس زدم اما تو به جای اینکه عصبی یا ناراحت بشی فقط چرندیاتی مثل "اوه دین خواهش میکنم دفعه دیگه بهم خبر بده که کجا میری"، "عزیزم من درک میکنم که گاهی نیاز به تنهایی داشته باشی"، "لازم نیست نگران من باشی من میتونم چندساعت یا حتی چندروز ازت فاصله بگیرم اگر این چیزیه که ازم میخوای" و ده ها جمله کسشعر دیگه بهم گفتی. کستیل که تلاش میکرد دین رو به آرامش دعوت کنه و همزمان از خودش هم دفاع کنه گفت: ولی من اون حرف هارو واقعی زدم عسلم. میدونم که آدم ها گاهی دلشون میخواد تنها باشن یا از همه چیز و همه کس فاصله بگیرن پس مشکلی نیست اگر... دین از جاش پرید و بدون اینکه به کستیل اجازه بده جمله اش رو تموم کنه با خشم فریاد کشید: برای یک بار هم که شده دهنت رو ببند و فقط بهم گوش کن. گاهی اوقات این احساس بهم دست میده که با یک رواشناس کوفتی وارد رابطه شدم. کستیل طبق خواسته دین سکوت کرد و با ناراحتی نگاهش کرد. پسر نفس های بلندی میکشید و بازوها و گردنش رو بی وقفه میخاروند. دلش میخواست به سمت دین بره و اون رو به آغوش بکشه تا دیگه به خودش آسیب نزنه ولی در اون لحظه احساس میکرد اگر اینکارو انجام بده پسر طور دیگه ای برداشت میکنه. دین اینبار با صدای آرومی گفت: میدونی چه حس گندی داره؟ اینکه هربار کاری میکنی احساس کنم کافی نیستم؟ هربار که ازت انتظار داشتم بدون توجه به شرایطم بغلم کنی یا ببوسیم تو فقط ازم فاصله گرفتی. منظورم این نیست که ازت ممنون نیستم، خدایا ازت ممنونم که درکم میکنی و سعی میکنی شرایط رو برام بهتر کنی ولی هربار این فکر به ذهنم میرسه که تو من رو یه آدم دیوونه میبینی که حتی میترسی بهم دست بزنی.
49
5
دکتر جانسون تک خنده ای کرد و جواب سوال خودش رو داد: نوشتم بیمار دربرابر درمان مقاومت میکنه. دین خنثی نگاهش کرد و انگار که بزرگترین بی عدالتی در حقش شده با لحن پراز اعتراضی گفت: هی من دربرابر درمان مقاومت نمیکنم خوب؟ فقط همین الانش هم میدونی که توی ذهنم چی میگذره پس صحبت کردن درباره اش بی فایده است. دکتر جانسون-من نمیدونم توی ذهن تو چی میگذره دین، و حتی اگر هم بدونم بهتره که خودت به زبونشون بیاری تا از فشاری که روی شونه هات سنگینی میکنه کم بشه. دین با درموندگی آه عمیقی کشید. در ثانیه چشم هاش پراز اشک شد و درحالی که به آسمون نگاه میکرد تا از ریزش اشک هاش جلوگیری کنه با صدای گرفته و خش داری گفت: باید اعتراف کنم که ترسیدم. دلم نمیخواد مکالمه ای رو با کستیل شروع کنم که میدونم احتمال داره به دعوا ختم بشه. دکتر جانسون-ولی توی رابطه های سالم دعوا کاملا طبیعیه. همه زوج ها با هم اختلاف نظراتی دارن که گاهی به دعوا ختم میشه. تو خودت گفتی که یک رابطه سالم با کستیل میخوای. دین-آره ولی به شرطی که پارتنرت برادر نامزد سابقت نباشه که هرموقع دعواتون میشد بهت حمله میکرد. دکتر جانسون-پس از این میترسی که کستیل بهت آسیب بزنه. دین به آرومی سری تکون داد و با صدای ضعیفی گفت: میترسم... میترسم که از جنون اون خانواده چیزی درون کستیل باشه که تا به حال فرصت ابرازش رو نداشته. دیمن هم همینطوری بود؛ اوایل رابطه مون آدم نرمالی به نظر میرسید ولی با اولین دعوا بهم حمله کرد و به صورتم سیلی زد. دکتر جانسون-فکر نمیکنی کار درستی نیست که پارتنر الانت رو با پارتنر گذشتت مقایسه کنی؟ دین-خوب اونها برادر بودن و کستیل برای سالها توی همون خونه ای زندگی کرده که دیمن بوده. گاهی اوقات رفتارهایی از خودش نشون میده که فکر میکنم آسیب های روانی که دیده کم از دیمن نداره فقط بلده خودش رو چطوری کنترل کنه. دکتر جانسون-ولی تو نمیتونی تا ابد از ایجاد دعوا جلوگیری کنی. یک روزی شاید کستیل از شرایط خسته بشه و خودش شروع کننده دعوا باشه. اونجا میخوای چیکار کنی؟ دین نمیدونمی زیرلب زمزمه کرد. تا به حال بهش فکر نکرده بود. اگر یک روزی با کستیل دعوا کنه و مرد بهش حمله کنه دقیقا چیکار میکنه؟ آیا مثل تجربه اش با دیمن، بارها و بارها به کستیل فرصت میده یا بلافاصله ترکش میکنه؟ حالا ترس جدیدی توی سلول به سلول وجودش شکل گرفته بود و مثل یک زهر همه اندام های داخلی بدنش رو میسوزوند و پیش میرفت. با التماس به دکتر جانسون نگاه کرد تا شاید اون زن بهش کمک کنه اما دکتر جانسون فقط لبخند محوی زد و سرش رو با اطمینان برای دین تکون داد. با بیچارگی دستی به صورتش کشید و گفت: باشه، امشب باهاش صحبت میکنم ولی اگر... اگر اتفاقی افتاد چیکار کنم؟ دکتر جانسون لبخندی زد و جواب داد: بستگی به تصمیم خودت داره. میتونی دوباره چشم هات رو به روی واقعیت ببندی یا هم میتونی بهم بگی تا بهت کمک کنم ازش شکایت کنی. قطره اشکی رو گونه اش چکید، و بعداز چند ثانیه، تمام صورتش خیس از اشک هایی بود که دیگه توان حمل کردنشون رو نداشت. **** گونه اش رو به اپن سرد چسبونده بود و به مرد که با دقت ظرف هارو میشست نگاه میکرد. کستیل بدون توجه به نگاه خیره پسر، زیرلب جملات نامفهومی زمزمه میکرد که البته دین میدونست درباره کارشه. هربار که یه موضوع کاری ذهنش رو درگیر میکرد زیرلب با خودش صحبت میکرد و همه دانسته هاش رو بارها و بارها مرور میکرد تا سر از ماجرا دربیاره. این عادتش برای دین بامزه بود اما چندباری که بهش پیشنهاد داده بود تا افکارش رو باهاش درمیون بزاره، کستیل حرف هایی زده بود که دین هیچ ایده ای درباره شون نداشت و طوری نگاهش کرده بود که انگار مرد دیوونه شده. واقعا دلش نمیخواست دیدگاه باستان شناس هارو به زندگی داشته باشه چون اونها دیگه نمیدونستن که باید چه چیزی رو باور کنن، و به نظر دین این خیلی غم انگیز بود. دلش میخواست با کستیل صحبت کنه. حرف های امروز دکتر جانسون ذهنش رو درگیر کرده بودن. درسته که در ابتدا ازش عصبی شده بود و دیگه تحمل وراجی هاش رو نداشت ولی هرچقدر بیشتر که فکر میکرد، بیشتر به این نتیجه میرسید که شاید حرف های اون زن درست باشه. پس آره، دلش میخواست با کستیل صحبت کنه نه چون نظرش رو درباره نامه لیلی میخواست، بلکه باید واکنش های عصبیش رو بررسی کنه حتی اگر شجاعت اینکارو نداشته باشه. +تو نمیتونی الان اینکارو باهاش بکنی. نگاهش کن، اون خودش هم داره زمان سختی رو میگذرونه. خواهش میکنم برای یک بار هم که شده نسبت به کستیل خودخواه نباش. -این حرفت خیلی مسخره است. کستیل دقیقا اونجا ایستاده و منتظره تا دین باهاش صحبت کنه. اون خودش همیشه به دین میگفت که هرزمانی که نیاز به حرف زدن داشت، کستیل اونجاست تا بهش گوش بده. +ولی دلیل نمیشه که دین به خاطر افکار و احساسات خودش از کستیل سوءاستفاده کنه و اون رو تحت فشار قرار بده.
46
6
دین برای چند ثانیه بهت زده به چهره همچنان خونسرد دکتر جانسون خیره شد تا اینکه گردنش رو به آرومی چرخوند و به حیاط پشتی چشم دوخت. سرش رو به چپ و راست تکون داد و با تردید جواب داد: نمیدو... نمیدونم. شاید... شاید هردوش. دکتر جانسون-تا وقتی با خودت صادق نباشی چیزی درست نمیشه دین. و در سکوت به بیمارش فرصت داد تا با افکار و احساساتش کنار بیاد و خودخواسته به زبونشون بیاره. بعداز کشمکش طولانی مغز و قلبش، با صدای گرفته ای گفت: فکر کنم بیشتر وجودم انتظار داشت تا کستیل درباره نامه بهم کمک کنه یا حداقل بگه که هر تصمیمی بگیرم بهم احترام میزاره اما با سکوتش من رو به شک انداخت که شاید انتظار داره تا به وصیت مادرش عمل کنم ولی نمیتونه این رو به زبون بیاره. اگر به وصیت لیلی عمل نکنم چی؟ اگر تصمیم بگیرم که نامه اش رو نخونده بسوزونم و حتی یک دلار از اموالش رو قبول نکنم چی؟ اون موقع کستیل چه واکنشی در برابر من خواهد داشت؟ از این موضوع به سادگی میگذره یا هیچوقت من رو نمیبخشه که به آخرین خواسته مادرش قبل از مرگ بی توجهی کردم؟ اینطوری من رو یه آدم کینه ای و خودخواه میبینه؟ دکتر جانسون-شاید هم نیاز داری تا اون تورو مجبور به کاری کنه که دلت میخواد انجام بدی ولی در عین حال ازش وحشت داری. دین با سردرگمی نگاهش کرد و با اخم های درهم گفت: منظورت رو واضح بگو. دکتر جانسون-تو دلت میخواد نامه لیلی رو باز کنی و بفهمی که آخرین کلماتش به تو چی بوده ولی در عین حال از اینکار وحشت داری چون امکان داره چیزی توی اون نامه نوشته شده باشه که تو آمادگی خوندنش رو نداشته باشی پس به یک نفر نیاز داری تا تورو مجبور کنه بدون فکر به عواقب احتمالی نامه رو باز کنی. برای همین هم کستیل رو سرزنش میکنی چون اون هیچوقت تورو مجبور به کاری نمیکنه درصورتی که درحال حاضر به این اجبار خیلی نیاز داری. دین خنده عصبی کرد و با تندی گفت: حرفات احمقانه است. اگر دلم بخواد نامه رو باز کنم، خوب اینکارو میکنم و اگر هم دلم نخواد... به کستیل یا اجبار نیازی ندارم. دکتر جانسون که انگار جمله اول دین رو نشنیده یا اگر هم شنیده چندان براش اهمیتی نداشته، با خونسردی و لبخند محوی گفت: هردومون خوب میدونیم باز کردن اون نامه نیاز به چیزهای بیشتری از یه کاتر داره دین. باز کردن اون نامه نیاز به این داره که تو شجاعت از دست رفته ات رو دوباره به دست بیاری و به بخشیدن لیلی یا حتی دیمن فکر کنی. اگر تصمیم بگیری که با عواقبش روبه رو بشی، اون موقع نامه رو باز میکنی، متن نامه رو میخونی و بعدش شاید گذشته رو ببخشی یا حداقل یک شانس برای بخشش بهش بدی؛ کاری که اصلا دلت نمیخواد انجام بدی. دین انگشت های لزونش رو روی گردن عرق کرده اش کشید و با تلخی گفت: فکر میکنم حق داشته باشم اگر دلم نخواد گذشته رو ببخشم. دکتر جانسون-معلومه که این حق رو داری تا آدم هایی که بهت آسیب زدن رو ببخشی یا نه ولی نبخشیدنشون باعث نمیشه که حال تو بهتر بشه دین. دین دیگه کلافه شده بود. دمای اتاق هرلحظه بالاتر میرفت و دلش میخواست اون خونه لعنتی رو ترک کنه. پیش دکتر جانسون اومده بود تا حالش بهتر بشه اما اون زن بی رحم تراز همیشه اون رو توی فشار قرار داده بود و با همون چهره خونسرد همیشگیش به واکنش هاش چشم دوخته بود انگار که دین یک سوژه آزمایشگاهی یا همچین چیزیه. دین-خوب الان باید چیکار کنم؟ پرسید و طلبکار به دکتر جانسون نگاه کرد. دکتر جانسون-فکر نمیکنی بهتره این سوال رو از کستیل بپرسی؟ از ابتدای گفتگومون این رو مشخص کردی که نظر اون مرد خیلی برات مهمه. دین تند تند سرش رو به چپ و راست تکون داد و دست به سینه به دیوار تکیه داد. با لجبازی بچگانه ای گفت: دلم نمیخواد من مکالمه رو شروع کنم. لیلی مادر اونه پس کستیل باید شروع کننده چنین مکالمه عذاب آوری باشه. دکتر جانسون-اما اون کسی که نیاز به کمک داره تویی نه کستیل. هیچ ایرادی نداره که بخوای نظرش رو درباره نامه بپرسی. دین کلافه انگشت هاش رو با ریتم نامنظمی روی پنجره کوبید و سکوت کرد. دلش نمیخواست درباره افکارش صحبت کنه چون میدونست همین الان هم دکتر جانسون ذهنش رو خونده و از قصد چنین بحثی رو شروع کرده پس با لب های آویزون به انگشت های رقصانش روی پنجره چشم دوخته بود و ترجیح داد به چیزی که اون زن میخواد اعتراف نکنه. وقتی سکوت دین طولانی شد، دکتر جانسون نفس عمیقی کشید و درحالی که توی دفترچه اش چیزی رو یادداشت میکرد پرسید: میخوای بدونی همین الان چه چیزی توی دفترچه ام نوشتم؟ دین با کنجکاوی نیم نگاهی به دفترچه انداخت و درحالی که از تماس چشمی با دکتر جانسون خودداری میکرد سرش رو به چپ و راست تکون داد. همیشه دلش میخواست بدونه دکتر جانسون چی درباره اش مینویسه و چه دیدگاهی نسبت بهش داره ولی میدونست که اون زن هیچوقت درباره اش صحبت نمیکنه پس به خودش زحمت پرسیدن هم نمیداد.
50
7
#365days #part55 در سکوت، به پسر نگاه میکرد و واکنش های عصبیش رو توی دفترچه اش یادداشت میکرد؛ مثل اینکه هرچند دقیقه یک بار ناخنش رو با دندون میکند، پاهاش رو تند تند تکون میاد و کف دست عرق کرده اش رو روی هودیش میکشید، با ناخون های نامرتبش گردن و گونه اش رو میخاروند و ردهای قرمزی به جا میزاشت، دستش رو توی موهاش فرو میکرد و با حرص چندتار رو میکند و روی دستمال کاغذی کنارش قرار میداد -که البته دکتر جانسون ازش ممنون بود که اونهارو روی زمین نمیریزه-، نفس های عمیقی میکشید و با اینکه پنجره تماما باز بود ولی سعی در بیشتر باز کردنش و شاید حتی از جا کندنش رو داشت. وقتی که احساس کرد دین آمادگی شروع دوباره رو داره پرسید: فکر میکنی به چه دلیلی لیلی نیمی از ارثش رو برای تو گذاشته؟ دین شونه ای بالا انداخت و درحالی که از ارتباط چشمی جلوگیری میکرد، باتردید و صدای گرفته ای جواب داد: فکر میکنم... فکر میکنم... پوست لبش رو با دندون کند و سرش رو به چپ و راست تکون داد. دین-هیچ فکری نمیکنم. نمیدونم... واقعا نمیدونم. دکتر جانسون-قبل از اینکه درباره متن وصیت نامه بدونی، فکر میکردی که لیلی میخواد دوباره آزارت بده. هنوز هم چنین فکری میکنی؟ دین از لیوان آب کنارش جرعه ای نوشید تا صداش صاف بشه و جواب داد: من مطمئن بودم که قراره دوباره آزارم بده ولی بعداز اینکه وکیل سالواتوره ها متن وصیت نامه رو خوند... دیگه نمیدونم باید چی فکر کنم. دکتر جانسون-اما به طریقی لیلی باز هم آزارت داده، موافق نیستی؟ اون با به ارث گذاشتن نیمی از اموالش برای تو، به خیال خودش کار درستی کرده و باعث شده کمی حالت بهتر بشه و به بخشیدنش فکر کنی اما جواب نداد. تو الان اینجایی درحالی که ساعت چهار صبح با من تماس گرفتی و التماس کردی که یک جلسه فوری برات بزارم و با اینکه بهت گفته بودم ساعت هفت اینجا باشی، تو از ساعت پنج جلوی خونه ام بودی و بی وقفه راه میوفتی. فکر نمیکنی که اون الان هم باعث آزارت شده؟ دین نگاهش رو به جایی پشت سر دکتر جانسون دوخت و گفت: پس من رو جلوی خونه ات دیدی. متاسفم ولی نتونستم خودم رو کنترل کنم. همه فکرم سمت نامه لیلی و وصیت نامه عجیب و غریبش بود و حتی وقتی نگاهم به چهره کستیل میوفتاد دوباره و دوباره همه چیز رو به یاد میوردم. ترسیده بودم و فقط دلم میخواست از هر کس و هرچیزی مربوط به سالواتوره ها فرار کنم. دکتر جانسون-واکنش کستیل چی بود؟ دین خنده تلخی کرد و با عصبانیت جواب داد: اون هیچ واکنش فاکی نداشت. وقتی از دفتر کار وکیل سالواتوره ها بیرون اومدیم، اون طوری رفتار کرد که انگار هیچ مشکلی وجود نداره. با اینکه شوکه بودم و حوصله نداشتم ولی من رو به رستوران برد و بعد هم هردو باهم به دیدن کرولاین رفتیم و بهانه اش هم این بود که چند هفته است کرولاین رو ندیده و دلش برای اون دختر تنگ شده ولی از همون ابتدا که کرولاین رو دیدم متوجه شدم که کستیل درباره وصیت نامه بهش گفته و هردوشون دارن تلاش میکنن تا حالم بهتر بشه و کمتر به لیلی و اون نامه لعنتی که داخل جیب کت کستیل بود فکر کنم. پس آره اون هیچ واکنشی نداشت. دکتر جانسون-و این حالت رو بهتر نکرد؟ اینکه کستیل مراقبت بود و ملاحظه ات رو میکرد هیچ تاثیری توی حالت نداشت؟ دین که لحظه به لحظه عصبی تر میشد با صدای کنترل نشده ای پرخاش کرد: خدای من معلومه که نه. یک رابطه وقتی سالمه که دو طرف از هم انتظاراتی داشته باشن. مثلا من از کستیل انتظار دارم که دوستم داشته باشه و به خاطر من با دنیا بجنگه و از این مزخرفات رمانتیک اما از دیروز هربار که به کستیل نگاه کردم بیشتر متوجه شدم که اون لعنتی هیچ انتظاری از من نداره. اون انتظار نداره که بهش عشق بورزم، انتظار نداره که همه تایمم رو باهاش بگذرونم، انتظار نداره به بوسه هاش جواب بدم، اون حتی انتظار سکس هم نداره. چند هفته از رابطه ما میگذره و از روزی که بهم نزدیک شد و حالم بد شد دیگه حتی وقتی میخواد بغلم کنه هم با احتیاط اینکارو انجام میده و سعی میکنه زیاد نزدیکم نشه. بیشتراز یک سال از مرگ دیمن و سه ماه از مرگ لیلی میگذره ولی تازه دیروز کستیل به خودش جرات داد درباره غم سرکوب شده اش صحبت کنه و توی هرجمله اش هم یک بار عذرخواهی میکرد که داره اینهارو به من میگه و لیاقت من بیشتراز این حرفاست و کسشعرای این چنینی. اون هیچ انتظار فاکی از من نداره و این حال من رو بهتر نمیکنه. تمام دیروز این رو میدیدم که کستیل فشار سنگینی رو داره تحمل میکنه و نگاهش غمگینه اما به جای اینکه درباره اش با من صحبت کنه ترجیح داد سکوت کنه. چرا؟ چون من یک آدم افسرده مضطربم که امکان داره با صحبت درباره سالواتوره ها دچار فشار عصبی بشم. دکتر جانسون که تند تند توی دفترچه اش چیزی رو یادداشت میکرد پرسید: انتظار داشتی کستیل درباره احساساتش باهات صحبت کنه یا بهت کمک کنه تا درباره خوندن یا نخوندن نامه لیلی تصمیم بگیری؟
70
8
No text...
86
9
⛥supernatural Fandom channels⛥ ‌ پک استیکر و گیف و از جنسن اکلس/ دین وینچستر 💫☆ @MichaelsVessel‌ ‌ ‌‌‌ ‌ چنلی برای دین وینچستر 🥧☆ @deanwin67 کانال ترجمه فن فیک برای دستیل 🪽☆ @wingeddestiel‌ ‌ ‌‌ ‌ پناه‌گاهی برای شکارچیان شیاطین' 🕯☆ @huntersbunker وانشات‌های PDF از شیپ دستیل 📔☆ @DestieloneShot عکس،ادیت،اپدیت و مومنتای جنمیش و دستیل+یک فنفیک در حال ترجمه 🧸☆ @destiel_cockles1 اینجا دنیای جنمیش و کست سوپرنچرال و کلی خبرای دیگه اس💚💙 🌈☆ @jenemishcould مجمعی برای نویسنده ها! 🖌☆ @writers_assembly رمز و راز دنیای امگاورس! 🐺☆ @our_omegavers_informing داستان عشقی دیوانه وار که بابیرحمی های دنیامیجنگد ❤️‍🔥☆ @Deancasforeverr327 من قراره بیشتر باهات آشنا بشم و تو قراره بیشتر منو ببینی... 💘☆ @destiellovers آنچه ازآن توست بسوی تو بازمیگردد یا پیدات میکند 👑☆ @Kingdomdestiel میراث وینچستر ها،درده و کستیل قربانی این میراث ❤️‍🩹☆ @Destiel_love دین و کس آرامش زندگیشون باورود موجودی به هم میخوره 🩸☆ @casdeandestiel انواعی از ففهای کاکلس و دستیل،اومگاورس کوتاه 🦄☆ @Destielcocklesheart گاهی خواندن تورو وارد دنیای خیالی میکند،هشت فف دستیلی 📚☆ @Destiel_ff تو خانواده سلطنتی داری دین،من هیچیت نیستم 🏰☆ @Nilku_fanfiction چنل آپدیت از میشا کالینز 🩵☆ @MishaCollins_ir -----------------­✦------------------ @SupernaturalClub :ثبت چنل در لیست
22
10
⛥supernatural Fandom channels⛥ ‌ پک استیکر و گیف و از جنسن اکلس/ دین وینچستر 💫☆ @MichaelsVessel‌ ‌ ‌‌‌ ‌ چنلی برای دین وینچستر 🥧☆ @deanwin67 کانال ترجمه فن فیک برای دستیل 🪽☆ @wingeddestiel‌ ‌ ‌‌ ‌ پناه‌گاهی برای شکارچیان شیاطین' 🕯☆ @huntersbunker وانشات‌های PDF از شیپ دستیل 📔☆ @DestieloneShot عکس،ادیت،اپدیت و مومنتای جنمیش و دستیل+یک فنفیک در حال ترجمه 🧸☆ @destiel_cockles1 اینجا دنیای جنمیش و کست سوپرنچرال و کلی خبرای دیگه اس💚💙 🌈☆ @jenemishcould مجمعی برای نویسنده ها! 🖌☆ @writers_assembly رمز و راز دنیای امگاورس! 🐺☆ @our_omegavers_informing داستان عشقی دیوانه وار که بابیرحمی های دنیامیجنگد ❤️‍🔥☆ @Deancasforeverr327 من قراره بیشتر باهات آشنا بشم و تو قراره بیشتر منو ببینی... 💘☆ @destiellovers آنچه ازآن توست بسوی تو بازمیگردد یا پیدات میکند 👑☆ @Kingdomdestiel میراث وینچستر ها،درده و کستیل قربانی این میراث ❤️‍🩹☆ @Destiel_love دین و کس آرامش زندگیشون باورود موجودی به هم میخوره 🩸☆ @casdeandestiel انواعی از ففهای کاکلس و دستیل،اومگاورس کوتاه 🦄☆ @Destielcocklesheart گاهی خواندن تورو وارد دنیای خیالی میکند،هشت فف دستیلی 📚☆ @Destiel_ff تو خانواده سلطنتی داری دین،من هیچیت نیستم 🏰☆ @Nilku_fanfiction چنل آپدیت از میشا کالینز 🩵☆ @MishaCollins_ir -----------------­✦------------------ @SupernaturalClub :ثبت چنل در لیست
20
11
پس امید به شماهاست که قراره فردا رو بسازید و قراره نسل بعدی رو به وجود بیارید پدرومادرهای ما که یه گوهی خوردن که ما برای چندین نسل الان داریم تقاصش رو پس میدیم پس حداقل ترین کاری که میتونیم بکنیم اینه که ما کاری نکنیم که بچه های ما و نسل های بعداز ما تقاصش رو پس بدن
96
12
بالاخره بعداز شش ترم این فرصت پیش اومد که حقوق مدنی 1 رو بردارم حالا کار ندارم بعداز یک ماه و نیم بلند شدم رفتم سرکلاسش تنها مورد بامزه کلاسش که باعث شد تصمیم بگیرم از این به بعد جلسات رو شرکت کنم این بود که ترم اولی ها انقدر قشنگ میشستن جزوه مینوشتن و کلی سوال میپرسیدن تا مباحث رو بهتر متوجه بشن حتی قبل از اینکه استاد بیاد هم دور هم جمع شده بودن و جزوه جلسات قبل رو مرور میکردن طوری که یه لحظه نگران شدم که نکنه قراره استاده امتحان بگیره یاده ترم اول خودم افتادم که با وجود اینکه مجازی بود ولی خیلی دقیق جزوه مینوشتم و هی از استادها سوال میپرسیدم و سر تمام امتحانها با اینکه مجازی بود و تقلب آسون ولی میشستم میخوندم حالا الان یا جلسات رو نمیرم یا اگر هم میرم کلاس رو بهم میریزم یا هم مغزمو کلا خاموش میکنم و اگر صندلی های عقب نشسته باشم با گوشیم بازی میکنم اگر اینطوری درنظر بگیریم که همه دانشجوها با علاقه به سمت این رشته میان، سوالی که پیش میاد اینکه چطوری انقدر نسبت بهش بیخیال میشیم؟ مطمئنا من هنوز هم به این رشته علاقه دارم و خیلی دوست دارم یه روزی از طریق این رشته به جایگاهی که دلم میخواد برسم ولی چه اتفاقی افتاد که عقب نشینی کردم و دیگه حوصله کلاس و درس رو ندارم؟ زمانی که رشته شبکه بودم خوب با خودم میگفتم که من کلا از این رشته خوشم نمیاد برای همین هیچ تلاشی هم براش نمیکردم و فقط برای پاس شدن میخوندم و کار میکردم ولی توی این رشته که واقعا رشته موردعلاقمه شروع خیلی خوبی داشتم به شدت دنبال میکردم تمام کتابهای منبع کنکور و آزمون رو خریداری کردم خیلی از کتابهای دیگه رو هم خریداری کردم با جدیت میشستم میخوندم و دنبالش بودم ولی یهو به خودم اومدم و از سال پیش تا الان دیگه درس رو گذاشتم کنار اوایل با خودم میگفتم خوب به خاطر جو روانی کشوره چون موقع اعتراضات بود و از این حرفا ولی بقیه رو نگاه میکردم میدیدم اونها بعد اعتراضات خودشون رو جمع و جور کردن و به ادامه درسشون رسیدن طوری که انگار نه انگار اتفاقی افتاده برای همین احساس کردم شاید مشکل از منه شاید توانم برای ادامه دادن رو از دست دادم یا دیگه حوصله ندارم به هرحال یه مرگیم هست دیگه ولی واقعا امیدوارم اگر کسی با علاقه به سمت رشته ای میره هیچوقت هیچوقت توانش رو از دست نده و به راهش ادامه بده چون درحال حاضر بیشترین نیاز رو به افرادی داریم که توی حوزه خودشون تخصص کافی رو دارن نه اینکه یه مشت بی سواد یا یه مشت آدم بی حوصله مثل من وارد حوزه کاری بشیم و به خاطر عدم تخصص قاضی و وکیل سر ملت رو بفرستن بالای دار یا پزشک جون یک بیمار رو بگیره یا مهندس یه ساختمون دوازده طبقه بسازه که به خاطر یه زمین لرزه پنج شیش ریشتری کل ساختمون در عرض یک دقیقه بریزه پایین به قول ژوله هرچی کشور ما میکشه از اینه که افرادی که تخصص ندارن توی حوزه های مختلف مشغول کارن و افرادی که تخصص دارن بیکار به هرحال به عنوان یک خواهر بهتون نصیحت میکنم که (البته سگ کی باشم بخوام نصیحتتون کنم من توی زندگی خودم ریدم) ولی اگر شرایطش رو دارید سمت رشته موردعلاقه تون برید، براش تلاش کنید، مثل من حوصله و توانتون رو از دست ندید، وسعت دیدتون رو افزایش بدید، شجاع باشید، صرف اینکه یک نفر طرز تفکرش با شما متفاوته نسبت بهش گارد نگیرید، یاد بگیرید مباحث رو از هم جدا بکنید، و مهم تراز همه شادی و نشاطتتون رو حفظ کنید وگرنه میشید یه فرد افسرده و توی تمام زندگیتون چه شخصی چه اجتماعی چه شغلی و غیره تاثیر منفی میزاره میدونم سخته خیلی خیلی هم سخته ولی خواهشا مثل نسل های قبل نشید که طرف به خاطر اینکه توی یک دیدگاه مریض رشد کرده و هیچ تلاشی هم برای یادگیری نکرده از زن ها متنفره و ون گشت ارشاد میفرسته توی خیابون و یه مشت بیناموس زن ستیز هم میوفتن به جون دخترها چون که فقط یاد نگرفته که دیدگاه توی تخمی با دیدگاه من متفاوته پس اون باتوم رو بردار بکن تو کونت نه اینکه بزنی به بدن بچه هامون یا هم مثل این نسل خودمون نشید که بعضیاشون (فقط و فقط بعضیاشون چون خداروشکر بیشتریا اینطوری نیستن) همش دنبال برنامه کردن و مهمونی رفتن و این کسشعران عشق و حالتون رو بکنید مهمونی تون رو برید عرق و مشروب و سیگار و قلیونتونم بکشید (فقط مراقب باشید با یک فرد مورداعتماد باشید و درصورتی که رفته بودید فضا پشت فرمون نشینید و حتی تا خونه هم تنها برنگردید) خلاصه که تمام این گوه هارو خوردم تا فقط همین رو بگم که تمام امید به شماهاست بار سنگینیه میدونم ولی چاره دیگه ای نداریم همین الان هم اگر انقلاب بشه و این رژیم بیناموس بره و یه حکومت از همه نظر عالی شکل بگیره باز هم ما با چیزی طرفیم به نام مردم که دیدگاهاشوت واقعا مریض گونه و کسشعره
81
13
اگر یه چنلی میخواید که بیشتر محتواش از سوپرنچرال باشه 👇👇👇 https://t.me/yellowoldbrickroad
87
14
⛥supernatural Fandom channels⛥ ‌ پک استیکر و گیف و از جنسن اکلس/ دین وینچستر 💫☆ @MichaelsVessel‌ ‌ ‌‌‌ ‌ چنلی برای دین وینچستر 🥧☆ @deanwin67 کانال ترجمه فن فیک برای دستیل 🪽☆ @wingeddestiel‌ ‌ ‌‌ ‌ پناه‌گاهی برای شکارچیان شیاطین' 🕯☆ @huntersbunker وانشات‌های PDF از شیپ دستیل 📔☆ @DestieloneShot عکس،ادیت،اپدیت و مومنتای جنمیش و دستیل+یک فنفیک در حال ترجمه 🧸☆ @destiel_cockles1 اینجا دنیای جنمیش و کست سوپرنچرال و کلی خبرای دیگه اس💚💙 🌈☆ @jenemishcould مجمعی برای نویسنده ها! 🖌☆ @writers_assembly رمز و راز دنیای امگاورس! 🐺☆ @our_omegavers_informing داستان عشقی دیوانه وار که بابیرحمی های دنیامیجنگد ❤️‍🔥☆ @Deancasforeverr327 من قراره بیشتر باهات آشنا بشم و تو قراره بیشتر منو ببینی... 💘☆ @destiellovers آنچه ازآن توست بسوی تو بازمیگردد یا پیدات میکند 👑☆ @Kingdomdestiel میراث وینچستر ها،درده و کستیل قربانی این میراث ❤️‍🩹☆ @Destiel_love دین و کس آرامش زندگیشون باورود موجودی به هم میخوره 🩸☆ @casdeandestiel انواعی از ففهای کاکلس و دستیل،اومگاورس کوتاه 🦄☆ @Destielcocklesheart گاهی خواندن تورو وارد دنیای خیالی میکند،هشت فف دستیلی 📚☆ @Destiel_ff تو خانواده سلطنتی داری دین،من هیچیت نیستم 🏰☆ @Nilku_fanfiction چنل آپدیت از میشا کالینز 🩵☆ @MishaCollins_ir -----------------­✦------------------ @SupernaturalClub :ثبت چنل در لیست
20
15
⛥supernatural Fandom channels⛥ ‌  پک استیکر و گیف و از جنسن اکلس/ دین وینچستر 💫☆ @MichaelsVessel‌                                                                                    ‌ ‌‌‌   ‌ چنلی برای دین وینچستر 🥧☆ @deanwin67 کانال ترجمه فن فیک برای دستیل 🪽☆ @wingeddestiel‌                                               ‌ ‌‌   ‌ پناه‌گاهی برای شکارچیان شیاطین' 🕯☆ @huntersbunker وانشات‌های PDF از شیپ دستیل 📔☆ @DestieloneShot عکس،ادیت،اپدیت و مومنتای جنمیش و دستیل+یک فنفیک در حال ترجمه 🧸☆ @destiel_cockles1 اینجا دنیای جنمیش و کست سوپرنچرال و کلی خبرای دیگه اس💚💙 🌈☆ @jenemishcould مجمعی برای نویسنده ها! 🖌☆ @writers_assembly رمز و راز دنیای امگاورس! 🐺☆ @our_omegavers_informing داستان عشقی دیوانه وار که بابیرحمی های دنیامیجنگد ❤️‍🔥☆ @Deancasforeverr327 من قراره بیشتر باهات آشنا بشم و تو قراره بیشتر منو ببینی... 💘☆ @destiellovers آنچه ازآن توست بسوی تو بازمیگردد یا پیدات میکند 👑☆ @Kingdomdestiel میراث وینچستر ها،درده و کستیل قربانی این میراث ❤️‍🩹☆ @Destiel_love دین و کس آرامش زندگیشون باورود موجودی به هم میخوره 🩸☆ @casdeandestiel انواعی از ففهای کاکلس و دستیل،اومگاورس کوتاه 🦄☆ @Destielcocklesheart گاهی خواندن تورو وارد دنیای خیالی میکند،هشت فف دستیلی 📚☆ @Destiel_ff تو خانواده سلطنتی داری دین،من هیچیت نیستم 🏰☆  @Nilku_fanfiction چنل آپدیت از میشا کالینز 🩵☆ @MishaCollins_ir -----------------­✦------------------ @SupernaturalClub :ثبت چنل در لیست
24
16
⛥supernatural Fandom channels⛥ ‌ پک استیکر و گیف و از جنسن اکلس/ دین وینچستر 💫☆ @MichaelsVessel‌ ‌ ‌‌‌ ‌ چنلی برای دین وینچستر 🥧☆ @deanwin67 کانال ترجمه فن فیک برای دستیل 🪽☆ @wingeddestiel‌ ‌ ‌‌ ‌ پناه‌گاهی برای شکارچیان شیاطین' 🕯☆ @huntersbunker وانشات‌های PDF از شیپ دستیل 📔☆ @DestieloneShot عکس،ادیت،اپدیت و مومنتای جنمیش و دستیل+یک فنفیک در حال ترجمه 🧸☆ @destiel_cockles1 اینجا دنیای جنمیش و کست سوپرنچرال و کلی خبرای دیگه اس💚💙 🌈☆ @jenemishcould مجمعی برای نویسنده ها! 🖌☆ @writers_assembly رمز و راز دنیای امگاورس! 🐺☆ @our_omegavers_informing داستان عشقی دیوانه وار که بابیرحمی های دنیامیجنگد ❤️‍🔥☆ @Deancasforeverr327 من قراره بیشتر باهات آشنا بشم و تو قراره بیشتر منو ببینی... 💘☆ @destiellovers آنچه ازآن توست بسوی تو بازمیگردد یا پیدات میکند 👑☆ @Kingdomdestiel میراث وینچستر ها،درده و کستیل قربانی این میراث ❤️‍🩹☆ @Destiel_love دین و کس آرامش زندگیشون باورود موجودی به هم میخوره 🩸☆ @casdeandestiel انواعی از ففهای کاکلس و دستیل،اومگاورس کوتاه 🦄☆ @Destielcocklesheart گاهی خواندن تورو وارد دنیای خیالی میکند،هشت فف دستیلی 📚☆ @Destiel_ff تو خانواده سلطنتی داری دین،من هیچیت نیستم 🏰☆ @Nilku_fanfiction چنل آپدیت از میشا کالینز 🩵☆ @MishaCollins_ir -----------------­✦------------------ @SupernaturalClub :ثبت چنل در لیست
18
17
⛥supernatural Fandom channels⛥ ‌ پک استیکر و گیف و از جنسن اکلس/ دین وینچستر 💫☆ @MichaelsVessel‌ ‌ ‌‌‌ ‌ چنلی برای دین وینچستر 🥧☆ @deanwin67 کانال ترجمه فن فیک برای دستیل 🪽☆ @wingeddestiel‌ ‌ ‌‌ ‌ پناه‌گاهی برای شکارچیان شیاطین' 🕯☆ @huntersbunker وانشات‌های PDF از شیپ دستیل 📔☆ @DestieloneShot عکس،ادیت،اپدیت و مومنتای جنمیش و دستیل+یک فنفیک در حال ترجمه 🧸☆ @destiel_cockles1 اینجا دنیای جنمیش و کست سوپرنچرال و کلی خبرای دیگه اس💚💙 🌈☆ @jenemishcould مجمعی برای نویسنده ها! 🖌☆ @writers_assembly رمز و راز دنیای امگاورس! 🐺☆ @our_omegavers_informing داستان عشقی دیوانه وار که بابیرحمی های دنیامیجنگد ❤️‍🔥☆ @Deancasforeverr327 من قراره بیشتر باهات آشنا بشم و تو قراره بیشتر منو ببینی... 💘☆ @destiellovers آنچه ازآن توست بسوی تو بازمیگردد یا پیدات میکند 👑☆ @Kingdomdestiel میراث وینچستر ها،درده و کستیل قربانی این میراث ❤️‍🩹☆ @Destiel_love دین و کس آرامش زندگیشون باورود موجودی به هم میخوره 🩸☆ @casdeandestiel انواعی از ففهای کاکلس و دستیل،اومگاورس کوتاه 🦄☆ @Destielcocklesheart گاهی خواندن تورو وارد دنیای خیالی میکند،هشت فف دستیلی 📚☆ @Destiel_ff تو خانواده سلطنتی داری دین،من هیچیت نیستم 🏰☆ @Nilku_fanfiction چنل آپدیت از میشا کالینز 🩵☆ @MishaCollins_ir -----------------­✦------------------ @SupernaturalClub :ثبت چنل در لیست
40
18
با سگم میخوام برم رامسر انقدر که این بیناموس وسیله داره من ندارم😐 برای کودا باید شامپوی مخصوصشو، بالشتای مخصوص خوابشو (یکی از بالشتها مخصوص داخل ماشینشه چون آقا نمیتونه روی صندلی ماشین بخوابه)، جای ادرار مخصوصشو، اسباب بازیاشو، انواع و اقسام اسپری هاشو، کرم پاستیلاشو، ناخنگیرشو، وسیله مخصوص ماساژ دادنشو، چندتا مسواکشو، غذای خشکشو (حالا اینو میگم اضطراریه)، پنج تا حوله ای که هرکدوم برای یه جا از بدنشه و غیره رو بردارم این سگ قروفرش از من بیشتره تازه باز مامانم میگه همه عروسکاشو ببر که احیانا دل بچم برای یکی از عروسکهاش تنگ نشه حالا منی که کلا یک قلیون برداشتم با یه زیرشلواری و کیف لپتاپ و دو سه تا کتاب حوله و مسواک و شامپو و شورت و شارژر و اینارم که خواهرم داره دیگه از خودش میگیرم نهایتا یه وسیله رو دونفری استفاده میکنیم کلا وسیله های من شد یه کوله پشتی وسیله های کودا شد دوتا چمدون و یه کوله کوهنوردی😐😑 دلم میخواد سگ باشم
1
19
⛥supernatural Fandom channels⛥ ‌ پک استیکر و گیف و از جنسن اکلس/ دین وینچستر 💫☆ @MichaelsVessel‌ ‌ ‌‌‌ ‌ چنلی برای دین وینچستر 🥧☆ @deanwin67 کانال ترجمه فن فیک برای دستیل 🪽☆ @wingeddestiel‌ ‌ ‌‌ ‌ پناه‌گاهی برای شکارچیان شیاطین' 🕯☆ @huntersbunker وانشات‌های PDF از شیپ دستیل 📔☆ @DestieloneShot عکس،ادیت،اپدیت و مومنتای جنمیش و دستیل+یک فنفیک در حال ترجمه 🧸☆ @destiel_cockles1 اینجا دنیای جنمیش و کست سوپرنچرال و کلی خبرای دیگه اس💚💙 🌈☆ @jenemishcould مجمعی برای نویسنده ها! 🖌☆ @writers_assembly رمز و راز دنیای امگاورس! 🐺☆ @our_omegavers_informing داستان عشقی دیوانه وار که بابیرحمی های دنیامیجنگد ❤️‍🔥☆ @Deancasforeverr327 من قراره بیشتر باهات آشنا بشم و تو قراره بیشتر منو ببینی... 💘☆ @destiellovers آنچه ازآن توست بسوی تو بازمیگردد یا پیدات میکند 👑☆ @Kingdomdestiel میراث وینچستر ها،درده و کستیل قربانی این میراث ❤️‍🩹☆ @Destiel_love دین و کس آرامش زندگیشون باورود موجودی به هم میخوره 🩸☆ @casdeandestiel انواعی از ففهای کاکلس و دستیل،اومگاورس کوتاه 🦄☆ @Destielcocklesheart گاهی خواندن تورو وارد دنیای خیالی میکند،هشت فف دستیلی 📚☆ @Destiel_ff تو خانواده سلطنتی داری دین،من هیچیت نیستم 🏰☆ @Nilku_fanfiction چنل آپدیت از میشا کالینز 🩵☆ @MishaCollins_ir -----------------­✦------------------ @SupernaturalClub :ثبت چنل در لیست
14
20
دقیقا هیچکس اصلا به حال کستیل توجه ای نکرد یه جورایی این غمگینم میکنه🥲
167