288
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
288
🎙 پادکست #تنفس_مصنوعی
#اپیزود_اول
موضوع: نیاز به امام (الإضطرار إلى الحجّة)
⬇️⬇️⬇️⬇️
برسد به دست ایتام آل محمد(علیهم السلام)
t.me/tafakkor121
288
Repost from اتاق تفکر
#توحید(۱۸) برهان نظم(۶) (#نظام_احسن)
💠هیچ شکّی نیست که قدرت خداوند متعال نامحدود است.یعنی نمیتوان گفت قدرت او حدّ معیّنی دارد و از آن حدّ به بعد ضعیف میگردد.
👈پس میتواند به صورت نامحدود بیافریند و خلق کند.همانطور که قدرت خلقِ هفت آسمان را دارد، قدرت آفرینش هفتصد آسمان را نیز داراست.
میتواند آسمان های نامحدود در ابعاد و حجم نامحدودی خلق کند.
👈از طرفی چون خداوند علاوه بر قدرت، حکمتِ نامحدود و علمی پایان ناپذیر را هم داراست، تمامی آفریدههای او نیکو و بسزا هستند.
میتواند در حالات و اشکال مختلف خلق کند در حالی که تمامی آن اشکال درست، نیکو و حَسَن هستند.
به وسعت علمش به وسعت قدرتش میتواند اشکال و کیفیّات گوناگون خلق کند و چون علم و قدرت نامحدود است پس میتواند به صورت نامحدود، خلقی حَسَن و نیکو بیافریند.
دنیا و هر یک اجزاء آن(که باهم در ارتباط اند) را میتواند بهتر و برتر خلق کند.
🔸️اینگونه نیست که نظام هستی و قانون حاکم در عالَم بهترین نظام ممکن باشد.
👈مگر قدرت خداوند متعال پایان میپذیرد؟
👈آیا نمیتواند آسمانها و زمین را هزاران برابر بهتر و برتر خلق کند؟؟
💠آری، ظرفیّتِ مخلوق محدود است. و این جهان قابلیّت بهتر و برتر ساخته شدن را نداشته است که چنین خلق شده است.
اما این ظرفیّت قابل تغییر است.
همانکسی که این جهان را از هیچ و عدم ساخته است قدرت و علم آن را دارد که ظرفیت آن را بیشتر کرده و آفرینشی برتر بیافریند.
نظام و تقادیر حسنهای که خداوند متعال قدرتِ اجراء و پیاده کردن آن را دارد منحصر نیستند بلکه نامحدوداند.
چرا که علم او نامحدود است و قدرتش بیحدّ.
⛔اما اگر بگوییم این جهان تمام آنچه است که خدا میتوانسته بیافریند؛ تمام قدرت و علمش را بکار گرفته تا به بهترین و برترین نوع، دنیا را بسازد و از این نظام بهتر و و از این کیفیّت برتر وجود ندارد، در این صورت : قدرت و علم خدا را محدود دانسته و ضعف و عجز را به او نسبت داده ایم.
___
⬅️حال در بحث توحید ما با فرض #خدا بودن طرفیم نه موجودی ضعیف و عاجز.
خدایی که میتواند به تقادیر و کیفیت های نامحدود خلق کند( که همه حسن و نیکو هستند).
برفرض اگر دو یا چند خدای این چنینی وجود داشته باشد؛ یعنی هر دو دارای قدرتی بی حدّ اند.
میتوانند دنیا و اجزاء آن را را در حالات،تقادیر و کیفیتهای نامحدود بیافرینند؛
آیا هر کدام در زمان خلقت، نظام و کیفیّتِ مدّ نظر خود(از بین کیفیّت های نامحدود) را اجراء میکند بدون در نظر گرفتن دیگری؟ یا با هم بر سر یک نظم واحد اتفاق میکنند؟؟
در هر دو صورت هر دو خدا ضعیفاند و قدرتشان محدود است و یا بی نظمی واقع میشود نه نظم. همانطور که در #توحید(۱۷) بیان کردیم .
t.me/tafakkor121
288
Repost from اتاق تفکر
#توحید(۱۰)
در مباحث گذشته ذکر شد که بعد از شناخت خداوند(با نفی صفات مصنوعات از او)، نیازی به ذکر دلیلی جداگانه برای اثبات وحدانیت خداوند، نیست. بلکه شناخت خداوند ملازم با اقرار به وحدانیت آن خداست.
در واقع دلایلی که برای توحید خداوند ذکر شده است به اصل تنزّه صانع از صفات مصنوع برمیگردد و توضیح همان اصل است.
اصلی که در آیات و روایات برای شناخت خداوند به آن توصیه شده است. و ساده ترین و در عین حال محکمترین استدلال برای معرفت خداوند هم همین اصل است.
_
حال برای اینکه ممکن است از وحدانیت خداوند غفلت شود یا به طور واضح ثابت نشود و بخاطر اهمیت توحید و احتمال وقوع در شبهه، چند مطلب برای تذکر به وحدانیّت خداوند ذکر میکنیم.
1️⃣ شریک داشتن = ضعیف بودن
اگر شخصی بتواند به تنهایی کاری را انجام داده و به پایان برساند نیازی به شریک ندارد .
زمانی محتاج شراکت است که خود به تنهایی نتواند انجام دهد. حال علمش را نداشته باشد ، زمان و فرصت نداشته باشد یا قدرتش را یا... .
پس هر یک از شرکاء نیازمند شریک خود هستند.
و این همان نقص، ضعف واحتیاجی است که باید خدای متعال را از آن منزّه بدانیم
زیرا او مانند مصنوعاتش فقیر و محتاج نیست و قدرتش بالذات و مطلق است. شریک ندارد چون احتیاجی به آن ندارد و خود به تنهایی خدایی کرده و مقصودش را حاصل میکند.
اصلاً نمیتوان برای خدایی که شریک دارد قدرتی مطلق و غیر محدود تصور کرد.
توضیح =
اینکه خداوند شریک دارد معنایش چیست؟
آیا هر دو شریک(یا شرکاء متعدد) با هم و مشترکا خدا هستند و با هم سلطنت میکنند و عالَم ملک هر دویشان باهم است؟؟؟
یا اینکه هر کدام دائرهی حکومت جداگانهای دارند و به تنهایی در محدوده ی خودشان خدایی میکنند؟
⬅️اگر بگوییم مراد فرض اول است و هر دو در محدوده ی ملک و سلطنت شریک اند،
پس هیچکدام آن قدرت مطلق و نامحدود را دارا نیستند .
چرا که هر شریکی نیازمند کمک و همکاریِ شریک خود است. محتاج علم آن شریک، قدرت آن شریک و...
یا حداقل محتاج رضایت و اجازهی شریک خود است. چرا که به تنهایی مالک و سلطان نیست بلکه شریک دارد.
اگر بخواهد خلق کند، رزق دهد، زنده کرده یا بمیراند باید به شریک خود اطلاع داده و از او کمک بخواهد یا لا اقل رضایتش را بگیرد.
چنین تصوری از خدای قادر صحیح است؟
میتوان اسمش را خدا گذاشت؟
او چه فرقی با مصنوع خود دارد؟
هر دو ضعیف اند و محتاج
محدود اند و مقهور
و خداوند متعال از چنین صفاتی منزه است
⬅️ اگر مراد فرض دوم باشد یعنی هر کدام از شرکاء دائرهی حکومت و سلطنت جداگانه داشته باشند،
در این صورت هم هر کدام به طور واضح محدود به همان محدودهی خود هستند و نمیتوانند از آن تجاوز کنند قهراً.
حتی در مشخص کردن حدود و مرز ها هم محتاج اند به مذاکره و معاهده.
پس تمامی شرکاء ضعیف و محتاج اند
و هیچکدام صاحب قدرت مطلق نبوده و به یک دیگر احتیاج دارند
و تعالی الله عن ذلك علوا كبيرا
https://t.me/tafakkor121
288
در سرزمینی از خیال
بچه كه بوديم خود را فرمانروای دنیایی مي دیدیم که بزرگترها حتى از تصورش هم عاجز بودند، در سرزمینِ خیالِ ما، اژدهایانِ آتشین در آسمانِ آبی پرواز میکردند، پریهای کوچک با بالهای رنگارنگ در میان گلها میرقصيدند و قصرهای باشکوه بر فراز ابرها بنا شده بودند. در این سرزمین، هیچ چیز غیرممکنی نبود، تناقض معنایی نداشت، قوانين فیزیک و شیمی تابع اراده ما بودند، وقتی می خواستیم زمین جاذبه نداشته باشد، زمین حق نداشت مقاومت کند، او باید جاذبه اش را در برابر جاذبه ما از دست می داد، چاره ای هم جز این نداشت وگرنه بلایی به سرش میآوردیم که هزار بار آرزوی العهن المنفوش کند.
گاهی به دورترین نقاطِ جهان سفر میکرديم، به اعماقِ اقیانوسها يا بلندترین قله کوهها، آنگاه در نقشِ ابرقهرمانان، دنیا را از شرِ ظلم و ستم نجات میداديم و در کسوتِ پادشاهان بر سرزمینهایِ خیالی خود حکومت میکردیم.
وقتی هم گمان می کردیم که یک نفر در دلش خیال خام دارد، خط به خط کتاب عمرش را به چالش می کشیدیم، اصلا تمام وجودش شر مطلق میشد، حاضر بودیم هزار دلیل بیاوریم که اصلا یک نقطه سفید در وجودش نیست، هر چه هست ظلمت محض است. اصلا قیافه اش داد میزند که دزد است، آخر مگر دزدها چشمان باریک و پیشانی بلند ندارند، تازه این یک دستار هم به سرش بسته، اصلا این رئیس دزدهاست.
جدای از تمام اینها، با فرو ریختن کاخهای خیالی خودمان هم راحت بودیم، مثلا اگر کسی متوجه مان می کرد که این ره که تو می روی به ترکستان است، یک لبخند ملیحی میزدیم انگار هیچ اتفاقی نیفتاده، و راحت از کنارش می گذشتیم، می رفتیم و دوباره یک کاخ دیگر می ساختیم، آخه آنقدر مصالح و مزد کارگر ارزان بود که ساختن سرزمین جدید هزینه ای نداشت، این یکی خراب شد فدای سرت، بهترش را می سازیم.
گاهی که بعد از حمله به سرزمینهای مجاور می فهمیدیم که آنها دشمن ما نبوده اند، حاضر نبودیم از خر شیطان پایین بیاییم، هزار دلیل و آیه هم که می آوردند، مرغ ما فقط یک پا داشت، حرف همان بود که گفته بودیم، اگر راست میگویی ودشمن نیستی بیا در کوچه به کوچه شهرت با من مبارزه کن.
بابا من اصلا با تو کاری ندارم، اصلا موضوع شهر من چیز دیگری است، اصلا تو میدانی در کوچه های شهر من چه میگذرد؟ من میگویم: 2 به اضافه 2 میشود 4، میگویم آسمان آبی است، زمین گرد است، اینها چه ربطی به تو دارد، اصلا چرا باید اینها را ابطال کنی! اصلا مگر قابل ابطال است. بعد آرام در گوش ما میگفت: یک کمی یواش تر این ها را بگو، بقیه می شنوند آبروریزی می شود. این سخن مثل جوال دوزی که بر بدن ما وارد آمده دادمان را در می آورد، که بگذار همه بشنوند، مگر من حرف بی ربط میزنم، تو چون بی ربطی همه حرفهایت هم بی ربط است، اصلا تو ترسیدی که حاضر به مناظره نیستی.
بیچاره میگفت: خیلی خوب، حالا که اصرار داری، بیا خودت ببین من چه ساخته ام. میگفتیم: دزدان این زمانه متوهمانه میگویند: ۲ به اضافه ۲ میشود ۵ و این است که در هر معامله یک دینار اضافه از مردم میگیرند، کسی هم حرف نمیزند، تو هم همین بنا را ساخته ای و من تبر ابراهیم بر دوش باید آن را خراب کنم.
خوب اینجا نوشته ای ۲ ، همین تمام مشکل است، تو از این دو میخواهی به ۵ برسی، بعدش هم نوشتی به اضافه، این دیگر جرم بزرگتر است، میخواهی اضافه هم بگیری، بعدش هم نوشتی ۲، دیگر خواستی خباثت را در حد اعلا اثبات کنی، اصلا دزدان این زمانه همه همینجور هستند.
-خوب بقیه اش را هم بخوان.
-خوب که چه، من که همه چیز را گفتم، مثلاً که چی؟ میخواهی بگویی نوشتی نتیجه اش میشود ۴؟ بله نوشتی ۴ ولی این غیر از آن ۴ معروف است، آنچه معروف است، عدد در مبنای ۱۰ است، ولی شما دزدان عدد را در مبنای ۷ قرار میدهید، در نتیجه ۴ شما همان ۵ ماست.
بیچاره هر چه فریاد میزد که عدد من هم در مبنای ۱۰ است، ۴ من همان ۴ معروف است، دیگر فایده نداشت.
مگر تو اهل فلان شهر نبودی، اونجا یک نفر هست که عدد را در مبنای ۷ میداند، منزل او هم با منزل تو ۴۰ خانه فاصله داشت، مگر حدیث پیغمبر را منکری که تا ۴۰ خانه حکمش یکی است؟ اصلا قیافه ات هم داد میزند، میگی نه بیا در خط به خط ساختمان شهرت با تو مبارزه میکنم!
این هم از خصوصیات کودکانه ما بود، از کشف عورتمان خجالت نمی کشیدیم، اصلا بگذار همه ببینند، اصلا تو می ترسی که میگویی یواش حرف بزن!
دنیای کودکی با همه زیباییها و فراز و نشیبش گذشت، شادی و غمش هم گذشت. ولی بعضی در همان کودکی خود مانده اند، کاخ میسازند و کاخ ویران می کنند، ولی این بار نه در سرزمین خیالی که مالک آن مملکت بودند، بلکه در مملکت شاه شاهان عالم.
و الی الله المشتکی
حسن کاشانی
۱۵ رمضان المبارک ۱۴۴۵
نجف اشرف
288
مجلس دعاي ندبه اين بقية الله، فهم بقية الله حافظ دين و موجب نشاط در فعاليت براي اهل بيت
جمعه 15 جمادي الثاني 1445
