en
Feedback
خواب‌هایی که عمودی دیدم

خواب‌هایی که عمودی دیدم

Open in Telegram

به نامِ خواب، به کامِ بیداری اینجا فضای ابری‌ست برای نگهداری اون‌ خواب‌هایی که باید دمِ‌دست باشن تا وقتی دیدمش براش تعریف کنم

Show more
Iran211 983The category is not specified
277
Subscribers
-124 hours
-67 days
+130 days
Posts Archive
«آن‌ها که صدای ضبط شده‌ی خود را شنیده‌اند، از تفاوت صدای شنیده‌ی خود جا خوردند: صدایی که دیگری از من می‌شنود صدای من از من نی
«آن‌ها که صدای ضبط شده‌ی خود را شنیده‌اند، از تفاوت صدای شنیده‌ی خود جا خوردند: صدایی که دیگری از من می‌شنود صدای من از من نیست.» صادقیه در بیات اصفهان خواب‌هایی که عمودی دیدم

شعری از ابو مدین شعیب بن الحسن الاندلسی التلمسانی، اجرایی از اجیپشن [صوفی] پروجکت اجراهای صوفیانه متنوعی از میان صوفیه آفریقا و مصر در یوتیوب موجود است؛ از جمله اینجا، اینجا و اینجا. ابیات و توضیحات: متى يا عُرَيبَ الحَيِّ عَيني تَراكُمُ وأَسمَعُ مِن تِلكَ الدِيار نَداكُمُ شاعر خطاب به معشوق با عبارت "عُرَيب الحَي"، [در برخی نسخه‌ها کرام الحی] که اشاره به اهالی قبیله دارد، می‌گوید: کی چشمم شما را خواهد دید و از دیارتان ندای شما را خواهد شنید؟ أَمُرُّ على الأَبوابِ مِن غَيرِ حاجَةٍ لَعَلّي أَراكُم أَو أَرى مَن يَراكُمُ ابومدین شوق و بی‌قراری خود را این‌گونه توصیف می‌کند که بی‌هدف از مقابل خانه معشوق عبور می‌کند، یا به تعبیری بدون حاجت دربدرِ درب‌هاست، تنها به امید دیدن او یا حتی کسی که او را دیده است. سَقاني الهَوى كَأساً مِنَ الحُبِّ صافِياً فَيا لَيتَهُ لَمّا سَقاني سَقاكُمُ عشق را به جامی از شراب تشبیه می‌کند که به او نوشانده شده است و آرزو می‌کند که این جام به معشوق نیز داده می‌شد. این بیان، به عشق یک‌طرفه شاعر اشاره دارد.... خواب‌هایی که عمودی دیدم

روایتِ شاملو از ماجرای وارطان سالاخانیان، که «ستاره بود»، که آرمیده در آرامستان دولاب... خواب‌هایی که عمودی دیدم

این هفته برای دومین بار در پاییز امسال بناست به آرامستان مسیحیان کاتولیک بریم؛ البته تجربه‌ی نابی خواهد بود؛ تجربه‌ی زوال خور
این هفته برای دومین بار در پاییز امسال بناست به آرامستان مسیحیان کاتولیک بریم؛ البته تجربه‌ی نابی خواهد بود؛ تجربه‌ی زوال خورشیدِ جمعه و لمسِ شب آرامستان مسیحیان کاتولیک. اسمش رو گذاشتم «در غروب این مقابر» که ترجمه‌ای است از بیژن الهی، از شعر حسین بن منصور حلاج. من سکوت آرامستان‌های زیادی رو شنیدم؛ از شهر سوخته در جنوب بگیر تا حفاری‌های گورستان‌های پیشاباستانی ساری در شمال رو از نزدیک دیدم؛ از گورستان سبز و سرد حاشیه شهر تفلیس تا وادی‌السلامِ؛ همون شبی که این سمفونی عجیب رو دیدم: پدری سیگار به لب، تنها و یک‌تنه جنازه‌ی بچه‌ی کفن‌پیچ رو در حالیکه دود سیگار اشک چشمش رو تشدید می‌کرد برای بردن به سمت مقبره‌ی هود نبی در آغوش حمل می‌کرد... اما آرامستان مسیحیان دولاب حس ناب و متفاوتی داره؛ مثل جدا شدن از جبر زمان، از جبر مکان و این شهر، «مثل خاطره‌ای که از خواب برخیزد»؛ زوال خورشید پاییزی و طلوعِ شب زیر درختان کم‌رمق...؛ قصه‌ی شب و شمع... «آه ای بدن‌های آغوش دیده آه ای لب‌های گزیده...» تصویر از تذکره میخانه روایت بازدید قبلی اطلاعات بیشتر

قطب موافق شعر از: محمدمهدی نورقربانی چون تکرار مکرر تپیدن قلب مثل قبل‌ها «که هنوز صمیمیت‌ها زخمی نشده بودند» «مثل خاطراه‌ای که از خواب برخیزد...» به تو که: مَا زِلتُ أکتبُ لكَ و یَقرأهَا الآخَرون. یا به قول دوستی: هَنو سیت مینویسُم و بقیه میخونن. خواب‌هایی که عمودی دیدم

«منمای به کس خرقه‌ی خون‌آلودت» خواب‌هایی که عمودی دیدم

«مثل صدای خوانش آن متن با صدای ناز شمرده‌ات» خواب‌هایی که عمودی دیدم

امشب اِمشو دِگَه یارُم نِتا emšow dega yârom netâ یار دِگَه بِی مِه ایناوا yâr dega bey me inâvâ گَواهِ مه بَشْ سِتارَه gavâhe me baš setâra بی اُ غمُم اینی چارَه bi o γamom ini čâra یادِت بیار وَختی تَهُند yâdet biyâr vaxti tahond تا دَم صُب ، پیشُم تَمُند tâ dame sob pišom tamond گپ مازَه مِثل کَموتَر gap mâza mesle kamutar زیر گوشُم ، آواز تَخُند zire gušom âvâz taxond اُن روزُ دِگَه ، هیچ وَه نِتاتِن on ruzo dega hič va netâten بیهودَه آواز اَخُنُم bihuda âvâz axonom بیهودَه هَر شُو ، مثل کَدیمُ bihuda har šow mesle kadimo سر راهِ تو اَنینُم sare râhe to aninom خواب‌هایی که عمودی دیدم

7:00 «نازنینا، ما به ناز تو جوانی داده‌ایم» با صدای تو میخوانم خواب‌هایی که عمودی دیدم

انعکاس انحنای باریک در شبِ تاریک
مثل بهشت‌های اوائل‌الزمان، گرگ و میش هم آغوش بودند؛ در آن گرگ و میش سرد و ساکت، آینه‌ای روی دیوار منتظر بود تا کسی را درونش بیابد. آینه همیشه تنها بود، تنها با تصویرهای گاه و بی‌گاه، خاطرات گذرا و زمزمه‌های قدیمی که در قابش زنده می‌شدند. اما امروز، زنی که انگار هزار سال از جهان‌های دور و پرآشوبِ ازلی سفر کرده بود، مقابلش ایستاده بود. آینه با هربار نگاهِ زن، می‌لرزید. زن، شال نازکی روی شانه‌هایش انداخته بود و نور شفق روی صورتش سایه‌ای بی‌صدا می‌کشید. صورت زن به زحمت در آینه می‌تابید؛ بیشتر شبیه انعکاسی بود که انگار از خواب نقره‌ای دوردست بازگشته باشد. او جلوتر آمد و نفسش، مثل بویی از جنگل‌های فراموش‌شده، آینه را احاطه و مکدر کرد. آینه ناله کرد، ترسید از اینکه مبادا راز این چهره‌ی غریب را فاش کند. زن آرام لب‌هایش را بر آینه گذاشت و بوسه‌ای سرد به جای گذاشت. و آینه، به جای تصویر خود زن، روحی از جهان دیگری را منعکس کرد: چهره‌ای با انحنای باریک، غم‌انگیز و گم‌گشته، در دلِ تاریکی گرگ و میش... سپس زن به آرامی زمزمه کرد: «در انعکاس تو، سِحرِ سَحر پیدا می‌شود. و من، تنها آمده‌ام که حقیقتِ تو را ببینم، راست‌گویی‌ات را. اما تو، مرا به جهان دیگری دعوت می‌کنی، به آن‌جا که از حضورم هیچ خبری نیست؛ فقط خاطره‌ای از انعکاسِ من در تو باقی خواهد ماند.» زن دور شد و آینه خالی باقی ماند، تنها با خاطره‌ای از آن لحظه، در قابی که دیگر هیچ چهره‌ای به آن نمی‌نگریست. از آن‌پس آینه «هیچ» را فاش می‌گفت... سکوتِ سرمدی را...
خواب‌هایی که عمودی دیدم

مضمونِ شطح آینه‌ها به دلبستگی تو با آینه‌ها سوگند و به راست‌گویی آینه‌ها؛ که زیبایی تو را فاش می‌کنند انعکاس انحنای باریکت را _ای سِحر غریبِ سَحریِ_ در تاریکی گرگ و میش می‌ستایم خواب‌هایی که عمودی دیدم

«به شکل خلوتِ خود بود و عاشقانه‌ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد...»
سهراب سپهری
قطعه‌ای از قطعات دشتِ گریان، النی کارایندرو مثل ایستادن در آستانه‌ی مکرّر و مبهمِ یک احساسِ غبارآلود. مثل غباری گیج، که می‌رقصید؛ در ستونِ نوری که از منفذ متروکه‌ای تاریک می‌تابید. به یاد تو، و به انحنایِ تو «که این همیشه نبودنت و نیامدنت، آنقدر مکرّر و طولانی شد، که دیشب آینه را بوسیدم». خواب‌هایی که عمودی دیدم

«یکی از لذت‌های این سن که کمتر از آنچه به‌نظر می‌رسد غم‌انگیز است این است که می‌توان از یک رابطه لذت برد بدون آنکه الزاماً به
«یکی از لذت‌های این سن که کمتر از آنچه به‌نظر می‌رسد غم‌انگیز است این است که می‌توان از یک رابطه لذت برد بدون آنکه الزاماً به سرمستی بدن منجر شود برای رسیدن به آن مرحله باید آموخت که مالکیت توهمی بیش نیست و لذت‌های حسی نمی‌توانند با لذت‌های خیال برابری کنند...» از مرگ و دیگر هیچ دست‌نوشته‌های سال ۷۶ عباس کیارستمی خواب‌هایی که عمودی دیدم