1 410
Subscribers
-124 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 410
#داستان_شب
پدرم دیگر پیر شده بود. هنگام راه رفتن، اکثراً به دیوار تکیه میداد. بهتدریج، آثار انگشتانش روی دیوارها نمایان میشد — آثاری که نشانهای از ضعف و ناتوانیاش بود.
همسرم از این نشانهها ناراحت میشد. او زیاد شکایت میکرد که دیوارها کثیف شدهاند.روزی پدرم سردرد شدید داشت. روغن به سرش مالید و طبق عادت به دیوار تکیه داد، که باعث شد لکههای روغن روی دیوار بیفتد..زنم از این کار ناراحت شد و با لحنی تند به پدرم گفت:" *لطفاً به دیوار دست نزنید!* "پدرم خاموش شد. در چشمانش اندوه عمیقی دیده میشد.
شب گذشته بین من و همسرم مشاجرهای صورت گرفته بود، بخاطر همین چیزی نگفتم.
یعنی، از رفتار بیادبانهی همسرم خجالت کشیدم، ولی چیزی نگفتم.از آن روز به بعد، پدرم دیگر به دیوار تکیه نداد.تا اینکه یک روز تعادلش را از دست داد و افتاد. استخوان رانش شکست. عمل جراحی انجام شد، اما بهطور کامل خوب نشد و بعد از چند روز ما را گریان تنها گذاشت.احساس پشیمانی شدیدی در دلم بود. نگاه خاموش پدرم هنوز هم مرا رها نمیکند. نه میتوانم او را فراموش کنم، نه خودم را ببخشم.مدتی بعد تصمیم گرفتیم خانه را رنگ کنیم.وقتی نقاشها آمدند، پسرم که پدربزرگش را بسیار دوست داشت، نگذاشت دیوارهایی که نشانههای انگشتان پدربزرگش را داشتند رنگ شوند.نقاشها آدمهای فهمیدهای بودند. دور آن نشانهها دایرههای زیبایی کشیدند، طوریکه گویی دیوارها اثر هنری زیبایی بودند.بهتدریج، آن نشانهها به نشانهی خانهی ما تبدیل شدند.هر که میآمد، حتماً از آن دیوار تعریف میکرد، اما هیچکس نمیدانست که پشت آن زیبایی، یک حقیقت دردناک نهفته است.زمان گذشت، و من نیز اکنون پیر شدهام.روزی هنگام راهرفتن به دیوار تکیه دادم. همان لحظه گذشته به خاطرم آمد — برخورد همسرم با پدرم، سکوت او، و رنج او. خواستم بدون تکیه قدم بزنم.پسرم که همه چیز را میدید، فوراً پیش آمد و گفت:"بابا، لطفاً به دیوار تکیه بدهید، وگرنه ممکن است بیفتید!"سپس نوه ام دواندوان آمد و گفت:"ددی، میتوانید از شانهی من بگیرید!"
با شنیدن این حرفها چشمانم پر از اشک شد.کاش… کاش من هم با پدرم همینگونه مهربانی کرده بودم — شاید هنوز چند روزی بیشتر با ما میماند.پسرم و نوه ام مرا به آرامی تا گوشه ای رساندند. بعد نوه ام کتاب رسم خود را آورد. نشانم داد که معلمش از یکی از نقاشیهایش زیاد تعریف کرده — آن تصویر، تصویر همان دیواری بود که آثار انگشتان پدرم را داشت.در پایین آن تصویر، معلم نوشته بود:"چه خوب است اگر هر کودک با بزرگان خود چنین مهربانی داشته باشد!"رفتم به اتاقم، و در حالیکه در یاد پدر مرحومم آهسته آهسته گریه میکردم، از خداوند طلب بخشش نمودم.
💢#پیام۰پایانی:
*ما همه روزی پیر خواهیم شد* .
بزرگانی که امروز در کنار ما هستند، نماد زندهی زحمتها، قربانیها، و مهربانیهای گذشتهاند.
*قدمهای لرزانشان* تمسخر نمیخواهند، بلکه *تکیهگاه* میخواهند.
*صدای لرزانشان* خاموشی نمیخواهد، بلکه *جواب محبتآمیز* میطلبد.
به یاد داشته باشید:
*محبتی* که *امروز* به *بزرگانتان* میکنید، *فردا* *فرزندانتان* همان *محبت* را *به شما* خواهند کرد.
*اگر در خانهتان بزرگتری دارید* ...
*امروز دستشان را بگیرید* — *شاید فردا دیر شود* !!!
@farsbo
1 410
#یک_قاچ_کتاب 🍉
یک بار آن وقتها که خیلی کوچک بودم، از درختی بالا رفتم و از سیبهای سبز کال خوردم، دلم باد کرد و مثل طبل سفت شد، خیلی درد میکرد. مادرم گفت اگر صبر میکردم تا سیبها برسند، مریض نمیشدم.حالا هر وقت چیزی را از ته دل میخواهم، سعی میکنم حرفهای او را در مورد "سیب کال" یادم باشد .
#بادبادکباز
#خالد_حسینی
@farsbo
1 410
🐦 رازربیل
این پرنده دریایی اطلسی ممکن است جدی به نظر برسد، اما برای زندگی در آبهای یخزده ساخته شده است. بزرگسالان تا ۱۵ تا ۱۷ اینچ (۳۸ تا ۴۳ سانتیمتر) طول میگیرند و بازوهایشان تا ۲۷ اینچ (۶۹ سانتیمتر) باز میشود.
پشت و سر سیاه و شکم سفید - اساساً یک کتوشلوار طبیعی. در زمستان، صورت آنها نیز سفید میشود تا در دریاهای شمالی بهتر پنهان شوند.
رازربیلها غواصان قوی هستند و از بالهای خود مانند پدال زیر آب استفاده میکنند. حرفهایهای کامل زیر آب 🌊
@farsbo
1 410
#چی_بپزیم
لوبیا پلو شوشتری 😍🌿
اگه لوبیا پلوهای معمولی برات تکراری شده، این مدل شوشتری رو حتماً امتحان کن! 😋
مواد لازم :
◗ برنج ۳ پیمانه
◗ لوبیا چشم بلبلی ۱ پیمانه
◗ سینه مرغ ۱ عدد
◗ شوید خشک ½ تا ۱ پیمانه
◗ پیاز ۱ عدد
◗ زعفران دم کرده به میزان لازم
◗ زردچوبه ، فلفل سیاه و نمک به میزان لازم و ادویههای دلخواه
@farsbo
1 410
توی یک کوچه ای چهار خیاط بودند…همیشه با هم بحث میکردند..
یک روز، اولین خیاط یک تابلو بالای مغازه اش نصب کرد.
روی تابلو نوشته بود “بهترین خیاط شهر”.
دومین خیاط روی تابلوی بالای سردر مغازش نوشت “بهترین خیاط کشور”.
سومین خیاط نوشت “بهترین خیاط دنیا“
چهارمین خیاط وقتی با این واقعه مواجه شد روی یک برگه کوچک با یک خط معمولی نوشت:
“بهترین خیاط این کوچه”
✍🏻قرار نیست دنیایمان را بزرگ کنیم که در آن گم شویم در همان دنیایی که هستیم میشود آدم بزرگى باشیم.
@farsbo
1 410
💜🌈 فال نوستراداموس 🌈💜
🍂فروردین
🎁 اگر تلاش و کوشش بیشتری به خرج دهید مطمئناً شرایط به نفع شما تغییر خواهد کرد و اتفاقات خوبی برایتان روی می دهد اما اگر روحیه خود را از دست بدهید مطمئناً مجبور هستید که انرژی بیشتری بگذارید.
🍂اردیبهشت
🎁 شاید کمی کارهایتان گره بخورد و از نظر احساسی منقلب شوید در هر صورت این موقعیت ثبات و پایداری نخواهد داشت و خیلی زود دوباره شرایط به حالت سابق باز میگردد پس نگران نباشید.
🍂خرداد
🎁 نگران موانعی که در زندگیتان پدید میآید نباشید و خودتان را دست کم نگیرید، اگر روحیه خود را حفظ کنید از پس تمامی مشکلات و دردسرها برمیآیید.
🍂تیر
🎁 رفتار هایی که در گذشته انجام داده اید موجب شده روابط شما با شریک احساسیتان سرد شود و هم اکنون در موقعیت خوبی نباشید، شاید برای همیشه از یکدیگر دور شوید و این رابطه پایان پیدا کند.
🍂مرداد
🎁 از غرور و خودخواهی پرهیز کنید و اجازه ندهید با این رفتارها دیگران از شما فاصله بگیرند اگر متواضع و فروتن باشید خواهید دید که تمامی کارها به خوبی انجام می شود.
🍂شهریور
🎁 اگر اقدامی برای ادامه تحصیل انجام داده اید مطمئن باشید که در آن به موفقیت خواهید رسید و در سال جدید اتفاقات خوبی برایتان روی خواهد داد، پس منتظر تحولات بزرگی باشید.
🍂مهر
🎁 سفری در پیش دارید که می تواند به غم و اندوه تان پایان دهد و در واقع شروعی می باشد برای زندگی دوباره، سعی کنید دیگر مسائل گذشته را پشت سر بگذارید.
🍂آبان
🎁 این روزها از نظر احساسی در موقعیت خوبی قرار میگیرید و فردی که در زندگیتان وجود دارد سعی می کند به هر صورتی که شده شما را خوشحال کند قدرش را بدانید.
🍂آذر
🎁 غم و اندوهی در زندگیتان وجود دارد اما مطمئناً از آن خلاص خواهید شد و دوباره آرامش به زندگی تان باز میگردد، سعی کنید برای رهایی از این موقعیت به خداوند پناه بیاورید.
🍂دی
🎁 مطمئناً خبرهای خوشحال کننده ای به دستتان میرسد که میتواند زندگیتان را متحول کند اما در این روزها کمی بی حس و حال هستید و شاید این خبر خیلی در شما اثر نکند.
🍂بهمن
🎁 ممکن است سرمایه زیادی را از دست بدهید و پولهایتان را صرف کارهای بیهوده کنید باید بسیار مراقب باشید چراکه ممکن است جبران این مال از دست رفته سالها طول بکشد.
🍂اسفند
🎁 پیشنهادهای خوب کاری در پیش دارید و یا شاید تصمیم داشته باشید که قراردادهایی را آغاز کنید تمامی اینها برایتان موفقیتهای را به دنبال میآورد اما مراقب باشید که در این راه ضرر و زیان عایدتان نشود.
@farsbo
1 410
🍃 تقویم
🗓 #امروز_سهشنبه
✅️ ۱۷شهریور ۱۴۰۵
#مناسبت_روز
▫️صلح حضرت امام حسن مجتبی (ع)
▫️قیام ۱۷ شهریوروکشتار جمعی از مردم به دست ماموران رژیم ستم شاهی(۱۳۵۷ ه ش)
✍️ روز جهانی سوادآموزی
........
#حدیث روز
✨️ پیامبر(ص):
🍃 كميابترين چيز در آخرالزمان، برادرى قابل اعتماد، يا درهمى حلال است.
📚 تحف العقول، ص۵۴
┄┄┅┅○🌼○┅┅┄┄
@farsbo
1 410
#داستان_شب 💫
💠در روزگار قدیم مرد ساده دلی به نام صفرقلی زندگی می کرد،که دلش می خواست با وجود مال و ثروت کمی که داشت همه او را مالدار و توانگر بدانند. از این رو گاهی در بعضی کارها اسراف می کرد، در نتیجه در بین مردم کوچه و خیابان به صفرقلی خان مشهور شده بود و از این لقب دلخوش بود.
💠از قضا روزی از ده ی به ده ی دیگر می رفت،وقت ناهار بود و پول کافی به همراه نداشت. پس صفر قلی تصمیم میگیرد، نان و خربزه ای کوچک را به عنوان ناهار تهیه کند. صفر قلی به سمت دکان میوه فروشی می رود تا خربزه ای کوچک بخرد. از بخت بد میوه فروش او را به جا می آورد و با صدای بلند می گوید :"هان صفر قلی خان چه خبر؟ از این طرف ها! "
💠صفر قلی بیچاره از یک طرف خوشحال شد و از طرفی دیگر ناراحت چون دیگر مجبور بود به جای خربزه ای کوچک یک خربزه بزرگ بخرد، پس برای حفظ آبرو تمام پولش را می دهد و یک خربزه بزرگ می خرد.
💠صفر قلی زیر سایه درختی می نشیند و خربزه بزرگ را می شکند،با خودش می گوید:" بهتر است نصف خربزه را بخورم و باقی را جا بگذارم که هر کس که از این مسیر آمد بگوید ، یک آدم چشم و دل سیر مثل صفر قلی خان از اینجا عبور کرده است. "
💠صفر قلی نصف خربزه را می خورد ولی هم چنان گرسنه هست ، پس تمام خربزه به اضافه پوست آن را می خورد و فقط تخم ها را به جا می گذارد، پس با خودش می گوید :"هر کس که از اینجا عبور کند گوید، حتماً خان چهار پایی داشته که پوست خربزه ها را به او داده است!"
💠ولی چون به قول معروف خربزه آب است. باز هم صفرقلی سیر نشد، پس می گوید :"اصلا چه کسی می داند من از اینجا رد شده ام. "پس تمام تخم های خربزه را می خورد و با لهجه خودش می گوید :"هان ، آیسه نه خانی آورده نه خانی رفته. "یعنی حالا نه خانی آمده نه خانی رفته است.! "
@farsbo
1 410
#یک_قاچ_کتاب 🍉
پرکارترین آدمهایی که در زندگی دیدهام همیشه وقت کافی برای انجام هر کاری داشتهاند. کسانی که هیچ کاری نمیکنند، اغلب خستهاند و هیچ توجهی به اندک کاری که لازم است ندارند. مدام شکایت میکنند که روز بسیار کوتاه است. حقیقت این است که از جنگیدن میترسند.
#خاطرات_یک_مغ
#پائولو_کوئیلو
@farsbo
