en
Feedback
کافه قلم عمير رضايى

کافه قلم عمير رضايى

Open in Telegram

Instagram.com/amiir_rezaeii 《 برای قرار دادن دست نوشته هاتون تو کانال اونارو به آیدی زیر بفرستین @jenabrezaei

Show more
273
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-730 days
Posts Archive
حوصله سیاسی نویسی ندارم ولی به نظرم مذاکره و توافقات با امریکا شروع میشه

زندگی، بدون روزهای بد نمیشود، بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم ... اما روزهای بد، همچون برگهای پاییزی، باور کن که شتابان فرو میریزند، و در زیر پاهای تو اگر بخواهی، استخوان می‌شکنند، و درخت، استوار و مقاوم، برجای میماند. عزیز من، برگ‌های پاییزی، بی‌شک، به تداوم بخشیدن به مفهوم درخت، و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند… 📕 چهل نامه کوتاه به همسرم 👤 #نادر_ابراهیمی

سلام رفقا خبر خوب اینکه نشر گوسان امسال به احتمال زیاد توی نمایشگاه کتاب هست. کدوم از شما میتونه ده روز نمایشگاه ثابت بره به عنوان مسئول غرفه؟! کسی دوست داره این تجربه رو داشته باشه و وقتش و صد البته عشقشو داره بهم پیام بده شرایطو بگم @jenabrezaei

Repost from بهمن؛
«راستی اگر ترا در این دنیا پیدا نکرده بودم چه می‌کردم؟ حتما می‌مردم. خودم را می‌کشتم. هرچند که با تو هیچ‌چیز جز عشق کامل نبود اما همین کافی بود. همین که می‌دانستم که تنم درد تنت را دارد نه میل تنت را. همین که با تو انگار در چاه فرو می‌رفتم و به مرکز زمین می‌رسیدم. همین که با تو انگار می‌مردم و از شکل می‌افتادم. همین برایم کافی بود.»
از نامه‌های فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان.

اصولاً خسته شدن بخشی از ذات ادمه، به نوعی میشه گفت برای هر اوج گرفتنی اول باید سقوط کرد. قوی بودن به معنای ضعیف نشدن نیست، به معتی ادامه دادن تحت هر شرایطیه.

😂😂😂اینقدر ننوشتم اصلا عادت ندارم جمله بچینم حتی اینجا خلاصه، این خیلی بده که من عادت ندارم غر بزنم،گله کنم یا دلم همدردی بخواد. آدمای نزدیک به من یادشون نمیاد من نشسته باشم از چیزی بد بگم یا حال بدمو در میون بذارم. ولی این روزا هم افسردگی فصلیم زودتر شروع شده، هم دو سه ماهه سفر نرفتم، هم همش پر استرس بودم، هم پسر عموم مریضی لاعلاج گرفته و لحظه‌ای از ذهنم بیرون نمیاد(لطفا براش دعا کنید) هم برگشتم اینستا و واقعا حالمو بدتر کرد!(جدیدا با کوچک ترین پیام منفی،خیلی جدی و زیاد اذیت میشم،سر همین بحث‌های اینستا نصفه نیمه میمونه و ادامه نمیدم) خلاصه همچی دست به دست هم دادن که قشنگ نذارن اصل حالم خوب باشه‌. الانم احساس میکنم خیلی غر زدم.حوصله سر بر شد.اینا بمونه اینجا خوب شدم خبر میدم😅

خبر خوب هم اینه که برای سال جدید میخوام خیلی جدی و محکم بشینم پای نشر گوسان از اون نیت ها که میدونم تا به نتیجه نرسم ولش نمیکنم

مقصرشم خدایی فقط من نبودم. اما این قهره هم باعثش شد

خبر بد اینه که آتش باران را خاموش کرد به نمایشگاه نمیرسه:)))) انگار به ما نیومده توی نمایشگاه کتاب داشته باشیم😅😅😅

اگر بدونید چه آشوبی توی دلمه سر این موضوع ولی خب باید این مود هم بگذره. میگذره...

دقیقا ۳۸ روزه نه کتابی خوندم نه کلمه ای نوشتم نه حتی داستانی از شاگردامو خوندم یه قهر بزرگ با نوشتن یا حل شدن توی سیل زندگی و یا جفتش باهم. و این دلیل تمام بی رمقی و بی انگیزه بودن این روزهامه...

انتظار برای دردی که نیآمده، از خودِ آن درد، بدتر است. شب بخیر

دقیقا اونجام که نمیدونم چمه،ولی شک ندارم یچیم هست... کسایی میفهمن حسمو که تجربش کردن

او ماجرا رو برای هیچکس تعریف نکرد اما هرشب از زمانی که چشماشو می‌بست تا زمانی که خوابش می‌برد، ساعت ها طول می‌کشید. شب بخیر...

و پس از اندوه‌هایمان همچون بهار زنده خواهیم شد، انگار هرگز مزه‌ی تلخی را نچشیده ایم...

‏تا وقتی که بلد نیستی بهش احترام بذاری، مهم نیست چقدر دوسش داری. شب بخیر

امروز توی برنامه دیوار می‌چرخیدم که متوجه شدم کارتن یخچال رو می‌فروشن! کسی میدونه کارتن یخچال به چه کاری میاد؟! ذهن همیشه نگر
امروز توی برنامه دیوار می‌چرخیدم که متوجه شدم کارتن یخچال رو می‌فروشن! کسی میدونه کارتن یخچال به چه کاری میاد؟! ذهن همیشه نگران من رفت سمت اینکه بی خانمان ها میخرن توش می‌خوابن!یکی بیاد کاربرد اصلیشو بهم بگه یه غم از رو غم‌هام کم کنه 😅😅

والا برای ما «کسی که دائم سرزنشت میکنه توی آینه‌ست»

هیچ‌کس اندوهی را از دلم در نیاورد. من همیشه تک و تنها، در گوشه کناری همه را بخشیدم.