سمفونیک الکلی ها
Open in Telegram
5 520
Subscribers
No data24 hours
+127 days
+5230 days
Posts Archive
5 520
"بازتاب های روزانه"
(۶ اردیبهشت)
مسئله شادی نیست...
فكر نميكنم كه مسئله شادی يا ناراحتی باشد. چطور با مسائل برخورد می كنيم؟ چطور از آنها درس ميگيريم و اگر ديگران آمادگی پذيرش داشته باشند، چطور آنچه را آموخته ايم به ديگران انتقال ميدهيم؟
(از ديدگاه بيل)
در جستجوی شادی، بارها شغلم را عوض كردم، ازدواج كردم و طلاق گرفتم، از شهری به شهر ديگر نقل مكان كردم، و زير بار قرض رفتم، هم از نظر اقتصادی، هم عاطفی و هم روحی . در انجمن آموختم كه رشد كنم . به جای اينكه بخواهم ديگران مرا شاد كنند، از خدا می خواهم تا بتوانم خودم را بپذيرم . وقتی گرفتار مشكلی می شوم، برنامه دوازده گام انجمن كمكم می كند كه درميان درد و رنج رشد كنم. دانشی كه به دست می آورم می تواند هديه ای باشد به ديگرانی كه از همان مشكل رنج ميبرند. به گفته بيل: "وقتی رنجی می آيد، بايد مشتاقانه از آن بياموزيم، و به ديگران هم كمك كنيم تا آنها هم ياد بگيرند. وقتی شادی می آيد، ما آن را به عنوان هديه می پذيريم و خدا را برای آن شكر ميكنيم."(از ديدگاه بيل)
🅰سمفونیک الکلی ها🅰
@AAsymphonic 👈
5 520
"بازتاب های روزانه"
(۳ اردیبهشت)
انجمن همه را درمان نمی کند...
اگر ادعا كنيم كه انجمن همه را درمان ميكند، حتی همه الكليها را، دچار غرور كاذب شده ايم.
(از ديدگاه بيل)
در سال های اول هشياری ام خيلی مغرور بودم، فكر می كردم كه انجمن تنها منبع درمان است تا زندگی ای خوب و شاد داشته باشی .مسلماً اين اصلی ترين عنصر هشياری ام بود و حتی امروز، كه بيش ازدوازده سال است كه برنامه های انجمن را به كار بسته ام، در جلسات انجمن و در خدمت رسانی حضوری فعال دارم . در چهار سال اول بهبوديم، متوجه شدم كه به كمك افراد متخصص نياز دارم، زيرا سلامت عاطفی ام بسيار ضعيف بود.كسانی هستند كه هشياری و شادی شان را در سازمان های ديگر پيدا كرده اند . انجمن به من آموخت كه يك انتخاب دارم : تا هر بهايی را برای به دست آوردن هشياری بپردازم . انجمن شايد نتواند همه بيماری ها رادرمان كند، اما مركز زندگی هشيارانه من است.
🅰سنفونیک الکلی ها🅰
@AAsymphonic 👈
5 520
"بازتاب های روزانه"
(۳۱فروردین)
آزمون خود
... ما از خداوند ميخواهيم تا افكارمان را هدايت كند، بخصوص ميخواهيم كه عوامل دلسوزی برای خود، فريب يا توجه به خود را از ما دور كند.
(الكلی های گمنام)
وقتی از صميم قلب از خدا خواستم، اين دعا به من آموخت كه واقعا متواضع باشم، آخر حتی وقتی هم كه كارهای خوب انجام می دادم اغلب به دنبال تاييد ديگران و كسب افتخار برای خودم بودم . وقتی انگيزه اين رفتارهايم را بررسی كردم، توانستم درخدمت خدا و بندگانش باشم و به مردم كمك كنم تا كارهايی را كه می خواهند، انجام دهند. وقتی افكارم را به خداوند واگذار كردم، نگرانی های بی دليلم ازبين رفتند و باور كردم كه اوست كه مرا در طول روز هدايت می كند .وقتی افكار دلسوزانه، فريبكاری و خودمداری را كنار گذاشتم، توانستم در كنار خداوند، دوستانم و خودم آرامش را احساس کنم.
🅰سنفونیک الکلی ها🅰
@AAsymphonic 👈
5 520
"بازتاب های روزانه"
(۳۰ فروردین)
ما به خاطر عیب هایمان برادریم...
ما الكلی هايی كه بهبود يافته ايم بيشتر به خاطر عیب هايمان با هم برادريم تا بخاطر صفات خوبمان، و نيز به خاطر تلاش مشتركمان برای
غلبه بر آنها.
( از ديدگاه بيل )
فهميدن اينكه الكلی ها يكديگر را همراهی می كنند خيلی رمزآلود و معنوی و حتی دور از فهم است . اما واقعيت دارد . من آن را حس كرده ام. امروز احساس می كنم كه می توانم به ديگران كمك كنم و اينكه آنها هم می توانند به من كمك كنند. مراقبت از ديگران، توجه به احساس آنها، دعا كردن برايشان،اميدوار بودن برايشان، آگاهی از غم ها، لذت ها، ترس ها، اندوه ها و دردهايشان، و اينكه بخواهی آن احساسات را با آنها قسمت كنی تا آرامش پيدا كنند، همه اينها برای من احساسی جديد و هيجان انگيزاست. هرگز نمی دانستم كه چطور اين كار را انجام دهم يا از كجا شروع كنم. من هرگز حتی به كسی توجه نكردم . جلسات انجمن و خداوند به من آموختند كه چطور به ديگران اهميت بدهم.
🅰سنفونیک الکلی ها🅰
@AAsymphonic 👈
5 520
"بازتاب های روزانه"
(۲۹ فروردین)
صادق بودن با خود...
فريب دادن ديگران تقريباً هميشه ريشه در فريب دادن خودمان دارد. ... وقتی با ديگری صادقيم، مشخص است كه با خودمان و خداوند نيز صادق هستيم.
(از ديدگاه بيل)
وقتی مشروب می خوردم، درباره واقعيت خودم را فريب می دادم، يعنی آن را جوری كه می خواستم می ديدم. فريب دادن ديگران يكی از عيب های شخصيتی است، حتی اگر فقط اندكی حقيقت را تغيير دهيم يا اينكه انگيزه هايم را طوری جلوه دهم كه ديگران درباره من مثبت فكر كنند . نيروی برتر من اين عيب های شخصتيم را برطرف می كند، اما اول باید بخواهم كه اين كمك را دريافت كنم و اين كار فقط با صادق بودن امكان پذير است . بايد هر روز به ياد بياورم كه وقتی درباره خودم خودم را فريب می دهم خود را آماده شكست يا نااميدی در زندگی و همچنين در انجمن الكلی های گمنام می كنم . رابطه ای صميمانه و صادقانه با قدرت برتر تنها راهی است كه برای صادق بودن با خودم و ديگران پيدا كرده ام
@AAsymphonic 👈
5 520
"بازتاب های روزانه"
(۲۸ فروردین)
عشق و ترس دو احساس متضاد
تمام اين شكستها باعث ايجاد ترس مي شوند.
(دوازده گام و دوازده سنت)
"ترس در زد؛ ايمان پاسخ داد؛ كسی آنجا نبود ." نمی دانم اين جمله از كيست، اما مسلما به وضوح توضيح می دهد كه ترس خيالی بيش نيست. اين خيال را خودم شكل داده ام. از دوران جوانی ترس را تجربه كردم و به اشتباه فكر كردم كه حضور آن باعث می شود كه شجاع شوم . نمی دانستم كه يكی ازتعريف های "شجاعت" "انجام كار درست علی رغم ترس " است .شجاعت لزوماً به معنای وجود نداشتن ترس نيست. در طول سال هايی كه عشق را در زندگی گم كرده بودم، ترس بر من مستولی شده بود . وقتی به گذشته نگاه می كنم ، می بينم زمانيكه بيشتر از همه از خدا می ترسيدم، هيچ لذتی در زندگی ام نبود . وقتی ياد گرفتم كه از خدا نترسم، يادگرفتم كه لذت را تجربه كنم.
🅰سنفونیک الکلی ها🅰
@AAsymphonic 👈
5 520
"بازتاب های روزانه"
(۲۶ فروردین)
بندگی خشم...
شاخ و برگ دادن به خشم، بي نهايت خطرناك است. زيرا به اين ترتيب روحمان را از نور محروم ميكنيم.
(از ديدگاه بيل)
می گويند: "خشم كالايی گران بهاست كه من از عهده پرداخت هزينه اش برنمی آيم." آيا اين جمله به اين معناست كه من اين احساس انسانی را ناديده می گيرم؟ اينطور نيست . پيش از اينكه درباره برنامه انجمن بدانم، برده الگوهای رفتاری اعتياد به الكل بودم . من به منفی نگری گره خورده بودم و هيچ اميدی به نجاتم نبود.گام های مختلف برنامه راه جايگزينی را به من پيشنهاد كردند.گام چهارم آغاز پايان بندگی ام بود . فرآيند "رها شدن " با نوشتن يادداشت های روزانه شروع شد . من هيچ هراسی نداشتم، زيرا گامهای قبلی به من اطمينان داده بودند كه تنها نيستم . نيروی برترم مرا به سمت اين در راهنمايی كرد و نعمت انتخاب را به من داد . حالا در پرتو اين گام ها می توانم انتخاب كنم كه در آزادی و شادی را باز كنم، زيرا اين گام ها روح مرا تطهير كردند.
🅰سمفونیک الکلی ها🅰
@AAsymphonic 👈
5 520
"بازتاب های روزانه"
(۲۴ فروردین)
آسایش کاذب ناشی از دلسوزی برای خود...
دلسوزی به حال خود يكی از ناخوشايندترين و مخربترين عيب هايی است كه ميشناسيم. و مانعی است برای همه نوع پيشرفت معنوی و ميتواند باعث قطع تمام روابط با اطرافيان شود، چرا كه باعث ميشود فرد بی اندازه نياز به توجه و همدردی داشته باشد.
(از ديدگاه بيل)
آسايش كاذب ناشی از دلسوزی برای خودم مرا موقتا از حقيقت دور می كند و بعد تقاضاهايی مثل نياز به الكل شروع می شود و روز به روز نيازم بيشتر می شود. اگر كوتاه بيايم باعث می شود كه دوباره بروم سراغ الكل . چه كار بايد بكنم؟ يك راه مطمئن اين است كه توجهم رابه سمت كسانی متمركز كنم كه نسبت به من كم شانس تر بوده اند،ترجيحاً الكلی های ديگر . هر چه بيشتر به آنها هم دردی می كنم ، رنجی كه می برم كمتر می شود.
🅰سمفونیک الکلی ها🅰
@AAsymphonic 👈
5 520
"بازتاب های روزانه"
(۲۳ فروردین)
دیوانگی را از پا درآورید...
تا وقتی پای الكل درميان بود، همه ما به صورت عجيبی ديوانه بوديم.
(الكلی های گمنام)
از آنجا كه به الكل معتاد شده بودم، مجبور بودم بنوشم، چه ميل داشتم چه نداشتم . ديوانگی بر زندگی ما سايه انداخته بود و ريشه بيماری ام بود . حق انتخاب نوشيدن را از من گرفته بود و به اين ترتيب حق هيچگونه انتخاب ديگری هم نداشتم . وقتی مست بودم، نمی توانستم در هيچ بخشی از زندگی ام درست تصميم بگيرم و اداره زندگی از دستم خارج شده بود.از خداوند خواستم تا كمك كند معنای كامل بيماری اعتياد به الكل را درك كنم و بپذيرم.
🅰سمفونیک الکلی ها🅰
@AAsymphonic 👈
5 520
"بازتاب های روزانه"
(۲۱ فروردین)
رشد کردن...
ريشه تمام رشد كردن ها تمايل به تغيير به سـمت بهتـر شـدن و سپس تمايل به عهده گرفتن تمام مسئوليتهای لازم است.
(از ديدگاه بيل)
گاهی وقتی دلم ميخواست آنچه را انجام دهم كه بايد ، نياز داشتم تشويقم كنند و مرا به رسميت بشناسند . نمی فهميدم كه هرچه بيشتر بخواهم به شكل متفاوتی عمل كنم، زندگی ام جالب تر ميشود. هرچـه بيشتر بخواهم به ديگران كمك كنم، پاداش بيشتری دريافت ميكنم .اين معنای تمرين اصول است.سرگرمی و مزايا برای من اين است كـه بخواهی كاری را انجام دهی، نه اينكه فوراً به نتيجه برسـی. حـالا كـه كمی مهربانتر شده ام ، ديرتر عصبی مـيشـوم و بيـشتر ديگـران را دوست دارم، زندگی ام روز به روز بهتر ميشود.
🅰سمفونیک الکلی ها🅰
@AAsymphonic 👈
5 520
"بازتاب های روزانه"
(۱۹ فروردین)
نگاهی به درونمان...
ميخواهم بدانم كه دقيقا چطور، كجا و كی خواسته های طبيعی ام مرا به دام انداختند. آرزو دارم صادقانه به نارضايتی هايی نگاه كنم كه اين مسئله برای خودم و ديگران به وجود آورده است. وقتی فهميدم كه چه مشكلات عاطفی ای داشته ام، توانستم برای اصلاح آنها كاری بكنم. بدون خواستن و تلاش مداوم برای رسيدن به اين هدف،نميتوانستم هشيار شوم.
(دوازده گام و دوازده سنت)
امروز ديگر برده الكل نيستم، اما از خيلی جهات هنوز امكان داردگرفتار شوم، برده خودم، خواسته هايم و حتی روياهايم شوم . اما بدون رويا نمی توانم زندگی كنم، بدون رويا هيچ نيرويی نيست كه مرا به جلو براند.من بايد به درون خودم نگاه كنم تا خودم را رها سازم . من بايد ازخداوند بخواهم تا به من نيرو دهد كه بتوانم با كسی كه از همه بيشتراز او می ترسم روبه رو شوم، با خود واقعی ام، شخصی كه خداوند آفريده تا من باشم . اگر با خودم روبه رو نشوم تا زمانيكه اينگونه ادامه دهم، هميشه در حال كشمكش خو اهم بود و هرگز به معنای واقعی خلاص نمی شوم. هر روز از خداوند می خواهم اين رهايی را نشانم دهد.
🅰سمفونیک الکلی ها🅰
@AAsymphonic 👈
5 520
"بازتاب های روزانه"
(۱۸ فروردین)
قدردانی از صمیم قلب...
و همانطور كه داشتم برای خودم و دكتر باب صحبت ميكردم ، از سر حق شناسی اعلام كردم كه مگر انجمن برای همسرانمان ، آنی و لوئيس نيست ، همه ما بی صبرانه منتظريم انجمن كارش را شروع كند.
( انجمن از دیدگاه بیل )
آيا قادرم آنطور كه شايسته است مراتب قدردانی خودم را ازهمسرم، والدينم ودوستانم ابراز كنم كه بدون حمايت های آنان شايد هرگز نمی توانستم نجات يابم و انجمن را پيدا كنم؟ بر روی اين موضوع كار می كنم و سعی می كنم تا نقشه ای را كه قدرت برترم نشان می دهد، ببينم ، اين نقشه زندگی هايمان را به هم پيوند می دهد.
🅰سمفونیک الکلی ها🅰
@AAsymphonic 👈
