کانال رسمی شهر کارچان
Open in Telegram
از طریق ربات پیامرسان با ما در ارتباط باشید . . 👉 @Karchanbot👈 ربات پیامرسان . . . ربات ارتباط مستقیم با مدیر کانال . . @karich_bot . . . لینک کانال رسمی شهر کارچان 👇👇👇 https://t.me/joinchat/AAAAAEHPQ7JlHWs9RGq47A ✔کانال رسمی شهر کارچان✔
Show more2 086
Subscribers
-124 hours
No data7 days
-430 days
Posts Archive
💢حضور مهندس محمدی معاون امور عمرانی فرمانداری و بخشدار معصومیه با حضور دیگر مسئولین و به ویژه مردم شهید پرور شهرکارچان و بخش معصومیه در جشن عید غدیر و با همکاری مرکز نیکوکاری امام حسن مجتبی (ع) و گروه فرشتگان زمینی در سالن ورزشی شهید حمیدرضا انصاری برگزارشد.
⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️
خانواده های محترم حاج علی بیگی
🏴اکنون که مشیت الهی بر این قرار گرفته است که دایی عزیزتان دعوت حق را اجابت نموده و به لقاء الله بپیوندد، بدینوسیله فقدان و مصیبت سنگین درگذشت عزیز ازدست رفته را به شما و به کلیه بزرگواران و بستگان ایشان صمیمانه تسلیت و تعزیت عرض نموده و طلب مغفرت وآمرزش واسعهء الهی برای روح آن مرحوم و سلامتی و صبر جمیل و اجرجزیل برای بازماندگان را از ایزد منان مسئلت می نمائیم.
از طرف ادمین های کانال رسمی شهرکارچان
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#تلنگر
سه چيز برادر را از برادر جدا ميکند
۱. زن
٢. زر
٣. زمين
سه چيز در زندگی يکبار به انسان داده میشود.
۱. والدين
٢. جوانی
٣. شانس
سه چيز دلتنگی می آورند.
۱. مرگ والدين
٢. مرگ برادر
٣. مرگ فرزند
سه چيز در دنيا لذت بخشند.
۱. آب
٢. اتش
٣. آرامش
سه چيز را هرگز نخور.
۱. غصه
٢. حرام
٣. حق
سه چيز باعث سقوط انسان است.
۱. غرور
٢. دشمنی
٣. جهل
سه چيز را بايد افزايش داد.
۱. دانش
٢. دارائی
٣. درخت
سه چيز انسان را تباه ميکند.
۱. حرص
٢. حسد
٣. حماقت
سه چيز را هميشه بخور.
۱. سيب
٢. سير
٣. سرکه
با سه چيز هميشه دوستی کن.
۱. عشق
٢. عدالت
٣. عبادت
سه چيز رنج آور است.
۱. بیماری
٢. بی پولی
٣. بی مرامی
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
و "عشق" میان همه چیز اتصال برقرار میکند.
"عشق" با هیچ چیز غریبه و دشمن نیست!
"عشق" با همه چیز دوست است و در دنیایش همه چیز و هر اتفاقی برای یک خوبی و صلح، چیده شده است.
میان نور و تاریکی "عشق" است!
میان فرشته و شیطان "عشق" است!
و چه خوب! ...
که ما در میان معانی (در عشق) باشیم
همین جا عالی است...
صبح وخنکای کارچان خیلی لذت بخشه ،خدایا هزارمرتبه شکرت🙏🤗🌱
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱
راوی: فریما قباد
نویسنده: فریناز جلالی
داستان های صوتی شاهنامه فردوسی به نثر امروزی
🔥پادشاهی کیخسرو۶
بر اساس شاهنامه منظوم دکتر محمد دبیرسیاقی
⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱
⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱
راوی: فریما قباد
نویسنده: فریناز جلالی
داستان های صوتی شاهنامه فردوسی به نثر امروزی
🔥پادشاهی کیخسرو۵
بر اساس شاهنامه منظوم دکتر محمد دبیرسیاقی
⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱⚜️🔱
ن شوید .بیژن به پدر گفت : چرا به او پند میدهی و مهر میآوری ؟ باید با او جنگید پس گیو در قلب سپاه و بیژن در پیشاپیش سپاه قرار گرفت و تژاو هم به همراه ارژنگ و مردوی بود . بعد از مدتی دوسوم تورانیان کشته شدند و ارژنگ هم هلاک شد پس تژاو گریزان گشت و بیژن به دنبالش بود و با نیزه تاج او را ربود وقتی تژاو نزدیک دژ رسید اسپینوی به او گفت : سپاهت چه شد ؟ راضی نشو من به دست دشمن بیفتم . مرا به پشتت بنشان و با خود ببر . تژاو نیز چنین کرد و باهم بهسوی توران رفتند اما اسب توان کشیدن دو نفر را نداشت .تژاو به اسپینوی گفت : چاره این است که تو پیاده شوی زیرا آنها با تو دشمنی ندارند پس اسپینوی پیاده شد و تژاو غمگین به راه خود ادامه داد .بیژن رسید و اسپینوی را گرفت و در پشت خود نشاند و به مقر سپاه برگشت .تژاو نزد افراسیاب رسید و ماجرای لشکرکشی طوس را گفت و از کشته شدن پلاشان سخن راند .افراسیاب به پیران گفت : به تو گفتم از هر سو سپاه بیاور و تو درنگ کردی یا پیر شدی و یا بددلی میکنی .پیران مردان جنگی را فراخواند و صدهزار سپاهی فراهم کرد . در راست سپاه بارمان و تژاو و در چپ نستیهن بود . آنها قصد داشتند ناگهانی شبیخون بزنند . پیران سی هزار سوار برگزید و شبانگاه بهآرامی راه افتادند.ایرانیان همه مست بودند فقط گیو و گودرز بیدار بودند و وقتی گیو سروصدا شنید لباس پوشید و به سراپرده توس رفت و گفت: برخیز که دشمن حمله کرده سپس نزد پدر و هرکس که هشیار بود رفت و همه را بیدار کرد و با بیژن دعوا کرد که اینجا برای جنگ کردن آمدی یا میخوارگی ؟
تا صبح همه دشت پر از کشتگان ایرانیان شد و گودرز به هر سو نگاه میکرد دشمن میدید . دوسوم ایرانیان کشته شدند و بقیه مجروح بودند و پزشکی هم نبود که آنها را مداوا کند . فرستادهای نزد شاه فرستادند تا وضعیتشان را بازگوید و تعیین تکلیف کند . شاه وقتی خبرها را شنید غمگین شد . از طرفی از درد و مرگ برادرش ناراحت بود و از طرفی درد لشکر آزردهاش کرده بود . نامهای نوشت و پس از آفرین خدا به عمویش فریبرز گفت که توس دیگر سپهبد نیست او بیلیاقتی خود را نشان داد و خون برادرم را باوجود توصیههای من به زمین ریخت . از این به بعد تو فرمانده هستی و اگر احتیاج به مشورت داشتی با گودرز در میان بگذار و توس را نزد من بفرست تو نیز بر جنگ شتاب مکن و پیشرو سپاهت را گیو قرار بده و مبادا که به بزم و می رو بیاورید. نامه به فریبرز رسید و او نامه شاه را برای همه خواند پس توس درفش کیانی را به فریبرز داد و نزد شاه رفت اما شاه به او اعتنایی نکرد و او را خوار نمود و به او گفت : تنها به خاطر اینکه از نژاد منوچهر هستی و به خاطر ریشسفیدت تو را زنده میگذارم ولی از جلوی چشمم دور شو .
❌ ادامه دارد...
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
شبانگاه که همه خوابیده بودند جریره خواب دید که دژ آتشگرفته و غم دلش را پر کرد . بر بام دژ رفت و دید همهجا سپاهیان ایران هستند پس نزد فرود رفت و گفت : بیدار شو همهجا را دشمن اشغال کرده است . فرود گفت : غم مخور اگر عمر من به سر آمده باشد کاری نمیتوان کرد . پدرم هم در جوانی کشته شد و عاقبت همه مرگ است پس خود را مجهز کرد و راه افتاد . سپاه ایران به دژ حمله برد و نبرد آغاز شد و درنهایت همه ترکان کشته شدند اما فرود همچنان میجنگید اما فشار بر او زیاد شد و بهسوی دژ رفت اما رهام و بیژن کمین کرده بودند و بیژن جلوی او را گرفت. فرود گرز را از میان کشید و خواست بر سرش بکوبد که رهام از پشت تیغی کشید و بر سرش کوفت و او را بهشدت مجروح کرد . فرود بهسختی خود را به دژ رساند و در دژ بسته شد. مادرش او را در برگرفت و مویه میکرد . فرود گفت : تمام کنیزان من به دست آنان اسیر میشوند پس باید به بالای دژ بروند و خود را به پایین پرت کنند تا دست بیژن به آنها نرسد . این را گفت و مرد . کنیزان همگی به بالای دژ میرفتند و خود را به پایین میانداختند . جریره همه گنجها را به آتش سوزاند و تمام اسبان را کشت و بعد به بالین پسرش رفت و با دشنه خود را کشت .
وقتی بهرام به دژ رسید بسیار ناراحت بود و به بالین فرود رفت و با چشمان گریان به ایرانیان گفت : او از پدرش هم بدتر کشته شد . از کیخسرو شرم نکردید ؟ گودرز و گیو هم رسیدند و اشک از چشمانشان جاری گشت و به طوس گفتند : تندی تو باعث پشیمانی میشود و از تندی تو بود که چنین جوان رشیدی مرد و حتی کشته شدن زرسپ و ریو هم به همین خاطر بود . توس هم ناراحت و پشیمان بود و دستور داد دخمه¬ای شاهانه درست کنند و تن فرود را با مشک و کافور در آن قرار دهند و زرسپ و ریو را نیز در کنار او قراردادند .
سه روز بعد سپاه به راه افتاد و به توران خبر رسید که ایرانیان به کاسه رود میآیند . از ترکان جوانی به نام پلاشان آمد تا لشکر را ببیند . وقتی گیو درفش پلاشان را دید گفت : بروم و سرش را ببرم اما بیژن گفت : شاه به من امر کرده و برای همین به من خلعت داد . گیو گفت : برای جنگ شتاب مکن شاید از پس او برنیایی . بیژن گفت : مرا نزد شاه کوچک مکن پس زره سیاوش را از گیو گرفت و پوشید و به راه افتاد . پلاشان درراه نشسته بود و آهویی را که شکار کرده بود میخورد . وقتی اسب او اسب بیژن را دید شیهه کشید و پلاشان فهمید که کسی میآید . به بیژن گفت : نامت چیست : که عمرت سررسیده است . بیژن خود را معرفی کرد و سپس جنگ آغاز گشت . ابتدا با نیزه اما نیزهها شکست بعد با شمشیر و سپس با عمود و بیژن چنان با عمود بر میان پلاشان زد که مهرههای کمر او شکست . بیژن پیاده شد و سرش را برید و بهسوی پدر رفت و گیو شاد شد . بیژن سر پلاشان را نزد سپهبد سپاه برد و توس بر او آفرین گفت
از آنسو خبر به افراسیاب رسید که سپاه ایران به کاسه رود آمده است پس او لشکری آماده کرد .در همین زمان تندبادی آمد که از سردی همه ایرانیان فسرده شدند و همهجا یخ بست و برف همهجا را فراگرفت و کسی به جنگ فکر نمیکرد . بسیاری از مردم و چهارپایان تلف شدند بعد از یک هفته آفتاب زد و آب همهجا را فراگرفت .توس به سپاه گفت : بهتر است زودتر برویم وگرنه نابود میشویم . بهرام گفت : تو با پسر سیاوش جنگیدی و به حرفهای من گوش ندادی حالا این بدیها به تو میرسد .توس گفت : این سرنوشت بود اگر او از نژاد شاهان بود زرسپ هم دیوزاده نبود . نباید دیگر به گذشته فکر کنیم . سپس گفت : گیو قرار بود آن کوه هیزم را بسوزاند .گیو به راه افتاد اما بیژن گفت : من هم باید همراهت بیایم چون تو پیر شدهای اما گیو گفت: من هنوز زمینگیر نشدهام و میتوانم این کار را بکنم پس پیکان آتش را بهسوی کوه هیزم نشانه رفت و آنجا را آتشی فراگرفت که تا سه روز میسوخت و روز چهارم سپاه ازآنجا گذشت و به هامون خیمه زدند . درراه گروگرد بودند که به تژاو خبر رسید که از ایران سپاهی آمده است . او کبوده را فرستاد تا ببیند ایرانیان چه اندازه هستند تا شاید بتوانند به آنها شبیخون بزنند.در آن زمان بهرام دیدهبانی میداد و اسب کبوده صدایی کرد و بهرام گوشهایش تیز شد و کمان را آماده کرد و بر کمربند کبوده زد و او به زمین افتاد .بهرام گفت : راست بگو چه کسی تو را فرستاده ؟ پس کبوده امان خواست و گفت : تژاو مرا فرستاده اگر مرا نکشی راه را نشانت میدهم اما بهرام نپذیرفت و سرش را برید .بعد از مدتی که کبوده نیامد تژاو فهمید که بلایی بر سر او آمده پس لشکر را حرکت داد و بهسوی ایرانیان رفت .گیو نزد تژاو رفت و نامش را پرسید و او خود را معرفی کرد و گفت که مرزبان و داماد افراسیاب است .گیو گفت : تو در برابر ما سپاه چندانی نداری پس تندی مکن اگر با ما همراه شوی و از توس اطاعت کنی من سفارش تو را میکنم .تژاو گفت : تو به کمی سپاه من نگاه مکن من با این سپاه کاری میکنم که پشیما
#داستانهای_شاهنامه
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
ژاپنیه باعصبانیت به زنش میگه :
هیین سا نو تیو کیشو چین شی...
زنش میگه : تو می سی ژانکو تو نوا..
مرده جواب میده :
شانکو ینسوووووو..
زنش میگه :
نامونووو شینساوا...
مرده میگه : شیجونهووو
.
.
.
.
.
خوشم میاد همچین با دقت میخونی
که انگار اصلیتت ژاپنیه
به تلاشت ادامه بده تو میتونی
فضووول
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#طنز_سرگرمی
میدونین سخت ترین عذاب دنیا رو تابه حال کی کشیده؟
.
.
.
.
.
.
.
پسر نوح!!!! 😐
فکر کن داری غرق میشی و یه گورخر باهات بای بای کنه اونم از کجا؟
کشتی بابات😂😂
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#طنز_سرگرمی
دختره میره بانک یارانهش رو بگیره، بانکیه میگه: بریزمش به حساب جاریتون؟
.
.
.
.
.
.
.
دختره میگه: نه بریز به حساب خودم، جاریم بمیره ایشالا، چقدرم شانس داره تو بانکم هواشو دارن! 😐😕
کارمنده بانک با لبخندی ملیح از دنیا رفت 😂😂
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
مهدی احمدوند- زنگ بزنی
#موسیقی
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
