کانال رسمی شهر کارچان
Open in Telegram
از طریق ربات پیامرسان با ما در ارتباط باشید . . 👉 @Karchanbot👈 ربات پیامرسان . . . ربات ارتباط مستقیم با مدیر کانال . . @karich_bot . . . لینک کانال رسمی شهر کارچان 👇👇👇 https://t.me/joinchat/AAAAAEHPQ7JlHWs9RGq47A ✔کانال رسمی شهر کارچان✔
Show more2 086
Subscribers
+124 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
زیبا- مجید رضوی
#موسیقی جدید
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
💢جلسه ای به ریاست مهندس محمدی بخشدار معصومیه و با حضور شهردار و عضو شورای اسلامی شهر کارچان ،سرپرست مدیریت مخابرات استان ،نماینده حقوق املاک منطقه مرکزی درخصوص بررسی چگونگی تملک قسمتی از ساختمان مخابرات شهر کارچان که در طرح توسعه و تعریض معبر قرار گرفته است ، در محل سالن جلسات بخشداری معصومیه برگزار و تصمیمات لازم اتخاذگردید.
باعرض سلام
پیامبر(ص)فرمودندحجامت کنیدتاازبیماری درامان باشید
دوستان فرداساعت ده ونیم حجامت برای برادران وخواهران انجام میشودقیمت۹۰هزارتومان
سه شنبه۱۴۰۲/۳/۲۳
خیابان شهیدحمیدرضاکارچانی منزل حمیدحاج نبی الله
Repost from کانال رسمی شهر کارچان
سلام 🌺
صبح تون زیبا
و لحظات زندگیتون
گرم از عشق و محبت❣
امیدوارم امروز
لبخند شیرین روی لباتون
شادی توی دلهاتون
آرامش توی قلبهاتون
و خدا یار و یاورتان باشه
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
📣📣خدمتی دیگر از فروشگاه لوازم خانگی ماهان
✨ خرید کالا تا سقف 120 میلیون تومان
بدون مراجعه به بانک،بدون ضامن و پیش پرداخت در اقساط 12 ماهه به همراه 3 ماه تنفس
🔰اقساط 18 ماه بدون پیش پرداخت تا سقف 100 میلیون تومان از طریق بانک قرض الحسنه مهر ایران
🔻آدرس : اراک دروازه شهرجرد نبش خیابان فردین پور لوازم خانگی ماهان
☎️شماره تماس : 09183499633 آقای شهوه
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
✅سیم پیچی و تعمیر فوری انواع:
-------------------------------------------------
🔴 موتور کولر - پمپ آب - کفکش🔴
---------------------------------------------------------
⏰ تحویل کولر در کمتر از یک ساعت
✅ کیفیت ضمانتی
✅ تحویل فوری
📞 09186010684
📞 09370803265
📍 کیلومتر سه جاده تهران - نرسیده به پمپ بنزین حاجی آباد
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#داستانهای_شاهنامه
⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
داستان های صوتی شاهنامه فردوسی به نثر امروزی
🔥 رستم و سهراب ۳
⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
#داستانهای_شاهنامه
⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
داستان های صوتی شاهنامه فردوسی به نثر امروزی
🔥 رستم و سهراب ۲
⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱
تو با این یال و کوپال همتایی بین پهلوانان نداری اما اگر شاه کاووس بفهمد که تو از توران سپاه آوردهای شاه و رستم خشمناک میشوند و تو تاب رستم را نداری و شکست میخوری .دریغ است که تو بمیری بهتر است به توران برگردی.
❌ ادامه دارد...
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#داستانهای_شاهنامه
وقتی صبح شد بر بازوی رستم مهرهای قرار داشت که آن مهره را در همه جهان میشناختند .آن را به تهمینه داد و گفت : اگر دختردار شدی این را به گیسوی او ببند و اگر پسردار شدی آن را به بازویش ببند و سپس از او خداحافظی کرد و بهسوی شاه سمنگان رفت پس او مژده داد که رخش را یافته است . رستم سوار رخش شد و شاد و سرحال بهسوی ایران و ازآنجا به زابلستان رفت . بعد از گذشت نه ماه تهمینه پسری به دنیا آورد زیبارو چون رستم که نامش را سهراب نهادند. وقتی یکماهه شد مانند کودک یکساله بود و در سهسالگی به میدان قدم نهاد و در پنجسالگی چون شیرمردان شده بود و در دهسالگی کسی نمیتوانست با او نبرد کند .روزی نزد مادر رفت و گفت: پدر من کیست ؟ اگر کسی بپرسد چه پاسخ دهم ؟ مادر گفت: تو پسر پهلوان پیلتن رستم هستی و از نوادگان سام و زال میباشی . نامهای از رستم به او نشان داد با سه یاقوت رخشان و سه کیسه زر که پدرش زمانی که او به دنیا آمده بود فرستاده بود . تهمینه گفت افراسیاب نباید در این مورد چیزی بداند زیرا او دشمن پدرت است و اگر هم پدرت بداند که تو چنین یلی شدهای تو را نزد خودش میبرد و من از دوری تو ملول میشوم . اما سهراب کفت : این سخنی نیست که آن را پنهان کنم و تو نباید این را پنهان میکردی . اکنون من از ترکان سپاهی آماده میکنم و به ایران میروم و کاووس را از تخت به زیر میاورم و طوس و گرگین و گودرز و گیو و گستهم و نوذر و بهرام را نابود میکنم و بعد رستم را بهجای کاووس مینشانم سپس به توران رفته و افراسیاب را به زیر میکشم و تو را بانوی شهر ایران میکنم .سپس خواست اسبی پیدا کند که تهمینه به چوپان گفت : هرچه اسب هست بیار تا او انتخاب کند . اما هر اسبی میآوردند تاب تحمل دست سهراب را هم نداشت. یکی از دلیران آمد و گفت من کرهای از نژاد رخش دارم . سهراب شاد شد و آن اسب را آزمایش کرد و انتخاب نمود . سپس نزد شاه سمنگان رفت و از او کمک خواست و او نیز هرچه خواست به او داد و مجهز روانهاش کرد.
افراسیاب باخبر شد که سهراب کشتی بر آب انداخته است و لشکری جمع نموده و قصد جنگ با کاووس شاه را دارد . شاد شد و هومان و بارمان را با دوازده هزار سپاهی روانه کرد و به آنها سپرد که نباید این پسر پدرش را بشناسد تا وقتی رودرروی هم قرار گرفتند اگر رستم کشته شد ما بهراحتی ایران را به چنگ آوریم و سپس در یکشب سهراب را در خواب میکشیم اما اگر سهراب در نبرد کشته شد از رستم انتقام گرفتهایم . پس هومان و بارمان نزد سهراب رفتند با نامهای از افراسیاب که در آن نوشته بود اگر ایران را به چنگ آوری دیگر سمنگان و ایران و توران یکی میشود و ما به تو کمک میکنیم .سپاهیان بهسوی مرز ایران رفتند . دژی به نام دژ سپید بود که ایرانیان به آن دژ مستحکم امید زیادی داشتند و نگهبان آنهم هجیر بود . گژدهم که از بزرگان آن دژ بود پسری به نام گستهم داشت که هنوز کوچک بود و دختری سوارکار و نامدار به نام گردآفرید داشت . وقتی سهراب نزدیک دژ سپید رسید هجیر با اسب به نزد او تاخت . سهراب شمشیر کشید و از نام و نژادش پرسید .هجیر گفت : من در جنگ همتایی ندارم و نامم هجیر است و اکنون سر از تنت جدا میکنم. سهراب خندید و بهسرعت جلو رفت و بعد از زدوخورد زیاد او را به زمین زد و خواست سرش را ببرد پس هجیر غمگین شد و از سهراب زنهار خواست . سهراب پذیرفت و او را بست . افراد دژ وقتی آگاه شدند که هجیر اسیر است نگران و افسرده شدند. وقتی دختر گژدهم از موضوع آگاه شد خود را آماده نبرد کرد و گیسوانش را زیر زره مخفی کرد و جنگجو طلبید . سهراب به جنگش آمد . ابتدا گردآفرید او را تیرباران کرد و سپس با نیزه باهم جنگیدند و گردآفرید نیزهای به سهراب پرتاب کرد. سهراب خشمناک جلو آمد و با نیزه به کمربند گردآفرید زد و زره او را درید .گردآفرید تیغ کشید اما سهراب نیزه او را به دونیم کرد و خشمناک خود را از سرش درآورد به ناگاه گیسوان دختر پریشان شد . سهراب جا خورد و شگفتزده شد و با خود گفت: زنان ایرانی که اینچنین هستند پس مردانشان چه هستند ؟ پس او را با بند بست و گفت که سعی نکن از من بگریزی. چرا با من قصد جنگ کردی ؟ تاکنون شکاری چون تو به دامم نیفتاده بود . گردآفرید به او گفت : ای دلیر دو لشکر نظارهگر ما هستند پس تو برای من ننگ و عیب مخواه .اکنونکه دژ در تسخیر توست . پس لبخند معنیداری به سهراب زد و چشمانش سهراب را مسحور کرد . سهراب با او تا در دژ آمد و او را آزاد کرد . گردآفرید خود را در دژ انداخت و به بالای دژ رفت و ازآنجا به سهراب گفت :ای پهلوان توران برگرد . سهراب گفت : من بالاخره تو را به دست میآورم.ای ستمکار تو به من قول دادی پس پیمانت چه شد؟ گردآفرید خندید که ایرانیان همسر ترکان نمیشوند . من قسمت تو نیستم.
ادامه 👇
#داستانهای_شاهنامه
رستم و سهراب
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#تلنگر
یاد بگیریم...
از احترام و اعتماد انسانها...
از جایگاه و مسئولیت خودت و احتیاج دیگران...
از سادگی و صداقت ادمها...
سواستفاده نکنیم که اگر مرتکب این خیانت شوی...
تو یک بی شرف ناپاکی👍
این نصیحت نیست یک هشداره..... ‼️
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#طنز_سرگرمی
من فقط از یه نفر بدم میاد😡
دیدی یه جا مهمونی،سر سفره
صابخونه میگه آخ ،علی پسرم،
بپر از سوپر ی دوغ و نوشابه بگیر
یکی اون وسط میگه بابا ولش کن کی الان نوشابه میخوره 😕
از اون یکیه خیلی بدم میاد😂😂
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#طنز_سرگرمی
تو قرعه کشییه ماشین برنده شدم
ماشینمو بردم نمایندگی ایرانخودرو میگم آقا چرا گیربکسش صدا میده؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
میگه خب صدای ضبط رو بیشتر کن ?
خدا خیرشون بده امتحان کردم درست شد، تازه پولم ازم نگرفتن ?
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
#طنز_سرگرمی
طرف اﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﻣﻴﻮﻩ ﻓﺮﻭﺷﻲ ﺑﻪ ﻣﻴﻮﻩ ﻓﺮﻭﺷﻪ ﻣﻴﮕﻪ ﺁﻗﺎ اﻳﻦ ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ ﺳﺎﻣﺴﻮﻧﮕﺎﺗﻮﻥ ﺧﻮﻧﻴﻪ؟
ﻣﻴﮕﻦ ﻣﻴﻮﻩ ﻓﺮﻭشه ﺭﻓﺘﻪ ﻻﻱ اﻧﮕﻮﺭا ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻧﻤﻴﺎﺩ ﻣﻴﮕﻪ اﺯ اﻭﻥ اﻝ ﺟﻴﺎ ﺑﺒﺮ اﻭﻧﺎ ﺧﻮﻧﻴﻪ🔫😐
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
همشهری عزیزی که از عابر بانک های کارچون پول میگیری بعدش میشماری.!
خو مثلا کم باشه میخای چکار کنی هان 😐
نه ولم کنید ببینم میخواد چکار کنه😡😂
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
