کانال رسمی شهر کارچان
Open in Telegram
از طریق ربات پیامرسان با ما در ارتباط باشید . . 👉 @Karchanbot👈 ربات پیامرسان . . . ربات ارتباط مستقیم با مدیر کانال . . @karich_bot . . . لینک کانال رسمی شهر کارچان 👇👇👇 https://t.me/joinchat/AAAAAEHPQ7JlHWs9RGq47A ✔کانال رسمی شهر کارچان✔
Show more2 121
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+1830 days
Posts Archive
Repost from کانال رسمی شهر کارچان
♦️ مقام معظم رهبری (مد ظله العالی):
حقاً و انصافاً مرحوم شهید مطهری یک انسان بزرگ و برجسته بود.
خدای متعال هم این مرد بزرگ را ماجور کرد. پاداش داد و شهادت را نصیب او کرد؛ در واقع او را زنده نگه داشت.
روز معلم و استاد
یادآور شکوه و عظمت زنان و مردان پاکباختهای است که در طول تاریخ در عرصه تعلیم و تربیت زیباترین جلوههای عشق و ایثار را به نمایش گذاشته اند. سالروز شهادت استاد و معلم شهید آیت الله مرتضی مطهری را گرامی میداریم.
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
Repost from کانال رسمی شهر کارچان
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
Repost from N/a
فرماندار خنداب بودم. یه روز رفتم یکی از روستاها دیدارِ مادر یکی از شهدا. چند باری تلفنی احوالش رو پرسیده بودم. پیرزنی زندهدل و نازنین. پامو که گذاشتم داخل خونه، دیدم خونهی تیرچوبی خیلی داغونه؛ حس میکردم اگه یکی محکم عطسه کنه، دیوار و سقف میریزه رو سرش!
اعضای شورای تأمین هم بودن. بخشدار و مدیر بنیاد مسکن رو صدا زدم، گفتم: – هر طور شده باید برای این مادر عزیز یه خونهی نقلی و تر و تمیز بسازید، فوری.
اونا هم خداییش استقبال کردن و بلافاصله هم کار شروع شد. حالا بماند که داستانهای مالکیتی و اینا بعداً کار رو سخت کرد.
حیاط جلویی زمین کافی برای جانمایی بنای جدید نداشت. پرسیدم حیاط پشتی مال کیه؟ پیرزن گفت مال خودمونه. رفتم یه نگاهی به حیاط پشتی بندازم ببینم میشه اونجا بساط خونهی جدید رو علم کرد یا نه. داشتم از دهلیز بین دو حیاط رد میشدم که دیدم یه سگ لاغر مردنی، تهِ یه لونهی تنگ و تاریک خوابیده. بیصدا، آروم، اصلاً انگار نیمهجون بود.
با خودم گفتم: – بیآزاره، ولش کن.
نگاهی انداختم به محوطهی پشت ساختمان و داشتم برمیگشتم که دیدم سگه اومده بیرون. زل زده تو چشام، یه «اون پشته چه غلطی میکردی؟» خاصی هم تو چشاش بود؛ اما بیسر و صدا، نه پارس میکرد، نه واق میزد.
زنجیرش کرده بودن ولی افسارش بلند بود. داشتم آروم رد میشدم که یهو مثل پلنگ پرید به سمت گردنم! نزدیک بود قالب تهی کنم. با خودم گفتم: تو فرمانداری، مَرد! قوی باش. سگه، ببر که نیست، نمیخورَدِت که. نترس. شجاع باش. جلو مردم ضعف نشون نده.
فوراً خودم رو جمع و جور کردم و یه حرکت آکروباتیک صد و هشتاد درجهای غافلگیرانه زدم. سگه از پشتم افتاد پایین، ولی با دندونای سگیش پالتوم رو از بالا تا پایین جر داد. اومدم فرار کنم، زانوم رو گرفت تو دهنش! نیشهاش رو فرو کرد تو پام، صدای جیرجیر سائیدن دندوناش رو استخوان زانوم رو به گوش خودم شنیدم.
باهاش گلاویز شدم. با مشت زدم تو دهنش. دستم رفت تو دهن سگه. یه گاز محکم هم از دستم گرفت. لعنتی چپ و راست گاز میگرفت. افسارش بلند بود. هر چی فرار میکردم، از دامنهی مانورش خارج نمیشدم. مثل خونآشام افتاده بود دنبالم! سگِ فِزِرتی تبدیل شده بود به هیولا، راسراسی داشت فرماندار رو میجوید.
افسر تازهکار و جوان پلیسی که همرامون بود، وقتی دید کار داره بیخ پیدا میکنه، اسلحهاش رو از سرِ کمرش کشید و با گارد تهاجمی رو زانو نشست، لولهی اسلحه رو، رو سگه تنظیم کرده بود و داشت نشونهگیری میکرد. تا خواست شلیک کنه، با اینکه زیر دندونای سگه بودم، داد زدم: – نزن! نزن آقا! شلیک نکن! یه وقت اشتباهی میزنی ناکارمون میکنی!
اولش متوجه نمیشد دقیقاً چی میگم. یه لحظه دیدم لولهی اسلحه دقیقاً پیشونیم رو هدف گرفته! گفتم: سرکار، تیراندازی رو بیخیال شو، سگه رو با یه سنگی، چوبی، چیزی چَخه کن!
همسایهی مادر شهید هم که انگار از پیشنهاد من برای ساخت خونه خوشش نیومده بود و میترسید خونهی جدید سایه بندازه رو باغچهی خونهاش، با لبخندی از سرِ رضایت صحنه رو تماشا میکرد. یه بیل هم دستش بود، دستهبیل رو زده بود زیر چونه و به قول ما اراکیها «راقراق» نگاه میکرد! فکر کنم ترجیحش این بود که سگه فرماندار رو بخوره، ولی خونهی جدید ساخته نشه. چنان به سیگارش پک میزد، گویی داره فیلم سینمایی اکشن هیجانی تماشا میکنه.
افسار سگه ده، پونزده متری بود. هر چی فرار میکردم، باز دنبالم میاومد.
تو همون حال و هوای سگی، یه لحظه یه تیتر درشتِ روزنامهنگارپسندی از ذهنم گذشت:
«فرماندار را سگ خورد!»
خون از زانوم مثل فواره میزد بیرون. سگه داشت لت و پارهم میکرد. کاری هم از کسی ساخته نبود. همه تماشا میکردن! شوک شده بودن.
یهو مادر شهید از اتاق زد بیرون. یه نگاهی به صحنه انداخت و بلافاصله
صداشو صاف کرد و رو به سگه گفت: – چَخه، میراث مرده!
هیولای بدترکیب، تا صدای پیرزن رو شنید، دُمش رو گذاشت رو کولش و رفت تو سوراخ لونَش! انگار دوشاخهش رو از پریز برق کشیده باشن، خاموش شد.
خیلی خوب، دیگه حوصله ندارم بقیهش رو تعریف کنم، خودتون بقیهش رو تصور کنید.
در ضمن، داستان هم واقعی بود؛ البته یه کوچولو آب و یه کم نمک هم قاطیش کردیم.
عبدالرضا حاجعلیبیگی
Repost from کانال رسمی شهر کارچان
پنج شنبه است و ياد درگذشتگان😔
🌹 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ
🙏 التماس دعا 🙏
🌿🌺🌿🌺🌿🌿🌺🌿
پنجشنبه ها و بوی حلوای خیرات،
یاد آدم های رفته و عکس های یادگاری،
دلتنگی های اجباری...💔😔
یادی کنیم از درگذشتگان،
پدران و مادران آسمانی با ذکر فاتحه و صلوات🌸🙏
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
⚙🛠کارگران
از شریف ترین طبقه اجتماع هستند
زیرا چرخش دست و بازوی آنها
باعث چرخش چرخه های زندگی جامعه
و امتداد رگه های حیات،
در مجاری هستی است.
هزاران بوسه بر دستانت میزنم
شاید مرهم کوچکی باشد بر زخم دستان چاک چاکت
روزکاروکارگربربزرگ مردان سرزمینم فرخنده🌹🌹
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
Repost from کانال رسمی شهر کارچان
🌸ســلام
💓صبح آخر هفته تون بخیر و شادی
🌸روزتون پر از سر زندڪَے
💓زندڪَیتون پر از آرامش
🌸لب هــاتون پـر از لبخند
💓سفره تون پـر از بـرڪت
🌸صبح زیبـاتون بخیـر
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
💢 جلسه مسائل و مشکلات شهرکارچان به ریاست معاون هماهنگی امور عمرانی فرمانداری اراک برگزارگردید.
💢جلسه ای به ریاست جمشیدی معاون هماهنگی امور عمرانی فرمانداری شهرستان اراک و با حضور شهردار و اعضای شورای اسلامی شهرکارچان، در محل سالن جلسات فرمانداری برگزار گردید.
در این جلسه به بررسی مسائل و مشکلات ازجمله : تعیین تکلیف زمین های آموزشی با آموزش و پرورش ، جابجایی تیربرق و تعویض چراغ های روشنایی معابر و نصب ال ای دی ، آزاد سازی معبر ورودی و هم اجرای شبکه فیبر نوری برای اینترنت پر سرعت و قطعی شبکه ، غیره.... پرداخته شد و تصمیمات لازم اتخاذ گردید.
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
⚫️آگهی اولین سالگرد مرحومه کربلائیه عذرا کرمی
شادی روحش بخوانید فاتحه با ذکر صلوات
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
عروس هلندی سفید رنگ گم شده از یابنده تقاضا میشود بااین شماره تماس بگیرد
09918748121 صفری
مژدگانی خوب داده میشود
Repost from کانال رسمی شهر کارچان
🌐 10 اردیبهشت روز ملی خلیج فارس گرامی باد.
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
سـ🌸ـلام
☕️صبحتون باطراوت
🌸چهارشنبه تون پراز آرامش
☕️الهی امروز چشماتون پراز
🌸برق شادی باشه
☕️الهی خیر و برکت تو
🌸زندگیتون چند برابر بشه
☕️وآسمون دلتون آفتابی
🌸ولبتون خندان باشه
روزتون سرشاراز شادی و آرامش 🌸
📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
🆔 @karchan_city96
•┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
