en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Open in Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Show more
852
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+230 days
Posts Archive
دیگر نرود به هیچ مطلوب خاطر که گرفت با تو پیوند #سعدی @ELDialectico
دیگر نرود به هیچ مطلوب خاطر که گرفت با تو پیوند #سعدی @ELDialectico

به تو دست می‌سایم و جهان را درمی‌یابم، به تو می‌اندیشم و زمان را لمس می‌کنم معلق و بی‌انتها عُریان. می‌وزم، می‌بارم، می‌تابم. آسمانم ستارگان و زمین، و گندمِ عطرآگینی که دانه می‌بندد رقصان در جانِ سبزِ خویش. از تو عبور می‌کنم چنان که تُندری از شب. ـ می‌درخشم و فرومی‌ریزم. 🔶احمد شاملو @ELDialectico

این "گذشته" است که شب می‌خزد زیر شمدت. پشت می‌کنی و می‌بینی رو به روی توست. سر در بالش فرو می‌کنی و می‌بینی میان بالش توست. م
این "گذشته" است که شب می‌خزد زیر شمدت. پشت می‌کنی و می‌بینی رو به روی توست. سر در بالش فرو می‌کنی و می‌بینی میان بالش توست. مثل سایه است و از آن بدتر. سایه، نور که نباشد، دیگر نیست. اما گذشته در خموشی و ظلمت با توست 📕همنوایی شبانه‌ ارکستر چوبها رضا قاسمی @ELDialectico

🔶راستی لذت تنها بودن را چشیده‌ای، قدم زدنِ تنها، دراز کشیدنِ تنها توی آفتاب؟ چه لذتِ بزرگی است برای یک موجود عذاب کشیده، برا
🔶راستی لذت تنها بودن را چشیده‌ای، قدم زدنِ تنها، دراز کشیدنِ تنها توی آفتاب؟ چه لذتِ بزرگی است برای یک موجود عذاب کشیده، برای قلب و سر! منظورم را می‌فهمی؟! آیا تا به حال مسافت زیادی را تنها قدم زده‌ای؟ قابلیتِ لذت بردن از آن دلالت بر مقدار زیادی فلاکتِ گذشته و نیز لذت‌های گذشته دارد از نامه‌های فرانتس کافکا به فلیسه‏ @ELDialectico

🔶ايران در نظر من، چونان سنگ خارايي است كه موج‌هاي دريا آن را به اعماق رانده‌اند، انقلابات جوي آن را به خشكي انداخته، رودي آن را با خود برده و فرسوده كرده است؛ تيزي‌هاي آن را گرفته و خراش‌هاي بسياري بر آن وارد آورده، اما سنگ خارا كه پيوسته همان است كه بود، اينك، در وسط دره‌اي باير آرميده است. زماني كه اوضاع بر وفق مراد باشد، آن سنگ خارا گردش از سر خواهد گرفت. اهميتي ندارد كه كدام عنصر طبيعي پيروز شده يا چه حوادثي رخ داده باشد؛ تا زماني كه او از ميان نرفته باشد، همان سنگ خارا خواهد بود و به جاي نيرويي كه بخواهد در درازاي يك سده اندك آسيبي بر او وارد كند، او بر هزار نيروي مشابه چيره خواهد شد". 📕سه سال درایران کنت آرتور دوگوبینو(خاورشناس، شاعر، مورخ) @ELDialectico

🔶جامعه‌ی ایران به دلیل وجود استبداد در تمام لایه‌های آن، از هر امری که احساس کند کنترلی روی آن ندارد رویگردان است و عمیقاًاز آن وحشت میکند و برای مقابله با این وحشت، همواره از طریق فاصله‌ای حماسی با جهان ارتباط برقرار کرده است. ترس از نافرجامی و آینده‌ی نامعلوم، انسان ایرانی را به جایی کشانده است که یک جهان سلسله‌مراتبی سرشار از سرکوب را بر یک زندگی پیش‌بینی ناپذیر که از مهمترین خصوصیات هر نوع زندگی انسانی است ترجیح میدهد. به همین دلیل هم مدام تلاش میکند این جهانبینی حماسی را در هر دوره‌ای حفظ کند و با بی‌اعتنایی به تغییر و تحول، همه چیز را تحت مراقبت و اراده‌ی مستبدانه ی خود دربیاورد. در هر دوره‌ای ، چه در نظامهای سیاسی حاکم بر جامعه و چه در روابط اجتماعی افراد، این فاصله‌ی حماسی حضور پررنگی دارد. همیشه یکی هست، یا باید باشد، که با در نظر گرفتن جایگاهی بالاتر برای او، خط مشی زندگی را برای «دیگری» تعیین میکند. این نظام سلسله‌مراتبی ، ریشه در نوع نگاه انسان ایرانی دارد. پذیرش چنین نظامی، رابطه‌ی بسیار نزدیکی با نحوه‌ی شناخت ما از جهان دارد. گویی نحوه‌ی شناخت ما از جهان وارونه است. ما برای رفع این مشکل به رابطه‌ای صمیمانه و خودمانی با جهان نیاز داریم؛ رابطه‌ای که با نظام سلسله‌مراتبی موجود در جامعه امکان بروز آن وجود ندارد. با وجود این، کار هنرمند این است که در روند معمول زندگی وقفه ایجاد کند. صاحبان قدرت تلاش میکنند مردم را برده‌وار به پیروی از قواعد موجود در جامعه تشویق کنند اما هنرمند (شاعر) کارش را با بر هم زدن این نظم آغاز میکند. هنرمند برهم زننده‌ی نظم حاکم بر جامعه است. هنرمند با هر قاعده ای که در خدمت نظم حاکم باشد سر ستیز دارد. زیراکه نظم موجود در جامعه بیشتر در خدمت منافع قشر خاصی است که در طبقه‌ی حاکم قرار گرفته‌اند و شعر با برهم زدن نظم موجود جهانی تجربه نشده و نو را وعده میدهد... به راستی برای حاکمان و آنها که دل در گرو شرایط موجود دارند چیزی وحشتناکتر از چنین وعدهای هم وجود دارد؟ 📕دیگری در شعر معاصر فارسی احسام سلطانی @ELDialectico

بیگانه آلبر کامو @ELDialectico
بیگانه آلبر کامو @ELDialectico

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که کلمه‌ی "نمی‌دانم" و "بلد نیستم"، کمتر از هر کلمه‌ی دیگری به گوشمان می‌خورد. چطور جماعتی تا قبل از این که بدانند که نمی‌دانند، به دنبال دانستن خواهند رفت؟ مگر ممکن است؟ 👤 حسن نراقی 📚 جامعه‌شناسی خودمانی @ELDialectico

ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﮔﻴﺎﻫﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺭﻳﺸﻪ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻛﻒ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻛﺘﻒ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺟﻤﺠﻤﻪ ی ﺷﻜﺴﺘﻪ ی ﻣﻦ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻮﺕ می ﺷﻮﺩ یک ﺭﻭﺯ ﺍﻧﺎﺭ می ﺷﻮﺩ ﮔﺎهی ﻛﻪ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺍﻧﮕﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺯﻳﺘﻮﻥ و تلخ بیژن نجدی @ELDialectico

‏تصور می‌کنم همه باید بر این مساله متفق شویم که روی زمین گسترده‌ی ما، احمق‌ها در اکثریتی به شدت هول‌ انگیز قرار دارند. هر فرد آزادی که برای خودش فکر می‌کند باید علیه این دروغ‌های اجتماعی بایستد، در برابر اکثریت یکپارچه‌ی لعنتی بی‌سواد. 📕نمایشنامه دشمن مردم هنریک ایبسن @ELDialecico

گفتم خانم شما لابد درباره‌ی شرق، خیلی یا کم، بالاخره چیزهایی شنیده‌اید. من شرقی‌ام. ایران تکه‌ای از شرق است. ما بیگانه‌پرستیم
گفتم خانم شما لابد درباره‌ی شرق، خیلی یا کم، بالاخره چیزهایی شنیده‌اید. من شرقی‌ام. ایران تکه‌ای از شرق است. ما بیگانه‌پرستیم. غریبه‌ها را دوست داریم. اسمش را هم گذاشته‌ایم مهمان‌نوازی..! بهمن فرسی 📕زیر دندان سگ @ELDialectico

توی بیلیارد، باید آدم آگاه باشد به عواقب ضربه ای که دارد می زند این توپ که ضربه بهش می خورد، آدم باید بداند قرار است چه وضعیت
توی بیلیارد، باید آدم آگاه باشد به عواقب ضربه ای که دارد می زند این توپ که ضربه بهش می خورد، آدم باید بداند قرار است چه وضعیتی روی میز سبز ایجاد کند. قبول دارم توی این مملکت قانون های بازی روشن نیست. اصلا، فضای بازی روشن نیست. انگار همیشه وسط بازی برق می رود. بعد تو نمی دانی کجای بازی هستی. فقط چیزی که هست یک حس مشخص از آغاز بازی داری. انگار آدم دارد به جای یک نفر، با دو نفر بازی می کند. هم رقیب، هم تاریکی. قانونش این است. قانون اینجا این است. توی بازی دو نفر هستید ولی باید حواست به چوب و ضربه های یک نفر غایبی هم باشد. نفر سوم کیست؟ کسی نمی داند. پیدا نیست. همیشه توی تاریکی است. ولی همه می دانیم که هست و ضرب دستش هم زیاد است. 📕کوچه ابرهای گمشده کوروش اسدی @ELDialectico

‍رییس:دست از این بدویت تاریخی کپک‌زده‌ت بردار بدبخت...ببین کره داره کجا میره...اندونزی کجا میره...فیلیپین کجا میره...تایوان د
‍رییس:دست از این بدویت تاریخی کپک‌زده‌ت بردار بدبخت...ببین کره داره کجا میره...اندونزی کجا میره...فیلیپین کجا میره...تایوان داره کجا میره! هامون:کجا داره میره؟! آخه به چی رسیده؟! عین یه مشت سوسک و مورچه دارن دست‌وپا میزنن تو مرداب تکنیک... همه‌شم به‌خاطر این شکم صاب‌مرده‌س... "معنویت" چی شد بدبخت؟! به سر عشق چی اومد؟! 🎥هامون/کارگردان:داریوش مهرجویی @ELDialectico

■ آنکس که همواره شاگرد می‌ماند، زحمات آموزگارش را به خوبی جبران نمی‌کند. 📚 چنین گفت زرتشت 🔸گفتارهای زرتشت بخش یکم 🔸درباره‌
■ آنکس که همواره شاگرد می‌ماند، زحمات آموزگارش را به خوبی جبران نمی‌کند. 📚 چنین گفت زرتشت 🔸گفتارهای زرتشت بخش یکم 🔸درباره‌ی فضیلت ایثارگر فردریش نیچه @ELDialectico

🔸 میرزا علی اصغر خان اتابک با سه پادشاه قاجار در قبل و بعد از انقلاب مشروطیت کار کرد و در نزد هر سه صدراعظم بود. ببینید تو را به خدا کدام بندبازی می تواند به این راحتی بندبازی کند؟ 🔸وقتی ناصرالدین شاه در حرم عبدالعظیم ترور شد، جنازه اش را با نمایش این که هنوز زنده است، توی درشکه گذاشت و آورد کاخ سلطنتی و اول کارش این بود که این شعر را برای مظفرالدین شاهی که سال ها منتظرالتخت بود، فرستاد: 🔸چرا خون نگریم؟ چرا خوش نخندم؟ که دریا فرو رفت و گوهر برآمد ببینید واقعاً خودمانیم شعر به قول امروزی ها تبریک دارد، تسلیت دارد، خبر دارد، تثبیت شغل دارد، تملق دارد! 📕 (منبع:کتاب «جامعه شناسی خودمانی»، نوشته «حسن نراقی»، فصل «ریاکاری و فرصت طلبی ما») @ELDialectico

مگر زندگی چیزی بیش از یک فرصت تاریخی‌ است؟ مگر تاریخ حاصلِ انسان و کارِ انسان نیست؟ مگر انسان می‌تواند بدون قلبِ مشترک، نبضِ مشترک، حسِ مشترک، عاطفه‌ی مشترک، عشقِ مشترک، کلامِ مشترک، خواص انسانیِ خود را حفظ کند؟ از نگاه تو شاید آیدا فقط یک زن باشد اما برای من معنایی وسیع‌تر از این دارد. بهتر بگویم آیدا برای من بهانه‌ی زندگی کردن و انسان بودن است. او تمثیل همه‌ی مردمی‌ است که من دوستشان دارم. همان‌ها که با محبت خود مرا نوازش می‌کنند. پس آیدا یک بهانه است. او اشارتی به من و جامعه‌ی من است. #احمد_شاملو "احمد شاملو در گفتگو با علیرضا میبدی، ۶ آبان ۱۳۵۵، روزنامه‌ی رستاخیز، شماره‌ی ۴۵۳" @ELDialectico

. در همین لحظه که من در حال نوشتنم، در گوشه‌ی دیگری از جهان، انسان‌های زیادی گرسنه‌اند. اگر «ژان پل سارتر» بود می‌گفت: من در
. در همین لحظه که من در حال نوشتنم، در گوشه‌ی دیگری از جهان، انسان‌های زیادی گرسنه‌اند. اگر «ژان پل سارتر» بود می‌گفت: من در برابر این گرسنگی مسئولم. البته من اعتراض می‌کردم: من نمی‌دانم آنجا چه خبر است و برای تغییر وضع اسفبار موجود، کار چندانی از دستم برنمی‌آید. ولی سارتر می‌گفت این منم که انتخاب کرده‌ام بی‌خبر بمانم و به جای آنکه خود را درگیر این وضع اسفبار کنم، در این لحظه‌ی خاص فقط بنویسم. می‌توانستم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطاتی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جذب کنم، ولی انتخاب کرده‌ام آن را نادیده بگیرم. من در برابر آنچه می‌کنم و آنچه انتخاب می‌کنم که نادیده بگیرم، مسئولم 📕روان درمانی اگزیستانسیال اروین د.یالوم‏ @ELDialectico

🔸 به نظر می‌رسد ما انسان‌ها آفریدگانی در جست‌و‌جوی معنا هستیم، با این بداقبالی که به درون جهانی تهی از معنا افکنده شده‌ایم. یکی از مهم‌ترین وظایفمان ابداع معنایی است که تکیه‌گاه محکمی برای زندگی باشد و نیز دست زدن به تدابیری ماهرانه برای انکار این حقیقت که خودمان این معنا را خلق کرده‌ایم. پس به این نتیجه می‌رسیم که معنا «جایی» در انتظار ماست. جست‌و‌جوی مداوم ما برای نظام محکم معنایی، اغلبمان را به بحران معنا دچار می‌کند. افراد بیش از آنچه درمانگران تصور می‌کنند به دلیل نگرانی‌های معنایی به درمان روی می‌آورند. یونگ گزارش کرده که یک سوم بیمارانش به همین دلیل به او مراجعه کرده‌اند. در این حالت، شکایت‌ها اشکال گوناگونی به خود می‌گیرد. برای مثال: «زندگی‌ام انسجام ندارد»، «به هیچ‌چیز اشتیاق ندارم»، «برای چه زندگی می‌کنم؟ که به چه برسم؟»، «زندگی حتما باید مفهوم عمیق‌تری داشته باشد.» «حتی حالا در پنجاه‌سالگی هم هنوز نمی‌دونم وقتی بزرگ شدم، می‌خواهم چه کنم.» 📚 هنر درمان 👤 اروین د.یالوم @ELDialectico

🔸دنیای قرن بیست و یکم دنیایی است اساسا درهم تنیده. جهانی شدن توانسته روابط اجتماعی را چه به لحاظ مکانی چه به لحاظ زمانی گسترده، فشرده و تسریع کند. گسترش شبکه‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی -شبکه‌هایی که افراد، دولت‌ها و کسب و کارها را به یک اندازه درگیر خود کرده- مدیون کاتالیزوری است به نام انقلاب دیجیتال. گروه‌های تروریستی فراملی‌ای که می‌توانند در هر گوشه‌ی دنیا دست به خرابکاری بزنند نمادهای قدرت سکولار را هدف قرار گرفته‌اند و رهبران سیاسی جهان غرب را به «جنگ جهان گیر علیه ترور» واداشته‌اند. تغییر جهانی و شیوع بیماریهای همه گیر به واقعیت‌های ترسناک تبدیل شده‌اند و باعث شده کشورها برای جلوگیری از فاجعه‌ای عالم‌گیر به دنبال استراتژی مشترک باشند. انفجار حباب بخش مسکن در ایالات متحده یک بحران مالی جهانی راه انداخته که در سطح جهان باعث ضررهای تریلیارد دلاری شده و جامعه‌ی جهانی را به ورطه‌ی یک رکود بزرگ دیگر انداخته است. صدای پیروزمندانی که فروپاشی شوروی را «پایان تاریخ» و آغاز حکومت بلامنازع کاپیتالیسمِ بازار آزادِ آمریکایی طور انگاشته بودند ساکت شده، چرا که می‌بینند قرن جدید همچنان آوردگاهی ایدئولوژِک است و همه‌ی ایدئولوژی‌های سیاسی رقیب می‌خواهند به قلب و ذهن مخاطبان جهانی نفوذ کنند. «نئولیبرالیسم» یکی از همان ایسم‌ها و ایدئولوژی‌هاست. 🔸 بخشی از مقدمه کتاب «تاریخ مختصر نئولیبرالیسم» @ELDialectico