دیالکتیک روشنگری
Open in Telegram
837
Subscribers
No data24 hours
+107 days
+530 days
Posts Archive
غیر اخلاقی ترین عادت بشر اینست که مدام و بی وقفه، در باره هرکس و پیش از آنکه بفهمد ودرک کند قضاوت می کند. این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن، نفرت انگیزترین حماقت و مخرب ترین شرارتهاست ...
📕وصیت خیانت شده
▪️میلان کوندرا
@ELDialectico
به زعم ما «هنرِ نخواندن» اهمیت زیادی دارد!
یعنی نباید صرفاً به این دلیل که در حال حاضر فلان کتاب توجه اکثریتِ عامه را به خود جلب کرده به مطالعهی آن پرداخت- تألیفاتی چون جزوههای سیاسی و مذهبی و رُمانها و شعر و امثال آن که به یکباره سر و صدایی به راه میاندازند و شاید در اولین سال انتشار به چاپ چندم هم برسند.
به خاطر داشته باشید: "آن که برای ابلهان مینویسد همواره مخاطبِ بسیار مییابد."
تنها مدتی محدود و معین را به مطالعه اختصاص بدهید، آن هم مطالعهی اذهانِ بزرگ...عوام فقط دوست دارند آنچه را که چاپِ زیبایی دارد بخوانند و دَری وَری هایِ لوس و احمقانهی کلّهپوکهایِ بابِ روز را مطبوعتر و خوشتر از افکارِ اذهانِ بزرگ مییابند.
📕جهان و تأملات فیلسوف
▪️آرتور شوپنهاور
@ELDialectico
خندۀ عمیقی که معلوم نبود از کدام چالۀ گمشدۀ بدنم بیرون می آمد!
خندۀ تهی که فقط در گلویم می پیچید و از میانِ تهی درمی آمد. من پیرمرد خنزری شده بودم.
📕بوف کور
▪️صادق هدایت
@ELDialectico
في الجمله ترا يك سخن بگويم:
اين مردمان به نفاق خوش دل مي شوند، و به راستي غمگين مي شوند.
او را گفتم تو مرد بزرگي، و در عصر يگانه اي؛ خوش دل شد و دست من گرفت و گفت مشتاق بودم و مقصر بودم. و پارسال با او راستي گفتم؛ خصم من شد و دشمن شد. عجب نيست اين؟!
با مردمان به نفاق مي بايد زيست، تا در ميان ايشان با خوشي باشي، همين كه راستي آغاز كردي به كوه و بيابان برون مي بايد رفت كه ميان خلق راه نيست.
مقالات شمس تبریزی
@ELDialectico
📕معرفی کتاب :
ایدئولوژی زیباییشناسی
نویسنده: تری ایگلتون
مترجم: مجید اخگر
انتشارات بیدگل
تری ایگلتون در ایدئولوژی زیباییشناسی، که شاید مهمترین اثر و یکی از جاهطلابانهترین آثار اوست، خاستگاهها و ضرورتهای پنهان در پس شکلگیری حوزهای که «زیباییشناسی» نام گرفت را مورد بحث قرار میدهد و مسیرِ دویستوپنجاهسالهی سنت تفکر اروپایی دربارهی هنر را در پرتو نسبتهای لاینفکِ سه ضلع حقیقت(فلسفه)، زیبایی(هنر) و خیر(اخلاق) مورد بحث قرار میدهد.
روایت ایگلتون از تاریخ زیباییشناسی مدرن به جای آنکه صرفاً مروری بر «دیدگاههای مختلف متفکران دربارهی هنر» نمی باشد،کتاب در چهارده فصل کتاب به ترتیب به متفکران انگلیسی، کانت، شیلر، فیشته، شلینگ، هگل، شوپنهاور، کیرکهگارد، مارکس، نیچه، فروید، هایدگر، بنیامین و آدورنو میپردازد، و در فصل آخر نیز ضمن پرداختن به فضای پستمدرنیستیِ دهههای آخر سدهی بیستم و طرح دیدگاههای متفکرانی چون فوکو، لیوتار و هابرماس، جمعبندی خود از بحث را ارائه میهد.
@ELDialectico
هیچ وقت به کسی دل نبند چون این دنیا خیلی کوچیکه اما اگه دل بستی ولش نکن چون دنیا خیلی بزرگ و تاریکه!
سه رنگ : سفید 1994
Three Colours: White
کریستف کیشلوفسکی
@ELDialectico
آزادی صوری که با وسایل خارجی بهدست میآید، جز اشتباه چیزی نیست.
پریشانی است.
بیابان است که جز علفهای تلخ ترس و یأس چیزی به بار نمیآورد و این کاملاً طبیعی است.
چون فقط عطیهی درون است که ارزشی ابدی و راستین دارد.
جهت رشد انسان، نه از پایین به بالا، که از درون به بیرون است و این در زندگی، شرط اساسی هر نوع آزادی است.
آزادی، محیطی اجتماعی نیست که تصنعاً بتوان به وجودش آورد، بلکه وضعی است که در برابر خود و جهان به خود میگیریم و باید هر آن، در بهدست آوردنش بکوشیم.
📕گفتگو با کافکا
▪️گوستاو یانوش
@ELDialectico
ما در مُردابی از دروغها و توهمهای پوسیده زندگی می کنیم که هیولاهای وحشتناک به جهان می آورد، هیولاهائی که با چهره ای پُر از محبت به دوربین عکاسها لبخند می زنند ولی در همان لحظه - بی آنکه کسی متوجه شود - با بی خیالی میلیونها انسان را چون حشره زیر پا له می کنند.
📕گفتگو با کافکا
▪️گوستاو یانوش
@ELDialectico
آلوی سینگر: یه جوک قدیمی هست که میگه دو تا پیرزن توی اردوگاه تفریحی کوهستانی بودن، اولی میگه هی، غذای اینجا واقعا افتضاحه...
دومی جواب میده آره راست میگی، خیلی هم کمه!
خب این اساسا همون احساسیه که من نسبت به زندگی دارم..
پر از تنهایی و نکبت و رنج و ناامیدی، لعنتی خیلی هم کوتاهه آخه..!
🎥Annie Hall (1977)
▪️Woody Allen
@ELDialectico
دردی هست که هر کسی نمیشناسدش: اینکه از فرط برخورداری هیچ دیداری در تو آتشی برنیانگیزد و در ابتدای هر دیدار، انتهایش را مثل کفِ دست ببینی.
آن وقت میگردی پی کسی که نیست، یا اگر باشد آسان به چشم نمیآید، یا اگر آمد، مال تو نخواهد بود.
آن وقت است که متوجه میشوی دیگر جوان نیستی و خیلی چیزها هست که نداری.
▪️رضا قاسمی
📕چاه بابل
@ELDialectico
در سرزمینی بهدنیا آمدم که در آن مفاهیمِ آزادی و حقوق بشر و مهر و عطوفت انسانی خوار و خلاف قانون شمرده میشود. در هر برههای از تاریخ، دولتی ریاکار بر سرِ کار میآید، دیوارهای این زندانِ بزرگ را رنگی شاد و چشم نواز میزند و اعطای حقوقِ معمول در ممالک سعادتمند را به رعایای خود در بوق و کرنا اعلام میکند، اما مزهی این حقوق یا فقط به زندانیان چشانده میشود و یا در خود چیزی دارند که حتی از زهرِ ظلم و جورِ فاحش تلخ ترشان میکند...
در این سرزمین همه یا بَردهاند یا قلدر و ضعیف کش...
خلاصه کشوری خالی از نور و مکانی جهنمیست و تنها چیزی که به آن اطمینان دارم این است که هرگز آزادی خود در تبعید را به بردگی مشمئزکنندهی وطن نخواهم فروخت.
📕زندگی واقعی سباستین نایت
▪️نویسنده: ولاديمير ناباكوف
▪️ترجمه: امید نیک فرجام
@ELDialectico
معرفی کتاب📚
چگونه به زبان جامعهشناسی بنویسیم؟📕
نویسنده: مارک ادواردز ▪️
مترجم: مهدی فرهمندنژاد ▪️
چگونه به زبان جامعهشناسی بنویسیم؟ مارک ادواردز با ترجمۀ روان مهدی فرهمندنژاد؛ سعی میکند در بارۀ نگرانیهایی صحبت کند که در زمان نوشتن متون جامعهشناسی با آن روبرو میشویم.
نویسنده میداند که نمیتواند نسخهای بینقص یا دستورالعملی عمومی ارائه بدهد، اما هدفش این است که یاد بگیریم چگونه از اشتباهات ناشیانه فاصله بگیریم و از تجربیات کسانی استفاده کنیم که پیش ما، این راه را رفتهاند. کتاب با پیشنهادهایی درباره این که چگونه پرسشهایی درخور پژوهش مطرح کنیم آغاز میشود و بعد چشماندازی در بارۀ یک مقالۀ شاخص پژوهشی و دانشگاهی ارائه میکند.
«هدف این نوشته این است که کمکتان کند تا طرحهای ذهنی و ایدههایی را که در ذهنتان میگذرد، برگرفته و آنها را تبدیل به پرسشهایی قابل پژوهش کنید تا بتوان آنها را با دیگران در میان گذاشت یا برای تصمیمگیریهای مهم از آنها بهره برد
@ELDialectico
🔹حقیقت گریزی و پنهان کاری ما
در مجموع ما ایرانی ها علاقه چندانی به روبرو شدن با حقایقی که به هر دلیل مطابق میل و سلیقه مان نباشد نداریم.
... داستان عامیانه ی درویشی که سگ کاسه ی روغنش را لیسیده بود و آن را نجس کرده بود را که می دانید. درویش مال باخته تنها به این دلخوش کرده بود که ان شا الله گربه بوده! در صورتی که خودش خوب می دانست واقعا آن که کاسه را لیسیده و نجس کرده بود سگ بود، نه گربه. ما هم اکثر مسائلمان را خوب می دانیم، ولی خودمان را هم گول می زنیم...
... و این مشکل در وجود ما ایرانی ها وجود داشت؛ حالا همین هموطن وزیر شد... وکیل شد... این روحیه را که از خودش دور نمی تواند بکند. در راس سازمان تحت نفوذش هم علاقه ای به دانستن مشکلاتش نخواهد داشت، چه برسد که آنها را حل کند...
📕جامعه شناسی خودمانی
▪️حسن نراقی
@ELDialectico
شب؟ شب یعنی چه؟ شب یک حالت از وقت است. من غرق در وقتم. شب منطقی است که شب باشد. شب هست. اشکال در شب نیست. اشکال در نبودنِ نور است؛ و در نشستن و گفتن که صبر باید کرد، و انتظارِ صبح باید داشت. وقتی که در شب قطبی نشستهام شش ماه انتظار یک عُمر است، شمع را روشن کن. شمع روشن کردن کاری است، و آفتاب زدن اتّفاقِ نجومی. شمع روشن کن، و باز شمع روشن کن.
📕ابراهیم گلستان
▪️مد و مه
@ELDialectico
از همهچیز غمانگیزتر این بود که زندگی ادامه داشت. اگر معشوقی دنیا را ترک کند زندگی باید برای آن عاشق به پایان برسد... اما هرگز پایانی در کار نبود و دلیل اصلی صبح بلند شدنِ اغلب مردم همین بود؛ بلند میشدند نه به خاطر اینکه فرقی میکرد، بلکه به این خاطر که فرقی نمیکرد.
📕درخت شب
▪️ترومن کاپوتی
▪️ترجمه: امید نیکفرجام
@ELDialectico
"هفت شهر عشق در ادبیات جهان"
داستان هفت شهر عشق در ادبیات جهان هرجا به گونه ای دیگر حکایت شده و این خود نشان روشنی است که شوق سفر به سوی سیمرغ در نهاد آدمیان نهفته است و هرچه از ادبیات خاور و باختر که دلها را صید کرده و جانها را شیرین افتاده همان است که گوشه ای از سیر ابدی انسان را به سوی آفریدگار جهان که زیبایی و نیکویی و دانایی بی انتهاست بازگو می کند. داستان اودیسه، اثر هومر، به گونه ای اساطیری از تلاش انسان برای بازگشت به موطن اصلی و سختیهای راه و جنگ با دیو ها و شکستن طلسمها و افسونها و هلاک شدن بسیاری از رهروان و رسیدن اندکی حکایت دارد. کمدی الهی دانته نیز همه داستان سیر و سلوک انسان از ژرفای جهنم غفلت به فراخنای بهشت دیدار است و نمایشنامه های شکسپیر نیز همان سه کتاب دوزخ و برزخ و بهشت دانته را به زبانی دیگر بر صحنه آورده است و از همه شیرین تر داستان سیر و سلوک ترسا یا سیر زائر اثر جان بانیان انگلیسی است که زیباترین حکایت تمثیلی از منازل سیر آدمی در ادبیات مسیحی است.
▪️بر گرفته از پیشگفتار کتاب "گزیده منطق الطیر"به قلم حسین الهی قمشه ای
@ELDialectico
غیر از نیما خیلیها مرا افسون کردند. مثلاً شاملو. او از لحاظ سلیقههای شعری و احساسات من، نزدیکترین شاعر است. وقتی که «شعری که زندگیست» را خواندم متوجه شدم که امکانات زبان فارسی خیلی زیاد است. این خاصیت را در زبان فارسی کشف کردم که میشود ساده حرف زد. حتا سادهتر از «شعری که زندگیست». یعنی به همین سادگی که من الان دارم با شما حرف میزنم. اما کشف کافی نیست. خب، کشف کردم، بعد چه؟ حتا تقلید کردن هم تجربه میخواهد. باید در یک سیرِ طبیعی، در درون خودم و بهمقتضای نیازهای فکری و حسی خودم، بهطرف زبان میرفتم، و این زبان خودبخود در من ساخته میشد، در دیگران که ساخته شده بود. حالا کمی اینطور شده. اینطور نیست؟ من فکر میکنم که در این زمینه با هدف پیش رفتم. خیلی کاغذ سیاه کردم. حالا دیگر کارم به جایی رسیده که کاغذ کاهی میخرم، ارزانتر است.
■ برگرفته از گفتوشنود با فروغ فرخزاد، مجلهی آرش، شمارهی اول، دورهی دوم
@ELDialectico
لذتهای زندگی زمان را پُر نمیکند، بلکه تهی میگذارد. درست است که زمان حال را سرشار و لبریز میدانیم، ولی در خاطرۀ ما، این لحظهها تهی مینمایند، چون هنگامی که تفریحات و چنین چیزهایی زمان را لبریز میکنند، این لبریزی تنها تا هنگامی هست که آن تفریحات ادامه دارند و، بنابراین، در خاطرههامان تهی بهنظر میرسند. چون اگر در زندگی خود بهجز کشتن زمان کاری نکرده باشیم، و آن گاه به گذشتۀ خود بنگریم، نمیتوانیم بفهمیم که چگونه چنین سریع بهپایان رسیده است. استدلال خوبی که علیه سرگرمیهای بیارزش مطرح میشود این است که بهخاطر داشته باشید که میمیرید! به نظر من آدورنو درست میگوید که هر چه کمتر زندگی کنیم مرگ ترسناکتر مینماید.
📕فلسفۀ ملال
▪️لارس اسوندسن
▪️ ترجمۀ افشین خاکباز
@ELDialectico
📕معرفی کتاب :
فلسفه ملال | نوشتۀ لارس اسونسن | ترجمۀ افشین خاکباز | نشرنو
همه ما احتمالا دچار فراز و فرود «احساسات» و «عواطف» و «هیجانات» شدهایم، اما آنچه ناگهان لباس واقعیت میپوشد و به هزارتوی وجود رخنه میکند و به موسیقی متن کشدارِ جریان زندگی بدل میشود چیزی جز «ملال» نیست.
ملال شاید تجلی مشکلی جدی در ارتباط با معنا در فرهنگ معاصر است که تلاش برای بررسی آن به معنای درک این نکته است که «ما کیستیم»؟
*
این کتاب کوششی برای اندیشیدن در این باره است که «ملال چیست، چه زمانی ایجاد میشود، چرا به آن گرفتار میشویم، چگونه بر ما مستولی میشود و چرا نمیتوان با نیروی اراده بر آن غلبه کرد؟»
*
در بخشی از کتاب میخوانیم:«ملال مردم را از درون میخورد. مثل نوعی غبار است که بی اینکه ببینیم میآید و میرود، آن را تنفس میکنیم، میخوریم و مینوشیم. همواره باید این باران خاکستر را از سر تا پای خود پاک کنیم. به همین دلیل مردم چنین بیقرارند.»
@ELDialectico
برای نامیدن آن حریق لغتی پیدا میکند. کلمهای که به هنگام ادای آن از میان لبها بیرون میجهد، یعنی چنـان بیـان مـیگردد که انـگار هستهای است که میباید آن را تف کرد: درد! این واژه بادی میوزاند که میتواند شعلۀ شمعی را بلرزاند، اما قدرت خاموش کردنش را ندارد، مگر آنگاه که شعله ضعیف گشته و شمع در حال فرو مردن باشد.
جسم او به یاد میآورد، هر شکستگی، هر کتکخوردن، هر نیش سوزن، هر سوزش شمع را با درد، گذشتۀ خویش را کشف میکند و فضا از صداهای دور هولناک میگردد. شب آنقدر دراز نیست که او مجال پاسخ گفتن به اتهامات را داشته باشد و همۀ اشکی را که از وی طلب میکند، فرو ریزد. گمان برده بود که اوقات چون بوتههای آتش یکدیگر را خواهند بلعید و جز خاکستری ناچیز از آنها برجای نخواهد ماند. اما اکنون میآموخت که زمان، چون محتسبی زبردست و کامل، که سالها به گردآوری ادله میپردازد، هرگز آدمی را به حال خود رها نخواهد کرد.
📕درد نهفته
▪️اندرو میلر
▪️ترجمۀ منوچهر بیگدلی خمسه
@ELDialectico
