en
Feedback
دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Open in Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Show more
829
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده‌اید و بعدها به این نتیجه رسیده‌اید ذره‌ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده‌اند، افسوس نخورید. شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید. و چه چیزی زیباتر از عشق!. هر رنج دوست داشتن صیقلی‌ست بر روح... و با هر تمرین دوست داشتن، روح تو زلال‌تر می‌شود . ‌ گاهى بعضى‌ها با ما جور در مى‌آيند، اما همراه نمى‌شوند، گاهى نيز آدم‌هايى را مى‌يابيم كه با ما همراه مى‌شوند اما جور در نمى‌آيند. برخى وقت‌ها ما آدم‌هايى را دوست داريم كه دوستمان نمى‌دارند، همان گونه كه آدم‌هايى نيز يافت مى‌شوند كه دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداريم . ‌ به آنانى كه دوست نداريم اتفاقى در خيابان بر مى‌خوريم و همواره بر مى‌خوريم، اما آنانى را كه دوست مى‌داريم همواره گم مى‌كنيم و هرگز اتفاقى در خيابان به آنان بر نمى‌خوريم ! برخى ما را سر كار مى‌گذارند،‌ برخى بيش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهى‌اند و روحشان چنان گرفتار حفره‌هاى خالى است كه تمام روح ما نيز كفاف پر كردن يك حفره خالى درون آنان را ندارد! ‌ برخى ديگر نيز بيش از اندازه قطعه دارند و هيچ حفره‌اى، هيچ خلائى ندارند تا ما برايشان پُر كنيم. برخى مى‌خواهند ما را ببلعند و برخى ديگر نيز هرگز ما را نمى‌بينند و نمى‌يابند و برخى ديگر بيش از اندازه به ما خيره مى‌شوند. ‌ گاه ما براى يافتن گمشده خويش، خود را مى آراييم ، گاه براى يافتن "او" به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چيز مى‌رويم و همه چيز را به كف مى‌آوريم و اما "او" را از كف مى‌دهيم . گاهى اويى را كه دوست مى‌دارى ، احتياجى به تو ندارد زيرا تو او را كامل نمى‌كنى. تو قطعه گمشده او نيستى، تو قدرت تملك او را ندارى. ‌ گاه نيز چنين كسى تو را رها مى‌كند و گاهى نيز چنين كسى به تو مى‌آموزد كه خود نيز كامل باشى، خود نيز بى نياز از قطعه‌هاى گم شده. او شايد به تو بياموزد كه خود به تنهايى سفر را آغاز كنى، راه بيفتى، حركت كنى . او به تو مى‌آموزد و تو را ترك مى‌كند، اما پيش از خداحافظى مى‌گويد: "شايد روزى به هم برسيم ..." ‌ مى‌گويد و مى‌رود، و آغاز راه برايت دشوار است. اين آغاز، اين زايش،‌ برايت سخت دردناك است. بلوغ دردناك است، وداع با دوران كودكى دردناك است، ‌كامل شدن دردناك است، اما گريزى نيست. و تو آهسته آهسته بلند می‌شوى، و راه مى‌افتى و مى‌روى، و در اين راه رفتن دست و بالت بارها زخمى مى‌شود، اما آبدیده مى‌شوى و مى‌آموزى كه از جاده‌هاى ناشناس نهراسى، از مقصد بى انتها نهراسى، از نرسيدن نهراسى و تنها بروى و بروى و بروى... 📕قطعه گم شده ▪️شل سیلور استاین‌ @ELDialectico

لحظه تاریخی است که یلتسین گورباچف را مجبور می کند بیانیه فروپاشی شوروی و استعفای خود را بخواند، گورباچف طفره میرود، یلتسین از
لحظه تاریخی است که یلتسین گورباچف را مجبور می کند بیانیه فروپاشی شوروی و استعفای خود را بخواند، گورباچف طفره میرود، یلتسین از صندلی بلند میشود، به سراغ گورباچف می رود و فریاد می زند که بخوان و حاشیه نرو، گورباچف راهی ندارد و کاغذی را که جلوی او گذاشته اند می خواند! پایان فلاکت کمونیستی در 1991 @ELDialectico

شرزین رو به شاگردان می‌کند: «رعیت صفر است -تا بدانی- رعیت را در شمارِ صفر آور. و بزرگان همه عددند و سلطان و سالاران برتر شمار
شرزین رو به شاگردان می‌کند: «رعیت صفر است -تا بدانی- رعیت را در شمارِ صفر آور. و بزرگان همه عددند و سلطان و سالاران برتر شماره‌اند. سلطان نه است و وزیران و چاکران و سالاران و دیوانیان، هشت و هفت و شش و پنج و چهار و سه و دو یک‌اند و رعیت صفر است. با این‌همه بهای هر سلطان یک رعیت است و هیچ عدد بی صفر بزرگ نشود. چنان‌که هزار بی صفرهاش بیش از یک نیست. بدان که رعیت هیچ می‌نماید و بیش از همه است.» 📕طومار شیخ شرزین ▪️بهرام بیضایی @ELDialectico

شاهرخ مسکوب، تیرماه ۱۳۵۸: «در هواپیما هستم. دارم دور می‌شوم. از وطنی که مثل غولی، هیولایی قفس را شکسته و له کرده و زخمگین و خ
شاهرخ مسکوب، تیرماه ۱۳۵۸: «در هواپیما هستم. دارم دور می‌شوم. از وطنی که مثل غولی، هیولایی قفس را شکسته و له کرده و زخمگین و خونین بیرون آمده. قلب بزرگ اما چشم‌های نابینایی دارد. نمی‌داند کجا می‌رود و در رفتن کشتزار خودش را زیر پاهایش ویران می‌کند؛ وطنی که به نام اسلام از خود بیرون آمد. اسلام جهان‌بینی بود، بدل به ایدئولوژی شد و هیچ‌کدام این‌ها «وطن» ندارند. مثل مارکسیسم؛ هم‌وطن یکی مسلمین و هم‌وطن دیگری زحمتکشان است.» «ایران عزیزم، ایران جاهل ظالم، ایران ِ کوه‌های بلند، بیابان‌های سوخته و آفتاب وحشی و رفتگان و ماندگان عزیز! دلم برایت تنگ شده؛ ای بی‌وفای ناکس ِ دور! با این بی‌داد ِ تبه‌کاران وای به حال آیندگان.» @ELDialectico

هرچه ملتی فرومایه تر و فقیرتر باشد و هرچه فشار دولت و ستمگران شدیدتر باشد، به همان اندازه لذایذ جهان ماورایی که دین معرفی می
هرچه ملتی فرومایه تر و فقیرتر باشد و هرچه فشار دولت و ستمگران شدیدتر باشد، به همان اندازه لذایذ جهان ماورایی که دین معرفی می کند، رنگین تر است. 📕آینده یک پندار ▪️زیگموند فروید @ELDialectico

صبحت بخیر عزیزم 💋
صبحت بخیر عزیزم 💋

«افسوس؛ تمایلم به چیزهایی است که می‌دانم در انتها نابودم خواهند کرد» ‏▪️خاطرات ویرایش نشده سیلویا پلات @ELDialectico
«افسوس؛ تمایلم به چیزهایی است که می‌دانم در انتها نابودم خواهند کرد» ‏▪️خاطرات ویرایش نشده سیلویا پلات @ELDialectico

حیوانات از پنجره به خوک ها و بعد به آدم ها و از آدمها به خوک ها و دوباره از خوکها به آدم ها نگاه میکردند ولی دیگر نمی توانستن
حیوانات از پنجره به خوک ها و بعد به آدم ها و از آدمها به خوک ها و دوباره از خوکها به آدم ها نگاه میکردند ولی دیگر نمی توانستند تشخیص دهند که خوک کدام است و آدم کدام؟ ▪️جورج اورول 📕قلعه حیوانات @ELDialectico

ادبیات شکلی از شورش مدام است و قید و بند نمی‌پذیرد. هر کوششی برای انحراف سرشت خشماگین و شورشگرش محکوم به شکست است. ‏ادبیات شا
ادبیات شکلی از شورش مدام است و قید و بند نمی‌پذیرد. هر کوششی برای انحراف سرشت خشماگین و شورشگرش محکوم به شکست است. ‏ادبیات شاید بمیرد اما تن به سازش نمی‌دهد… ‏ ▪️ماریو بارگاس یوسا (در مراسم دریافت جایزه رومولو گایه‌گوس، ۱۹۶۷) @ELDialectico

«آدمیزاد یک‌بار به دنیا می‌آید، اما در هر جدایی یک‌بار می‌میرد» ‏ ▪️شاهرخ مسکوب 📕در سوگ و عشق یاران ▫️عکس: ت. فریزل | فلورید
«آدمیزاد یک‌بار به دنیا می‌آید، اما در هر جدایی یک‌بار می‌میرد» ‏ ▪️شاهرخ مسکوب 📕در سوگ و عشق یاران ▫️عکس: ت. فریزل | فلوریدا | آمریکا 1947 @ELDialectico

در پاسخ به مجله “بلومزبری” به حکمتی از سرخپوستآن شیلی اشاره می‌کند که معتقد بودند؛ «گذشته در مقابل تو قرار دارد چون می‌توانی
در پاسخ به مجله “بلومزبری” به حکمتی از سرخپوستآن شیلی اشاره می‌کند که معتقد بودند؛ «گذشته در مقابل تو قرار دارد چون می‌توانی بدان بنگری و از آن تجربه و درس بیاموزی. زیرا پیش چشم توست. ‏آینده اما در پشت سرت قرار دارد و از همین‌روست که نمی‌توانی آن را ببینی» ‏▪️ ایزابل آلنده @ELDialectico

جان لاک : تفکر یعنی " آن توجهی که ذهن به عملیات خود و شیوه کارکردنش دارد" و به لحاظ جنس خود، متکی بر سایر فعالیت های ذهنی است
جان لاک : تفکر یعنی " آن توجهی که ذهن به عملیات خود و شیوه کارکردنش دارد" و به لحاظ جنس خود، متکی بر سایر فعالیت های ذهنی است. هر چیزی را که ذهن به این ترتیب بر آن آگاه می شود" تصور" نامیده می شود، اما در میان تصورات، تصور بسیط و مرکب وجود دارند که با هم متفاوت اند : تصورات بسیط نوعی از تصور هستند که ما قادر به ایجاد آن ها نیستیم. و تصورات مرکب از گردهم جمع شدن تصورات بسیط به وجود می آیند . ما مستقیما از تصورات خود آگاه هستیم. چون این تصورات، مخصوص شخص دارنده آن است و زبان یک نظام نشانه های مشتمل بر علائم محسوس تصورات است ؛ کلمات فقط برای بیان عمومی یک فکر است و تنها زمانی ارزشمند به شمار می آید که تصورات موید آن باشند. ما کلمات عمومی را، که نمادهای تصورات کلی هستند، از طریق توسل به مفهوم کلی تجربه به دست می آوریم. هر تصور کلی و تجریدی مشخص، بیانگر ذات مشخص آن است. 📕تاریخ انتقادی فلسفه غرب ( بخش جان لاک ) ▪️دی.جی. آکونر ( D.J.Ocon) @ELDialectico

بازنگرد.. که عشقِ من، نیمکتی در تفرجگاهی عمومی نیست که هر بار بخواهی آن را ترک کنی و هر زمان که بخواهی به آن بازگردی .. عذر خ
بازنگرد.. که عشقِ من، نیمکتی در تفرجگاهی عمومی نیست که هر بار بخواهی آن را ترک کنی و هر زمان که بخواهی به آن بازگردی .. عذر خواهی نکن، گلوله‌یِ شلیک شده باز نمی‌گردد... ▪️غادة السمان ▪️برگردان:سعید هلیچی ▫️نقاشی : به رنگ آبی نیلگون|رابرت | 2016 @ELDialectico

حالا که کار سیاسی و ریختن به خیابان‌ها هزینه دارد و شاید ناممکن باشد، قدم به عرصه پیشا_سیاسی بگذارید و با زیستن در دایره حقیق
حالا که کار سیاسی و ریختن به خیابان‌ها هزینه دارد و شاید ناممکن باشد، قدم به عرصه پیشا_سیاسی بگذارید و با زیستن در دایره حقیقت، رژیم ها را از قدرتمندترین سلاحش، -"دروغ"-، محروم بکنید. رژیم های مستبد، در واقع بناهایی هستند ساخته شده بر ستون‌های دروغ، و تا زمانی دوام خواهند آورد که مردم حاضر باشند زیر سقف دروغ زندگی کنند. من اعتقاد ندارم فقط کسانی که فعال سیاسی‌اند و علیه رژیم ها می‌جنگند شایسته ستایش هستند. برای این افراد ارزش بسیار قایلم اما کسان دیگری هم هستند که شایسته ستایشند.کسانی که تصمیم گرفته‌اند از این پس در هیچ حرکتی که در آن رگه‌ای از دروغ و ناراستی باشد شرکت نکنند. من از شما که از کار سیاسی پرمخاطره بیم‌ناکید، یک درخواست دارم: قد راست کنید و به فردیت خودتان کرامت بیشتری ببخشید و به حقیقت خدمت کنید تا رژیم های  دروغ فرو‌ریزند. ▪️واتسلاف هاول 📕قدرت بی قدرتان @ELDialectico

نمیشه دل به هر کس داد نمیشه از نفس افتاد پرنده با پر بسته نمیشه از قفس آزاد نمیشه شب به شب خوابید فقط کابوس وحشت دید نمیشه در سکوت خود صدای گریه رو نشنید نمیشه غرق در غم بود ولی از گریه رو گردوند نمیشه تا ته آواز فقط از ترس فردا خوند گلوی ساز دلتنگی پر از فریاد خاموشه دوباره سر بده هق هق بذار دست صدا رو شه! وقتی خبر مرگ میاد،ناخودآگاه میروی سراغ خاطراتی که از اون آدم یا هنرش بجا مونده… صدا و ترانه های شاهرخ برای من بخش بزرگی خاطرات کودکی و روزهای جنگ رو شکل داده،بخشی از ساعت ۱۲ ظهر تابستان و ترانه های درخواستی رادیو کویت با ضبط صوت سونی برادر ،گرامافون ترکش خورده پدر و صفحه 45 دور و ترانه زمستون و زمزمه های عاشقانه ی نوجوانی خواهر…. صدای شاهرخ امروز در هفتاد سالگی اش خاموش شد… @ELDialectico

احمد شاملو می‌گوید: در شعر، منطق‌ و معنا بدان‌گونه‌ که‌ از ادبيات‌ انتظار می‌رود، موجود نيست‌. وقتی که‌ شاعر می‌گويد: زخمی بر او بزن ‌عميق‌تر از انزوا! . ▪️مستند این بامداد خسته کاری از فرشاد_فداییان @ELDialectico

چگونه می‌ توانستم ‏تو را فاش کنم ‏که حتی برهنگی‌ ات را ‏از تن درآورده بودی؟ ‏▪️بیژن الهی ▫️عکس : روزبه روزبهانی @ELDialectico
چگونه می‌ توانستم ‏تو را فاش کنم ‏که حتی برهنگی‌ ات را ‏از تن درآورده بودی؟ ‏▪️بیژن الهی ▫️عکس : روزبه روزبهانی @ELDialectico

♦️دیکتاتورها را چگونه مردمانی می‌سازند..؟ «..به نظر من، سه دسته آدم هستند که باعث پیدایش دیکتاتورها می‌شوند و یک انسان عادی ر
♦️دیکتاتورها را چگونه مردمانی می‌سازند..؟ «..به نظر من، سه دسته آدم هستند که باعث پیدایش دیکتاتورها می‌شوند و یک انسان عادی را به دیکتاتور تبدیل می‌کنند. ۱. انسان‌هایی که ظاهر و باطن‌شان متفاوت است (می‌توانیم آنها را چاپلوس بنامیم..) ۲. کسانی‌که می‌خواهند کارناکرده به مزد برسند؛ طالبان گنج بی رنج. چنین کسانی مجبورند به آنان که همۀ مزدها نزد ایشان است نزدیک شوند و.. ۳. کسانی‌که دچار خلأیی درونی‌اند و لذا مجبورند خود را به “مرکز”ی متصل کنند. آنان احساس می‌کنند که همچون قایقی متزلزل‌اند و به عروة‌الوثقایی نیاز دارند. هرسه مشکل مذکور، فرهنگی است. اگر در جامعه‌ای این سه دسته افراد موجود نباشند، هیچ‌کس مجالی برای دیکتاتور شدن نمی‌یابد؛ اگر هم کسی هوس دیکتاتوری داشته باشد، بی‌آنکه قهر و غلبه ای در کار باشد می‌پژمرد و به نوعی دیکتاتوری دن‌کیشوت‌وار تبدیل می‌شود: کسی‌که فکر می‌کند سیطره دارد ولی در واقع فاقد سیطره است..» 📕تقدیر ما تدبیر ما ▪️مصطفی ملکیان @ELDialectico

ادبیات و هنر دشمن طبیعی هر دیکتاتوری است. زیرا موجب نارضایتی از وضع موجود شده و امید به ساختن جامعه‌ای آزاد و انسانی را احیاء
ادبیات و هنر دشمن طبیعی هر دیکتاتوری است. زیرا موجب نارضایتی از وضع موجود شده و امید به ساختن جامعه‌ای آزاد و انسانی را احیاء می‌کند. ‏ماریو بارگاس یوسا در سخنرانی دانشگاه De La Salle ادامه می‌دهد؛ از همین‌رو حکومت‌های استبدادی با نفی آزادی، نه فقط شهروندان که هنر و ادبیات را سرکوب می‌کنند. همچنین در “حقیقت ِدروغ” می‌نویسد ادبیات در نفس خود کیفرخواستی‌ست بی‌رحم علیه وجود هرگونه دیکتاتوری. شهادتی است شعله‌ور بر نارسایی و ناتوانی استبداد در راضی کردن شهروندان. ‏و به همین علت، خراشی است دائمی بر ساختار قدرت که مایل است چهره جامعه را به‌دروغ بزک کند و راضی جلوه دهد» @ELDialectico

بدتر از همه این‌ست که از خودت می‌پرسی فردا از کجا قدرت ادامه دادن به همین کاری را که دیروز کرده‌ای و مدت‌هاست انجام می‌دهی، ب
بدتر از همه این‌ست که از خودت می‌پرسی فردا از کجا قدرت ادامه دادن به همین کاری را که دیروز کرده‌ای و مدت‌هاست انجام می‌دهی، بیاوری. ‏از کجا توان این سگ‌دو زدن‌های احمقانه و صدها نقشه و برنامه پوچ که به هیچ‌کجا هم نمی‌رسند، پیدا کنی…» ‏▪️لویی فردینان سلین 📕سفر به انتهای شب ‏عکس: دژن دوبری▫️ @ELDialectico