en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Open in Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Show more
853
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
با خود اندیشید: ((چرا این زندگی همیشه چیزی است که خودکفایی ندارد؟ مثل ساعتی می‌ماند که تو ناچاری کوکش کنی، چون که تنها و تنها در زیر عذاب کشش و تنش است که چرخیدنش شدنی است. ما آن پدیدهٔ ناسازیم که آن فرصت کوتاه میان زادن و مرگ را باید که بجنگیم تا به دست بیاوریم. وانگهی نفرین شده‌ایم که بر این مسئله آگاه هم باشیم))» داستان کوتاه «از رنج آگاهی» هارتموت لانگه @ELDialectico

"آنچه همیشه ثابت مانده، سو استفاده عده‌ای از بدبختی دیگران است که از اول تاریخ وجود داشته و به ارث رسیده و نسل به نسل منتقل شده …" کوری ژوزه ساراماگو @ELDialectico

به دوران گله‌های اولیه بازگشته‌ایم؛ با این تفاوت که چند هزار زن و مرد نیستیم، بلکه هزاران میلیون نفریم توی دنیایی تهی و بی ریشه... کوری ژوزه ساراماگو @ELDialectico

جک نیکلسون ۸۱ ساله شد. @ELDialectico
جک نیکلسون ۸۱ ساله شد. @ELDialectico

‌ من زندگی ام را به همان سانی آغاز کردم که بی گمان به پایانش خواهم برد: در میان کتاب ها. تو اتاق مطالعه ی پدربزرگم، کتاب همه جا بود؛ قدغن شده بود که آن ها را جز یک بار در سال -پیش از آغاز سال تحصیلی جدید در ماه اکتبر- گردگیری کنند. هنوز خواندن نمی دانستم که، از همان پیش، به آن ها حرمت می گذاشتم، به آن سنگ های برآمده: قدراست یا تکیه داده، آجروار کیپ هم روی رف های کتاب خانه یا فاخرانه فاصله داده شده به ریخت خیابان های منهیر احساس می کردم که رونق خانواده مان بر آن ها وابسته است. کلمات ژان پل سارتر ترجمه :امیر جلال الدین اعلم @ELDialectico

@ELDialectico محمدرضا لطفی جواد آذر محمدرضا شجریان حوالی سالهای واپسین دهه ی ۵۰ خورشیدی
@ELDialectico محمدرضا لطفی جواد آذر محمدرضا شجریان حوالی سالهای واپسین دهه ی ۵۰ خورشیدی

«فرهنگ فقط آن هنگام حقیقی و اصیل است که تلویحاً انتقادی هم باشد، و ذهنی که این را فراموش کند، مکافاتش را در منتقدانی که می‌پروراند خواهد دید. انتقاد عنصر ضروری فرهنگ است و خود دچار تناقض است: با همهٔ ناحقیقی بودنش، باز هم حقیقی است، همان‌قدر که فرهنگ ناحقیقی است. ناعادلانه بودن انتقاد در این نیست که بی‌رحمانه موشکافی و تحلیل می‌کند _این بزرگ‌ترین فضیلت آن است_ بلکه در این است که با تسلیم شدن [به وضعیت موجود] از پرسش‌های اصلی طفره می‌رود.» تئودور آدورنو جامعه‌شناسی انتقادی ترجمهٔ حسن چاوشیان @ELDialectico

«نظرات ما از پرسه‌زدن در شبکه‌های اجتماعی سرچشمه می‌گیرند، نه مطالعۀ کتاب‌ها! این تقلید از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی
«نظرات ما از پرسه‌زدن در شبکه‌های اجتماعی سرچشمه می‌گیرند، نه مطالعۀ کتاب‌ها! این تقلید از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی است..» "کارل تارو گرینفلد" @ELDialectico

شما نمی‌دانید چه قدرتی در سکوت نهفته است. پرخاش، معمولاً چیزی جز تظاهر نیست، تظاهری که با آن می‌خواهیم ضعفمان را در برابر خود و جهان، پرده‌پوشی کنیم. نیروی واقعی و پایدار، تنها در تحمل است. فقط ضعفا هستند که بی‌صبر و خشن واکنش نشان می‌دهند و با این رفتار، وقار بشری خود را ضایع می‌کنند. گفتگو با کافکا گوستاو یانوش @ELDiLectico

فروید معتقد بود ناپایداری زندگی به شور و شوق ما برای زیستن می افزاید: "محدودیت در امکان بهره مندی از لذت،به ارزش لذت می افزاید" روان درمانی اگزیستانسیال اروین د یالوم @ELDialectico

یا باهم قدم میزدیم،دست در دست،ساکت،غرق دنیا های خودمان،هر کس غرق دنیا های خود،دست در دست فراموش شده .این طور هست که تا حالا دوام آورده ام.و امروز عصر هم انگار باز نتیجه می دهد،در آغوشم هستم،من خود را در آغوش گرفته ام،نه چندان با لطافت،اما،وفادار،وفادار. حالا بخواب،گویی زیر آن چراغ قدیمی،به هم ریخته،خسته و کوفته،از این همه حرف زدن،این همه شنیدن،این همه مشقت،این همه بازی. ساموئل بکت متن هایی برای هیچ نشر نی @ELDialectico

کسی که یک بار رنج کشیده‌است، تجربهٔ درد را هرگز فراموش نمی‌کند. کسی که ویرانی خانه‌ها را دیده‌است، به وضوح کامل می‌داند که گلدان‌های گل، تابلوها و دیوارهای سپید، اشیایی ناپایدارند. خوب می‌داند خانه از چه چیز ساخته شده‌است. یک خانه از آجر و گچ ساخته شده‌است و می‌تواند فرو ریزد. یک خانه خیلی محکم نیست. هر لحظه می‌تواند فرو ریزد. در پس گلدان‌های آرام گل، پشت قوری‌های چای، فرش‌ها، کف اتاق‌ها که با موم برق افتاده‌است، چهرهٔ دیگر واقعی خانه است. چهرهٔ بی رحم خانهٔ ویران شده. فضیلت های ناچیز ناتالیا گینزبورگ ترجمه :محسن ابراهیم @ELDialectico

هیچ‌گاه چون امروز سرنوشت آدمیان این چنین تنگاتنگ به هم متصل نبوده‌است. چندان که بدبختی هر کس، بدبختیِ همه است؛ بنابراین، این موضوع عجیب تحقق می‌یابد که انسان‌ها سرنوشت خود را به شدت وابسته به سرنوشت دیگری می‌یابند. چندان که سقوط یک نفر، سقوط هزاران موجود دیگر را دربردارد و در عین حال، همه از سکوت خفه شده‌اند و قادر نیستند چند کلام آزاد با یکدیگر رد و بدل کنند. به همین دلیل – چون که بدبختی یک نفر، بدبختی همه است – ابزاری که برای القای رها شدن از سکوت به ما عرضه شده‌است، دروغین است. به ما القا می‌شود که با خودخواهی در برابر نومیدی از خود دفاع کنیم. اما خودخواهی هرگز هیچ نومیدی را چاره نکرده‌است. بسیار هم عادت داریم عیب‌های روح‌مان را بیماری بنامیم تا تحمل‌شان کنیم؛ تا بگذاریم بر ما حکومت کنند. یا برای درمان‌شان – انگار که بیماری باشند – با شربت‌های شیرین استمالت‌شان کنیم. سکوت باید در بخش اخلاقی مورد نظارت و قضاوت قرار گیرد. به ما اختیار شاد بودن یا غمگین بودن داده نشده‌است. اما می‌بایست انتخاب کنیم که به‌طور اهریمنی غمگین نباشیم. سکوت می‌تواند به شکلی از غمگینی تلخ، هیولایی و اهریمنی بینجامد: پژمرده کردن روزهای جوانی، تلخ کردن نان. سکوت همان‌طور که گفته شد، می‌تواند به مرگ بینجامد… فضیلت های ناچیز ناتالیا گینزبورگ ترجمه :محسن ابراهیم @ELDialectico

چیزهایی هست که درمان نمی‌شود و سال‌ها خواهد گذشت اما هرگز درمان نخواهیم شد. شاید دوباره چراغی روی میز داشته باشیم و گلدانی گل و عکس‌های عزیزانمان را. اما دیگر این چیزها را باور نداریم. چون که یک بار مجبور شدیم ناگهان ترکشان کنیم. فضیلت های ناچیز ناتالیا گینزبورگ ترجمه :محسن ابراهیم @ELDialectico

فضیلت های ناچیز ناتالیا گینزبورگ ترجمه :محسن ابراهیم @ELDialectico
فضیلت های ناچیز ناتالیا گینزبورگ ترجمه :محسن ابراهیم @ELDialectico

اعلیحضرتا ! مملکت خراب ، رعیت پریشان و گداست . تعدی حکام و مامورین بر مال و عِرض و جان رعیت دراز ، ظلم حکام و مامورین اندازه ندارد . از مال رعیت هر قدر دلشان اقتضا کند می برند. قوهٔ غضب و شهوتشان به هرچه میل و حکم کند ، از زدن و کشتن و ناقص کردن اطاعت می کنند. این عمارت و مبلها و وجوهات در اندک زمان از کجا تحصیل شده ؟ هزارها رعیت ایران از ظلم حکام و مامورین به ممالک خارجه هجرت کرده به حمالی و فعلگی گذران می کنند و در ذلت و خواری می میرند... اگر اصلاح نشود، عنقریب این مملکت جز ٕ ممالک خارجه خواهد شد. ( از نامهٔ سیدمحمد طباطبایی به مظفرالدین شاه قاجار؛ تاریخ مشروطه ایران | نویسنده: احمد کسروی ) @ELDialectico

ما درهم‌شکستگانی بودیم، مریض شایعه‌سازی دربارهٔ مرگ قریب‌الوقوع دیکتاتور، و ملول از کشته شدن کسانی که قصد فرار داشتند. ما بیش‌ازپیش دل‌مشغول فرار بودیم، بدون آنکه به آن بیندیشیم. ناکامی برای ما مثل نفس کشیدن طبیعی می‌نمود. سهم ما از آن، هم‌تراز سهمی بود که از اعتماد به یکدیگر نصیبمان می‌شد و بعد هرکدام از ما به‌آرامی چیز خاصی برای خودمان به آن می‌افزودیم، اندکی قصور شخصی، به‌عنوان فعالیت جنبی سرزمین گوجه های سبز هرتا مولر @ELDialectico

خنده‌هایمان تلخ بود. ما از آن برای نقب زدن به دردهایمان سود می‌جستیم. خوب می‌دانستیم چگونه یکدیگر را بیازاریم و از درد و رنج هم لذت ببریم؛ از احساس خرد شدن یکدیگر در لوای عشقی خشن، و این‌که چقدر بی‌طاقت هستیم هر ناسزا مانند دانه‌های تسبیح به ناسزای دیگر می‌انجامید تا آنکه قربانی دم فرومی‌بست. سرزمین گوجه های سبز هرتا مولر @ELDialectico

پشت صحنه فیلم"نفس" عکس از حمید جانی پور @ELDialectico
پشت صحنه فیلم"نفس" عکس از حمید جانی پور @ELDialectico