en
Feedback
دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Open in Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Show more
836
Subscribers
+724 hours
+107 days
+430 days
Posts Archive
ما درهم‌شکستگانی بودیم، مریض شایعه‌سازی دربارهٔ مرگ قریب‌الوقوع دیکتاتور، و ملول از کشته شدن کسانی که قصد فرار داشتند. ما بیش
ما درهم‌شکستگانی بودیم، مریض شایعه‌سازی دربارهٔ مرگ قریب‌الوقوع دیکتاتور، و ملول از کشته شدن کسانی که قصد فرار داشتند. ما بیش‌ازپیش دل‌مشغول فرار بودیم، بدون آنکه به آن بیندیشیم. ناکامی برای ما مثل نفس کشیدن طبیعی می‌نمود. سهم ما از آن، هم‌تراز سهمی بود که از اعتماد به یکدیگر نصیبمان می‌شد و بعد هرکدام از ما به‌آرامی چیز خاصی برای خودمان به آن می‌افزودیم، اندکی قصور شخصی، به‌عنوان فعالیت جنبی 📕سرزمین گوجه های سبز ▪️هرتا مولر @ELDialectico

بعضی فرداها به اندازه ی ابدیت و یک روز طول می‌کشد. فردا نمی‌رسد. هر چه ساعت‌ها جان می‌کنند که تو را از اکنونت نجات دهند باز ت
بعضی فرداها به اندازه ی ابدیت و یک روز طول می‌کشد. فردا نمی‌رسد. هر چه ساعت‌ها جان می‌کنند که تو را از اکنونت نجات دهند باز تو همانجا، دقیقا وسط کارزار تنهایی مانده‌ای. نقطه ی مقابل آن فردای بس طولانی، فردای طوفانی هم وجود دارد. فردایی که در یک چشم به هم زدن می‌رسد. فردایی که تو دوست نداری برسد چون در حال لذت بردن از نفس‌های اکنونی. این همان تراژدی همیشگی‌ست که انسان هیچ دخل و تصرفی در آن ندارد. عمیق و ریشه‌دار بودن غم و سطحی و گذرا بودن شادی. آنچنان که سعدی می‌گوید: « سال وصال با او یک روز بود گویی/ اکنون در انتظارش روزی به قدر سالی». انگار هر چه ذهن آدمی وسعت می‌گیرد این جهان‌بینی هم جان‌تازه‌تری می‌گیرد که باید در اکنون زندگی کرد و چشم انتظار فردا نبود. همیشه عمر انتظار از وصال، طولانی‌تر بوده‌ و خواهد بود. مثل این دیالوگ کهنه اما جاودان فیلم ابدیت و یک روز: «می‌دونم یه روز می‌ذاری میری و باد چشم‌های تو رو با خودش میبره، ولی امروز برای من باش. انگار آخرین روزه...» @ELDialectico

. بعدازظهر یکی از روزها در این دنیا، مرگی ملول خواهد آمد و درونت لانه خواهد کرد و آنگاه که برخیزی که راه بروی، چون مرگ، ملول
. بعدازظهر یکی از روزها در این دنیا، مرگی ملول خواهد آمد و درونت لانه خواهد کرد و آنگاه که برخیزی که راه بروی، چون مرگ، ملول خواهی بود؛ اما اگر خوش‌شانس باشی، این باعث می‌شود که بیشتر لذت ببری و عمیق‌تر عشق بورزی. 📕بعدازظهر یکی از روزها در این دنیا ▪️ویلیام سارویان @ELDialectico

چرا باید عباس معروفی بمیرد.... آن هم دور از وطن آن هم با بیماری سخت...من او را از مجله‌ی گردون شناختم. مجله‌ای ‌که مرا با نوی
چرا باید عباس معروفی بمیرد.... آن هم دور از وطن آن هم با بیماری سخت...من او را از مجله‌ی گردون شناختم. مجله‌ای ‌که مرا با نویسندگان معاصر و نقاشانی چون هانیبال الخاص آشنا کرد. من او را با نثر زیبایش در سال بلوا شناختم در سمفونی مردگان... او چرا باید دیگر مجله نداشته باشد چرا مثل خیلی‌های دیگر دور از وطن بمیرد و این مویه‌های ما کی پایان می‌پذیرد؟ در سال بلوا عباس معروفی نوشته بود: 《آدم‌ها از ترس وحشی می‌شوند، از ترس به قدرت رو می‌آورند که چرخ آدم‌های دیگر را از کار بیندازند؛ و گرنه این همه زمین و زراعت و دام و پرنده و نان و آب هست، به قدر همه هم هست. اما چرا به حق خودشان قانع نیستند؟ چرا کتاب نمی‌خوانند؟ چرا هیچ‌چیز از تاریخ نمی‌دانند؟ چرا ما این همه در تیره ‌بختی تکرار می‌شویم؟ این همه جنگ... این همه آدم برای چه چیزی کشته شده‌اند! که آن چیز حالا دستشان نیست، و دست بچه‌هاشانم نیست..؟!》 یکبار هم گفته بود:《دنیا پر از آدم‌هایی‌ست که همدیگر را گم کرده‌اند...》 ما هم شما را گم کردیم آقای #عباس_معروفی @ELDialectico

🔸علیرغم پیچیدگی جهان اجتماعی، که به نظر می‌رسد سدّ راه وجود تنظیماتی است که بتوان با مشاهده تجربی مشخص‌شان کرد، یک نظم فرضی
🔸علیرغم پیچیدگی جهان اجتماعی، که به نظر می‌رسد سدّ راه وجود تنظیماتی است که بتوان با مشاهده تجربی مشخص‌شان کرد، یک نظم فرضی هست که می‌توان آن را از دل گرایش‌ها، اعمال، و عقاید افراد استخراج کرد و این نظم قدرت توضیحی زیادی هم دارد. آنچه در نظریه نظم خودانگیخته بسیار مهم است این است که نهادها و ورزه‌هایی که این نظریه مورد پژوهش و بررسی قرار می‌دهد نوعی از الگوهای دارای اسکلت مناسب را از خود بروز می‌دهند که به نظر می‌رسد حاصل کار یک ذهن طراح توانای همه‌چیزدان است، درحالی‌که عملاً و درواقع حاصل جمع خودانگیخته عمل ذاتاً هماهنگ میلیون‌ها فردی است که اصلاً قصد نداشته‌اند به چنین نظم‌هایی در کل برسند. توضیح این‌گونه الگوهای اجتماعی، از زمان آدام اسمیت، نامی پیدا کرده است: «دست نامرئی». در این نظم، انسان به سمت یاری رساندن به تحقق اهدافی رانده می‌شود که اصلاً قصد و نیّتش را نداشته است. مدعای نظریه نظم خودانگیخته این است که ساختارهای کلی حاصل جمع اَعمال افراد است. 📕نظریه ی نظم خودانگیخته ▪️نورمن بری ▪️ترجمه‌ی خشایار دیهیمی @ELDialectico

تایلر: میدونی چرا تو هواپیما ماسک اکسیژن میذارن؟ راوی:برای اینکه نفس بکشیم. تایلر: اکسیژن تو رو نئشه میکنه. تو یه موقعیت فاجع
تایلر: میدونی چرا تو هواپیما ماسک اکسیژن میذارن؟ راوی:برای اینکه نفس بکشیم. تایلر: اکسیژن تو رو نئشه میکنه. تو یه موقعیت فاجعه بار شروع میکنی به نفسای وحشت زده کشیدن یه دفعه سرخوش و مطیع میشی، تقدیرتو قبول میکنی 🎥Fight Club (1999) 🎬David Fincher @ELDialectico

📚پیشنهاد مطالعه 📕خسوف خرد ▪️ماکس هورکهایمر ▪️ محمود اکسیری‌فرد 🔸«خسوف خرد» عنوان کتابی دربردارنده سخنرانی‌های «هورکهایمر»
📚پیشنهاد مطالعه 📕خسوف خرد ▪️ماکس هورکهایمر ▪️ محمود اکسیری‌فرد 🔸«خسوف خرد» عنوان کتابی دربردارنده سخنرانی‌های «هورکهایمر» از بنیان‌گذاران نظریه انتقادی، در دانشگاه کلمبیاست. مترجم این اثر، آن را یکی از شیواترین بیانات از مکتب فرانکفورت و انتقادی برشمرد و گفت: این کتاب به دلیل بیان صریح و روشن، منبعی مناسب برای آگاهی از نظریه انتقادی به شمار می‌آید. سخنرانی‌های این اثر مربوط به سال 1945 در دانشگاه کلمبیا است و می‌توان این اثر را نخستین دیالکتیک مثبت مکتب فرانکفورت برشمرد، زیرا هورکهایمر با تأسی از هگل و با برداشت هگلی از مفهوم خرد،‌ نظریه‌ای مثبت ارایه می‌کند. این اثر را به دلیل بیان صریح و روشن بسیاری از مولفه‌ها منبعی مناسب برای آگاهی از نظریه انتقادی به شمار می‌آید. هورکهایمر نظریه را به دو نظریه سنتی و انتقادی تقسیم کرد. نظریه سنتی به نظریه اثباتی یا اثبات‌گرا نیز شناخته می‌شود که در پی توضیح کلی امورات است، اما نظریه انتقادی حالتی رهایی‌بخش دارد و می‌کوشد با دستاوردهای نظریه‌اش به رهایی انسان به‌ویژه از بند سلطه کمک کند. @ELDialectico

این که اجازه بدهیم دولت برای ما تصمیم بگیرد و خوب و بد زندگی را برای ما تعیین کند یک کار بیهوده و غیر موثر است، چون ما برای ت
این که اجازه بدهیم دولت برای ما تصمیم بگیرد و خوب و بد زندگی را برای ما تعیین کند یک کار بیهوده و غیر موثر است، چون ما برای تصمیم‌گیری در امور زندگی‌مان و قضاوت در مورد اقدامات شخصی خود در جایگاهی به مراتب بهتر و شایسته‌تر قرار داریم تا یک مقام دولتی که خیلی دورتر از ما در محل کارش نشسته و شناخت درستی از وضعیت و زندگی ما ندارد. به علاوه، سپردن این اجازه به دولت خطرناک هم هست: دولت‌ها معمولاً در ابتدای کار چیزهایی را ممنوع می‌کنند که اکثر مردم در مورد زیان‌بار بودنشان موافقت دارند، اما وقتی اصول اولیه آزادی و مسئولیت فردی را به کلی به آن‌ها واگذار می‌کنیم، بعد از مدتی همه چیز را ممنوع می‌کنند. اگر دیگران به اصول اخلاقی ما توهین می‌کنند و باعث رنجش ما می‌شوند، یا اگر دست به کارهای خطرناک می‌زنند، ما حق داریم به آن‌ها بگوییم که حرف ها یا کارهایشان درست نیست. اما مادامی که آسیبی به کسی نرسانده‌اند، حق نداریم به زور جلوی آن‌ها را بگیریم. بنیان‌های جامعه آزاد ▪️ایمون باتلر @ELDialectico

۱. روزی رسید که سال‌ها از آمدنش وحشت داشتم. کسی رفت که زمانی (نیمه‌ی دی ۱۳۹۳ در شماره‌ی ۴۸۵ ماهنامه‌ی فیلم سابق، ویژه‌ی "نام‌های ماندگار") در مقدمه‌ی مقاله‌ای درباره‌‌ی او نوشته بودم: "از باب ستایش صرف نمی‌گویم. این یک واقعیت زندگینامه‌ای‌ست: صدای منوچهر اسماعیلی یکی از دلایل خیلی قدیمی و آغازگر علاقه‌ام به سینما بود؛ طبعاً بی آن که نامش را در سال‌های پیش از دبستان، بدانم". ۲. صدایی خاموش شد که در کارش، خطا و خدشه‌ای نداشت. نه در حرفه‌ و هنر او و نه در ده‌ها شاخه‌ی دیگر هنر، فرهنگ و سینما، نمی‌توان کارنامه‌ای چنین پاکیزه و متعالی یافت. نمی‌توان کار کردن و کار نکردن، حاضر شدن و حاضر نشدن‌های کسی را در امتدادی چنین بلند، در طول ۶۶ سال فعالیت هنری، این همه سنجیده یافت. ۳. طرحی داشتم برای یادآوری و بررسی کار خنده‌سازان تاریخ هنرهای نمایشی ایران. با مکث جداگانه بر کار هر کسی که در خلق کمدی و طنز، مداومت و خلاقیت داشته. خیلی از بازیگران و نمایشنامه‌نویسان و فیلمسازانی که می‌دانید و می‌شناسید، در فهرست بودند. اما یکی از آنهایی که حضورش در نگاه اول عجیب به چشم می‌آمد، منوچهر اسماعیلی بود. ۴. معلوم است که وقتی یک بار در بهمن ۹۶ فرصت گفت‌وگو با ایشان را یافتم، از این موضوع بس محبوبم پرسیدم و به این رسیدم که این مرد به شکلی ورای تصور، وقف کارش بود. این همان تکه‌ی آن گفت‌وگوست: 《پوریا: حتی آن گروچو مارکسی که شما می‌گفتید و در دهۀ هشتاد ضبط و پخش شد، وقتی به جای گروچو فریاد می‌زدید و شعرهای کوچه‌بازاری می‌خواندید، به شوخی می‌گفتم نمی‌توانم تصور کنم حتی فرزند آقای اسماعیلی هم بتواند او را در لحظۀ گفتن این دیالوگ‌ها تجسم کند... - آقای اسماعیلی: (می‌خندد) حتماً نمی تواند... - و هیچ وقت هم در زندگی، شبیه آن را از شما ندیده؟ - به هیچ وجه. اینها مال کار ماست. محدود به همان اتاق تاریک است. آن جاست که راه پیش روی ما باز است تا برود و به هدف که خود کاراکتر فیلم باشد، برسد. - از یک وجه دیگر این سؤال را می‌پرسم: کسی که این شوخ‌طبعی در وجودش هست اگر دوبلور نمی‌شد آن را کجا ممکن بود بروز بدهد؟ - اسماعیلی: اگر دوبلور نمی‌شدم معلوم نبود این شوخ‌طبعی در من ایجاد می‌شد.》 از او نوشتن، هرگز نمی‌تواند کامل و کافی باشد؛ نه در به جا آوردن قدر کیفیت کارش و نه حتی از نظر حجم و تعدد. ▪️امیر پوریا #پست_موقت

تنها صداست که میماند…. استاد منوچهر اسماعیلی درگذشت (۱۳۱۸- ۱۴۰۱/۰۵/۳۱) @ELDialectico

آنهایی که صد یا دویست سال دیگر پس از ما بیایند، ما را به خاطر این که این طور زندگیمان را احمقانه و این اندازه مبتذل گذرانده‌ا
آنهایی که صد یا دویست سال دیگر پس از ما بیایند، ما را به خاطر این که این طور زندگیمان را احمقانه و این اندازه مبتذل گذرانده‌ایم، نخواهند بخشید. شاید آنها وسیله‌ای برای خوشبختی بیابند ولی ما... من و تو فقط به یک امید زنده‌ایم و آن اینکه وقتی برای همیشه در تابوتمان خوابیدیم، اشباحی شاید خوشایند به سراغمان بیایند. 📕دایی وانیا ▪️آنتون چخوف @ELDialectico

هنگامی که جامعه‌ای به دروغ‌ گوییِ سازمان یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلّی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و
هنگامی که جامعه‌ای به دروغ‌ گوییِ سازمان یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلّی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و جزئی اکتفا نکند "صداقت" به خودی خود تبدیل به یک عمل سیاسی می شود و گوینده‌ حقیقت ، حتی اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعتی دیگر هم نباشد یک کنشگر سیاسی محسوب می شود! در چنین شرایطی شما نمی توانید از سیاست کناره بگیرید و راه خود را بروید ، شما ناچارید یکی از این دو راه را انتخاب کنید : یا به تشکیلات دروغ می پیوندید یا یک مخالف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی محسوب می شوید! ▪️هانا آرنت 📕حقیقت و سیاست @ELDialectico

همین حرف های ناگفته اند که رابطه را تمام می‌کنند. همین جواب ندادن های ساده. همین ندیدن های ساده و همین خبر نگرفتن های گاه و ب
همین حرف های ناگفته اند که رابطه را تمام می‌کنند. همین جواب ندادن های ساده. همین ندیدن های ساده و همین خبر نگرفتن های گاه و بی گاه. همین امروز و فردا کردن های انباشته شده. آخر روزی برمی گردیم و می‌بینیم آن‌قدر دور شده ایم ما دیگر حتی در خاطراتمان هم با هم آشنا نیستیم. همین غریبه شدن های ساده روزی کار رابطه را می‌سازد. بعضی از آدم ها را باید نگه داشت. کسانی که در سخت‌ترين شرایط با ما ماندند. کسانی که با ما مهربان بودند و ما را تنها نگذاشتند. کسانی که آنقدر ارزشمند هستند که گاه گاهی بداخلاقی هایشان، سردشدن هایشان و تنش هایشان را در رابطه نادیده بگیریم. اگر از این آدم ها در زندگیتان هستند و کمی آزرده خاطرتان کرده اند، بروید لیوانی چایی داغ بریزید و آنها را به یک گفتگوی صمیمانه دعوت کنید. ▪️پونه مقیمی 📕تکه هایی از یک کل منسجم @ELDialectico

افرادی که از تنهایی وحشت دارند، معمولا می‌کوشند این وحشت را از طریق یک شیوه‌ی بین فردی تسکین دهند. آن‌ها نیازمند حضور دیگرانن
افرادی که از تنهایی وحشت دارند، معمولا می‌کوشند این وحشت را از طریق یک شیوه‌ی بین فردی تسکین دهند. آن‌ها نیازمند حضور دیگرانند تا هستی خود را به اثبات برسانند. آرزو دارند توسط دیگران بلعیده شوند یا آنکه می‌خواهند دیگران را ببلعند تا درماندگی ناشی از تنهایی‌شان را فرو بنشانند. در پیِ روابط متعدد هستند. فردی که در حال غرق شدن در اضطراب تنهایی‌ست، مأيوسانه به هر رابطه‌ای چنگ می‌زند. این دست انداختن به سوی هر رابطه، چیزی نیست که او بخواهد، بلکه از سر ناچاری چنین می‌کند. و رابطه‌ی حاصل از چنین شرایطی برای ادامه‌ی بقاست نه برای دستیابی به رشد و تکامل! ▪️اروین_یالوم 📕رواندرمانی اگزیستانسیال @ELDialectico

رومن پولانسکی ۸۹ ساله شد. BEST SHOTS OF ROMAN POIANSKI Knife in The Water (1962) Repulsion (1965) The Fearless Vampire Killers (1967) Rosemarys Baby (1968) Chinatown (1974) The Temant (1976) Death and the Maiden (1994) The Pianist (2002) The Ghost Writer (2010) @ELDialectico

همیشه رفتن و رفتن… #حسین_منزوی @ELDialectico
همیشه رفتن و رفتن… #حسین_منزوی @ELDialectico

🍀نادانی در «ندانستن» نیست در مقاومت مقابل «دانستن» است! در مطلق انگاشتن دانسته هاست. هر وقت و هرجا احساس کردیم به دانستن بیشتر نیاز نداریم یا در مقابل یک مطلب آموزنده و متفاوت مقاومت کردیم به نادانی لبخند زده ایم. دلایل ناکامی ما در سه نکته خلاصه می شود: ۱_بی کفایتی مدیران و تصمیم گیران ۲_توطئه دشمنان ۳_نادانی، طمع ورزی و چاپلوسی بخش بزرگی از مردم حتماً همین لحظه عده‌ای خیز برداشته اند که بگویند نه! ما بهترین، باهوش ترین، فداکارترین و بی نظیرترین مردم جهان هستیم. یک بار برای همیشه به این توهم خاتمه بدهیم. کجا و در چه تاریخی مسابقه میان ملت ها برگزار شده که ما همه مدال های ترین ها را یکجا برده‌ایم؟! ژاپن و آمریکا و آلمان و فرانسه و ... که دنیا را فتح کرده‌اند چندم شده اند؟! تا کی دل خوشیم به این لالایی فریبنده که به ما می گوید دست به تنظیمات تان نزنید شما بهترین هستید! کار و تلاش نکنید شما باهوش ترین هستید و .... باید هر روز تمرین کنیم که یادمان نرود ما مردمی معمولی در دنیا هستیم. برای پیشرفت باید توهم ها و اغراق ها را کنار بگذاریم. ما مردمی هستیم مثل دیگر مردم دنیا، کمی بهتر، کمی بدتر. در برهه هایی فوق العاده ایم، در لحظه هایی ناامید کننده. برای بهتر شدن باید این نکته را عمیقاً باور کنیم. آقا ما تاریخ چند هزارساله داریم این یعنی بهتریم! «یونان» باستان به مراتب از «ایران» باستان روی تاریخ اثر عمیق تری گذاشت. سقراط، افلاطون، ارسطو، تالس، فیثاغورس، اقلیدس، بقراط و ... در فلسفه و سیاست و طب و هنر و ریاضی و ... شاهکار آفرینش بودند. اما یونان چند سال پیش به درجه ای از فلاکت رسید که برای بقا حتی برخی پیشنهاد دادند قسمتی از خاکش را به کشور همسایه بفروشد! «مصر» هم تمدنی شگفت انگیز دارد اما این روزها گرفتار چند دستگی سیاسی، فساد اقتصادی و تنش های قومی شده است و اوضاعی رقت انگیز را بعد از یک انقلاب تجربه می کند. گذشته گرایی با گذشته پرستی تفاوت دارد. «داشتم داشتم، حساب نیست، دارم دارم حسابه»! افتخار به گذشته و تاریخ باشکوه برای خوشبختی کفایت نمی کند. باید بپذیریم که روزگار خوبی را نمی گذرانیم، نگاهی به گله و شکایت های پیرامون مان بیندازیم، این همه زباله در خیابان و دریا و بیابان را شب ها که ما خواب هستیم «ترامپ» می آورد و می ریزد؟ این همه قتل و عام جاده ای نتیجه مداخله «اسرائیل» است؟ این تلاطم بازار و بی نظمی اقتصادی و دلال مسلکی کار «عربستان» است؟ آن آقایی که دیروز در اتوبان پیش چشم من بطری شیشه ای دلستر را از ماشین بیرون پرت کرد و هزار تکه شد و نزدیک بود سرنشینان چند ماشین را به کُشتن بدهد داماد «صدام» بود؟ نخست وزیر «انگلیس» هر سال نوروز می آید و برای یک جوجه کباب و یک چای آتشی هکتارها جنگل چند هزارساله را آتش می زند؟ کار دشمن، دشمنی است. مدیران و تصمیم گیران کشور هم که عموماً از میان خودمان انتخاب یا انتصاب می شوند ناکارآمد و ناتوان هستند. نتیجه می شود همین نارضایتی عمومی. باور کنیم که باید تعارف و تحسین های اغراق آمیز را کنار بگذاریم و بپذیریم جماعتی در این کشور زندگی می کنند که نه تنها نادان هستند بلکه در مقابل دانستن جانانه مقاومت می کنند. تلاش کنیم در این دسته قرار نگیریم. این نوشتار در پی خودزنی و سرقت اعتماد به نفس ملی نیست، بلکه یک یادآوری به خودمان است که باید دست از اغراق های معمول برداریم و با واقعیت های پیرامون مان مثل یک بیماری روبرو شویم. انکار و حاشا کردن بیماری نتیجه ای به مراتب دردناک تر از درمان دارد... برای نجات این سرزمین لازم است به مردم بهتری تبدیل شویم. اما چون بهتر شدن کار دشواری است، ترجیح می دهیم دل خوش باشیم به مدال هایی که خودمان به گردن خودمان آویخته ایم. بهترین و باهوش ترین و.... "ما ایرانیان کجای دنیا ایستاده ایم" یادداشتی از: احسان محمدی @ELDialectico

سایه با هفت‌هزارسالگان سربه‌سر شد… امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) ۱۳۰۶-۱۴۰۱
سایه با هفت‌هزارسالگان سربه‌سر شد… امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) ۱۳۰۶-۱۴۰۱

دیالکتیک روشنگری - Statistics & analytics of Telegram channel @eldialectico