دیالکتیک روشنگری
Open in Telegram
853
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
راستی وقاحت و مادرقحبگی در این ملک تا کجا میرود! چه سرزمین لعنتی پست گندیدهای و چه موجودات پست جهنمی بدجنسی دارد!
حس میکنم تمام زندگی ام را توپ بازی در دست جندهها و مادرقحبهها بودهام. دیگر نه تنها هیچگونه حس همدردی برای این موجودات ندارم بلکه حس میکنم که با آنها کوچکترین سنخیت و جنسیت هم نمیتوانم داشته باشم.
هشتاد دو نامه به حسن شهید نورایی
صادق هدایت
@ELDialectico
باید کسی را پیدا کنم
دوستم داشته باشد
آنقدر
که یکی از این شبهای لعنتی
آغوشش را برای من و یک دنیا خستگی بگشاید
هیچ نگوید...
هیچ نپرسد...
نزار قبانی
@ELDialectico
اندیشیدن دشوار است
از این رو اغلب مردم قضاوت میکنند
کارل گوستاو یونگ
@ELDialectico
روزهای زندگی ما همه یکسان نیستند. برخی روزها کوهستانی و دشوارند و پیمودنشان بینهایت زمان میبرد و برخی دیگر سرازیرند که میتوان با شتاب تمام و آوازخوان آنها را پشت سر گذاشت
در جستجوی زمان از دست رفته
مارسل پروست
@ELDialectico
- میلیاردها مگس هر روز دارن گُه میخورن!
- خب که چی؟!
این یعنی گُه خوبه؟!
📽 [ BirdMan 2014 ]
@ELDialectico
ثروت ما فقر ماست!
محسن الوان ساز
فرانسیس بیکن می گوید:بشر معمولاً بنا بر سیرت خود فكر می كند؛ بنا بر دانش خود و افكار عمومی رایج سخن می گوید؛ اما عموماً بنا بر عادت عمل می كند .
اگر این سه تصویر را در کنار تصویر فوق قرار دهیم نتایج شگفت انگیز خواهد بود این که این بانوی پیر سالهاست در همین نقطه در سرما و گرما می ایستد و آدامس می فروشد اما باعث هیچ تفکری در ما نشده است چه بر سرمان آمده که دیو سیرت شده ایم؟ دوم آنکه هیچ گاه از فقر سخن نمی گوییم مادربزرگم می گفت اگر تا صبح از پول و ثروت بگویی اتفاقی نمی افتد کافیست اسم نکبت و بدبختی را بیاری تا همین الان گرفتارش شوی! از این روست که همگی سعی می کنیم داراتر به نظر بیائیم این گونه است که گوشی مان ده میلیون تومان می ارزد اما در پی هک وای فای همسایه هستیم! حتی از دیدن فقر دیگری خدا را شکر می کنیم که ما این گونه نیستیم!
و در آخر از همه این ها گذر می کنیم و عکسی به یادگار بر صفحه مجازیمان می گذاریم زیرا فقر برای ما یک عادت است نه یک مسئله. فقر اندیشه ، فقر پول و فقر جسارت در مواجه شدن با فقرمان.
@ELDialectico
ﻣﺎﺩﺭِ ﻣُﻬﺎﺟﺮ
عکس از : ﺩﺭﻭﺗﯽ ﻻﻧﮋ
ﺍﯾﻦ ﻋﮑﺲ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۳۶ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻬﺎﯼ ﻣﻬﺎﺟﺮﯾﻦ ﺩﺭ ﮐﺎﻟﯿﻔﺮﻧﯿﺎ،
ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ.
@ELDialectico
آدم ها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند، جورِ دیگری زندگی می کنند. شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود. فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند، محکم و بی نقص.
اما حقیقت ندارد… اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم، اگر قدرتِ تغییر کردن را داشتیم، اگر آدمِ ساختن بودیم، از همین جای زندگیمان به بعد را مى ساختيم…
«آنتوان دوسنت اگزوپری»
@ELDialectico
ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻪ؟ ﻣﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮ ﺳﺮ ﭘﺎ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺩﻭ ﺯﺍﻧﻮ ﺧﺰﯾﺪﻥ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﺮﺩﻥ، ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﺮﺩﻩ ﻭﺍﺭ ﺑﻪ ﺯﺍﻧﻮ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻥ ﺍﺳﺖ
ﺯﻧﮓ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ🔸
ارنست همینگوی🔸
@ELDialectico
دیالوگی از فیلم "حقه بازی" 1932
گروچو مارکس: «من از هیچ شروع کردم، و با تلاش و کوششِ فراوان بهنهایتِ فقر و فلاکت رسیدم.»
@ELDialectico
🔸 روشن نگرى چيست؟
تن آسایی و ترسویی ست که سبب می شود بخش بزرگی از آدمیان، با آنکه طبیعت آنان را دیرگاهی است به بلوغ رسانیده و از هدایت غیر رهایی بخشیده، با رغبت همه ی عمر نابالغ بمانند، و دیگران بتوانند چنین ساده و آسان خود را به مقام قیم ایشان برکشانند. نابالغی آسودگیست.
تا کتابی هست که برایم اسباب فهم است، تاکشیش غمگساری هست که در حکم وجدان من است و تا پزشکی هست که می گوید چه باید خورد و چه نباید خورد و... دیگر چرا خود را به زحمت اندازم اگر پول اش فراهم باشد مرا چه نیازی به اندیشیدن است؟ دیگران این کار ملال آور را برایم و به جایم خواهند کرد. و برای اینکه بخش هرچه بزرگتری از آدمیان (از جمله جنس لطيف به تمامی) به سوی بلوغ رفتن را نه فقط دشوار که بسیار خطرناک نیز بدانند، تیم هایی که از سر لطف نظارت عالیه بر آنان را به عهده گرفته اند تدارک (بایسته) می بینند. اینان پس از آنکه جانوران دستاموز خود را خوب تعمیق کردند، سخت مواظبت می کنند که این موجودات سربه راه نکند از قفسک کودکی شان، همان زندانی که ایشان برایشان فراهم کرده اند، پا بیرون بگذارند. آنگاه در گوششان می خوانند که اگر به تنهایی قدم بیرون بگذارند چه خطرهایی تهدیدشان می کند. اما این خطرها چنان هم که می گویند بزرگ نیستنه بلکه با چندبار افت و خیز سرانجام شیوه ی راه رفتن را می آموزند. اما یک نمونه ی ناکام کافی است که همه از آزمون های بعدی بهراساند. . برای هر فرد به تنهایی سخت دشوار است خود را از نابالغى اى که سرشت دومین او شده است بيرون بکشد. او دیگر آن را دوست هم می دارد، و به راستی از به کارگرفتن فهم خود ناتوان است، زیرا هرگز به وی چنين فرصتى نداده اند. قاعده ها و احکام (از پیش ساخته این ابزارهای خودکار کاربرد عقلانی - و ای بسا سوءکاربرد - استعدادهای طبیعی او زنجیرهای نابالغی همیشگی وی هستند، و آن کس نیز که این زنجیرها را به دور می افکند می تواند از فراز گودالی باریک جستی نامطمئن کند و بس، زیرا که [ فهم او] به حرکت آزادانه ای از این دست عادت ندارد. از این رو بسیار اندک اند کسانی که توانسته باشند با پرورانیدن ذهنشان خود را از نابالغی به در آورند و سپس گام های مطمئن بردارند.
اما اینکه جماعتی بتواند خود به روشن نگری دست یابد محتمل و اگر آزاد بگذارندش ای بسا قطعی است. زیرا همیشه تنی چند ’’خوداندیش" حتا در میان قیمهای گمارده بر توده - پیدا می شوند که پس از آنکه خود یوغ نابالغی را به کناری انداختند، روح ارج شناسی عقلانی ارزش ها و غایت هستی انسانی را که "خود اندیشیدن" است در پیرامون خویش می پراکنند. با یک انقلاب شاید براندازی خودکامگی فردی و زورگویی آزمندانه و با قدرت پرستانه به دست آید. اما اصلاح واقعی شیوه ی تفکر از آن برنمی آید و خام داوری های تازه در کنار خام داوری های کهن افزار راهبری توده ی عظیم اندیشه باختگان می شود.
برای دستیابی به این روشن نگری به هیچ چیز نیاز نیست مگر آزادی؛ تازه آن هم به کم زیانترین نوع آن، یعنی: آزادی کاربرد عقل خویش در امور همگانی به تمام و کمال.
در پاسخ به پرسشِ روشن نگرى چيست؟ / كانت / ترجمه سيروس آرين پور
برگرفته از:
از مدرنيسم تا پست مدرنيسم/ لارنس كِهون/ ويراستار فارسى: ع. رشيديان/ نشر نى/ صص:٤٧-٤٦
@ELDialectico
■ جامعه شناسی آبگوشتی
مهمترین آفت اندیشه لفاظی و مغلطه است آنچه باعث می شود فاشیسم ، تحجر و ارتجاع در جامعه نهادینه شود و مقبولیت پیدا کند توسط سخنورانی صورت می گیرد که به روحیات جامعه آشنا هستند ایرانیان مردمی ادب دوست ، سنتی ، عاشق پیشه ، آزاد ، مفتخر به تاریخ و پیشینه نیاکان ، اهل دوستی و در ستیز با هر آنچه هویت ، استقلال و فرهنگشان را نادیده می گیرد هستند این ویژگی های منحصر به فرد در هیچ جغرافیای دیگری یافت نمی شود ما به شدت به بیگانگان آلرژی داریم طوری که هنوز جای زخم حمله اعراب را فراموش نکرده ایم حتی با تغییر مذهب از سنت به تشیع یا تحریک مغولان به حمله به اعراب و نیز بیرون راندن همان مغولان همچنان اصرار به تلافی داریم این مقاومت حیرت انگیز نه در مصر نه در هند پس از حمله انگلستان و نه حتی در آمریکا در تقابل با اروپاییان متخاصم مشاهده نشده است.
از این رو هر سخنرانی که این محورها را در گفتارش رعایت کند مورد پسند عوام قرار می گیرد چند بیت شعر با دو قاشق عرفان یک ملاقه انرژی مثبت و توصیه به انسان دوستی با چاشنی تاریخ و ربط دادن آن به یک معضل اجتماعی و مقایسه آن با وضعیت کنونی و مقادیری لیچار به کسی که آن را دشمن معرفی می کنی( از اعراب و اسرائیل تا کسانی که به کشور حمله کرده اند تا سیاستمداران فاسد) می تواند مستمعین را بر سر ذوق آورد.
نمونه های این سخنوران بسیارند کسانی که نام استاد و دکتر را بر دوش می کشند و طرفداران سینه چاک بسیار دارند اما اگر از خارج به ماجرا نگاه کنی نه تنها جهان اندیشه ارزشی برای آنها قائل نیست بلکه اندیشه آنان جز مشتی لاطائل و حرف های صد من یک غاز بیش نیست کسی که از مولانا به درمان می رسد یا از متون ادبی ، عرفانی و مذهبی نسخه های جامعه شناسی و روانشناسی می پیچد بی تردید یا کلاهبردار است و یا بی سواد. جامعه ما بیش از آن که از تندروها صدمه دیده باشد از امثال شریعتی ها ، سروش ها ، الهی قمشه ای ها و ... ضربه خورده است. تئوریزه کردن خشونت ، تشویق به انفعال ، پذیرش فاشیسم و سنت ، توجیه دیکتاتوری در لوای مرشد و مراد ، القای حس ناتوانی به مردم و عدم پذیرش حق رای و انتخاب برای مردم به بهانه این که ناآگاه از سرنوشت خویش هستند ، پیوند موهومات و اعتقادات شخصی مردم با زندگی اجتماعی آنها و این که نیازمند کسی هستند که سعادت زندگی مادی و معنوی آنها را تضمین کند و ... تنها بخشی از فساد اندیشه این متفکرنمایان است.
کلام آخر اینکه جامعه شناسی، روانشناسی، پزشکی و فلسفه علومی انسانی و زمینی هستند با مشتی شعر و شعار و تکیه بر ایدئولوژی و عرفان نمی توان جامعه را اداره کرد اقتصاد و مدیریت چیزی نیست که یک روایت از شبلی بگویی و نرخ ارز را به ثبات برسانی.
حوزه اندیشه(جامعه شناسی، علوم سیاسی، فلسفه و نظایر آن ) علوم مبتنی بر عقل هستند و از شیوه های استدلال علمی استفاده می کنند ایمان و اعتقادات مردم امری ذهنی است عقل و ذهن دو چیز متفاوت است عقل اشتراک بین دو انسان و ذهن منشا اختلاف عقاید و چالش نظرات است هر چیزی که ماوراالطبیعه را به زیست انسان و اندیشه مربوط می کند راهیست به سوی انقیاد و بردگی.
حوزه اندیشه جایگاه علمی طرح نظریاتی است که روابط علت و معلول در زندگی انسان را بررسی می کند انسانی که نیازهای ملموس و مادی چون آب ، غذا ، سکس ، امنیت ، شغل ، آزادی و ... دارد جامعه ای که باید با منابع محدود به این نیازها پاسخ دهد و رفاه ایجاد کند با دیگر ملت ها ارتباط برقرار کند و با مدیریت صحیح و ریشه کن کردن آفات قدرت و ثبات ایجاد کند و همین چند خط می شود هزاران ساعت کار کارشناسان خبره و متخصص نه این که با تزریق ایدئولوژی جامعه را به تحجر سوق دهیم.
بنابراین وقت آن است که حساب جامعه شناس و ادیب را از یاوه گو و متوهم جدا کنیم تا دیگر به آفت امثال این حضرات گرفتار نیائیم و روند رشد جامعه را صد سال به تعویق نیاندازیم.
محسن الوان ساز
@ELDialectico
۲۸تیرماه، دهمین سال خاموشی خسرو شکیبایی
@ELDialectico
عکس: خسرو شکیبایی در نمایی از فیلم "پری" ساخته داریوش مهرجویی
جملهٔ خلق را دیدم که چون گاو و خر از یکی آخور علف می خوردند. یکی گفت: «خواجه ، پس تو کجا بودی؟»گفت:«من نیز با ایشان بودم ، اما فرق آن بود که ایشان میخوردند و میخندیدند و برهم میجستند و میندانستند ، و من میخوردم و می گریستم و سر بر زانو نهاده بودم ، و میدانستم».
تذکره الاولیاء
عطار
ذکر احمد خضرویه
@ELDialectico
ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
خیام
@ELDialectico
بزرگسالان همیشه به دوش بچههای باهوش بار اضافی میگذارند، دقیقا به علت اینکه تصور میکنند از پسش برمیآید.
اینجور بچهها از سنگینی وظایف از پا درمیآیند و رفتهرفته آن صداقت و مهارتی را که دارند از دست میدهند.
این بچهها وقتی با چنین برخوردی روبرو میشوند، کمکم به درون لاکی میخزند و همه چیز را درون خود نگه میدارند.
وقت و کوشش زیادی لازم است تا بتوان آنها را از لاک خود درآورد.
در بیشتر موارد محال است.
هاروکی موراکامی/کافکا در کرانه
@ELDialectico
جماعت درس خوانده ی باسواد آنقدر افراط می كنند و گندش را بالا می آورند كه افتخار و شرف نابغه را لكه دار می كنند؛ دقيقاً به همان صورت كه ايمان به مقدسات به جهل و خرافه پرستی ابلهانه بدل می گردد.
آرتور شوپنهاور
@ELDialectico
.
در برابر چشمهای آسمان
ابر را
در برابر چشمهای ابر
باد را
در برابر چشمهای باد
باران را
در برابر چشمهای باران
خاک را دزدیدند
و سرانجام
در برابر همهی چشمها
دو چشمِ زنده را
زنده به گور کردند
چشمهایی که دزدها را دیده بود
شیرکو بیکس
.
@ELDialectico
مردان و زنان وقتی مجالِ بهره بردن از زندگیِ شاد و سعادتمند را بیابند، مهربانتر خواهند شد و کمتر در صددِ اذیت و آزارِ دیگران بر خواهند آمد و دیگران را کمتر به دیدۀ سوء ظن و بدبینی خواهند نگریست و سودایِ جنگ قسمتی به این دلیل و قسمتی به این علت که اقدام به جنگ مستلزمِ کارِ سخت و ممتد خواهد بود، از بین می رود و خواهد افسرد.
جهان از میانِ تمامِ فضائلِ اخلاقی، بیش از هرچیز نیاز به خوش خویی و سلامتِ نفس دارد، و این دو نیز زاییدۀ آرامش و امنیت است، نه حاصلِ یک عمر تلاش و تقلایِ سخت و پیگیر.
برتراند راسل
@ELDialectico
