دیالکتیک روشنگری
Open in Telegram
838
Subscribers
+124 hours
+117 days
+630 days
Posts Archive
جهان خارپشتی، جهان روباهی
*
در میان پارههای پراکندهی اشعار ارخیلوخوس، سطری هست که میگوید: "روباه بسیار چیزها میداند، اما خارپشت یک چیز بزرگ میداند."
... اگر این جمله را به طور مجازی تعبیر کنیم، میتوان معنایی از آن بیرون کشید که تفاوت نویسندهگان و متفکران، و شاید هم افراد بشر را بهطور کلی نشان میدهد. زیرا فرق بزرگی است، از یک طرف، میان کسانی که «همه چیز را به یک بینش اصلی، یا یک دستگاه فکری کموبیش منسجم و معین مربوط میسازند و بر حسب مفاهیم آن میفهمند و احساس میکنند» – یعنی یک اصل سازماندهندهی کلی که فقط بر حسب مفاهیم آن است که آنچه میکنند و میگویند، معنی میدهد؛ و از طرف دیگر، کسانی که «هدفهای فراوانی را دنبال میکنند که غالبن با یکدیگر مربوط نیستند یا حتا با هم تناقض دارند، و اگر اصولن ارتباطی با هم داشته باشند، این ارتباط بالفعل و به علل روانشناختی و یا فیزیولوژیک است، و هیچ اصل معنوی یا زیباییشناختی آنها را به یکدیگر پیوند نمیدهد». این دستهی اخیر در زندگی و اندیشه بیشتر میل به پراکندهگی دارد تا تراکم، فکرشان پریشان است و بر سطوح مختلف حرکت میکند، و به جوهر انواع فراوانی از تجارب و اشیاء به موجب ماهیت آنها میچسبند، بیآنکه بهطور هشیار یا ناهشیار بخواهند در بینش درونی واحدی که تغییرناپذیر و فراگیر و گاه ناقص و متناقض و حتا تعصبآمیز است، آنها را بگنجانند یا از آن بینش بیرون نگهدارند.
دستهی نخست این روشنفکران و هنرمندان از نوع خارپشتاند، و دستهی دوم از نوع روباه؛
و بیانکه بخواهیم بر سر نوعی تقسیمبندی خشک اصرار ورزیم، بدون ترس زیادی از دچارآمدن به تناقض میتوان گفت که به این معنی «دانته» متعلق به دستهی اول است و «شکسپیر» به دستهی دوم؛ «افلاتون، لوکرسیوس، پاسکال، هگل، داستایفسکی، نیچه، ایبسن، پروست» به درجات متفاوت خارپشتاند؛ و «هرودوت، ارسطو، مونتی،اراسموس، مولیر، گوته، پوشکین، بالزاک و جویس» روباهاند.
متفکران روس
ایزایا برلین
ترجمه نجف دریابندری
چاپ اول خوارزمی / ۱۳۶۱
@ELDialectico
"گوش کن، همکار. من یقین ندارم که همه حرفهای تو را میفهمم. ولی اگر از من میپرسی، روش تو پاک غلط است. این قدر به گذشت نگاه نکن، حالت بد میشود. خیلی خوب، حالا دیگر نمیتوانی کارت را به آن خوبی انجام بدهی. ولی همه ما همین طوریم. بالاخره همه ما باید یک وقت پایمان را دراز کنیم. به من نگاه کن. از وقتی که بازنشسته شدهام، برای خودم خوشم. بله خوب، هیچ کدام ما دیگر در عنفوان جوانی نیستیم، ولی باید نگاهت به آینده باشد." و گمان میکنم در این موقع بود که گفت: " باید برای خودت خوش باشی. بهترین قسمت روز شب است. تو کار روزت را انجام دادهای. حالا پاهات را بگذار بالا و خوش باش. من این جوری می بینم. از هرکس میخواهی بپرس. بهترین قسمت روز شب است."
باز مانده روز
کازوئو ایشی گورو
نجف دریابندری
@ELDialectico
فايدهاش چيست که انسان هی از خودش بپرسد که اگر فلان لحظه يا بهمان لحظه جور ديگری برگزار شده بود، کار به کجا میکشيد؟ بايد برای خودت خوش باشی. بهترين قسمت روز شب است. تو کار روزت را انجام دادهای. حالا پاهات را بگذار بالا و خوش باش
بازمانده روز
کازوئو ايشی گورو
ترجمه: نجف دريابندری
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
رمان “رگتایم” روایتی تاریخی است از سال های ابتدای قرن بیستم در آمریکا، سال هایی که مردم اعم از سفید و سیاه، به دنبال رویای زندگی توام با رفاه، عدالت و بدون خشونت در امریکا هستند؛ رویایی خوش اما غیرواقعی.
رمان رگتایم کتابی است که به زمان های دور سفر می کند. از سال ۱۹۰۰، زمانی كه مهاجر وسیاه پوستی در آمریکا وجود ندارد ومیهن پرستی جزو احساسات اصلی بشری محسوب می شود، شروع شده و در ۱۹۱۷ با ورود ایالات متحده به جنگ جهانی اول پایان می پذیرد و تصویری از دنیای آن زمان به مخاطب خود می دهد.
جامعه ی آمریکای آن زمان- به غیر از مردم اصلی اش- به دو بخش تقسیم می شد: مهاجران و سیاهان. تاته و کولهاوس شخصیت های رمان رگتایم، نماینده ای از همان قشرها هستند؛ دو شخصیت مهمِ پویایِ داستان که روایت مهاجرت به سرزمین رویاها را از دید آنها می بینیم و می شنویم.
رگتایم
نویسنده : ای .ال . دکتروف
ترجمه: نجف دریابندری
@ELDialectico
▪️نجف دریابندری در سن ۹۰ سالگی درگذشت.
🔸دریابندری یکی از آخرین بازماندگان نسل طلایی ترجمه ایران، طنزپرداز، نقاش و نویسنده و به گواه یونسکو یکی گنجینههای زنده میراث بشری است
🔸«پیرمرد و دریا»، «بازمانده روز»، «بیلی باتگیت» «هاکلبری فین»، «گور به گور»، و «رگتایم» از مهم ترین آثار ترجمه دریابندری است.
از آثار تالیف ایشان می توان به کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز، از این لحاظ، در عین حال، و به عبارت دیگر اشاره کرد.
@ELDialectico
توسعه بیش از هرچیز نیازمند انسجام اجتماعی است. مانع بزرگ در برابر انسجام اجتماعی، فقدان درک متقابل و نداشتن زبان مفاهمه ، به رسمیت نشناختن صنوف یا طبقاتی از اجتماع و از همه بدتر شرایطی است که پای خشونت به میان میآید. اینحالت در واقع نقطه پایانی توسعهای است که حتا آغاز نشده است!
ساموئل هانتینگتون
سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی
@ELDialectico
"همین سکوت است که هراسانم می کند. انواع و اقسام چیزهای فاجعه باری را که بر سرت بیاید در تصور آورده ام، چنان است که گویی به جنگ رفته ای و من صبر کرده ام، در انتظار خبر مربوط به تو مانده ام، نامه، تلگراف... ولی اگر هم جنگی در می گرفت این قدر قدرت نمی داشت که دلم را زمهریر کند و به خوف دچار سازد. جمله عشق و دل و اندیشه ها و نیایش هایم را روانهٔ تو می سازم... حتم دارم که دربارهٔ ما اندیشیده ای، دربارهٔ آنچه با هم ساختیم، دربارهٔ اینکه نادانی کردیم و ساختار و زیبایی [بنای زندگیمان] را خراب کردیم ولی خاطرهٔ آن زیبایی را نتوانستیم خراب کنیم. همین بوده است که شب و روز ذهنم را تسخیر کرده است. سر که بر می گردانم خودمان را صد جا با صد لبخند می بینم. پا به خیابانی که می گذارم، می بینم آنجایی. شب ها به تختخواب که می روم می بینم که چشم به راه منی. غیر از کسی که به جان دوست می داریم و زندگی ای که با وی می توانیم بنا کنیم، چه چیز دیگری در زندگی هست؟ نخستین بار است که از معنای خودکشی سر در می آورم... خدایا، دنیا چه بی هدف و پوچ است! روزهای آکنده از لحظات بی مقدار و بی رونق پشت سر هم می گذرند، شب های بی قرار و مسخّر ارواح بی جلوه و جلا به دنبال هم می روند: خورشید بدون رخشندگی می درخشد و ماه بدون روشنایی طالع می شود. دلم طعم خاکستر می دهد، و گلویم از اثر گریه گرفته و خسته است. جان گمشده چیست؟ جانی است که از راه واقعی دور افتاده است و در تاریکی راه های به یادمانده کورمال کورمال می رود..."
زیر کوه آتشفشان
مالکولم لاوری
ترجمه ی صالح حسینی
@ELDialectico
شما نمی دانید چه قدرتی در سکوت نهفته است. پرخاش، معمولاً چیزی جز تظاهر نیست، تظاهری که با آن می خواهیم ضعفمان را در برابر خود و جهان، پرده پوشی کنیم. نیروی واقعی و پایدار، تنها در تحمل است. فقط ضعفا هستند که بی صبر و خشن واکنش نشان می دهند و با این رفتار، وقار بشری خود را ضایع می کنند.
گفتگو با کافکا
گوستاو یانوش
فرامرز بهزاد
@ELDialectico
ما تا به حال صبر می کردیم که کاکليها خودشان کباب شده در سفره مان بیفتند، ولی آنها خود به خود نخواهند افتاد؛ دیوانه که نیستند؛ باید رفت و گرفتشان! آدم نباید همه چیز را از خدا بخواهد. البته خدا خوب است من منکر آن نیستم ولی در دستگاه او آن قدر سمن هست که یاسمن توش گم است. آخر خودمان هم باید تکانی بخوریم! از تو حرکت از خدا برکت! از گرگ پرسیدند تو چطور این قدر چاق و چله ای؟ گفت برای اینکه شکار خودم را تنها خودم می کنم.
کس نخارد پشت ما جز ناخن انگشت ما.
📒مسیح باز مصلوب
نیکوس کازانتزاکیس
ترجمه : محمد قاضی
@ELDialectico
ماه مبارک رمضان هم هست. همه کافهها بسته شده و مذهب خیلی دموکرات و آزادیخواه اسلام به موجب نهی از منکر همهجور تظاهر به روزه خوردن را قدغن کرده.
تقیه دروغ مصلحتآمیز و سیکیم خیاردی، مثل اینکه اگر من مسهل میخورم همه مجبورند مسهل بخورند و یا ادای مسهل خوردن را در بیاورند.
اینها عنعنات است ، تنها لغتی است که میهن عزیز ما را کاملاً exprimer [بیان] میکند.
▪️از میان نامه ها به حسن شهید نورایی
▪️صادق هدایت
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
🔸هویت ایرانی (از دوران باستان تا پایان پهلوی)
▪️احمد اشرف
▪️ترجمه:حمید احمدی
🔸هویت ملّی و قومی، مانند دیگر پدیدارهای اجتماعی، مقولهای تاریخی است که در سیر حوادث و مشی وقایع تاریخی پدیدار میشود، رشد میکند، دگرگون میشود و معانی گوناگون و متفاوت پیدا میکند.
هویت ملّی و قومی از تصور تمایز و رویارویی میان «ما» یا «خودیها» در برابر «دیگران» یا «بیگانگان» نشئت میگیرد. این احساس دوگانگی میان «ما و دیگران» اگر در حد اعتدال و معقول باشد میتواند همچون نیرویی برای همیاری و اعتلای فرهنگی ظاهر شود و اگر به قلمرو تعصبات و دشمنیها و کینهتوزیهای ملّی و قومی و نژادی درآید یا به بهانهی چالش با تعصبات ملّی و قومی، به نفی و انکار و تمسخر میراث فرهنگی خویش بنشین، نیرویی ویرانگر خواهد شد، زایندهی دشمنی و ستیزهجویی...
@ELDialectico
جغد مینروا نزد رومیان نماد الهه خرد و حکمت است که معادل آن در فرهنگ یونانی آتنا است.
تصوير: جغد آتنا بر روي يك سكه نقره
@ELDialectico
همیشه زن ها حق دارن که درد کشیدنشون رو نشون بدن،
حتی بیشتر از حد واقعیش!
اما بزرگ ترین درد برای یه مرد اینه که
حتی درد کشیدنش رو هم باید پنهان کنه..
🎬 لانه خرگوش
👤 کارگردان: جان کامرون
@ELDialectico
نیک: «آره من عاشقت بودم؛ و بعدش تمام کاری که کردیم این بود که از هم متنفر بشیم، همدیگه رو کنترل کنیم، برای همدیگه درد ایجاد کنیم.»
امی: «ازدواج همینه دیگه.»
🎬دخترگمشده
کارگردان:دیوید فینچر
@ELDialectico
گاهی فکر میکنم درد کشیدن تنها کار شرافتمندانهایه که باقی مونده، که مردم دنیا رو به دو دسته تقسیم میکنه اونهایی که درد میکشن و اونهایی که سبب درد میشن و من خوشتر دارم درد بکشم تا اینکه سبب درد بشم.
▪️بهمن شعلهور
📕بیلنگر
@ELDialectico
وقتی تنهایی و کسی را برای رازگویی نداری، حفظِ یقین آسان نیست.
درست در همین هنگام بود که "دروگو" دریافت که انسانها چقدر از هم جدا افتادهاند و با وجود محبتی که ممکن است نسبت به هم داشته باشند تا چه پایه از هم دورند. پی برد به اینکه اگر انسان رنج ببرد، رنج اش از آنِ خودِ اوست و هیچ کس نمیتواند بار رنج را ولو اندکی از دل او بردارد. دریافت که اگر کسی دردمند باشد، حتی عاشق بیقرارش نمی تواند از درد او درد بکشد و علت تنهایی انسان همین است.
دینو بوتزاتی
بیابان تاتارها
@ELDialectico
تنها این را میدانم که هنگامی که در خواب هستم، نه ترسی دارم، و نه امیدی، نه تنشی و نه شکوهی هیچ - و خدایش بیامرزد آن مردی که خواب را اختراع کرد!
خواب همانند شنلی بر روی تمامی افکار بشریت است، مانند غذایی برای رفع گرسنگی و آبی برای از بین بردن تشنگی و مانند آتش گرما بخش و شور و شوقی لذت بخش و خواب در نهایت واحد پول جهانی است که میتوان با آن هر آنچه که باید را خرید، ترازی که شبان و شاه را یکسان میکند و دیوانه و عاقل را در یک سطح قرار میدهد.
تا جایی که شنیدهام تنها یک چیز بد در رابطه با خواب وجود دارد و آن تشابهش با مرگ است.
👤میگوئل سروانتس
📚 دون کیشوت
@ELDialectico
تعداد کمی از انسانها ممکن است به این رضایت دهند که به حیوانات فرودستتری تبدیل شوند، تا در مقابل، امکان بهرهوری بیشتری از لذات حیوانات پیدا کنند. هیچ انسان هوشمندی به این رضایت نمیدهد که به یک دیوانه بدل شود؛ هیچ انسان آموختهای نمیخواهد به یک بیسواد تبدیل شود؛ هیچ انسان صاحب احساس و وجدانی راضی نمیشود به یک خودپرست و فرومایه تغییر ماهیت دهد؛ هرچند متقاعد شده باشد که افراد کودن یا رذل به بهرهی خویش بیشتر خرسندند تا او به بهرهی خود.
«فایدهگرایی»
جان استوارت میل
ترجمهی مرتضی مردیها
@ELDialectico
