en
Feedback
دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Open in Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Show more
837
Subscribers
+724 hours
+107 days
+430 days
Posts Archive
شر و بدی که در دنیا وجود دارد پیوسته از نادانی می‌زاید و حسن نیت نیز اگر از روی اطلاع نباشد ممکن است به اندازه‌ی شرارت تولید
شر و بدی که در دنیا وجود دارد پیوسته از نادانی می‌زاید و حسن نیت نیز اگر از روی اطلاع نباشد ممکن است به اندازه‌ی شرارت تولید خسارت کند. مردم بیشتر خوبند تا بد و در حقیقت، مسئله این نیست. بلکه آن‌ها کم یا زیاد نادانند و همین است که فضیلت یا ننگ شمرده می‌شود. ▪️آلبر کامو 📕طاعون @ELDialectico

جوابی برایم ننویس نترس.. سخنی نگو به تو باز خواهم گشت به سان یتیمی به تنها پناهگاهش، و همچنان باز خواهم گشت و موهایِ خیسم که
جوابی برایم ننویس نترس.. سخنی نگو به تو باز خواهم گشت به سان یتیمی به تنها پناهگاهش، و همچنان باز خواهم گشت و موهایِ خیسم که سختیِ پیمودن زیر ناودان‌ها، انتخابش بود را به دستان گرم و نوازشگر تو میسپارم که خُشکشان کنی... غسان کنفاني برگردان:سعیدهلیچی @ELDialectico

«نظرات ما از پرسه‌زدن در شبکه‌های اجتماعی سرچشمه می‌گیرند، نه مطالعۀ کتاب‌ها! این تقلید از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی
«نظرات ما از پرسه‌زدن در شبکه‌های اجتماعی سرچشمه می‌گیرند، نه مطالعۀ کتاب‌ها! این تقلید از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی است..» "کارل تارو گرینفلد" @ELDialectico

ما واژه‌های مقدس داشتيم: آزادی، وطن، عدالت، فرهنگ، زيبايی و تجلی. تکان هر برگ بر شاخه، معنای نهفته‌ای داشت… اغلب دراز می‌کشيد
ما واژه‌های مقدس داشتيم: آزادی، وطن، عدالت، فرهنگ، زيبايی و تجلی. تکان هر برگ بر شاخه، معنای نهفته‌ای داشت… اغلب دراز می‌کشيدم روی چمن مرطوب و خيره می‌شدم به آسمان. پاره‌های ابر گذر می‌کردند، اشتياق و حيرت نوجوانی بی‌قرار می‌دميدم به آسمان. در گلخانه می‌نشستم، بی‌وقفه کتاب می‌خواندم، نويسندگان و شاعران بزرگ را تا حد تقديس می‌ستودم. از جهان روزمرگی، تقديس گريخته‌ است و اين بحران جنبه‌ی بومی ندارد. پشت مرزها هم تقديس و آرمان‌گرایی به انسان پشت کرده و شهرت فصلی، جنسيت و پول گريزنده، اقيانوس‌های عظيم را در حد حوضچه‌هایی تنگ فروکاسته است غزاله علیزاده-گفتگو با هفته نامه گردون-شماره ۵۱-مهرماه ۱۳۷۴ @ELDialectico

🎥بوی خوش زن 🎬مارتین برست 1992 @ELDialectico

ذهن مردم ایران تغزلی است، اصولا مردم ایران به غزل و غزلواره اهمیت بیشتری می دهند تا به انواع دیگر شعر. علاوه بر این، مردم به
ذهن مردم ایران تغزلی است، اصولا مردم ایران به غزل و غزلواره اهمیت بیشتری می دهند تا به انواع دیگر شعر. علاوه بر این، مردم به نوع خاصی از حماسه اعتقاد دارند و گمان می کنند، حماسه یعنی داستان‌ها و اساطیر و تواریخ در بحر متقارب. در حالی که این تعریف از حماسه باید به کلی عوض شود. حماسه، یعنی نفس حماسی داشتن، نفسی برای شوری حماسی و هیجانی انبساطی بپا کردن. به همین دلیل در شعر مولوی، همانقدر نیروی حماسی وجود دارد که در شعر فردوسی، و شاید در شعر مولوی (البته دیوان شمس)، انبساطی حماسی به مراتب قوی تر از هیجان‌های حماسی فردوسی باشد. 📕طلا در مس ▪️رضا براهنی rozaneoja@

هرچه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش . ا
هرچه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش . ای دوست نه هرچه درست و صواب بود ، روا بود که بگویند . . . و نباید که در بحری افکنم خود را که ساحلش بدید نبود ، و چیزها نویسم «بی خود »که چون « واخود » آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور ای دوست می ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت . . . حقا و به حرمت دوستی ، نمی دانم که این که می نویسم راه سعادت است که می روم یا راه شقاوت ؟ و حقا ، که نمی دانم که این که نبشتم طاعت است یا معصیت ! کاشکی ، یکبارگی ، نادانی شدمی تا ، از خود ، خلاصی یافتمی ! چون در حرکت و سکون چیزی نویسم ، رنجور شوم از آن بغایت ! و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم ، هم رنجور شوم ؛ چون احوال عاشقان نویسم نشاید ؛ چون احوال عاقلان نویسم ، هم نشاید ؛ و هر چه نویسم هم نشاید ، و اگر هیچ ننویسم هم نشاید ؛ و اگر گویم نشاید؛ و اگر خاموش گردم هم نشاید ؛ واگر این وا گویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید . . . . . . و اگر خاموش شوم هم نشاید! ▪️عین القضات همدانی @ELDialectico

📕معرفی کتاب : اروس و تمدن مولف : هربرت مارکوزه ترجمه : ا. افتخاری راد کتاب بیانِ شورانگیز از دیدگاه‌های مارکوزه درباره‌ی تمد
📕معرفی کتاب : اروس و تمدن مولف : هربرت مارکوزه ترجمه : ا. افتخاری راد کتاب بیانِ شورانگیز از دیدگاه‌های مارکوزه درباره‌ی تمدن معاصر و سلطه‌ و آزادی است. او با تحلیلِ آزادی، بازی، عشق و اروس خصیصه‌هایی از تمدن معاصر به مخاطب ارائه می‌کنداو نظریات فروید و مارکس را بازسازی می‌کند، و رهایی انسان را به نحوی صورت‌بندی می‌کند. او در دو بخش کتاب یکی به توضیح سرکوب در جوامع پیشرفته و صنعتی و مدرن امروز می‌پردازد و در بخش دوم دیدگاه‌های معطوف به برساختن یک جامعه‌ی نا_سرکوبگر را ترسیم ‌می‌نماید.او به بررسی فلسفی از فروید می‌پردازد و رابطه‌ی آن را با مارکس به خوبی به مخاطبان عام نشان می‌دهد.مارکوزه با بازسازی نظریه‌ی فروید شرح می‌دهد که چرا جامعه منجر به سلطه بر فرد می‌شود و چگونه کنترل اجتماعی نهادینه می‌گردد. او با مفاهیم سرکوب مازاد و اصل عملکرد که برگرفته از مفهوم استثمار مارکس است به انتقاد از جامعه‌ی سرمایه‌داری می‌پردازد.بر پایه‌ی نظریات فروید گریزی به فقدان آزادی فردی و بُعد روانشناختی می‌زند و نظریه‌ای می‌سازد تا توضیح دهد چرا رشد آگاهی انقلابی به شکست منجر شد. @ELDialectico

اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت و راه‌هایِ وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم،‏ از نو با من آشنا شو. 🔹نزار قبانی ▪️نمایی از فیلم مورد عجیب بنجامین باتن کارگردان : دیوید فینچر 2008 @ELDialectico

قسم به چشم‌های سُرخ‌ات اسماعیل عزیزم، که آفتاب، روزی، بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید قسم به موهای سفیدت که مدتی هم س
قسم به چشم‌های سُرخ‌ات اسماعیل عزیزم، که آفتاب، روزی، بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید قسم به موهای سفیدت که مدتی هم سرخ بودند که آفتاب روزی که آفتاب روزی که آفتاب روزی بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید…. ▪️رضا براهنی ۱۳۱۴-۱۴۰۱ / ۰۱ / ۰۵

📚پیشنهاد مطالعه 📕تاریخ بی خردی ◾️باربارا تاکمن ◾️ترجمه : حسن کامشاد تاریخ انباشته از نام حکمرانانی است که در لحظاتی سرنوشت‌
📚پیشنهاد مطالعه 📕تاریخ بی خردی ◾️باربارا تاکمن ◾️ترجمه : حسن کامشاد تاریخ انباشته از نام حکمرانانی است که در لحظاتی سرنوشت‌ساز، برخلاف عقل، تجربه، دانش و منافع خود عملکردند و فاجعه آفریدند. تاریخ بی خردی کتابی است که قرن‌ها توهم امپراطوری ، سوء حکمرانی و شکست را جلوی چشمان خوانندگان به تصویر می‌کشد؛ از جنگ تروا تا جنگ ویتنام. انسان‌ها ظاهرا بیش از هرچیز، در حکومت بی‌کفایتی نشان‌ داده‌اند. باربارا تاکمن، در کتاب تاریخ بیخردی به موضوعی به قدمت تاریخ بشر می‌پردازد و مثال‌های فراوانی از بی‌خردی‌های حکمرانان جهان می‌آورد. او از مثال‌های خود نتیجه می‌گیرد که بی‌خردی زاده قدرت است و هرچه قدرت افزایش یابد، مسئولیت پذیری در قبال آن بیش‌ازپیش رنگ می‌بازد.کتاب تاریخ بی خردی درباره یکی از تناقض‌های بزرگ تاریخ بشر است: حکومت‌هایی که برخلاف منافع خود اقدام می‌کنند. @ELDialectico

چیزهایی هست که هرچه هم که نخواهی‌شان ببینی باز می‌آیند، باز سنگین و بی‌رحم می‌آیند و خود را روی تو می‌افکنند و گرد تو را می‌گ
چیزهایی هست که هرچه هم که نخواهی‌شان ببینی باز می‌آیند، باز سنگین و بی‌رحم می‌آیند و خود را روی تو می‌افکنند و گرد تو را می‌گیرند و توی چشم و جانت می‌روند و همهٔ وجودت را پر می‌کنند و آن را می‌ربایند که دیگر تو نمی‌مانی، که دیگر تو نمانده‌ای که آن‌ها را بخواهی یا نخواهی. آن‌ها تو را از خودت بیرون رانده‌اند و جایت را گرفته‌اند و خود تو شده‌اند. دیگر تو نیستی که درد را حس کنی... تو خود درد شده‌ای... ▪️ابراهیم گلستان 📕 آذر، ماهِ آخرِ پاییز @ELDialectico

در سال ۱۸۰۹ بتینا برای گوته نوشت: "تمایل شدیدی دارم که شما را برای همیشه دوست بدارم". این جمله‌یِ به‌ظاهر پیش پا افتاده را به
در سال ۱۸۰۹ بتینا برای گوته نوشت: "تمایل شدیدی دارم که شما را برای همیشه دوست بدارم". این جمله‌یِ به‌ظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید. از کلمه‌یِ عشق مهم‌تر، کلمه‌هایِ "همیشه" و "تمایل" است! آنچه بین آن دو جریان داشت، عشق نبود، جاودانگی بود ▪️ميلان كوندرا 📕جاودانگي @ELDialectico

شما نمی توانید از مدار زندگی تان بگریزید! این توهم صرف است که بخواهید همه چیز را از نو شروع کنید و زندگی جدیدی را شروع کنید ک
شما نمی توانید از مدار زندگی تان بگریزید! این توهم صرف است که بخواهید همه چیز را از نو شروع کنید و زندگی جدیدی را شروع کنید که به زندگی پیشین شباهت نداشته باشد، و به بیانی دیگر از صفر شروع کنید. زندگی شما همیشه از همان مواد، همان خشت ها و همان مشکلات ساخته خواهد شد، و آنچه در ابتدا به نظرتان "یک زندگی جدید" می آید، به زودی معلوم می شود که فقط تغییری است از وجود قدیمیتان. به محض آنکه یک عقربه دور خود را تمام می کند و به نقطه آغازین باز می گردد، یک مرحله تمام شده است. وقتی آدم هنوز جوان است نمی تواند زمان را همچون دایره در نظر بگیرد، بلکه به آن چون راهی فکر می کند که همیشه به افق های همواره جدید حرکت می کند. 📕جاودانگی ▪️میلان کوندرا @ELDialectico

قسمت غم انگیز تنهایی، "بی پناهی" است؛ این که یک شب، یک روز، یک جایی دلت بخواهد از همه دردهای دنیا پناه ببری به آغوشی، نوازشی،
قسمت غم انگیز تنهایی، "بی پناهی" است؛ این که یک شب، یک روز، یک جایی دلت بخواهد از همه دردهای دنیا پناه ببری به آغوشی، نوازشی، گفتگویی، درست می شَوَدی، بوسه ای، حضوری، دیداری... و هیچکس هیچ جای جهانت نباشد. بار دنیا و آدمهایش بیفتد روی شانه های نحیفت، به هر طرف که نگاه کنی آیه های عذاب به سمتت دوان باشد، پناه همه باشی به قدر بضاعت دلت، عالم و آدم را مراقبت کنی و کسی نباشد که بارت را از شانه ات بردارد. تنهایی چه قدر "بی پناهی" است... ▪️حمید سلیمی @ELDialectico

آدم باید خیلی ذلیل باشد که حسرت سالهای به خصوصی از عمرش را بخورد. ماها می‌توانیم با رضایت خاطر پیر شویم. مگر دیروز آش دهن سوز
آدم باید خیلی ذلیل باشد که حسرت سالهای به خصوصی از عمرش را بخورد. ماها می‌توانیم با رضایت خاطر پیر شویم. مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟ یا مثلا پارسال؟ عقیده ات غیر از این است؟ افسوس چه را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟ ما هرگز جوان نبودیم! ▪️لویی فردینان سلین 📕سفر به انتهای شب @ELDialectico

زیبایی و تنهایی چونان در هم آمیخته‌اند که می‌توان گفت: تنهایی‌ست که به زیبایی اعتبار می‌بخشد. این تنهایی با شکوه، محصول یک ان
زیبایی و تنهایی چونان در هم آمیخته‌اند که می‌توان گفت: تنهایی‌ست که به زیبایی اعتبار می‌بخشد. این تنهایی با شکوه، محصول یک انتخاب خردمندانه است. تنهایی را دلیری می‌باید نه تردید! من شیفته انسان‌هایی هستم که تنهایی‌شان را شناخته‌اند، با او حرف زده‌اند، چای خورده‌اند، در آغوشش گرفته‌ و همچون گنجی گرانبها از آن مراقبت کرده و می‌کنند؛ آنها انسان‌هایی رشد یافته‌اند که در آن‌سوی وابستگی، یعنی "استقلال" ایستاده‌اند و اگر روزی به کسی اجازه ورود به حریم تنهایی‌شان را بدهند، به این دلیل است که او را همچون تنهاییِ خود ارزشمند یافته‌اند و این بدان معناست که او نیز انسان رشدیافتهٔ دیگریست. ▪️عباس کیارستمی درباره تنهایی @ELDialectico

دیکتاتوری‌های توتالیترِ امروزی، تقریباً بدون استثنا از بطنِ دموکراسی، ولی بر ضد آن برمی‌خیزند (ولو بنیانِ دموکراسی ضعیف باشد)
دیکتاتوری‌های توتالیترِ امروزی، تقریباً بدون استثنا از بطنِ دموکراسی، ولی بر ضد آن برمی‌خیزند (ولو بنیانِ دموکراسی ضعیف باشد). بنابراین، باندی که می‌خواهد دیکتاتوریِ توتالیتر ایجاد کند، چاره‌ای ندارد جز این‌که به‌ شکل و شمایلِ نهضتی دموکراتیک درآید و حتی پس از بر سرِ کار آمدن نیز در حفظِ این ظاهر بکوشد و به عبارتِ دیگر، آداب و مناسکِ دموکراسی را به‌جا بیاورد، ولو جوهر و محتوای آن را به کلی نفی کند. 📕آزادی و قدرت و قانون ▪️فرانتس نویمان @ELDialectico

انسان زاده شدن تجسّدِ وظیفه بود: توانِ دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن توانِ شنفتن توانِ دیدن و گفتن توانِ اندُهگین و شادمان‌شدن
انسان زاده شدن تجسّدِ وظیفه بود: توانِ دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن توانِ شنفتن توانِ دیدن و گفتن توانِ اندُهگین و شادمان‌شدن توانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدای جان توانِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شُکوهناکِ فروتنی توانِ جلیلِ به دوش بردنِ بارِ امانت و توانِ غمناکِ تحملِ تنهایی تنهایی تنهایی تنهایی عریان.   انسان دشواری وظیفه است. ▪️احمد شاملو @ELDialectico

دیالکتیک روشنگری - Statistics & analytics of Telegram channel @eldialectico