en
Feedback
اللطائف الالٰهیّة - احسان الله نیلفروش زاده

اللطائف الالٰهیّة - احسان الله نیلفروش زاده

Open in Telegram

. ☀️ اللطائف الالٰهیّة في المعارف القدسیّة 🍃إن شاء الله به عنایات حضرات آل‌الله علیهم السلام در این کانال رشحه‌ای از لطائف الهی که در باب معارف حقّ تعالی در بیانْ روزی میشود را خواهید خواند. عاجزانه؛شاکر نفحات رحمانی اوئیم. ادمین : @ehsannil

Show more
906
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
🔹 🍃 الصادق عن الله حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: 🔶«يَوْمُ النَّيْرُوزِ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَخَذَ فِيهِ النَّبِيُّ (ص) لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) الْعَهْدَ بِغَدِيرِ خُمٍّ فَأَقَرُّوا لَهُ بِالْوَلَايَةِ فَطُوبَى لِمَنْ ثَبَتَ عَلَيْهَا وَ الْوَيْلُ لِمَنْ نَكَثَهَا»🔶 نوروز همان روزیست كه پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم براى امیرالمؤمنین علیه السّلام در غدیر خم بیعت گرفت و اقرار به ولایت او كردند، و خوشا بر آن كه بدان ثابت ماند، واى بر آنكه آن را بشكند. (📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج۳۷، ص: ۱۰۸) 🍀 اصل و محور را در حدیث فوق "عهد بر ولایت مولی امیرالمومنین (علیه السلام)" معرفی فرمودند. پس روزی که بر این عهد باقی ماندیم، آن روز با حضرات آل الله (علیهم السلام) بیعت کرده‌ایم و آن روز، «نوروز» است و آن روز، عید است و روز هدیه دادن که حضرت مولی (علیه السلام) می‌فرمایند: 🌸"كُلُّ يَوْمٍ لَا يُعْصَى اللَّهُ فِيهِ فَهُوَ يَوْمُ عِيد"🌸 هر روزى كه خداوند در آن نافرمانى نشود روز عيد است. (📚نهج البلاغه) 🌼 بنابراین مناسبتها و اعیاد از عالمِ دون درست نمی‌شود که با تناسبِ تاریخ گردش زمین و خورشید مترتّب گردد. اوّل فرودین با نام "نوروز"ی که اوّل سالِ شمسی مرسوم است، «با تأمّل در احادیث آن و اتصال به حقیقت حقّ تعالی» ممدوح و مورد توجه است و صرفنظر از آن، اعتباری جداگانه و در کنار هیچیک از اعیاد حقیقی شیعه ندارد. و آن نوروزی که در کنار روزهای مهمّ شیعه قرار گرفته باشد در اسلام مردود است. حضرت رسول اکرم (ص) میفرمایند : 🔆"إِنَّ اللَّهَ أَبْدَلَكُمْ بِيَوْمَيْنِ يَوْمَيْنِ- بِيَوْم النَّيْرُوزِ وَ الْمِهْرَجَانِ الْفِطْرَ وَ الْأَضْحَى"🔆 همانا خداوند دو روز را برای شما جانشین دو روز دیگر کرد،عیدفطر و قربان را به جای عید نوروز و مهرگان دادیم. (📚مستدرك الوسائل، ج۶، ص: ۱۵۳) ✅ منتها، مبحثی که روزی شد دلیل بر این نیست که سنت‌ پسندیدۀ صله رحم و دیدن خویشاوندان و دعا کردن و مانند آن که به بهانۀ اوّل سال بیشتر از ایام دیگر انجام میشود، ترک گردد. سنّت نیکو به هر بهانه‌ای نیکوست امّا مراقبِ اعتقاد باشیم ...! اگر دنبالِ بهار هستیم، اگر به دنبال "نوروز" هستیم ، نگاهمان به آن کسی باشد که در زیارتِ شریف او می‌خوانیم : 👈🏻🌼"السَّلَامُ عَلَى رَبِيعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَيَّام"🌼 سلام بر بهار مردم وچشم روشنی روزگاران . یا بقیة الله عجلّ الله تعالی فرجه الشریف. 🌤"ربیع" و بهار حقیقی که حقیقتِ هر شیئی است، و تمام نائِم‌ها و خواب آلودگانِ غافلِ از حضور حقّ را، حیات می‌بخشد، حضرت بقیة الله روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء است. الحمد لله ربّ العالمین. 🖊🦋 #احسان_الله_نیلفروش_زاده #لطیفه‌_نوروز ─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─ 🆔 @ehsannil ✍️ 🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق 🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة 🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋 ‎‌‌‌‌‌‎─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─ .

🔹 🔺 تمام ده مورد فوق در مورد آخر باید دیده شود. و دقّت در مورد آخر، إن شا الله موارد دیگر و روز نوروز را روشن میکند. حضرت (ع) در ادامه می‌فرمایند : 💠 "وَ مَا مِنْ يَوْمِ نَيْرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِيهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَيَّامِنَا وَ أَيَّامِ شِيعَتِنَا"💠 و روزِ نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن توقع فرج را داریم زیرا آن از ایّام ماست و از ایّام شیعیان ماست. خوب دقت بفرمایید! ☀️ اوّلاً : "نتوقّع" باب تفعّل از ریشۀ "وَقَعَ" است. همۀ وقایع عالم در صفحۀ فاعلیّت حضرات آل الله (علیهم السلام) می‌باشد که در جامعۀ کبیره می‌خوانیم 🔻"بِکُم فَتَح الله و بِکُم یَختم"🔺 (به شما خداوند آغاز میکند و به شما ختم میکند). و امر فرج نیز به آل الله (علیهم السلام) صورت میگیرد. 🔲 از آن طرف، باب تفعّل معنای مطاوعه و پذیرش را دارد. یعنی "نَحْنُ «نَتَوَقَّعُ»" نه تنها «واقع کننده» بودنِ امر فرج توسط آل الله (ع) را میرساند (فاعلِ واقعۀ ظهور)، بلکه واقع شده (ظهور) در صفحۀ حضور و وجود آل الله (علیهم السلام) است. دقت بفرمایید که بیرون از آل الله (علیهم السلام) چیزی نیست که بعضی میگویند حضرات آل الله (علیهم السلام) موقعِ ظهور را نمی‌دانند که نمی‌دانند! بلکه چون عینِ ظهور هستند، حسابِ معلوم و عالم نیست و وقت الساعة و وقت الظهور با خودِ ساعت است و با خودِ ظهور است و وقت ظهور، با خودش، آمدنی است (چون این مبحث در یک سری مقالات مفصلاً روزی شده، شرحش را به همان بیانها اختصاص میدهم). ☀️ ثانیاً : (خوب دقت بفرمایید !) اگر "نوروز" را اوّلین روزِ فرودین یعنی اوّلِ سالِ شمسی بدانیم به دنبال آن، انتظار فرج منتهی به اوّلِ سالهای شمسی میشود. و حتّی دایرۀ این انتظار با احادیثی که فرمودند فرجِ حضرت بقیة الله (علیه السلام) در روز جمعه است، بسیار محدود شده و محاسبۀ زمان فرج بسیار ساده‌ خواهد بود! و با همین تقویمهایی که در دسترس همه هست میشود تشخیص داد که اوّل فرودینی که جمعه واقع شود، روز ظهورِ حضرت بقیة الله (علیه السلام) است!!! ⁉️ آیا چنین است ؟! آیا منظور روایاتِ نوروز همین اوّل فروردین یعنی اوّل سال شمسی است؟! 🔷 اینطور نیست و سخن روایات روشن نشده است که برای این دسته از احادیث، محاسباتِ عالم حدود را می‌کنیم و می‌گوییم "نوروز"ِ بیان شده در روایات، همین اوّل فروردین است و لاغیر! 🔹 ان شا الله خودِ اشکالی که طرح شد، روشن شده باشد تا به اشارۀ کوتاه زیر، پاسخ در دل و جان مستقر شود: 👈 نوروز، ظرفِ زمان نیست که وقایع مطرح شده در احادیث در آن روز صورت بگیرد. بلکه آن وقایع، هر روزی اتفاق افتاده، آن روز، "نوروز" نام دارد. (دقت میخواهد که چه عرض شد!) اینطور است که حضرت (ع) می‌فرمایند: ♦️"نَيْرُوزُنَا كُلُّ يَوْمٍ"♦️ نوروز ما هر روز است. (📚من لا يحضره الفقيه، ج۳، ص: ۳۰۰). 🔸مگر "اوّل فرودین" هر روز است؟ 🔹خیر. خوانندگان قدیمی ان شا الله به خاطر دارند، در مقالاتی که برای قیامت روزی شد، عرض شد که شروطِ قیامت و ظهور، با خودِ قیامت و ظهور است. یعنی برای قیامت و ظهور شرطی بیرون از آن نیست که ظهور و قیامت را ملزم به آن بدانیم. و تصوّر کنیم تا آن شرط در ظاهر واقع نشود، وقت ظهور نرسیده (یا وقتِ قیامت نرسیده). 🍃 بلکه هر وقت قیامت شود، شروط آن با خودش است. 🍃 هر وقت ظهور شود، شروط آن با خودش است. 💠 "نوروز" اوّل فروردین نیست. ممکن است که اوّل فروردین هم نوروز شود. ولی آن روزی، نوروز است و روزِ نو است و حیات است، که اتصال به حقیقتِ "یوم" و حقیقتِ "نو" بودن و "حیات" پیدا کنیم و آن چیزی نیست جز ولایت حقّۀ حقیقیۀ الهیۀ مطلقۀ حضرات آل الله علیهم السلام. هر وقت این حقیقت در عالم ظاهر شود، «نوروز» نام میگیرد. 𑁍ܓ ︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻ 🆔@ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة ︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼ ༺•✿👇🏻ادامه‌ی سخن👇🏻✿•༻ 🔹

. ༺•اا۞• نوروز حقیقی •۞اا•༻ 🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸 ↗️ http://facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh ┅─┅─═✾🌀✾═─┅─┅ ༆ 🍃«#نوروز»؛ روزِ نو است. نو بودنِ این روز جای تأمّل دارد که به چه معیاری یک روز، روزِ نو و تازه است و حیات دارد؟! جمع بندی احادیثی که در مورد نوروز آمده است حائز اهمیّت است چرا که به حسب ظاهر بعضی از احادیث نوروز در وصفِ نوروز است و مدح آن بیان شده است و برخی از احادیث آنرا مذموم بیان کردند. ان شا الله با مطلب زیر، به لطف خدا جمع بندی هر دو دسته روایات صورت میگیرد. بسیاری از افراد با تأسّی از روایات، ثبتِ «نوروز» را در اوّل فروردین یعنی اوّل سالِ خورشیدی معرفی می‌نمایند. ان شا الله چند کلمه که همراهی کنیم به عنایتِ حقّ مطلب روشن میشود که آیا این مطلب صحیح است یا خیر؟! در دسته‌ای از روایات مربوط به نوروز، خواننده یک سری اتفاق را در روزِ «نوروز» از ولیّ خدا (ع) می‌خواند. مثلاً در روایت معلی بن خنیس، حضرت امام جعفر صادق (ع) ده مورد زیر را بیان می‌فرمایند (تمام موارد دهگانۀ زیر نکته دارد): ♦️۱-"هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَخَذَ اللَّهُ فِيهِ مَوَاثِيقَ الْعِبَادِ أَنْ يَعْبُدُوهُ وَ لَا يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِالْأَئِمَّةِ ع " روزی است الله از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و بر او شریکی قرار ندهند و به رسل و حججش ایمان آورند و به ائمه علیهم السلام ایمان آورند. ♦️۲-"وَ هُوَ أَوَّلُ يَوْمٍ طَلَعَتْ فِيهِ الشَّمْسُ وَ هَبَّتْ فِيهِ الرِّيَاحُ وَ خُلِقَتْ فِيهِ زَهْرَةُ الْأَرْضِ" اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و بادها در آن وزیدن گرفته اند و زینت زمین در این روز آفریده شده. ♦️۳-"وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي اسْتَوَتْ فِيهِ سَفِينَةُ نُوحٍ عَلَى الْجُودِيِّ " روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی استقرار یافت. ♦️۴-"وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي حَمَلَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ص) عَلَى مَنْكِبِهِ حَتَّى رَمَى أَصْنَامَ قُرَيْشٍ مِنْ فَوْقِ الْبَيْتِ الْحَرَامِ فَهَشَمَهَا وَ كَذَلِكَ إِبْرَاهِيمُ ع " روزی است که در آن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین (ص) را بر شانه هایش گذاشت تا بتهای قریش را از بالای بیت الحرام سنگ زند و بشکند و همینطور است درباره ابراهیم علیه السلام. ♦️۵-"وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَمَرَ النَّبِيُّ ص أَصْحَابَهُ أَنْ يُبَايِعُوا عَلِيّاً (ع) «بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ»" روزی است که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به اصحابش امر فرمود که با علی علیه السلام به اسم «امیرالمؤمنین» بیعت کنند. ♦️۶-"وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي وَجَّهَ النَّبِيُّ ص عَلِيّاً ع إِلَى وَادِي الْجِنِّ يَأْخُذُ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَهُ " و این روزی است که حضرت نبی اکرم (ص) حضرت علی (ع) را برای مأموریت بسوی وادی جن ها فرستاد تا از ایشان برای پیامبر اکرم (ص) بیعت بگیرد. ♦️۷-"وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي بُويِعَ فِيهِ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فِيهِ الْبَيْعَةَ الثَّانِيَةَ" ودر این روز برای حضرت امیرالمؤمنین (ع) در مرحله دوم بیعت گرفته شد. ♦️۸-"وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي ظَفِرَ فِيهِ بِأَهْلِ نَهْرَوَانَ وَ قَتَلَ ذَا الثُّدَيَّةِ" ودر این روز بود که در آن بر اهل نهروان پیروزشد و ذا الثدیّه کشته شد. ♦️۹-"وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي يَظْهَرُ فِيهِ قَائِمُنَا وَ وُلَاةُ الْأَمْرِ" و این همان روزی است که قائم ما [عجل الله تعالی فرجه] در آن ظهورمی کند و امرش پیروی می شود. ♦️۱۰-"وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي يَظْفَرُ فِيهِ قَائِمُنَا ع بِالدَّجَّالِ فَيَصْلِبُهُ عَلَى كُنَاسَةِ الْكُوفَةِ " و این همان روزی است که قائم ما(ع)در آن بردجّال پیروز می شود و او را بر کنیسۀ کوفه آویزان و صلیب می کند. ︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻︻ 🆔@ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة ︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼︼ ༺•✿👇🏻ادامه‌ی سخن👇🏻✿•༻ 🔹

🔹 💠 اینطور است که حضرتِ "سین" (ص) که همان "قلب الله" هستند و نقطۀ امنِ قراری، و حیاتِ بیقراری حقّ تعالی می‌باشند؛ سورۀ "یس" ، که ظهورِ ایشان است، قلب قرآن است که حضرت (صلّی الله علیه و آله) فرمودند : ❤️ "انّ لكل شي‏ء قلباً و انّ قلب القرآن يس‏" (📚تفسير نور الثقلين، ج‏4، ص: 371). پس اینطور شد که "طور" شخصِ حقیقی عالم وجود است که آن حضرات آل الله علیهم السلام هستند و تطوّرات، جلواتِ شخصِ "طور" است. و قرآن که از ریشۀ "قَـــرَأَ" (به معنای قرائت کردن) می‌باشد، جوشیده از وجود شخصِ "طور" است که چنین فرمود: 💎بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏ 💎و الطُّورِ(1 طور) 💎و كِتَابٍ مَّسْطُورٍ(2) 1 سوگند به طور، 2 و سوگند به كتاب نوشته شده. که حضرت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: ☀️" أنا الطور، أنا الكتاب المسطور" ☀️ (📚 مشارق الانوار ص 269). 🍃 که متجلّی و تجلّی در وجود نازنینشان جمعِ جمع است. 〽️ پس هم طورِ سینائی است، هم تطوّر آن. که چون خود به خود در تجلّی است، خود در خود، در فناست و موسایِ شریعت را مدهوش و فانی در خودِ حقیقت می‌سازد. 〽️ کوه طور بعد از تجلّی ربّ به حضرت موسی (ع)، هفت قسمت شد که حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) می‌فرمایند : ♦️ "مِنَ الْجِبَالِ الَّتِي تَطَايَرَتْ يَوْمَ مُوسَى سَبْعَةُ أَجْبُلٍ فَلَحِقَتْ بِالْحِجَازِ وَ الْيَمَنِ مِنْهَا 1️⃣بالْمَدِينَةِ ؛ أُحُدٌ 2️⃣و وَرِقَانُ 3️⃣و بِمَكَّةَ ؛ ثَوْرٌ 4️⃣و ثَبِيرٌ 5️⃣و حِرَاءُ 6️⃣و بِالْيَمَنِ ؛ صَبِرٌ 7️⃣و حُضُورُ " از كوههائى كه در روز [تجلى حق بر] موسى علیه السلام پراكنده شدند هفت كوه است كه به سرزمين حجاز و يمن پيوستند آنچه از آنها در مدينه است كوه احد و وَرقان است و در مكه ثور و ثبير و حراء است و در يمن صبر و حضور است. (📚الخصال، ج‏2، ص: 344) که تنزیل کتب آسمانی بعضاً یا کلاً در این کوهها صورت گرفت (در مورد تنزیل کتب در مباحثِ صیام لطائفی روزی شد که ان شا الله به وقت آن در این کانال نیز ارسال میشود). که این هفت کوه، هفت مرتبۀ نفس الله تعالی (سبع مِن المثانی)، مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که در جَلوَت و تجلّی آشکار شدند و دقّت در نام مبارکِ آنها و بررسی مراتب آن برای جویایِ حقیقت بابی برای معرفت است. و این هفت مرتبه در زیارتِ جامعه کبیره بدینصورت اشاره شده است : 1️⃣ ذكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ 2️⃣ و أَسْمَاؤُكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ 3️⃣ و أَجْسَادُكُمْ فِي الْأَجْسَادِ 4️⃣ و أَرْوَاحُكُمْ فِي الْأَرْوَاحِ 5️⃣ و أَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ 6️⃣ و آثَارُكُمْ فِي الْآثَارِ 7️⃣ و قُبُورُكُمْ فِي الْقُبُور این هفت عبارت که عرض شد هفت مرحلۀ نفس است، سیر کمالیه نفس در این مراتب است. هفت اقلیم وجود که هفت شهر عشق است. همینقدر در این مقطع از بیان کفایت می‌کند ولی بدانیم که این مطلب، مطلعی است که به خودش ادامه دارد ... #لطیفه‌_تطور_موسوی #احسان_الله_نیلفروش_زاده ↪️🆔 @ehsannil 💎🔹💎🔹💎🔹💎🔹💎

🔹 بنابراین "طور" و "اَیمَن" دو مطلب جدا نیست. بلکه آن چیزی که "طور" است و تَطَوُّر و تَجَلّی حقّ است، چون چیزی نیست جز ظهورِ متجلّی، پس "اَیْمَن" است و نقطۀ یُمن و مبارکی و راستی و "یَمین" بودن. و قرارِ "امنی"ِ وحدتی است. 〽️ پس در نقطۀ "طور اَیْمَن" قرب و فنای در حقّ تعالی هست. 🍀 در تحلیل بیان میشود : 🔹چون حضرت موسی (ع) هنوز به "طور اَیْمَن" و مقام قرب و فنا و وحدت نرسیده بود و بلکه در جانبِ آن بود، او را "ندا" فرمود که 🔻"وَ «نادَيْناهُ» مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ"🔺. 🔸 و چون به مقامِ قرب و فنای مطلق یعنی "طور اَیْمَن" رسید، در قرب و فنا، خداوند با او "نجوا" فرمود که 🔻"وَ قَـــرَّبْناهُ «نَجِـــيًّا»"🔺. که نجوا مرتبۀ سوّم از رفت و شد حُبّی بین مُتطوَّر و متطوِّر است که در مناجات شعبانیه بدان اشاره فرمودند: 1️⃣ "وَ اسْمَعْ «دُعَائِي» إِذَا «دَعَوْتُكَ» 2️⃣ و اسْمَعْ «نِدَائِي» إِذَا «نَادَيْتُكَ‏» 👈 3️⃣ و «أَقْبِلْ» عَلَيَّ إِذَا «نَاجَيْتُك»" و چون دعایت کنم، دعاى مرا اجابت فرما و هرگاه تو را ندا كنم ندايم بشنو و چون با تو مناجات كنم قبولم فرما. چون خداوند به اقبال کردن، سالک را بگیرد، "نجوا" حاکم است. این گفت و شنود، گفت و شنودِ دو شخص نیست، بلکه حدیث نفس حقّ با خودش است. این مقامِ قرب است که در حدیث قرب نوافل بدان اشاره شده است (📚الكافي، ط - الإسلامية، ج‏2، ص: 352). 🍃 اینجا مقامِ "#کلیم_الله"ی است. که "#کلیم"، صفت مشبهه است و صفت مشبهه، فاعل و مفعول را به فراگیری در بر گرفته است. یعنی متکلِّم و مخاطب هر دو در شخصِ حقیقی جمع هستند. این #مقام_جمع_الجمعِ نوری است که مقامِ جمعِ خلوتی، و مقامِ فرقِ جلوَتی را جامع است. که هر دو (یعنی متکلّم و مخاطب)، در شخصِ حقیقی عالم وجود، یعنی حضرات آل الله علیهم السلام که اصل و حقیقت و باطن البواطن و حاقّ الحاقّ حضرت حقّ تعالی هستند، جمع میشوند. در زیارتنامه‌ای که برای زیارتِ از راه دور حضرت خاتم الانبیاء (صلّی الله علیه و آله) در هفدهم ربیع الاول وارد شده است می‌خوانیم: 💠"السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدُ ... الْمُكَلِّمَ مِنْ وَراءِ الْحُجُبِ"💠 سلام بر تو ای محمّد (ص) کسی که تکلّم کننده از وراء حجابها هستی. (📚 إقبال الأعمال، ط - القديمة، ج‏2، ص: 605) که این در حالی است که قرآن می‌فرماید: 🔸" وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيمٌ "🔸 و هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن بگويد جز [از راه‏] وحى يا از فراسوى حجابى، يا رسولى بفرستد كه به اذن او هر چه بخواهد وحى كند. همانا او والا مقام حكيم است. (سورۀ شوری آیۀ 51) ☘️ حقّ تعالی که 🔻"مُكَلِّمَ مُوسَى‏ تَكْلِيماً"🔺 است (📚مهج الدعوات، ص: 329)، به خودیّت و نفْسِ خویش یعنی حضرتِ رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله)، "مُكَلِّمَ" است. این تمامِ صمدیّت و ملئیت و غنای اوست. حضرتِ مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام "کلام" الهی هستند که به واسطه مطلقه بودنشان، متکلّم و مخاطب را فراگرفته‌اند و میفرمایند: 🔅"أَنَا كَلَامُ‏ اللَّهِ‏ النَّاطِقُ"🔅 (📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج‏30، ص: 546) و میفرمایند : 🔆" أنا مُكلِّم موسى مِن الشجرة، أنا ذلك النور"🔆 (📚 مشارق الانوار ص 347) و میفرمایند ♦️" أَنَا الطُّور"♦️ (📚الفضائل - لابن شاذان القمي، ص: 81) (📚مشارق الانوار ص 269) و ♦️" أنا صاحب الطور"♦️ (📚مشارق الانوار ص 266). 👈 و هر جائی که حضرات آل الله (ع) باشند، آنجا "طور" است و "سین" است و "سَیناء" است که حضرت مولی (ع) در وصیّت خویش فرمودند، مرا آنجا دفن کنید که ؛ 🔸 "وَ هُوَ أَوَّلُ طُورِ سَيْنَاء" و آن [محلّ] اوّلِ طورِ سَینا است. (📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج‏13،ص: 219). در حالیکه به حسب ظاهر، "طور" در نجف اشرف نیست. ولی حقیقتِ طور را از صاحب طور باید شنید. آنکه حقیقتِ طور است. و "سین" (سیناء)؛ نامِ مبارکِ حضرتِ رسول اکرم (ص) است (🔻"یس؛ اسم من أسماء النبي صلى الله عليه و آله"🔺 / 📚البرهان ، ج‏4، ص: 563). که خداوند می‌فرماید 🔸"یٰس" (یا سین!)🔸 که معنایش را در حدیث چنین می‌فرمایند: 🌸"يا أيها السامع الوحي‏"🌸 (📚البرهان ، ج‏4، ص: 563). که به "سامع" بودنِ حضرت رسول اکرم (ص)، وحی انزال میشود. که وجودِ لاحدّ و مطلق حضرت رسول اکرم (ص) چنین است که هم، وحی هستند و هم "متکلّم" وحی هستند و هم مُنزِلِ وحی و هم مخاطَب وحی. چیزی از وجود نازنین ایشان بیرون نیست که 🔻" كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبين‏"🔺 (سورۀ حضرت یس -ص- آیۀ 12). که این قرارِ اَمنی است و این یُمن و مبارک بودنِ مطلق است که تماماً وحدت است. 🔹

. لطیفه‌ای از تَطوُّر موسوی (ع) 🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸 ↗️ http://facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh ┅─┅─═✾🌀✾═─┅─┅ در #کانال_معرفة_الحق چند کلمه در مورد تطوّرات حقّ تعالی صحبت شد و در کوتاهْ سخنی اشاره شد: 🍃 تطوّر از مادّۀ "طَوْر" است. "طَوْر" به بیانی یعنی قِسم قِسم بودن و متنوّع بودن که در فارسی هم بکار می‌بریم "این طور" و "آن طور" یعنی این قسم و آن قسم. و قرآن میفرماید : 💠 "وَ قَدْ خَلَقَكُمْ «أَطْواراً» " و حال آنكه شما را به گونه‌‏هاى مختلف آفريده است. (سورۀ حضرت نوح علیه السلام آیۀ 14) 👈 به بیانی دقیقتر "طور" به معنای حال و هیأت است. که حالِ هر شخصی و هیأت او، مخصوص خود اوست و "ما بـِـهِ الامتیاز" او با دیگران است. پس موجب قِسم و جدائی او از سایرین میشود. 💠 "تَطَوُّر" باب تفعّل است. معنایِ غالبِ باب تفعّل، مُطاوعه و پذیرش است (بالخصوص مطاوعۀ بابِ تفعیل است). مثلاً میگوییم "اَدَّبتُهُ فَتَأَدَّبَ" یعنی او را ادب کردم پس ادب کردن را پذیرفت. "اَدَّبتُ" باب تفعیل است. و "تَــأَدَّبَ" باب تفعُّل. پس تفعُّل، تفعیل را پذیرفت. این را مُطاوعه یا اثر پذیری میگویند (طَوْع به بیانی یعنی رغبت کردن و فرمان بُردن - اطاعت از همین ریشۀ "طَوْع" است). 🍃 امّا چند کلمه بیشتر بخوانیم و ان شا الله پیشتر برویم : "تَطَوّر" را مترادف با تجلّی بکار میبریم. که این هم از وجوه مختلف بیان دارد: ♦️ 1- از باب مُطاوَعَه : "تجلّی" از باب "تَفَعُّل" است، و مُطاوَعۀ متجلّی را میکند (فرمانبَر و پذیرندۀ متجلّی است) . یعنی دائماً تجلّی، فانی در متجلّی است و متجلّی فقط و فقط به تجلّی، متجلّی است (این قسمت شرح دارد!). ♦️ 2- از باب ظهور: همانطور که "طَوْر" ، قِسم و نوع است. و قسمِ هر مَقسَمی ظاهر کنندۀ آن مَقسَم است، بنابراین "تَطَـــوُّر"، ظاهر کنندۀ "مُطوِّر" است. همانطور که تجلّی، ظاهر کنندۀ متجلّی است. ♦️ 3- از باب مُطاوَعه و ظهور، توأمان: "تجلّی" و "تطوّر"، در یک نقطه، همْ مُطاوَعۀ مبدأ خویش می‌کنند و هم ظاهر کنندۀ آن هستند. و این دو مطلب، یک حقیقت است که با بیانِ #فنای_مطلق لطیفۀ آن معلوم میشود. که صرفاً اشاره میکنم که فانی مطلق، چیزی نیست جز ظهورِ مُفنا فیه. پس مُفنا فیه تا او حاضر و ظاهر است و نه اینکه فانی، چیزی باشد و سپس مُفنا فیه را ظاهر کند. (شرح #فنای_مطلق در #کانال_معرفة_الحق ) ✅ امّا دقیقه و لطیفه : "طُور" که گاهی به معنایِ مطلقِ کوه استفاده می‌شود، نامِ کوهِ مخصوصی است که به قصص حضرت موسی علیه السلام مرتبط است. 🍃 اکثراً "طور" را در «اسم»،نظر می‌کنند و وارد بر وصف آن نمی‌شوند. امّا مطلب این است که "طور" چون وصفِ آن است، اسمِ آن، "طور" شده است. به لطف خدا این مطلب در بحثِ #اسماء_توقیفی حقّ تعالی بیان شد (رجوع شود به #کانال_معرفة_الحق 👈 https://t.me/ehsannil1/186 ). در آنجا در مثال، اشاره شد که حقّ تعالی چون ذاتاً "رحیم" است و صفت حقّ تعالی، "رحیم" است، اسم مبارکِ او برخاسته از ذات اوست، و "رحیم" است. اسمِ "رحیم"ِ حقّ تعالی، مشتق شده از خودِ ذات الله عزّ و جلّ است و از بیرون از ذات، بر ذات وضع نشده است. ☘️ در مورد "طور" چیزی از همان معنا بیان میشود. که "طور" چون وصف است، اسم است. امّا چطور "طور" وصفِ این کوه است؟ زیرا که تطوّر و تجلّی ربّ العالمین بالخصوص به این کوه برای عالمین به منصۀ ظهور رسید، پس نامیده شدن این کوه، به "طور" از "تطوّر" و تجلّی حقّ بر آن است. هرچند نامِ آن به حسب ظاهر پیش از قصۀ حضرت موسی (ع) بر آن نهاده شده باشد. این کوه، "طور اَیْمَن" و "طور سینین" است که قرآن فرمود: 💠"وَ نـــادَيْناهُ مِنْ جـــانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَ قَـــرَّبْناهُ نَجِيًّــــا"💠 و از جانب راست طور او را ندا داديم (حضرت موسی علیه السلام را ) و رازگويان نزديكش ساختيم. (52 سورۀ حضرت مریم سلام الله علیها) 👈 "اَیْمَن" بودن، نقطۀ وحدت حقّۀ حقیقه است. 🔅"ایمَن"، افعلِ تفضیل از "یُمْن" است که "یَمین" از این ریشه است و "یُمن" با "اَمن" اشتقاق اکبر دارند یعنی تنها در یک حرف با هم به حسب ظاهر اختلاف دارند ولی مشترکِ معنوی در آنها وجود دارد. 🌸 آن چیزی "یُمن" و مبارک است که "اَمن" باشد(و برعکس). ✅ موحِّد و موحَّد در نقطۀ یگانگی و وحدت، "یُمن"ِ حقیقی و "امن"ِ حقیقی هستند. اصلاً "ایمان"، آن نقطه‌ای است که تشتّت و دوئیت را به سمتِ وحدت، نفی می‌کند. مؤمِن با "مَن یُؤمَنُِ به" (کسی که به آن ایمان آورده میشود)، یکی است. این است، امنیّت تمام. و این است تمامِ مُبارکی و یُمن و میمنت. جائی که سفرۀ دوئیت برچیده شود، امن است و امان است، و نقطۀ ایمان همان است . و این است "یَمین". و صاحبانش، اصحابِ "یَمین" و "میمَنَة" هستند. 🔹

👈 «جلال» اشاره به صفاتِ جلال است. و «اکرام» اشاره به صفاتِ جمال است. اسم الله، حضرات آل الله (ع) هستند که عالم را پُر کرده‌اند که در ادعیۀ مختلف و از جمله دعای کمیل می‌خوانیم: 🌕 "بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْء" به اسماء توست که ارکانِ هر شیئی پُر شده است. پس ان شا الله به این اشارۀ آخر، مطلب به جانتان سُکنی کند که "مثانی" بودن که دعوا و دلیل است، صفاتِ جلال و جمال خداوند است که ظهورِ تامّۀ ذات حقّ تعالی است که [در تحلیل] ذاتِ حقّ تعالی، همان "سبع" می‌باشد که "سبع" بودن آن که ملئیت و صمدیّت آن است در هفت صفتِ ذات یعنی "علم، قدرت، حيات، سمع، بصر، اراده و كلام"، مبیّن است. دلیل و دعوا که با هم شد، یعنی هرچه می‌بینی، خدا را می‌بینی. دلیل، خداست که با آن هست و دعوا همانست که در ظاهر می‌بینیم که ادعا محسوب میشود. باطنِ جمال، جلال است و جمال، ظهورِ جلال است. به عبارتی؛ دعوا بودنِ هر آیه یا حرفی از قرآن (یا تمام اشیاء که همگی آیات الله هستند)، ظهورِ دلیلِ است (که دلیل همان ذو الآیه است). حالا دعوایی که به قوّت دلیل آمد، همهْ دلیل است در حالیکه همهْ دعواست و در حقیقت چیزی جز خدا نیست که 🔻"یا من دَلَّ عَلی ذاتِهِ بذاتِهِ"🔺 (ای کسی که ذاتش بر ذاتش دلالت میکند / دعای صباح). این دلیل، منتهای دلالت است و بلکه نفْسِ دلالت است و آن، ائمۀ معصومین (علیهم السلام) هستند که در حدیث طارق بن شهاب حضرت مولی امیرالمؤمنین (ع) امام را 🔸"مُنْتَهَى الدَّلَالَةِ"🔸 معرفی می‌فرمایند (📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج‏25، ص: 173). آفـتــاب آمد دلـیل آفــتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين‏. (📚كتاب المزار- للمفيد، ص: 164) #سبع_مثانی #لطیفه_زوجیت_اشیاء #احسان_الله_نیلفروش_زاده ↪️🆔 @ehsannil 💎🔹💎🔹💎🔹💎🔹💎

👈 این حقیقتی است که تا بدینجا بدان اشاره شد، که «مثانی» از «سبع»، در دو تا بودن است. همینطور؛ زوج آفریده شدنِ شما (و تمام اشیاء) از وحدتِ نفسِ می‌باشد. بنابراین هر شیئی که زوج آفریده شده است، این زوجیّت، به معنایِ دوّمیِ عددی نیست. بلکه قوّت وحدت است که در کثرتِ نوری می‌آید و به حسب ظاهر نیز در زوجیّت هویدا میشود. و می‌دانیم که هر شیئی آن وقت در امن و سکینه است که به وحدتِ با خویش برسد و به سویِ خویش رجعت کند. و اگر زوجِ او، در دوئیتِ با او باشد، معنا ندارد که بفرماید 🔻"لِيَسْكُنَ إِلَيْها"🔺. که سکونت، فقط در وحدت است و نه در دوئیت و تشتّت. 🎋 اشارۀ دیگر : 💧"وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَريمٍ"☘️ (10 لقمان) و از آسمان آبى نازل كرديم و بوسيله آن در روى زمين انواع گوناگونى از جفتهاى گياهان پر ارزش رويانديم‏. بدان که "ماء"، که حیاتِ اشیاء است و فرمود 🔻"وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ "🔺 (و هر چیزی را از آب زنده ساختیم/ انبیاء 30)؛ آن، وحدتِ نوری و «سبع» است. و "زوج" بودنِ نباتات؛ همان کثرتِ نوری و «مثانی» است. 🎋 اشارۀ دیگر : 🌍 "وَ هُوَ الَّذي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْن‏"🍋(رعد 3) و اوست كه زمين را بگسترد و در آن كوه‏هاى استوار و رودها پديد آورد، و در آن از هر گونه ميوه‏اى جفت جفت آفريد. "ارض"، ارضِ تعیّنات است که "مدّ الارض" و "#دحو_الارض"، کشیدگی زمینِ تعیّنات است. یعنی ممدود شدنِ حقیقتِ هستی است که فرمود "أَ لَمْ تَرَ إِلى‏ رَبِّكَ كَيْفَ «مَدَّ» الظِّل‏" ( آيا ننگريستى كه پروردگارت چگونه سايه را امتداد داده است؟/ فرقان 45). 🎋 تا جایی که قرآن تعمیم میدهد و بیان می‌فرماید: 🍃 "وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا «زَوْجَيْنِ» لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ" (49 ذاریات) و از هر چيزى دو زوج آفريديم، اميد كه شما عبرت گيريد. بنابراین چنانکه در #مباحث_توحید بحمد الله بیان شد ( رجوع شود به #کانال_معرفة_الحق 👈 http://t.me/ehsannil1) که ؛ توحید، عالَم را گرفته است و جانِ اشیاء است، به همان دلیل و قوّت بیان میشود که ؛ زوجیّتی که ظهورِ توحید است، عالَم را گرفته است و جانِ اشیاء است. 💠 «سبع مثانی»؛ قوام اشیاء و شیئیتِ آنهاست. و در قیامت که 🔻"يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ "🔺 ( روزى كه رازها فاش گردد./طارق9) این حقیقت ظاهر میگردد که فرمود 🔸"وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ"🔸 (و آن‏گاه كه جان‏ها جفت شوند/ تکویر 7). و تا جائی که بهشت و جهنّم که ظهورِ "قسیم الجنة و النار" یعنی حضرت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام است، در زوجیّت ظاهر میگردد. به عنوانِ نمونه به آیاتی اشاره میشود : 🔥 برای جهنّم : 🔸 "هَاذَا فَلْيَذُوقُوهُ حَمِيمٌ وَ غَسَّاقٌ(57 ص) وَ آخَرُ مِنْ شَكْلِهِ «أَزْواجٌ»" (58) اين آب جوشان و چركاب است كه بايد آن را بچشند. و از همين گونه، «جفتها»یی [از عذاب]. 🍀 برای بهشت: 🔹 "وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ «جَنَّتَانِ»(46 الرحمن) و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، «دو» باغ بهشتى است‏. ( توضیح : «جَنَّتَانِ» تثنیۀ جنّة است. و نه صرفاً به این معنا باشد که دو بهشتِ ظاهری در نظر بگیریم. بلکه حقیقتِ "جنّت"، وحدت ملئیِ نوری است و اگر به حدّی محدود گردد تا بهشتِ دیگری ظاهر شود، این حدّ، او را از بهشت بودن خارج میکند. بنابراین «جنّتان» را اوّلاً در خودِ جنّت بودنِ جنّت باید درک کنیم که آن مثانی بودن است. جنّت، حقیقتی است که جانِ اشیاء را گرفته است که آن، همان فطرت میباشد که همان «سبع مثانی» است. مؤمنین، به نفسِ تقوا و ایمانشان، به حقیقتِ جانشان رو میکنند و فی الحال، در بهشتند. ) 🔹 "«ذَوَاتَا» أَفْنَانٍ" (48 الرحمن) [آن دو باغ‏] داراى انواع درختان و شاخسارانند. (توضیح : كلمه" ذواتا" تثنيه ذات است) 🔹 "«فِيهِمَا» «عَيْنَانِ» تجَْرِيَانِ" (50 الرحمن) در آن دو بهشت، «دو چشمه» جارى‏ است. (توضیح : «عَيْنَانِ» تثنیۀ «عَین» است) 🔹"«فِيهِمَا» مِن كلُ‏ِّ فَاكِهَةٍ «زَوْجَانِ»" (52 الرحمن) در آن دو [باغ‏] از هر ميوه‏اى «دو گونه» هست. (توضیح : «زوجان» تثنیۀ «زوج» است) 🔹 "كَأَنهَُّنَّ «الْيَاقُوتُ وَ الْمَرْجَانُ»"(58 الرحمن) همسرانِ بهشتی مانند یاقوت و مرجان هستند. (توضیح : "الْيَاقُوتُ وَ الْمَرْجَانُ" تثنیه هستند.) 🔹 "وَ مِن دُونهِِمَا «جَنَّتَانِ»"(62 الرحمن) و پايين تر از آن دو بهشت، دو باغ بهشتى ديگر است. "«فِيهِمَا» «عَيْنَانِ» نَضَّاخَتَانِ" (66 الرحمن) در آن دو، «دو چشمۀ» جوشنده است‏. و نهایتاً سرّ تمام این مثانی بودن را با آیۀ آخر بیان می‌فرماید: 🔷"تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِى «الجَْلَالِ» وَ «الْاكْرَامِ»"🔷 (78) پربركت و زوال‏ناپذير است نام پروردگار صاحب جلال و بزرگوار تو.

☀️"انّ ظاهرها الحمد، و باطنها ولد الولد، و السابع منها القائم عليه السلام"☀️ همانا ظاهر سبع مثانی، سورۀ حمد است و باطنش، فرزندِ فرزند است (مثانی) و سابع بودنِ آن (سبع) «قائم» علیه السلام است. (📚 تفسير نور الثقلين، ج‏3، ص: 28) 🌱 آوردنِ لقب مبارک حضرت حجة بن الحسن علیهما السلام در این حدیث شریف (یعنی «قائم») اشاره به قوام و ملئیتی است که هر شیئی را گرفته و شیئیت و قوامِ اشیاء به "قائم" بودنِ حضرت بقیة الله (ع) است. ☘️ ایشان "قائم" هستند (اسم فاعل) یعنی اوّلاً قائم بالذات می‌باشند. و ثانیاً مقوِّم (قوام دهندۀ) هر شیئی هستند. قوّت و قوام و شیئیتِ هر شیئی حضرت قائم علیه السلام هستند و از این رو تمام اشیاء -در نفْسِ شیئیتشان- منتظرینِ ظهورِ ایشانند (مباحثِ این مهمّ به لطف خدا در مقالاتی جداگانه مفصلاً مورد بررسی قرار گرفته است و در اینجا صرفاً به اشاره‌ بیان شد. رجوع شود به #کانال_معرفة_الحق 👈 http://t.me/ehsannil1 ). 🌼 "ولد الولد" اشاره به سرّ السرّ دارد. چرا که "الولد سرّ ابیه" (فرزند، سرّ پدرش است) و "ولد الولد"، دعوای با دلیل است که این اقویٰ دلیل، و منتهی دلیل است که سرّ به سرّ پوشیده شود و در عین حال، ظاهر باشد. 💠 "سبع مثانی" یعنی هفت تا دو تا. درکِ "سبع مثانی" فقط در #عالم_بیحدی نوری امکان دارد و بیانِ آن نیز با در نظر گرفتنِ معیاراتِ عالم نور است. تمام قرآن دو تا دو تا است. دوتایی اشاره به بی‌حدّی است. زیرا یک شیء واحد که دو بار تکرار شود، حرکت رفت و برگشتی حبّی را در بی‌حدّی بیان می‌کند. که یکی از این دو، دلیل و دیگری دعواست. تمام قرآن اینگونه است که هرجای قرآن دست بگذاریم، دلیل و دعوا با هم است. تمام دلیل است و تمام دعواست. این مطلب در بی‌حدّی است که هم تمام دلیل باشد و در عین حال تمامِ دعوا باشد. یعنی تمام ادله بیرون از ادلۀ قرآنی نیست و تمام دعاوی بیرون از دعوای قرآن نیست. بنابراین؛ 👈 «مثانی» دعوای با دلیل است. «سبع»ِ آن نیز ابدیّت را می‌رساند که عدد ابجد "اَبــَــــد"، 7 است. یعنی به یک مطلب بی‌حدّ که اشاره می‌کنیم، کثرت بی‌حدّیِ آنرا در هفت می‌بینیم که ابدیّت است، پس سخن بر اساس کثرت نوریِ بی‌حدّی می‌باشد. و یا در حدیثی دیگر برای آیۀ فوق، می‌فرمایند "نحن هم‏"(📚 تفسير نور الثقلين، ج‏3، ص: 28). و یا می‌فرمایند 🔻"السبعة؛ الائمة الذين يدور عليهم الفلك، «و القرآن العظيم»؛ محمّد صلى الله عليه و آله‏"🔺 (📚تفسير نور الثقلين، ج‏3، ص: 28). ⬅️ بنابراین «سبع مثانی» حضرات چهارده معصوم علیهم السلام هستند. که «سبع» تمام قوام و قوّت و ملئیت و صمدیّت است. و «مثانی» دعوای با دلیل است. و «سبع» که هفت است، ابد است و بی‌حدّی است و ملئیت و صمدیّت. که دیگر دلیلی برای آن نیست و علتی جز خودشان ندارند. پس به تحلیل و بیان عرض میشود که : 🔅 «سبع»؛ مقامِ وحدت نوری است. 🔆 «مثانی»؛ مقامِ کثرتِ نوری است. به عبارتی؛ «سبع» که ملئیت و قوام و صمدیّتِ وحدت است، چنان اطلاقی دارد که در دوئیتِ «مثانی» ظاهر می‌شود امّا چون به اطلاق، در دوئیتِ آمده است، «مثانی» بودنش (دعوا و دلیل بودنش) همان شدّت وحدتِ اوست. از این جهت، دلیلِ قرآن، خودِ قرآن است و نه اینکه ادعا، در جایی باشد و دلیل، جایِ دیگر. این است که قرآن تحریف نمی‌شود. پیشتر برویم ... 🔸بیان شد که «سبع» ، وحدت نوری است و «مثانی»، کثرتِ نوری. که وحدتِ نوری و کثرتِ نوری، #عین_شخصی هستند. 🔸و بیان شد که «سبع مثانی» باطن تمام اشیاء است. یعنی تمام اشیاء، باطناً در «وحدت» هستند و ظاهراً در «مثانی» بودن. که هر شیئی، آیتی است که دالّ بر مدلول است که "دَلِيلُهُ آيَاتُه‏" (📚 الإحتجاج- للطبرسي، ج‏1، ص: 201). که دالّ و مدلول یعنی دعوا و دلیل در هر اشاره‌ای از عالم اشارات جمعند. «مثانی» بودنِ هر شیئی، در زوجیّت آن می‌آید. قرآن می‌فرماید: 🌸"هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها " (اعراف 189) اوست كه شما را از نفس واحدى آفريد و جفت وى را از او پديد آورد تا بدان آرام گيرد. 🔸 «#نفس_واحده» همان «سبع» است که به قوّت وحدت نوری آن نیز اشاره شده است. 🔸 «زوجها» همان «مثانی» است. 🔔 امّا دقت بفرمائید که فرمود «زوجها» در حالیکه زوجِ شما مطرح است یعنی به ظاهر بایستی میفرمود «زوجکم»! امّا فرمود «زوجها» و زوج را به "نفس" (که مؤنث مجازی است) نسبت داد.

. «#سبع_مثانی» و لطیفه‌ای از زوجیّت اشیاء 🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸 ↗️ http://facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh ┅─┅─═✾🌀✾═─┅─┅ 💠 نام سورۀ «#حمد»، سورۀ « #فاتحة_الکتاب»، «#ام_الکتاب» و «#سبع_مثانی» است. 🍀 «#الکتاب» چیست؟ منظور قرآن است. که حقیقتِ قرآن، حضرات آل الله (ع) هستند و در جایِ خودش اثباتِ این مطلب بیان شده است. ♦️ "قرآن" از ریشۀ "قـَـــرَأَ" است و دو معنایِ مقابل دارد: 🔹1- به معنای قرائت کردن 🔸2- به معنای جمع کردن 🔷 "قرأ" در معنایِ "قرائت کردن": "قرائت کردن"، در ظاهر آمدن است. آن چیزی که باعثِ قرائتِ جملات و حروف می‌شود تا استنتاج معنا از آن ممکن گردد، جدائی حروف و کلمات است. اگر تمام کلمات به یکدیگر چسبیده باشند، قرائت کردنِ آن امکان ندارد. به همین اشاره اکتفاء می‌کنیم تا بیان کنیم که "قرأ" (ریشۀ "قرآن") در معنایِ "قرائت کردن"، #مقام_فرق_نوری را میرساند. 🔶و امّا "قرأ" در معنایِ "جمع کردن" : قرآن که "جامع" (جمع کننده) است، از نقطۀ جمعیۀ خودش، جامع است و نه اینکه از جمع کردنِ اشیاء، نامِ "قرآن" به معنایِ "جامع" برایش وضع شده باشد. امّا جامعیّت قرآن بعد از اینکه در خودش باید فهمیده شود، در عالم تجلّی اینطور است که همۀ اشیاء در او جمع هستند که فرمود: 🌸 "لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين‏"🌸 (انعام 59) هيچ تر و خشكى نيست مگر اين كه در كتابى روشن است. "رطب" و "یابس" که دو متضاد هستند، تمام اشیاء را شامل هستند. و یک عنوانی است که برخاسته از حقیقت خداست و نه اینکه از تَری و خشکی ظاهر این اسماء گرفته شده باشد. ▫️"رطب"، بسطِ الهی یعنی جمالِ خداست ("الا هو") ▪️و یابِس، قبض الهی یعنی جلال خداست. این حقیقت تا عالمِ ظاهر کشیده میشود و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام این سرّ را مرحمت می‌فرمایند: ▫️" الرطب ما يحيى من الناس و اليابس ما يقبض و كل ذلك في امام مبين‏"▪️ (📚تفسير نور الثقلين، ج‏1، ص: 722) یا آمده است ▫️"الرطب ما يحيى، و اليابس ما يقبض‏"▪️ (📚تفسير نور الثقلين، ج‏1، ص: 722). 💠 در روایات آمده است که تمام قرآن در سورۀ حمد است و سورۀ حمد "سبع مثانی" نام دارد. حضرت مولی امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: 🔶 "جميع أسرار اللَّه تعالى في الكتب السماويّة، و جميع ما في الكتب السماويّة في القرآن، و جميع ما في القرآن في فاتحة الكتاب، و جميع ما في فاتحة الكتاب في بسم اللَّه، و جميع ما في بسم اللَّه في الباء، و جميع ما في الباء في النقطة تحت‏ الباء، و أنا النقطة تحت‏ الباء"🔶 همۀ اسرار خداوند متعال در کُتب آسمانی است و همۀ آنچه در کتب آسمانی است در قران است، و همۀ آنچه در قرآن است در فاتحة الکتاب است و همۀ آنچه در فاتحة الکتاب است در "بسم الله" است، و همۀ آنچه در "بسم الله" است در باء است، و همۀ آنچه در باء است در نقطۀ زیرِ باء است، و من آن نقطۀ زیرِ باء هستم. (📚الكلمات المكنونة، چاپ كنگره فيض، ص: 230) ✅ دقت کنیم : این خلاصه شدن، خلاصه شدن یک محدود در یک محدود دیگر نیست که بگوییم همین باء "بسم الله الرحمن الرحیم" کافی بود! این حرفها مربوط به محدودات است. یک حرف قرآن، تمام قرآن است نه اینکه فقط قضیه برای نقطۀ تحت باء باشد. این اشاره است برای تمام سوَر قرآن، بلکه آیات قرآن، بلکه کلمات قرآن، بلکه حروف قرآن، بلکه حرکت و اعراب آن یا یک نقطۀ آن یا صوتی یا تصوّری از قرآن. که یک اعراب قرآن ، تمام قرآن است و تمام قرآن، یک اعراب یا نقطۀ قرآن است. اگر حدیث فوق درست خوانده شده باشد، جا دارد حدیث زیر نیز خوانده شود که می‌فرمایند: 🔻"بالباء ظهر الوجود و بالنقطة تميـّـز العابد عن المعبود "🔺 به "باء"، وجود ظاهر شد و به نقطه عابد از معبود تمیز داده شد. (📚مشارق الانوار، ص: 56) در تحلیل می‌گوییم: باء؛ آغاز ظهور یا مقامِ فرق نوری آل الله (ع) است. و نقطه؛ #مقام_جمع_نوری ایشان است. بنابراین سورۀ «حمد» به «امّ الکتاب» بودن، ریشۀ تمام اشیاء است. و به «فاتحة الکتاب» بودن، آغازگر تمام اشیاء. پس «حمد»، شیئیتِ هر شیئی است که قرآن می‌فرماید: 🌸" وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ «بِحَمْدِه»‏" (اسراء 44) و هيچ موجودى نيست مگر اين كه به ستايش او تسبيح مى‏گويد. چه بدانیم و چه ندانیم، این حقیقت در عالم ساری و جاری است و همه، به نفْسِ «بود»ِشان، حامدین خداوند هستند. 🍃 و امّا بعد ... 🌼 "وَ لَقَدْ آتَيْناكَ «سَبْعاً مِنَ الْمَثاني»‏ وَ الْقُرْآنَ الْعَظيمَ"🌼 (87 حجر) و به راستى تو را سبع المثانى (سورۀ فاتحه) و قرآن بزرگ عطا كرديم. بیان شد که نام دیگر سورۀ «حمد»، «سبع مثانی» است (🔻"فاتحة الكتاب هي السبع المثاني‏"🔺 /تفسير نور الثقلين، ج‏3، ص: 29) . 💠 «سبع مثانی»؛ یعنی هفت تا دو تا. که میشود 14 تا. حضرت الصادق عن الله در مورد "سبع مثانی" امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرمایند: .

. ┅─═✾⭕️هو اللطیف⭕️✾═─┅ بسم اللّه الرّحمن الرّحيم بعَوْنک يا لطيف‏. 💠 الحمد لله به عنایت خاصّۀ حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) همزمان با تأسیس #کانال_معرفة_الحق ( 👈 t.me/ehsannil1 ) و در پی معارفی که برای مبناسازی عارف ضروری به نظر می‌رسید، #کانال_اللطائف_الالهیة_في_المعارف_القدسیة تاسیس شد. إن شا الله این محفل، محفلِ حیرانی افزون در لطائف و دقایق باشد، و رفیقانِ طریق، سخنْ در مبانی را در کانال معرفة الحقّ پیگیری بفرمایند. کس نکنــد جــز آشــنا ، فهـــم زبــانِ آشنــا از چه به من نگاه او هیچ سخن نمی‌کند مژدۀ وصـــل او اگر ، در ته خـاک بشنـــود روز جـزا کسی برون ســـر ز کفــن نمی‌کند 🍃 و امّا ... چون که آغاز دفتر، به اسمِ الله تعالی و حمد اوست، و «حمد»، «فاتحة الکتاب»ِ یگانه مکتوب است و نام دیگرش "سَبْع مَثانی" است، اوّلِ کلام را با لطائفی در خصوص "سبع مثانی" شروع می‌کنیم. همراه و همدل بمانید. 1️⃣ 🔅 t.me/ehsannil1 : #کانال_معرفة_الحق 2️⃣ 🔆 t.me/ehsannil2 : #کانال_اللطائف_الالهیة 🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده 🆔 t.me/ehsannil : ادمین 🌐 facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh 📸 instagram.com/ehsan_nilline.me/ti/p/0uKPbXqrhw 📩 ehsan_nil@yahoo.com .