en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

Open in Telegram

«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0

Show more
5 065
Subscribers
+324 hours
+247 days
+2230 days
Posts Archive
صنـدلی‌هایِ ورزشگاه رو برداشتن برا خودشون، بلیط‌هایِ ایران رو تک و توک چیدن، داور هم که هم‌زبانِ خودشون، کارت زردها مالِ ما ولی پنالتی هیچی، ما با همچین موقعیتی مواجه‌ایم!

اینی که الان ما داریم استرس نیست؛ استرسه که مارو داره. در واقع ما بعنوان یه لاستیکِ یدک از این استرس آویزونیم.

گلللللللللللللللل خدایاشکرت😭💔

استاد غلامی یه بار گفتن وقتی تو موقعیتی قرار می‌گیرین که بحث پیش میاد؛ سعی کنین از «اشتراکات» شروع کنید. اگه طرف مقابل‌تون به هردلیلی باهاتون بدخُلقی می‌کنه، بگردید ببینید چه اشتراکی با شما داره، از اشتراکات شروع کنید و حولِ اون محور بچرخید تا به نتیجه برسید. فوتبال تیم ملی هم همینه؛ نقطهٔ اشتراکِ سلایق مختلفه. خودِ تیم ملی یه هویّتِ مستقل از افرادشه. چون وقتی می‌بره نمی‌گن بازیکنِ شماره ۱۰ برد، وقتی ببازه هم نمی‌گن بازیکن شماره ۱۰ باخت. عنوانِ پرچم‌دارِشه که اینو یدک می‌کشه. برای همینه که پارسال تو اون اتفاقات و اغتشاشات؛ بعد از این‌که قبحِ اهانت به مقدسات ریخت، اومدن سراغِ تیم ملی. چون مقدساتِ ما، امام‌حسینِ ما اون نقطه‌اشتراکِ اصلیه. برای همینه که ماه محرم که می‌شه رنگِ مشکی می‌پاشن به شهر. وقتی قُبح‌ش رو بریزن؛ دست گذاشتن رو بقیه نقاطِ اشتراک‌ها براشون آسون می‌شه، اونا دست گذاشتن رویِ اشتراکاتِ ما تا دیگه تهِ دل‌مون هیچ بندی به هویت‌هایِ خودمون نداشته باشیم و مثل یه بادبادک هرجایی که باد بوَزه؛ بچرخیم. چون بی‌ریشه بودن خواستِ اصلی نا‌خودی‌هاست؛ آدمِ بی‌ریشه رو طوفان که هیچی؛ یه فوت تکون می‌ده و چی بهتر از این برایِ له کردنِ یه هویّتِ اصیل؟ ولی آدمِ ریشه‌دار؛ برای هرچی که رگ و ریشه‌ش به اون برمی‌گرده، رگِ گردن باد می‌کنه؛ وقتی ببره از شادی، وقتی ببازه از غم. سربلند کردنِ هویّتی که صدها رسانه و دست و پا و پنجه و لگد برایِ غمگین کردنش به خط شدن؛ مهمه. خیلی ثواب داره. دعا کردن برایِ یه نتیجهٔ خوب هم ثواب داره. ان‌شالله می‌بریم ولی از نتیجه که بگذریم؛ چقدر دل‌نگرونی برایِ هرچیزی که به «وطن» مربوطه؛ خوبه.

دنیا اینجوریه که یکی می‌تونه پاول‌اندرسونِ پیکی بلایندرز باشه و از تیمِ ملیِ کشورِ تو حمایت کنه، ولی تویی که فارسی‌زبانِ اینت
دنیا اینجوریه که یکی می‌تونه پاول‌اندرسونِ پیکی بلایندرز باشه و از تیمِ ملیِ کشورِ تو حمایت کنه، ولی تویی که فارسی‌زبانِ اینترنشنال یا یه آدمِ اینترنشنال‌زده‌ای؛ آرزویِ باخت تیم ملی کشورت رو داشته باشی؛ از بُردش ناراحت و از باختش خوش‌حال شی.

دو دقیقه آرامش؛ برایِ تویی که روح‌ت محتاجِ نوازشه..

در ادامهٔ این میون‌بُرهایی که خدا برامون گذاشته برایِ توسل به معصومین (علیهم‌السلام) آیت‌الله کشمیری فرمودن؛  ١۴٠٠ صلوات نذر امام موسی‌بن‌جعفر(ع) کنید و بفرستید؛ ان‌شالله حاجت‌روا می‌شید. مامانِ من هر روز می‌فرسته، می‌گم مگه حاجتی داری؟ می‌گه حتماً که نباید برای کارِ مشخصی بری درِ خونهٔ پدر امام‌رضا، ماها همیشه کارمون گیره، دل‌مون هم گیره..

«آقا! من از همین ساعت می‌خواهم بندهٔ خدا باشم.» داستان بشر حافی را شنیده‌اید؛ روزی امام از كوچه‌های بغداد می‌گذشت. از یک خانه‌ای صدایِ عربده و تار و تنبور بلند بود، می‌زدند و می‌رقصیدند و صدایِ پایكوبی می‌آمد. اتفاقاً یک خادمه‌ای از منزل بیرون آمد درحالی كه آشغالهایی همراهش بود و گویا می‌خواست بیرون بریزد تا مأمورین شهرداری ببرند. امام به او فرمود صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ سؤال عجیبی بود. گفت: از خانهٔ به این مجللی این را نمی‌فهمی؟ این خانهٔ «بشر» است، یكی از رجال، یكی از اشراف، یكی از اعیان، معلوم است كه آزاد است. فرمود: بله، آزاد است، اگر بنده می‌بود؛ كه این سروصداها از خانه‌اش بلند نبود. حال، چه جمله‌های دیگری رد و بدل شده است دیگر ننوشته‌اند، همین قدر نوشته‌اند كه اندكی طول كشید و مكثی شد. آقا رفتند. بشر متوجه شد كه چند دقیقه‌ای طول كشید. آمد نزد او و گفت: چرا معطل كردی؟ گفت: یک مردی مرا به حرف گرفت. گفت: چه گفت؟ گفت: یک سؤال عجیبی از من كرد. چه سؤال كرد؟ از من پرسید كه صاحبِ این خانه بنده است یا آزاد؟ گفتم البته كه آزاد است. بعد هم گفت: بله، آزاد است، اگر بنده می‌بود كه این سروصداها بیرون نمی‌آمد. گفت: آن مرد چه نشانه‌هایی داشت؟ علائم و نشانه‌ها را كه گفت، فهمید كه موسی‌بن‌جعفر است. گفت: كجا رفت؟ از این طرف رفت. پایش لخت بود، به خود فرصت نداد كه برود كفشهایش را بپوشد، برای اینكه ممكن است آقا را پیدا نكند. پای برهنه بیرون دوید. (همین جمله در او انقلاب ایجاد كرد.) دوید، خودش را انداخت به دامن امام و عرض كرد: شما چه گفتید؟ امام فرمود: من این را گفتم. فهمید كه مقصود چیست. گفت: آقا! من از همین ساعت می‌خواهم بندهٔ خدا باشم، و واقعاً هم راست گفت. از آن ساعت دیگر بندهٔ خدا شد. این خبرها را به هارون می‌دادند. این بود كه احساس خطر می‌كرد، می‌گفت: اینها فقط باید نباشند «وُجودُكَ ذَنْبٌ» اصلاً بودنِ تو از نظر من گناه است. امام می‌فرمود: من چه كار كرده‌ام؟ جوابی نداشتند، ولی به زبان بی‌زبانی می‌گفتند: «وُجودُكَ ذَنْبٌ» اصلاً بودنت گناه است. آنها هم در عینِ حال از روشن كردنِ شیعیانشان و محارم و افراد دیگر هیچ‌گاه كوتاهی نمی‌كردند، قضیه را به آنها می‌گفتند و می‌فهماندند، و آنها می‌فهمیدند كه قضیه از چه قرار است. شهید مطهری. کتاب «سیری در سیرهٔ ائمهٔ اطهار»

دربارهٔ شرکت در انتخابات روزهای بعدی یه کم بیشتر حرف می‌زنیم. اگه سوالی دارید و فکر می‌کنید می‌تونیم باهم هم‌فکری کنیم؛ بپرسید. آیدی توی بیویِ کاناله.

افرادی که شهوتِ قدرت تا رگ و ریشِ بی‌ریشهٔ اون‌ها نفوذ کرده؛ غالباً موجودات عجیب و خطرناکی‌ان. وقتی هشت سال رئیس جمهوری، از س
افرادی که شهوتِ قدرت تا رگ و ریشِ بی‌ریشهٔ اون‌ها نفوذ کرده؛ غالباً موجودات عجیب و خطرناکی‌ان. وقتی هشت سال رئیس جمهوری، از سال ۷۰ تا ۹۲ عضو مجمعِ تشخیص، ۷۹-۸۴ مشاور دولتِ خاتمی در امور امنیتِ ملی، ۷۱-۷۹ نایب رئیس اول مجلس و … رو عهده‌دار بودی از پروردگار استمداد نمی‌کردی! حالا که صلاحیتِ نداشته‌ت رد شده یهویی یادِ انقلاب و اسلامِ حقیقی میفتی؛ دردِ دین و انقلاب ندارید! فقط وقتی قدرت داشته باشید همه‌چی آزاد و دموکراتیکه؛ به محضِ این‌که به واسطهٔ عملکردِ خودتون خواهان ندارید؛ خودتون و نوچه‌هایِ به‌خط شده‌تون دیگری رو به تمامیّت‌خواهی و دیکتاتوری محکوم می‌کنید! تقصیری هم ندارید البته؛ به متهم رسیدگی نشود؛ مدعی‌العموم می‌شود… *مسئلهٔ مهم؛ رنگ و عنوانِ گروه‌های سیاسی نیست؛ بلکه اینه که بعضی گروه‌هایِ سیاسی تمامِ تلاششون رو می‌کنن تا به مردم القا کنن انتخابات اقلیتی خواهد بود؛ باید هوشیار بود.

بعضی چیزا بیشتر از نتیجه مهمه و تاثیــرگذاره. بیشتر قشنگه. مثلِ این استوری محمد مُحبی؛ مثلِ اون جملهٔ قلعه‌نویی که گفت لطفِ خ
بعضی چیزا بیشتر از نتیجه مهمه و تاثیــرگذاره. بیشتر قشنگه. مثلِ این استوری محمد مُحبی؛ مثلِ اون جملهٔ قلعه‌نویی که گفت لطفِ خدا و اهل‌بیت شامل حال ما شد؛ مثلِ سرودملی خوندنِ تیــم؛ مثلِ اون «یازهرا»یی که یکی بینِ هنرمندا گفت؛ مثلِ ذکر گفتنِ جهانبخش. آقای حضرت ابوالفضل(ع)؛ به قولِ استوریِ محمد محبی؛ قسم به دستِ بریده‌ت، ما همیشه مدیونِ خانوادهٔ شماییم.

کارشناس بی‌وطــــنِ برانداز: اگه این تیم ببازه مردم خیلی خوش‌حال می‌شن؛ چون این تیم خیلی منفوره. واکنشِ صادقانهٔ مردمِ وطن:

این داستان: حتی اگه به رحیمی اعتماد دارین؛ بازم متن رو چـک کنین که یکی از ذوقِ زیاد ننوشته باشه «به کوری چشم ایران»😂😂
این داستان: حتی اگه به رحیمی اعتماد دارین؛ بازم متن رو چـک کنین که یکی از ذوقِ زیاد ننوشته باشه «به کوری چشم ایران»😂😂

این گریهٔ شوق و سجدهٔ شُکرِ بچه‌ها و عرقِ غیرت و سوت و جیــغِ شـادی مردم؛ تویِ یه قاب؛ یعنی ایران! خودِ ایران!به کوریِ چشمِ دشمنایِ ایران؛ شکرت خدایِ ایران…🇮🇷.

این گریهٔ شوق و سجدهٔ شُکرِ بچه‌ها و عرقِ غیرت و سوت و جیــغِ شـادی مردم؛ تویِ یه قاب؛ یعنی ایران! خودِ ایران!به کوریِ چشمِ ایران؛ شکرت خدایِ ایران…🇮🇷.

فلسفهٔ حُرمتِ ربا این است که جلوی قرض‌الحسنه‌ها گرفته نشود. شهید مطهری (رحمة‌الله‌علیه) مسئلهٔ ربا و بانک.
+1
فلسفهٔ حُرمتِ ربا این است که جلوی قرض‌الحسنه‌ها گرفته نشود. شهید مطهری (رحمة‌الله‌علیه) مسئلهٔ ربا و بانک.

﮼بسم‌الله‌الرحمان‌الرحیم یه خانم مسنی که خواهر شهید هستن، به خاطر مبلغ امانتی که ازشون دزدیده شده مجبور شدن ۳۰ میلیون ربا کنن که به خاطر این مساله خیلی تو شرایط سختین. مدد بدیم این مبلغ به عنوان قرض الحسنه جمع بشه و به جای اینکه این مادر ربا بدن و اصل پول باقی بمونه، قسطشو به قرض الحسنه برگردونن که یکی از اهداف قرض الحسنه امام حسن مجتبی علیه‌السلام کم شدن ربا تو جامعه‌ست به گفتهٔ شهید مطهری. اجرتون با باب الحوائج‌های اهل بیت علیهم‌السلام. 6037998172015249 سلیمی (لطفا فقط به همین شماره حساب واریز کنید.)

توی تیک‌تاک ویدیویی دیدم؛ نمی‌دانم مربوط به کدام کشور بود. هیئتی بنامِ «هیئت روح‌الله»، شخصی میکروفون به دست می‌خواند «فیکَ یاخمیني!» برای معنی‌ا‌ش کنجکاو شدم، می‌گفت «ممنونیم ازت خمینی! پروردگارِ آسمان از تو محبت و عظمت و جلال را به ما عطا فرموده و ما به تو افتخار می‌کنیم..» یادِ سفر حاج‌مهدی رسولی به پاکستان افتادم؛ و مردمی که سرودهایِ انقلاب اسلامی را به نشانهٔ ارادت و محبت برایِ حاج مهدی می‌خواندند. مثلِ میلیون‌ها نیجریه‌ای‌ که از حرارتِ عشقِ شیخ زکزاکی به امام‌(ره) شیعهٔ علی شده بودند و مثلِ یمنی‌هایی‌ که تصویرِ امام(ره) در کنارِ خنجر‌هایِ یمنی‌شان می‌درخشد و مثلِ لبنانی‌هایی‌ که از انقلابِ خمینی الگو می‌گیرند؛ مثلِ نلسون ماندلا که گفت «خمینی‌ فرزندِ اسلام بود». جملهٔ معروفی زیر هر تصویرِ امام(ره) می‌خوانید؛ «تو به ما جراتِ طوفان دادی!» برایِ همین بیداری‌هاست. نه فقط به ایرانی‌هایی که در پَستویِ خانه‌ها از عاشورا و امام‌حسینِ قَتیل می‌خواندند و اگر ساواکی‌ای بینِ جمعیت نبود؛ نوبت به ابعادِ سیاسی قیامِ عاشورا و امام‌حسینِ شهید می‌رسید؛ البته قطره‌چکانی. بلکه برایِ تمام مستضعفینِ دنیا که روزی برایِ تمیز کردنِ چکمه‌هایِ «کدخدایِ جهان» به صف می‌شدند و وزیر و وکیل را با کِرشمهٔ خارجی‌ها عوض می‌کردند و ارزشِ سگ‌هایِ خارجی؛ از شاه و ملکه‌شان بیشتر بود؛ و حالا به برکتِ الگوگیری از انقلابِ خمینی؛ با جان و دل می‌دانند که «هرکسی که خدا را ببیند؛ از هیچ چیز ترسی ندارد.» این از جان و دل دانستن‌ها نامش اعتقاد است؛ باور است، ایمان است. ایمانی که بی‌هیچ سِلاحی و بی‌هیچ تکیه‌ای به ابرقدرت‌هایِ جهان، و بی‌هیچ التماسی به قدرت خارجی، بی‌هیچ آویزانی‌ای از فلان رئیس‌جمهورِ چشم‌آبی در راهروهایِ فرعی و بی‌هیچ ترسی از تهدید‌هایِ بختیار انقلاب کرد. اعتقادی که می‌گفت «قدرتها و ابرقدرتها و نوکرانِ آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکّه و تنها هم بماند به‌‎ ‌‏راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بُت‌پرستی است ادامه می‌دهد…» دربارهٔ منظومهٔ فکری و شخصیتِ آقاروح‌الله(ره) و سیدعلی خامنه‌ای که در میانِ همهٔ بی‌معرفتی‌هایِ عمدی و سهوی، سُکان‌دار و امانت‌دارِ خوبِ بامعرفتِ انقلابِ خمینی‌ست بخوانید. شناختنِ آدم‌هایِ نیک که در وانفسایِ لغزیدن‌ها؛ خداوند وجودشان را برکتِ روزگارِ ما قرار داد؛ عینِ معرفت است. واجب است.

توی تیک‌تاک ویدیویی دیدم؛ نمی‌دانم مربوط به کدام کشور بود. هیئتی بنامِ «هیئت روح‌الله»، شخصی میکروفون به دست می‌خواند «فیکَ یاخمیني!» برای معنی‌ا‌ش کنجکاو شدم، می‌گفت «ممنونیم ازت خمینی! پروردگارِ آسمان از تو محبت و عظمت و جلال را به ما عطا فرموده و ما به تو افتخار می‌کنیم..» یادِ سفر حاج‌مهدی رسولی به پاکستان افتادم؛ و مردمی که سرودهایِ انقلاب اسلامی را به نشانهٔ ارادت و محبت برایِ حاج مهدی می‌خواندند. مثلِ میلیون‌ها نیجریه‌ای‌ که از حرارتِ عشقِ شیخ زکزاکی به امام‌(ره) شیعهٔ علی شده بودند و مثلِ یمنی‌هایی‌ که تصویرِ امام(ره) در کنارِ خنجر‌هایِ یمنی‌شان می‌درخشد و مثلِ لبنانی‌هایی‌ که از انقلابِ خمینی الگو می‌گیرند؛ مثلِ نلسون ماندلا که گفت «خمینی‌ فرزندِ اسلام بود». جملهٔ معروفی زیر هر تصویرِ امام(ره) می‌خوانید؛ «تو به ما جراتِ طوفان دادی!» برایِ همین بیداری‌هاست. نه فقط به ایرانی‌هایی که در پَستویِ خانه‌ها از عاشورا و امام‌حسینِ قَتیل می‌خواندند و اگر ساواکی‌ای بینِ جمعیت نبود؛ نوبت به ابعادِ سیاسی قیامِ عاشورا و امام‌حسینِ شهید می‌رسید؛ البته قطره‌چکانی. بلکه برایِ تمام مستضعفینِ دنیا که روزی برایِ تمیز کردنِ چکمه‌هایِ «کدخدایِ جهان» به صف می‌شدند و وزیر و وکیل را با کِرشمهٔ خارجی‌ها عوض می‌کردند و ارزشِ سگ‌هایِ خارجی؛ از شاه و ملکه‌شان بیشتر بود؛ و حالا به برکتِ الگوگیری از انقلابِ خمینی؛ با جان و دل می‌دانند که «هرکسی که خدا را ببیند؛ از هیچ چیز ترسی ندارد.» این از جان و دل دانستن‌ها نامش اعتقاد است؛ باور است، ایمان است. ایمانی که بی‌هیچ سِلاحی و بی‌هیچ تکیه‌ای به ابرقدرت‌هایِ جهان، بی‌هیچ ترسی از تهدید‌هایِ بختیار انقلاب کرد. اعتقادی که می‌گفت «قدرتها و ابرقدرتها و نوکرانِ آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکّه و تنها هم بماند به‌‎ ‌‏راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بُت‌پرستی است ادامه می‌دهد…» دربارهٔ منظومهٔ فکری و شخصیتِ آقاروح‌الله(ره) و سیدعلی خامنه‌ای که در میانِ همهٔ بی‌معرفتی‌هایِ عمدی و سهوی، سُکان‌دار و امانت‌دارِ خوبِ بامعرفتِ انقلابِ خمینی‌ست بخوانید. شناختنِ آدم‌هایِ نیک که در وانفسایِ لغزیدن‌ها؛ خداوند وجودشان را برکتِ روزگارِ ما قرار داد؛ عینِ معرفت است. واجب است.