en
Feedback
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

Open in Telegram

«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0

Show more
4 911
Subscribers
+1924 hours
+1037 days
+16730 days
Posts Archive
متنِ پایینی بسیار قابل‌تأمله. این ژستِ واگیردارِ همه‌چیزدونی همه‌جا جواب نیست. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد دوستان. کسی م
متنِ پایینی بسیار قابل‌تأمله. این ژستِ واگیردارِ همه‌چیزدونی همه‌جا جواب نیست. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد دوستان. کسی مُنکر ریشهٔ انتقاد نیست؛ اما توجه کنید به «آدابِ انتقاد». از آداب انتقاد؛ فهمِ زمان و مکان‌شه. فهمِ منظور طرفِ مقابله. فهمِ میزانِ اخلاص در عمله. فهمِ انصافه. فهمِ قیاسِ انسان‌هایِ مُخلص و کاری؛ با افرادیه که بسیار اَنگ‌ها در رسانه‌هایِ مختلف بهشون زدن تا بیننده از «اغتنام»‌ش غافل باشه و نتیجتاً بتونن با تخریب میدانِ قدرت رو به دست بگیرن. فهمِ زمان‌شناسیه. هرکدوم از این عناصر که نباشه؛ اسم‌ش تخریبه. کمااین‌که خیلی از تسلیت‌گویانِ فعلی؛ قبلا با التماس هم متوجه فرقِ نقد و تخریب نمی‌شدن. دوست‌مون خوب نوشتن! رهبری در «بیان» اهلِ بزرگ‌نمایی نیست. «یکی از بهترین‌هایِ زیر این آسمان» هم در بیانِ رهبری اسمش مقدس‌سازی نیست! فهمِ این بدیهیات ساده‌ست؛ یکی‌ش مثلاً حفظِ حرمتِ داغدار! نه عنوان دادنِ «غلیانِ احساسِ عده‌ای از دوستان» به دل‌شکستگیِ همچین جمعیتی. مردم فرقِ اخلاص و سیر و سلوکِ اسامیِ داخل متن رو هم می‌فهمن… -استوری از کانالِ اقای معلمی.

ای تشنه‌كامان! روحِ باران خواهد آمد؛ با خاطراتِ سـرخِ یاران خواهد آمد؛ ای رهروانِ راهِ خون‌رنگِ حسینی؛ «او با سپاهـــی از شهیــــدان خواهد آمد..» •العجــل یامولای.. •درمانِ جان‌هایِ خسته..

اگر تا الآن نتونستید بخونید؛ تا اذانِ صبح وقت هست.

حوالیِ همین ساعت‌هاست؛ که آن کُهنه‌رفیق‌ها؛ به استقبـالِ رُفقــا آمده‌اند..
حوالیِ همین ساعت‌هاست؛ که آن کُهنه‌رفیق‌ها؛ به استقبـالِ رُفقــا آمده‌اند..

هربار از شما نوشتم؛ تیتـر این بود «آفرین اقای وزیر» آفرین که آن روز در نشستِ بغداد، خلافِ پروتکل‌های مرسوم را اجرا کردی و در صفِ اول ایستادی و گفتی جایگاه اصلیِ ایران اینجاست! آفرین که بی‌لُکنت از غزه دفاع کردی؛ آفرین علاوه بر ملتِ ایران، وزیر کودکانِ فلسطینی هم بودی. آفرین که آن‌روز به آن خانم وزیر خارجهٔ بلژیک که برای ناامنیِ ایران مو قیچی کرده بود؛ سلامی هدف‌دار دادی و علیکمِ سلام‌ت را لبخند زدی. آفرین آقای وزیر که نمی‌دانستیم جانباز شیمیایی بودی! آفرین آقای وزیر! گفتند به حَج نرفتی و گفتی تا مشکلِ حجِ مردم حل نشود؛ نمی‌توانم بروم. آفرین که مجریِ سیاستِ همسایگی‌مان بودی و مانندِ خیلی‌ها برایِ کرشمهٔ غربی‌ها غرورِ ما را لِه نکردی. آفرین که بدونِ ترس همراهِ سیدِ شهیدِ ما؛ در قلبِ غرب از میان وحوشِ برانداز قدم برداشتی و از احدی نترسیدی. از زحماتِ سیاست‌خارجیِ سید بود که در اوج اغتشاشات نایب‌رئیس مجمع عمومی سازمان ملل شدیم؛ و چه وزیرِ اَمینی بودی برایِ این سیاستِ مقتدرانهٔ عزتمندانه! راستی آقای وزیر! امروز وزیر امور خارجهٔ مصر برای اولین‌بار به ایران آمده بود، پادشاه بحرین از روسیه خواهش کرده تا واسطهٔ ارتباط با ایران شود؛ در مجمعِ عمومی سازمان‌ملل بخاطرِ شما و سید یک‌دقیقه سکوت کردند؛ یک‌چهارمِ جهان را بخاطرتان عزایِ عمومی اعلام کردند، شما مُجری امانت‌دارِ زبانِ دنیا بلدِ سید بودی؛ در میانِ جماعتی که از ترسِ اخمِ غربی‌ها نَسَبِ خود را هم انکار می‌کنند؛ من به شما جورِ دیگری افتخار می‌کنم؛ خســته ‌نباشی آقای وزیرِ مُجاهــدِ انقلابی…

انصاف‌نیوز خبر رفته که سخنگوی جبههٔ اصلاحات از تشکیلِ جلسهٔ فوق‌العاده مهم در ۶ خرداد خبر داده و گفته «طبیعتاً یکی از موضوعاتِ مهم این جلسه انتخاباتِ هشتمِ تیر خواهد بود.» راست و دروغش را نمی‌دانم! اما اَمان از نَفْسِ عبرت‌نگیرندهٔ شهوت‌ناک برایِ قدرت؛ امان از بانیانِ وضع! اَمان از پرروییِ نجومی! حواس‌تان باشد!

برای پیروزی در کارزارِ قدرت گفتند «اقای رئیسی امام‌رضا را جناحــی نکنید!» گفتند «حالا که این‌طور است اصلاً بگو هزینـه‌هایِ سفرهایت از کجا تامین می‌شود؟» دلم می‌خواهد ببینند؛ هشتمین رئیس‌جمهور ایران شبِ ولادتِ امام‌رضا در حینِ خدمت شهید شد؛ شیفتِ خادمی‌ش بود؛ حالا هزینهٔ سفرِ آخـرش را خودِ‌ امام‌رضا تقبّل‌ کرد؛ یک گوشهٔ حـــرم، پایینِ پایِ حضرتـش آرام گرفت..

«نمازِ لیلة‌الدفن» -نامِ پدر شهید رئیسی: سید‌حاجی -نامِ پدر شهید امیرعبداللهیان: محمــد -نام پدرِ شهید آل‌هاشم: سیدمحمدتقی -نام پدرِ شهید مالک رحمتی: حاج اسکندر -نامِ پدر شهید محسـن دریانوش: مختــار -نامِ پدر شهید قدیمی: اسحاق -شهید سید طاهــر مصطفوی: سید احمد - شهید سید مهدی موسوی: سید محمدعلی -شهید موسوی و شهید رحمتی فردا در شهرری تشییع می‌شوند. •کیفیتِ نماز: مستحب است در شبِ اول قبر دو رکعت نماز وحشت براى متوفی بخوانند. و دستور آن این است که در رکعتِ اول بعد از حمد، یک مرتبه آیة‏الکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد، ده مرتبه سوره «انا انزلناه» بخوانند، و بعداز سلام نماز بگویند: «اللهم صل على محمد و آل محمد و ابعَث ثوابها الى قبرِ فلان» و به جاى کلمه فلان، اسمِ متوفی را بگویند. بهتر است در اولِ وقت؛ بعداز نماز عشا خوانده شود.

خدایا قــربانِ حکمت و رحمتت بروم؛ که در آتشِ ابتلائات می‌سوزانی تا خاکستر شویم؛ تا ققنوس از این خاکستر برآید، خدایا قربانِ امتحان‌هایت بروم که می‌سوزانی تا بزرگ کنی… حالا داغِ داغی رویِ سینه‌مان سنگینی می‌کند؛ سوختیـــــم.. بزرگ‌مان کن..

محافظه‌کاری آفتِ عقایدمان شده؛ بجایِ این‌که در بسترهای مختلفی که حضور داریم برای دفاع از حق سینه‌سپر کنیم؛ مُنفعلانه از رقاصیِ هرزه‌ها و بی‌وطن‌ها و وطن‌فروش‌ها نالانیم. از هرزه جز هرزگی توقع داریم؟ از بی‌وطن- که وطن اولین مادر است- جز بی‌وطنی توقع داریم؟ از وطن‌فروش جز وطن‌فروشی و پایکوبی بر شهادتِ «سربازانِ وطن» توقع داریم؟ کارِمان را بکنیم. می‌گویند فتوشاپ است؟ تصاویر و فیلم‌های تشییع را منتشر کنیم. می‌گویند محبوبیت نداشت؟ بی‌تابیِ مردم را منتشر کنیم. شگفتیِ خبرنگارانِ خارجی از جمعیت را منتشر کنیم. گریه‌هایِ آن رفتگری که با گوشیِ ساده‌اش فیلم می‌گرفت؛ بی‌تابیِ پیرمردی که با واکر آمده بود؛ دسته‌هایِ عزاداریِ دانشجویان؛ حلالیت‌گرفتن‌هایِ پی‌در‌پی! ایناها را پخش کنیم. می‌گویند انقلاب‌تان تمام شد؟ برایشان از خاطراتِ ترورهای ۱۷ هزار ایرانی توسطِ منافقین و ترور رجائی و بهشتی و باهنر و مطهری و دفاع مقدس بگوییم! از ریشهٔ محکم این انقلاب که ارتشِ رباتیِ بیچاره‌شان را هم دود کرد رفت هوا. «واقعیت» را رها کردیم و به مَجاز چسبیده‌ایم؟ دغدغه اگر داریم افتخار کنیم و با افتخار اعلام کنیم. دفاع از حق که دعوا و کتک‌کاری و بی‌احترامی و بی‌ادبی نمی‌خواهد. استدلال و اســتناد می‌خواهد. مگر خدا را نداریم؟ از چه می‌ترسیم؟

یک چهـــارم جمعیتِ جهــان! برایت عزایِ عمـومی گرفته‌اند؛ تو هنوز هم؛ «زبانِ دنیا» را بلدی..

تعارف که نداریم! داغ به دل‌مان گذاشتی.. صبح که بیدار شدیم، کلهٔ‌سحر آفتاب‌نزده از خانه بیرون زدیم و تویِ خیابان‌ها راه می‌رفتیم. هنوز نمی‌دانستیم برایِ چه! تصاویرت را رویِ در و دیوار و بیلبورد‌ها می‌بینیم و گمان می‌کنیم عکس‌هایِ سفر استانی‌ای، تبلیغاتی چیزی‌ست. به خودمان می‌آییم؛ نه ۲۲ بهمن است و نه روزِ قدس، این چه جمعیتی‌ست؟! بالایِ عکس‌هایت می‌نویسند «شهید» این یعنی دیگر در قابِ تلویزیون نیستی؟ یعنی دیگر هر دو دستت را بالا نمی‌آوری و رویِ سینه نمی‌گذاری؟ این یعنی دیگر به جان‌ت نِق نمی‌زنند و تو سکوت نمی‌کنی؟ این یعنی ما برای تشییعِ پیکرِ تو و آقای وزیر و همراهان‌ت آمدیم… این یعنی آن طلبهٔ سیاه‌پوست و آن توریستِ چینی و آن اقای کراواتی و آن روحانیِ ریش‌سفید برای تو گریه می‌کنند… این یعنی به خودمان که می‌آییم؛ دلمان هُرّی می‌ریزد که تویِ تابوت خوابیده‌ای؟ باورش سخت است؛ به ما حق می‌دهی؟ داغ روی دل‌مان گذاشتی! داغِ دلِ مایی که خوب می‌شناختیمت؛ سوزان‌تر است.. مردِ میدان و عمل! مردِ انقلابِ خمینی! ما کم نیاورده‌ایم؛ ما اگر داغ‌داریم «بلندتر شده طومارِ بردباریِ ما»؛ انقلابِ ما جسم خمینی‌ش را بدرقه کرده؛ جسمِ حاج‌قاسم‌ش را به دلِ خاک سپرده؛ رجائی‌ها و باهنرها و بهشتی‌ها و همت‌ها و خرازی‌هایش را در راه خدا قربانی کرده؛ این انقلاب احیاگرِ عظمتِ «مارأیتُ الا جمیلاً»یِ زینبی‌ست که الگویِ صَبّاری و شَکوریِ ماست، به قولِ آقا «حالا حالاها مانده تا بفهمند این انقلاب چیست..» ما فقط دلمان برایِ تو و آقای وزیرِ رعنایی که نمی‌دانم چطور لایِ آن کفن قدش ‌کوتاه شده بود؛ تنگ شده… همین!

کلمه «دولت» را در کانال سرچ کردم؛ به این پست رسیدم که آقا گفته بود نقاطِ ضعفِ دولت و … را با توهین و تمسخــر در فضای مجازی بزرگ نکنید، به‌جایش برای مردم تببین کنید. دلیل‌ش بنظرم این بود که مخاطب داشتن سخت است؛ با هر کلمه ذهنِ مخاطب درگیر می‌شود و از زوایایِ دیگر پرت می‌شود. البته من حسابِ مطالبـه‌گریِ باآدابِ منصفانه که بویِ بی‌انصافی و تمسخــر نمی‌دهد و زحمتِ مخلصـانه را می‌بیند را جدا می‌دانم. اما امــروز خیلی از حرف‌ها را که می‌شنوم و می‌خوانم؛ آه می‌کِشم از این «بیداریِ بعدِ از دست دادن‌ها.» حکایتِ غریبی‌ست که ادامه دارد…

خودمان را به قم رساندیم، برای استقبالِ مردمی از سید و یاران‌ش در این «سفرِ استانی»؛ ماشینِ حاملِ شهدا دیر رسید. می‌دانید یادِ چه افتادم؟ وقتی به استان‌ها سفر می‌کرد، به دلیلِ ازدحامِ جمعیت؛ ماشین‌ش دیر به موعد می‌رسید؛ می‌گفتند «لابد عمداً توی یه کوچهٔ باریک ماشین را بردند تا بگویند او خیلی دوست‌داشتنی‌ست!» حق داشتند؛ حُبِ قدرت، چشم‌ها را در برابرِ اخلاص کور می‌کند. باید جمعیتِ مشکی‌پوشِ گریانِ امروز را می‌دیدند. حرف‌ها برای نوشتن دارم اما کلمه‌ای برایِ توصیفِ دقیق‌ش پیدا نمی‌کنم. انگار پیاده‌رویِ اربعین را دیدم اما کلمه ندارم، موکب‌ها، روضه‌ها، نوحه‌ها، گریه‌ها. من سیلِ عُشاق دیدم اما کلمه ندارم. پیرزنی گریه می‌کرد و می‌گفت «آقای رئیسی چوخ مظلومدی، چوخ ایش‌لدی، یورگوندی» یعنی اقای رئیسی خیلی مظلوم بود، خیلی کار کرد، خسته‌ست! آن‌یکی چشمش که به عکسِ سید افتاد می‌گفت «عادت به عبارتِ “شهید رئیسی” جان‌کاه است..» و همین انگار تکه زغالِ گداختــه‌ای در سمت چپِ قفسهٔ سینه‌ام جا داده! سنگینم… خیلی حرف‌ها دارم؛ دوستان‌م می‌دانند چه حرف‌هایی! اما عجالتاً وای بر نفْسی که در این ابتلائات «بزرگ» نشود و باز بیراهه برود

دیشب یک‌نفر تو صداوسیما می‌گفت به سید می‌گفتیم خسته شدیم؛ کمی استراحت کنیم. اون سفرِ آخر هفته‌ای را لغو کنید، سید قبول نمی‌کر
دیشب یک‌نفر تو صداوسیما می‌گفت به سید می‌گفتیم خسته شدیم؛ کمی استراحت کنیم. اون سفرِ آخر هفته‌ای را لغو کنید، سید قبول نمی‌کرد می‌گفت کارِ مردم روی زمین مانده، نباید کارِ مردم را رها کرد. یکی می‌گفت مُجـری مراسم مربوط به جوانان بودم؛ حراست گفت «می‌شه سریع‌تر کارتونو بکنید؟ اخه حاج‌آقا از زیرِ سِرُم اومده! گفته من باید جَوونا رو ببینم» تا چشمم به سید افتاد دیدم رنگ به رُخسار ندارد از خستگی! اما لبخند می‌زد، آن‌ یکی می‌گفت اقای وزیرِ دوست‌داشتنیِ استوار، جانبازِ شیمیایی بوده! می‌گفتند تمامِ همراهانِ سید خادم‌الرضا بوده‌‌اند، سید نوبتِ کشیکِ خادمی‌اش بوده… من نگرانِ این انقلاب و نظامِ مقدس نیستم؛ اقا گفت نگران نباشید. این کشورِ امام‌رضاست، من نگرانِ امورِ جاری نیستم، مملکت صاحب دارد، باورِ قلبیِ ماست. من حتی نگرانِ هلهله‌ها و لودگی‌هایِ هرزه‌های نوادهٔ هندِ جگرخوار هم نیستم. ولی من دلم برایِ عبا و قبایِ گِل و لایی‌ت تنگ می‌شود! دلم دارد برایِ مظلومیتِ حقیقت آتش می‌گیرد… چقدر خسته بودی سید؟ برای دردِ مردم تا کجا رفتی که حتی پیدا نمی‌شدی؟ که اندازهٔ رفیق‌ت برگشتی؟ بین بُهت و ناباوری‌هایِ ما، آرام بخواب…

حوالیِ همیــن ساعت‌ها، ۱:۲۰ رفیق به استقبالِ رُفقا می‌آید..