امیررضا نوریپرتو
Open in Telegram
مدرّسِ دانشگاه؛ فیلمنامهنویس، نمایشنامهنویس؛ پژوهشگر و نویسنده و منتقدِ حوزههای «سینما» و «نمایش»؛ دانشجوی مقطعِ دکترای پژوهشمحورِ رشتهی «فلسفهی هنر».
Show more1 385
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
1 385
امروز، هفتمِ دیماهِ ۱۴۰۴، نخستین سالگردِ سفرِ ابدیِ «حسین محمّدیانی» ِ عزیزم است؛ رفیق و برادری مهربان، خوشسخن، پاکدست، درویشمسلک، اهلِ دل و صاحبِ قلم، که از سالِ ۱۳۸۸ و از زمانِ آشنایی و همکاریمان در روزنامهی «تهرانِ امروز» به یکی از رُفقای جانام تبدیل شد؛ رفیقی که برایم برادری میکرد و سنگِ صبورم بود و ساعتها و دقیقههایی که تلفنی یا حضوری همنشیناش میشدم، تبدیل میشدند به لحظههای دلنشین و فراموشنشدنیِ زندگیام.
در این یکسال- بیاغراق- روزی نبوده که به یادش نباشم؛ روزی نبوده که صدای خسته و مردانهاش در گوش و سَرم نپیچد؛ روزی نبوده که یادِ سیگارکشیدنهای سینماییاش و آن لبخندهای شیرینِ او نیفتم؛ روزی نیست که یادِ آن «ایشاالله خیره...»گفتنهایش در پایانِ بحثهای گاهیجدّی و گاهیشوخیِ سیاسی و سینمایی و فوتبالیمان نیفتم؛ و روزی نیست که این داغ بر دلام تازه نشود که: «چرا حسینجانم...؟».
«حسین» ِ عزیزم، رفیق و داداشِ گل و بزرگترم، همیشهمبصرِ من، میدانم که جایی این نزدیکیها نِشستهای و حواسات بهم هست و خوب میدانی که چهقدر به یادتم و چهقدر دلتنگتم و حاضرم خیلی چیزهایم را بدهم تا یکبارِ دیگر تجربهی معرکهی حرفزدنها و همصحبتیهای طولانی و چندساعتهمان برایم تکرار شود. مرگ برای «تو» خیلی خیلی زود بود، «حسینجانم». هزارانهزار افسوس برای من و این دنیا، که دیگر «تو» را نداریم...
🌺🌺🌺🌺💚💚💚💚❤️❤️❤️❤️
1 385
گُلرُخ کمالی: بهتون دلخوشی میدم که پدرِ بدبختِ من که سیساله برای فرهنگِ این کشور کار میکنه، برای همهچیزش میلَنگه. از کاغذ و مُرکّب تا چاپ و پخش و اجازهی تکتکِ کلمات! امّا اَمثالِ شما هیچ منعی ندارین؛ حتّی کسی مانعتون نمیشه از دخترش بخواین بهخاطرِ یکیدیگه بهتون التماس کنه. یکی که متأسّفانه- بهتر یا بدتر- از جنسِ شُماس، نَه من! [...]
و کمتر کَسیست که نداند این تکگوییِ بغضآلودِ کاراکترِ زخمی و تحقیرشدهی «گُلرُخِ کمالی» میانِ «سنگستانی»ها در واپسین ایستگاهِ از سفرِ اُدیسهوارِ این قهرمانِ زنِ احساساتی و روشنفکرِ تنها و رهاشده بینِ دستهای از زالوصفتان و گرگمَسلَکان در شاهکارِ «بهرام بیضایی»- فیلمنامه/فیلمِ «سگکُشی»- چیزی نیست جز حدیثِ نفسِ آفرینندهی این درامِ نفسگیر، یعنیِ خودِ «استاد»؛ و بغضیست که «بیضایی» ِ بزرگ از زبانِ دختر/مخلوقاش فریاد میزند.
-------------------------------
عالیجناب «بهرام بیضایی»، آقای من، همیشهاستادم، از شما بسیار بسیار آموختهام؛ چه زمانهاییکه نمایشنامههایتان را خواندهام؛ چه زمانهاییکه با بسیاری از فیلمنامههایتان عشقبازی کردهام؛ چه زمانهاییکه در فرآیندِ یادگیری و کندوکاو در حوزهی دیالوگنویسی- با افتخار- شما را الگوِ خودم قرار دادهام؛ و چه حتّی زمانهایی در کودکی و نوجوانی که فیلمهای سختفهمتان را میدیدم و با اینکه در آن دوران درکشان برایم دشوار بود، امّا چیزهایی درونِ آن آثارِ بزرگ و متفاوت مییافتم که ناخواسته گریبانام را میگرفتند.
آقای «بیضایی» ِ من، زمانیکه عشق و ارادت و وفاداریتان به تاریخِ پُرفرازوفرود و اسطورههای ریزودرشتِ «ایران»مان و نیز هنگامیکه چیرگیِ بیبدیلتان بر الگوهای نمایشی و داستانی در عرصهی روایتپردازی را با جانودل لمس کردم و به آن باور یافتم، با خود گفتم باید روزی فیلمنامهها و نمایشنامهها و پژوهشهایی بنویسم که همجنسِ شاهکارهای پُرشمارِ شما باشد. سرِ کلاسها، با خضوع و خشوعی که به آن میبالم، همیشهوهمیشه، از شما و بزرگی و دانشتان و دیالوگها و مونولوگهایی که از بَر هستم، مثال میزنم؛ و با افسوس میگویم که جای من و اَمثالِ منِ آموزگارِ کوچک، باید شما بر سرِ این کلاسها حضور مییافتید و من و دانشجوها در محضرتان شاگردی میکردیم.
عالیجنابِ «بیضایی»، فخرِ تاریخِ درامنویسیِ «ایران»، در بهمنماهِ ۱۳۷۹، زمانیکه پس از دو شبانهروز ایستادن در صفهای طولانیِ جشنواره، این افتخار را یافتم که «سگکُشی» ِ شما را روی پردهی سینما «مرکزی» و نفسبهنفسِ تماشاگرانی ببینم که بیشترِ آنان- همانندِ من- نفس در سینههایشان حبس شده بود، در صحنهی پایانی- آنهنگام که کاراکترِ «عیوض» (با بازیِ شادروان «باقر صحرارودی») به «گُلرُخ» (با بازیِ «مژده شمسایی») میگوید: «با زخم باید ساخت؛ طول میکِشه ولی خوب میشه.»- باز هم از شما آموختم؛ آموختم که سرانجام، روزی زخمهای کاریِ نِشسته بر تَنِ این خاکِ خسته، و نیز زخمهای نقشبسته بر کالبَد و روحِ مَردُمانِ این سرزمین خوب خواهد شد؛ و تا آن روز باید امید داشت و همچون شما باید خواند و نوشت و درس داد و آموخت.
آقای «بیضایی» ِ من، با اینکه هیچگاه از نزدیک زیارتتان نکردهام، امّا شما یکی از بزرگترین آموزگارانام بودهاید. شما برای من هیچگاه نمیمیرید و پایان نمیپذیرید؛ شما همیشه الگو و استادم بودهاید و خواهید بود. شک ندارم تاریخِ «ایرانزمین»، در آیندهای بسیار نزدیک، خیلی خیلی بیشتر از این سالها، از شما خواهد گفت و خواهد نوشت...
💚💚💚🤍🤍🤍❤️❤️❤️
1 385
امیدوارم کنارِ اعضای گرامیِ خانوادههای دوستداشتنیتان و همهی کسانیکه دوستشان دارید و دوستتان دارند، «شبِ یلدا»یی زیبا و گرم و پُرنور و خاطرهانگیز را پشتِ سر گذاشته باشید.
🙏🙏🙏😘😘😘❤️❤️❤️
خُب، «پاییز» ِ دلگیر و کمنور و برای من دوستنداشتنی- و حتّی نفرتبرانگیز- تمام شد و امروز نخستین روز از فصلیست که آن را هم به عشقِ نزدیکشدن به «بهارِ دلانگیز و روحنواز و هوشرُبا» سر میکنم. هر چند که «زمستان» را بهخاطرِ بارشِ برفهایش- البته اگر برفی ببارد- خیلی خیلی بیشتر از پاییز دوست دارم؛ امّا باز هم سرمای استخوانسوزِ زمستان چیزی ندارد که عاشقاش شوم؛ هر چند که دوسه هفتهی پُرشورِ پایانیِ این فصل- برای من- از بهترین بُرهههای سال است.
امیدوارم زمستانی زیبا و پُربرکت و فراموشنشدنی در انتظارِ یکایکِ شما عزیزان و دوستان و رُفقای خودم باشد؛ امیدوارم سپیدیِ برف، سراسرِ خاکِ تشنهی سرزمینمان را بپوشانَد؛ و به امیدِ اینکه این شبهای تاریک نیز به پایان برسند و نور و گرمای مطبوعِ بهاری بر دل و جانِ یکایکِ ما و «ایران» ِ اینک فلاکتزدهمان بنشیند. یادمان نرود که ما ایرانیان، از دورانِ باستان تا اکنون، بر این باور بودهایم که نور- همواره و سرانجام- بر تمامِ تاریکیها و پلیدیها چیره میشود و آنها را میزُداید.
زمستانِ خیلی خیلی خیلی خوبی پیشِ رو داشته باشید، رُفقای جان...
😘😘😘🙏🙏🙏💙💙💙💚💚💚
--------------------------------
این نماهنگ را «بابا» برایم فرستاد؛ دلام نیامد با شما عزیزانِ خودم بهاشتراکنگذارم. آوازِ ثبتشده بر این نماهنگ، بهاصطلاح ریمیکسیست از ترانهی «زمستون»؛ ترانهی همیشهماندگارِ زندهیاد «افشین مقدّم». امیدوارم حالی که همیشهوهمیشه شنیدنِ این ترانه به من میدهد، با دیدنِ این نماهنگ و شنیدنِ ترانهی بازسازیشدهی روی آن، بر روح و جان و دلتان بنشیند.
🙏🙏🙏💙💙💙😘😘😘💚💚💚
1 385
«کلوبِ سینماییِ الف»، با همکاریِ «بنیادِ ایرج زند»، سلسلهنشستهای تخصّصی و تئوریکِ نمایش و نقد و تحلیلِ فیلمهای سینمای جهان و ایران را برگزار میکند.
در دورهی نخست از این نشستهای تخصّصی- که دوستِ گرامی و هنرمندم، آقای «علی مرادی»- کیورِیتور/هنرگَردانِ آن خواهد بود- چهار فیلمِ برگزیده از سینمای نوینِ شرقِ آسیا به روی پرده میروند و تحلیل میشوند.
در اوّلین نشست از دورهی نخستِ این برنامه، فیلمِ ژاپنیِ ستایششدهی «ماشینام را بِران/ Drive My Car» (ریوسوکه هاماگوچی، ۲۰۲۱)- که هم جایزهی نخلِ طلای جشنوارهی فیلمِ «کَن» را بُرده و هم جایزهی بهترین فیلمِ بینالمللی (غیرِ انگلیسیزبان) در جشنِ «اُسکار» را از آنِ خود کرده- نمایش داده خواهد شد؛ و سپس من- با افتخار- در خدمتِ عزیزانِ حاضر در این جلسه خواهم بود و دربارهی این فیلم گفتوگو خواهیم کرد.
نشستِ نمایش و نقد و تحلیلِ فیلمِ «ماشینام را بران»، روزِ چهارشنبه، ۱۲ آذرماه، از ساعتِ ۱۹، در «بنیادِ ایرج زند» بهنشانیِ زیر آغاز خواهد شد:
خیابانِ کریمخانِ زند، خیابانِ خردمندِ جنوبی، کوچهی وحدتیمنش، پلاکِ ۲.
گفتنیست قیمتِ بلیتِ این برنامه «۱۰۰ هزار تومان» است و علاقهمندان و سینمادوستانی که میخواهند در این نشست شرکت کنند، با توجّه به ظرفیتِ محدودِ نشستها، خواهش میکنم که بلیتِ خود را از مسیرِ پیام در واتساپ، بهشمارهی «۵۹۰۸۴۰۱-۰۹۳۵»، تهیه و یا رزرو کنند.
1 385
با نزدیکشدن به زمانِ برگزاریِ هفتمین دورهی «همایشِ مطالعاتِ فیلمِ کوتاه»، بُرههای تازه از پیشنشستهای دانشگاهیِ در پیوند با این همایش آغاز میشود.
روزِ شنبه، ۲۴ آبانماه، همزمان با برگزاریِ بیستویکمین دورهی جشنوارهی فیلمِ کوتاهِ دانشجوییِ «نهال»، نشستِ «اقتباس در سینمای معاصر و فیلمِ کوتاه»، در مکانِ برگزاریِ جشنوارهی «نهال»، و از ساعتِ ۱۸، برگزار میشود.
در این نشست، آقای «شادمهر راستین»- فیلمنامهنویس، مدرّس و عضوِ شورای علمیِ هفتمین همایشِ مطالعات- و من سخنرانی خواهیم کرد.
همچنین آقای «مصطفی داوطلب»، بهعنوانِ مجری و کارشناس، این نشست را اداره خواهد کرد.
نشستِ «اقتباس در سینمای معاصر و فیلمِ کوتاه»، با همکاریِ «انجمنِ سینمای جوانانِ ایران» و «دانشگاهِ هنر» و در راستای برنامههای تخصّصیِ «هفتمین دورهی همایشِ مطالعاتِ فیلمِ کوتاهِ تهران»، زیرِ نظرِ آقای دکتر «رامتین شهبازی»، برگزار خواهد شد.
این نشست، در دانشکدهی «هنرهای کاربردی»، واقعِ در دانشگاهِ «هنر»، بهنشانیِ خیابانِ ولیعصر، بالاتر از چهارراهِ ولیعصر، روبهروِ خیابانِ بزرگمهر، سالنِ «جانبزرگی»، برگزار خواهد شد.
گفتنیست ورود برای همهی دانشجویان و علاقهمندان آزاد و رایگان است.
1 385
در راستای سلسلهنشستهای «سینماتِکِ سوره»- که به کوششِ «کانونِ فیلمِ دانشگاهِ سوره» و گروهِ آموزشیِ «سینما»ی دانشکدهی «هنر» ِ این دانشگاه برگزار میشوند- روزِ سهشنبه، ۲۰ آبانماه، از ساعتِ ۱۶:۳۰، سه فیلمِ کوتاهِ «عزیز»، «کَفَر» و «حدودِ سیزده کیلوگرم»- از ساختههای ستایششدهی آقای «مهدی برزکی»- در سالنِ «سینما»ی دانشگاه نمایش داده خواهد شد.
پس از نمایشِ سه فیلمِ کوتاهِ اشارهشده، آقای «مهدی برزکی» دربارهی این آثار و نیز تجربههای حرفهایِ خودش در حوزهی فیلمسازی سخن خواهد گفت و با دانشجویان و مهمانانِ گرامیِ حاضر در این نشست گفتوگو خواهد کرد.
در این جلسه، همچنین، رفیق و استادِ درجهیک و بادانشِ خودم، جنابِ آقای دکتر «رامتین شهبازی»، و من- بهعنوانِ منتقدانِ این نشست- حضور خواهیم داشت و با آقای «مهدی برزکی» ِ عزیز و همهی دوستانِ گرامیِ دانشجو، دربارهی این سه فیلمِ کوتاهِ نامبُردهشده گفتوگو خواهیم کرد.
گفتنیست ورود به نشستِ نمایشِ و نقد و بررسیِ فیلمهای کوتاهِ «عزیز» و «کَفَر» و «حدودِ سیزده کیلوگرم» برای عمومِ دانشجویان و علاقهمندان آزاد و رایگان است.
1 385
در راستای سلسلهنشستهای «سینماتِکِ سوره»- که به کوششِ «کانونِ فیلمِ دانشگاهِ سوره» و گروهِ آموزشیِ «سینما»ی دانشکدهی «هنر» ِ این دانشگاه برگزار میشوند- روزِ سهشنبه، ۱۳ آبانماه، از ساعتِ ۱۶:۳۰، دو فیلمِ کوتاهِ «از طرفِ مادرِ داماد» و «بلوبِری»- ساختهی آقای «علی جعفرآبادی»- در سالنِ «سینما»ی دانشگاه نمایش داده خواهد شد.
پس از نمایشِ دو فیلمِ کوتاهِ اشارهشده، آقای «علی جعفرآبادی»- که از دانشآموختگانِ مقطعِ کارشناسیِ ارشدِ رشتهی «سینما» در دانشگاهِ «سوره» است- دربارهی این آثار و نیز تجربههای حرفهایِ خودش در حوزهی فیلمسازی در جریانِ اصلیِ سینما سخن خواهد گفت.
در این نشست، همچنین، من- بهعنوانِ منتقد- حضور خواهم داشت و دربارهی این دو فیلمِ کوتاه با عزیزانِ شرکتکننده در این جلسه به گفتوگو خواهم نِشست.
گفتنیست ورود به نشستِ نمایشِ و نقد و بررسیِ فیلمهای کوتاهِ «از طرفِ مادرِ داماد» و «بلوبِری» برای عمومِ دانشجویان و علاقهمندان آزاد و رایگان است.
