نزدیکِ شاپرک
Open in Telegram
شادیِ راستکی 🪁 کانالِ نوشتههای آبرومند: @AnonymousRoad اینستاگرام: Instagram.com/ShadiHosseinNiya پیام ناشناس: HarfBeMan.pw/@mothclose
Show more336
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
336
آقا!
در چند هفتهٔ گذشته یه ساختمون داده بودن دست ما، ما یعنی واقعاً ما چند نفر، که اوضاع داخلی اینو سر و سامان ببخشیم. وسایل اضافه رو بفرستیم بره، وسایل موجود رو یه جور معقولی بچینیم، شلختگیها رو مرتب کنیم و اینا. خلاصه که این کار گهی کند و گهی تند پیش رفت تا اینکه میشه گفت دیروز بالأخره تموم شد.
توی این فرایند، هرروز که کار مقداری پیش میرفت و بهبود رو میشد در اوضاع دید، من سراسر شوق و بهبه میشدم از دیدن حاصل کار. تقریباً تمام این کارها رو سه نفری انجام دادیم؛ اما وقتی به روز کاری فکر میکردم، با خودم میگفتم «من این کارا رو انجام دادم.». این چیزی که با خودم میگفتم، نادیده گرفتن تلاش و کمک دیگران نبود؛ بلکه از اونجا میاومد که «اگه من اینجا نبودم، اگه من کرمِ تمیز کردن تا توی کشوها رو نداشتم، اگه منیجینگ و ارگنایزینگِ من نبود، کارا به شکل دیگهای پیش میرفت.»
عصری یه صحبتی داشت تبادل میشد. وسطش به این موضوع اعتراف کردم. بعدش به این فکر کردم که نظم بخشیدن به یه ساختمون که اتفاقاً تا اینجا نتیجهٔ خوبی هم داشته، شاید کار ترسناک و پرمسئولیتی نباشه. حتی برداشتن اعتبارش برای خود، نکتهٔ مثبتی در کارنامهٔ کاری آدمه و شاید به همین دلیل باشه که من دلم میخواد اسمم توش پررنگ باشه. ولی اگه مرتکب اشتباهی هم بشیم، باز همینقدر گردن میگیرم و نقش خودم رو در اون اشتباه بیشتر میدونم؟
راستش نمیخوام توپ رو از زمین خودم بندازم بیرون؛ اما دارم فکر میکنم کسایی که مسئولیتِ اجراییِ نه یک ساختمون، بلکه یک شهر یا یک کشور رو به عهده دارن، چهقدر سرخوش میشن از کارای خوبشون و چهقدر خودسرزنشی میکنن بابت کاستیهاشون؟ اصلاً سرمربی یک تیم فوتبال بودن! واقعاً ترسناکه ها. همین.
336
Repost from جرئت دانستن داشته باش
با گسترش فضای مجازی، تولیدِ مطالب نادرست و نادقیق در حوزههای گوناگون هم فراوان شدهاست. یکی از این حوزهها، حوزهی ادبیات و ریشهشناسی است. ریشهشناسی رشتهای است که تقریباً هر کسی به نوعی به آن علاقه دارد. بیشترِ مردم ایران دوست دارند تاریخچهی واژهها و سرگذشت آنها را بدانند و هر کسی چند تا از این ریشهشناسیها را در ذهنش دارد و برای دیگران بازگو میکند. متأسفانه ما در ایران رشتهای جدا با نام ریشهشناسی نداریم و همین باعث شدهاست که مدعیهای این حوزه روزبهروز بیشتر شوند؛ اما باید دانست که این حوزه، حوزهای تخصصی و البته دشوار است. کمترین دانش لازم برای ریشهشناسی این است که تخصص و مهارت کامل به متنهای کهن فارسی و عربی داشته باشیم. چند زبان خارجی مانند آلمانی و فرانسوی را بدانیم. زبانهای باستانی ایران را بهخوبی بلد باشیم و کمِ کمش با زبانهایی چون سنسکریت و یونانی و روسی هم آشنایی خوبی داشته باشیم. کسانی که ادعای ریشهشناسی دارند معمولاً در همان گام نخست (تسلط بر متنهای کهن فارسی) هم ماندهاند، چه برسد به باقی گامها! به همین بهانه میخواهم بررسی کوتاهی داشته باشم از واژهی استکان. نخست این ویدئو را ببینید. به این نوع ریشهشناسی میگوییم ریشهشناسی عامیانه که تا حدی در همهی زبانها و همهی جوامع هست؛ ولی وقتی سوار بر توسن فضای مجازی شده و همهی ذهنها و چشمها را درمینوردد، بهمرور تبدیل به واقعیتی میشود که دیگر بهآسانی اصلاحپذیر نیست؛ زیرا اینها بحثهای تخصصی است و بحثهای تخصصی سخت هستند و نیازمند پیشنیازهای دانشی، و چون مردم اهل سختی نیستند و آن پیشنیازها را ندارند، بر همان باور عامیانهی شنیده و دیده در این سو و آن سو استوار مانده و دربرابر تحلیلهای دقیق جبهه میگیرند. نخست ببینیم فرهنگ سخن دربارهی مدخل استکان چه گفتهاست. فرهنگ سخن آن را از ریشهی روسی و اصل فارسیِ «دوستگانی» دانستهاست؛ اما اصل فارسی آن را با تردید بیان کرده و با نماد پرسش نشان دادهاست. شاهدهایی هم که از استکان آورده همگی معاصر است (جعفر شهری و آلاحمد و گلشیری). لغتنامهی دهخدا برای استکان چنین نوشتهاست: «[ اِ تِ ] (روسی، اِ) (از روسی اِستاکان) ظرفی که در آن چای و قهوه و غیره آشامند. پیاله.» و اشارهای به اصل فارسی آن نکردهاست. در فرهنگ نفیسی چاپ ۱۳۵۵، استاد نفیسی آن را استکام قید کرده و استکان را در املای دوم آوردهاست. برایش اصل فارسی قائل شدهاست؛ ولی اشارهای به اینکه آن اصل چیست نکردهاست و در توضیح مدخل چنین نوشتهاست: «مأخوز از روسی - پیاله و استکان و ساتکین». و برای مدخل استیکام / استیکان چنین نوشتهاست: «مأخوذ از روسی - پیاله و فنجان و ساتکین. و پیالهی چایخوری و شرابخوری». استاد نفیسی اما دوستکام و دوستکامی و دوستکان و دوستکانی و دوستگان و دوستگانه را مدخل کردهاست. در توضیح دوستکان، آن را اسم و برگرفته از فارسی دانسته و چنین آوردهاست: «دوستگام و معشوق و کسی که شخصْ وی را از جان و دل عزیز دارد. و پیالهی بزرگ». فرهنگ سخن برای مدخل «دوستکامی» نخست معنای خوشبختی و کامیابی را آورده و در معنای دوم و سوم چنین نوشتهاست: «ظرف بزرگ پایهدار معمولاً مسی، که در مجالس عمومی مانند مساجد در آن آب یا شربت میریختند» که این توضیح بسیار شبیه چیزی است که امروزه به آن فلاسک یا کلمن میگوییم و میتواند معادل فارسی بسیار زیبایی برای این واژههای بیگانه باشد. در معنای سوم هم چنین آوردهاست: «شرابی که با دوستان یا بهیاد آنان مینوشیدند: زخم ایام را مرهم از مدام کرده، نیش دشمنکامی را از نوش دوستکامی فراموش کرده. (عطاملکِ جوینی)». در معنای دومِ مدخل «دوستگانی» هم آوردهاست: «جام بزرگ شراب: دوستگانی پُر بر کف گرفته، فرمود که تصور هوامِ عوام... آن است که عارف را شرابخوار میگویند. (افلاکی)». دکتر علیاشرف صادقی در مقالهی «کلمات روسی در زبان فارسی و تاریخچهی ورود آنها» در توضیح «استیکان» نوشتهاست: «محفظهای مدور و چوبی برای بیرون آوردن گلوله از داخل توپ. این کلمه از ... stakàn روسی بهمعنی لیوان، آبخوری گرفته شده و همان است که امروزه بهصورت استکان بهکار میرود.» در مدخل استکان هم چنین نوشتهاند: «لیوان کوچک برای نوشیدن چای و غیره. ... این کلمه در اصطلاحات نظامی بهصورت استیکان بهکار رفتهاست. در سفرنامهی عزالدوله (۱۹۸۴: ۳۰۸) این کلمه بهصورت استکان و بهمعنی لیوان (استکان آبجو) بهکار رفته، اما در چاپ دیگر آن (ص ۵۱) بهصورت استیکان آمدهاست. جمشید گیوناشویلی بهدرستی متوجه شدهاست که این کلمه از دوستگانی فارسی گرفته شدهاست... .» دکتر حسندوست نیز در فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی نظر دکتر صادقی را ارجح دانستهاست. درنتیجه میتوان گفت که استکان در اصلْ ریشهی فارسی دارد، نه روسی.
#استکان #گیوناشویلی
@REsearchers
336
Repost from Roozbeh Bemani | روزبه بمانی
آلبوم «برف و کاج» بعد از ماهها تلاش دوستان عزیزم با ۶ قطعه آماده شد که برای بهتر شنیده شدن آثار به صورت هفتگی پخش میشه.اولین قطعه(برف و کاج) یکشنبه و قطعات بعدی به ترتیب زیر،هر جمعه ساعت ۱۹ منتشر میشه.امیدوارم این عاشقانهها با شما ماندگار شه ❤️
۱.برف و کاج
۲.پایان خوب
۳.صد سال تنهایی
۴.به من نگو خدافظ
۵.اول ندیدمت…
۶.چند سال از امشب بگذره…
🌐 🌐 @RoozbehBemaniOfficial
336
تصمیم داشتم با کسانی حرف بزنم که زدم. فکر میکنم کار ناتمامی با کسی خارج از خودم فعلاً ندارم. کارهایی که میخواستم رو هم انجام دادم. به یک کار خوب دعوت شدم. سالی که گذروندم، از همهٔ سالهای قبل برام بهتر بود. با همهٔ قلبم دلم میخواد که در سالهای بعد زندگی بهتر بچرخه و هر سال بگم این از قبلی بهتر بود.
این یک پایانبندی خوب برای سیسالگی عزیزمه. خسته نباشم. شادی به کامم.
#سی_روز_تا_سی_سال/ ۱
336
یک رابطه در گذشتهٔ من وجود داره که بدون حرف زدن تمومش کردم. بدینشکل که در اواخرش اون پیام میداد و من کوتاه و سرد جواب میدادم. از یه جایی خودش دیگه پیام نداد و من هم طبیعتاً ندادم و تمام.
اصلاً نمیدونستم که اون آدم منو دنبال میکنه، تا همین چند روز پیش که دیدم از این کانال لفت داده. تعجب کردم چون حتی نمیدونستم کی عضو اینجا شده.
بههرحال… کمی به این فکر کردم که شاید بد نباشه باهاش قراری بذارم و اگه پروندههامون توی زندگی هم بازه، ببندیمش. اما در نهایت به این نتیجه رسیدم که لازم نیست.
نمیدونم باز هم برمیگردی و اینجا رو میخونی یا نه. امیدوارم زندگیت بهتر شده باشه و امیدوارم پات به زمین رسیده باشه و از هپروت آسمون فرود اومده باشی. من نمیدونم بهت بدیای کردم یا نه؛ جز همون رفتن که حدس میزنم دلت رو شکست. اما حتماً خودت میدونی دلیلش چی بود و انتظارش رو داشتی. من دوست ندارم دوباره با تو ارتباطی داشته باشم، چون از سایهٔ سنگینی که مینداختی رو زندگیم، بدم میاومد و میاد. نمیدونم اینو میخونی یا نه. اگه ازم گلایهای داری، بهم بگو. اگه خوندی، لطفاً بعد از این دیگه ازم چیزی نخون. دیگه بهم نگاه نکن و سراغم نیا. منو ببخش و فراموش کن.
#سی_روز_تا_سی_سال/ ۳
336
در روزهای گذشته بسیار درگیر کار و تدارکات بودم. واقعاً هیچ وقتی نداشتم برای اینکه در اینجا بنویسم. نهتنها وقت نداشتم، بلکه یادم نبود که چنین کانالی وجود داره.
به نظر میاد به مشغلههای بزرگسالی سلام کردهم. :)
واقعاً هم خوش گذشت!
#سی_روز_تا_سی_سال/ ۴
336
از مهمترین نکاتی که در سالِ کنونی و روبهپایانِ زندگیم یاد گرفتم، صرفهجویی در حرف زدن بودن.
یه روز داشتم با تراپیستم دربارهٔ این حرف میزدم که من میخوام برم یه جایی؛ ولی حوصله و توانِ اینو ندارم که دربارهش رایزنی کنم و جزئیات بگم و تأییدیهٔ خروج رو دریافت کنم.
بیشتر که صحبت کردیم، به این موضوع رسیدم: من (و شاید خواهربرادرانم) در زندگیم درگیر این بودم که برای انجام هرکاری ریزترین جزئیات رو به یکی از والدینم (یا شاید هر دو) ارائه کنم. چرا میخوام این کارو کنم؟ با کی؟ کِی؟ اگه نکنم چی میشه؟ اگه کردم و اونجوری که میخواستم نشد چی؟ و هزاران سؤال غیرارزندهٔ دیگر. به عبارتی برای هر فعالیت روزمرهای باید یک پروپوزال قابلدفاع میداشتم. این روند بهمرور فرساینده و فرسایندهتر شد. تا جاییکه حدوداً در ۲۴-۲۵ سالگی، در یک دورهٔ مهیب افسردگی، دقیقاً از این گلایه میکردم که «من هرکاری که میخوام بکنم، بابا رو مثل زنجیر رو دست و پام احساس میکنم. حتی تو کوچه که میخوام برم، ترجیح میدم از سر جام تکون نخورم تا اینکه بخوام دلیل قانعکننده بیارم برای بیرون رفتنم.»
من اینها رو گفته بودم و بخش قابلتوجهی از بروکراسیهای بابا کم شد؛ اما همچنان در ۲۹ سالگی برای بعضی از کارهای نسبتاً بزرگتر، تسلیمِ فشارِ ذهنیای میشدم که مجابم میکرد هیچکاری نکنم. اما نمیدونستم این فشار دقیقاً ناشی از چیه.
نهایتاً با دکتر که حرف زدم، به اون رسیدیم که توضیح اضافه خستهم کرده… دکتر گفت «حتی وقتایی که به من پیام میدی و میخوای وقت جلسه رو جابهجا کنیم، یه عالمه توضیح میدی که علت درخواستت چیه.». یهو دیدم که اووووووو… چهقدر داره درست میگه! من برای همهچیز و به همهکس توضیح میدم. پیام کسی رو دیر جواب بدم، توضیح میدم که ببخشید فلان بود. نمیتونم با کسی جایی برم، توضیح میدم که قراره چه کارایی بکنم و چرا نمیتونم همراهش باشم و و و…
از لحظهای که به اون آگاهی رسیدم، هم فشارِ «حالا چی بگم؟» کم شده، هم بیشتر احساس استقلال میکنم. به آدما فقط جواب سؤالشونو میدم، بیهیچ دیتای اضافهای.
#سی_روز_تا_سی_سال/ ۶
336
تو مرا به آدم بهتری نه، من را به خودم تبدیل کردی. خودی که جسارت تنهایی، خندیدن، غمگین بودن و ترسیدن را بازیافته. تو مرا از مجبور بودن به خودکفایی آزاد کردی و همین خودبسندهترم کرده. سرمایهام چندبرابر شده. با دوستهایم دوستترم و با خودت بیپروا.
دوست داشتم که این نوشته را ادامه ندهم. همان جملهٔ اول کافی بود.
#سی_روز_تا_سی_سال/ ۷
336
یکی از اکتشافات اخیرم درمورد خودم این بود که من نمیتونم هنرمندی باشم که آثار فیزیکی خلق میکنه. مثلاً نمیتونم مجسمه، نقاشی یا گلسر تولید بکنم. چون از اینکه بدمشون به کس دیگهای، ناراحت میشم.
در مقابل بسیار دوست دارم آثار هنری حسی تولید کنم. مثلاً نوشته، موسیقی یا فیلم. چون مالکیت اینا تا ابد برای خودم میمونه و در مقابل از اینکه دیگران هم دارنش و ازش استفاده میکنن، خوشحال میشم.
* دستهبندی هنر فیزیکی و هنر حسی رو از خودم دراوردهم.
#سی_روز_تا_سی_سال/ ۸
336
خیلی دوست دارم روز مردنش رو زندگی کنم. اون روز دو روز حساب میشه.
#سی_روز_تا_سی_سال/ ۹
