en
Feedback
شعر تابش‌

شعر تابش‌

Open in Telegram

انتشار برخی اشعار محمدرضا تابش‌پور

Show more
499
Subscribers
-124 hours
-77 days
-1730 days
Posts Archive
تا که دیدم رخ و رخساره‌ی افسونگر زیبای نگار دادم از دست دل و دل به دلش گشت دچار گرچه من پهن نمودم به رهش دام غزل لیکن او با سر زلف سیهش کرده شکار هم من و هم دل و ایمان و خیال و نفس و واژه و شعر و غزلها رو همه از یه کنار گرچه نتّکوندم از جون و دلم گرد و غبار ای خدا منتظرم تا که بیاد فصل بهار من میخوام تا که بشد عید برم از شهر و دیار من میخوام پر بکشم تا برسم کوچه‌ی یار تابش‌پور ۱۴۰۲/۱۲/۲۹

Repost from شعر تابش‌
💐🍃🌿🌸🥀 🍃🌺 🌿 رمضان شد نگهی کن به لب تشنه‌ی من شود آیا که به فطری لب من سیر کنی؟ شب قدر است و قضا گشته تماشای رخت تا تو با رحمت خود باز چه تقدیر کنی دین من بی دل و عقلم به جز از آتش نیست تو چرا با دل و دین این همه تقصیر کنی؟ لشکر نیزه به زیر و زبر چشم همی شود آیا دل و دین یکسره تسخیر کنی؟ دیدن چشم سیاه تو نه کفر است مرا چون سیاه است مرا روی تو تحقیر کنی من مسلمان نشوم بی تو بر آن قبله‌ی نور تا تو با نفی سیاهی همه تکفیر کنی گر چه در دوری تو گشته من عمرم سپری به خیالم همه نزدیک تو تصویر کنی گشته ام عاشق و راهی نبود غیر وصال این محال ابدی را تو چه تعزیر کنی؟ چون پریشان و پریشان و پریشان همه بود (*) لیکن این زلف و دل و ‌خانه چه تدبیر کنی؟ من دیوانه نخواهم قفسی جز دل تو آرزویم که تو با زلف به زنجیر کنی من به عمری به وفا بر سر کوی تو ولی تو مبادا به جفا ثانیه تأخیر کنی گرچه بر ظلم به درویش تو عادت کردی باعث هر چه مرض گر که تو تغییر کنی می روم از بر تو لیک گذارم به برت دل شیدای ترک خورده که تعمیر کنی من شدم عاشق افسانه‌ای صورت تو تا تو این قصه‌ی زیبات چه تفسیر کنی دائما غرق وضو بلکه اجابت بشود بی وضو بر سر این مرده تو تکبیر کنی در حیاتم اگر از جام می ات بهره نبود به یکی قطره‌ی اشکم همه تطهیر کنی؟ مثنوی گشته نگارم غزلم از بر تو شود ایا که یکی جمله به تحریر کنی؟ نه منم شاعر ابیات و سخنهای ردیف این تویی با لب خود قافیه تقریر کنی * با الهام از شمس‌العلما ربانی تابش‌پور ۱۴۰۲/۰۱/۰۴ @Tabeshpour_poem 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

Repost from شعر تابش‌
💐🍃🌿🌸🥀 🍃🌺 🌿 چون نمانده است مرا جان و دل و نای و نفس در دعا یاد کن از این تن درمانده‌ی تنها به قفس خاطرم نیست کجا دیده‌ام آن صورت زیبای تو را من نشان پرسم از این رهگذران از همه کس شایدم خانه آن دوست بیابم به شبی دیدن آن رخ زیبا به سحر من را بس 💔شب قدر💔 تابش‌پور ۱۴۰۲/۰۱/۲۲ @Tabeshpour 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

photo content
+3

Repost from شعر تابش‌
هر لحظه مرا زیادت عشق جان می دهد و ستاندم جان می گیرمت آخرم در آغوش گر می نکشانی ام به آن سان «بنشینم و صبر پیش گیرم» «دنبالهٔ کار خویش گیرم» 25 رمضان 97 https://t.me/Tabeshpour_poem

Repost from شعر تابش‌
💐🍃🌿🌸🥀 🍃🌺 🌿 رمضان شد نگهی کن به لب تشنه‌ی من شود آیا که به فطری لب من سیر کنی؟ شب قدر است و قضا گشته تماشای رخت تا تو با رحمت خود باز چه تقدیر کنی دین من بی دل و عقلم به جز از آتش نیست تو چرا با دل و دین این همه تقصیر کنی؟ لشکر نیزه به زیر و زبر چشم همی شود آیا دل و دین یکسره تسخیر کنی؟ دیدن چشم سیاه تو نه کفر است مرا چون سیاه است مرا روی تو تحقیر کنی من مسلمان نشوم بی تو بر آن قبله‌ی نور تا تو با نفی سیاهی همه تکفیر کنی گر چه در دوری تو گشته من عمرم سپری به خیالم همه نزدیک تو تصویر کنی گشته ام عاشق و راهی نبود غیر وصال این محال ابدی را تو چه تعزیر کنی؟ چون پریشان و پریشان و پریشان همه بود (*) لیکن این زلف و دل و ‌خانه چه تدبیر کنی؟ من دیوانه نخواهم قفسی جز دل تو آرزویم که تو با زلف به زنجیر کنی من به عمری به وفا بر سر کوی تو ولی تو مبادا به جفا ثانیه تأخیر کنی گرچه بر ظلم به درویش تو عادت کردی باعث هر چه مرض گر که تو تغییر کنی می روم از بر تو لیک گذارم به برت دل شیدای ترک خورده که تعمیر کنی من شدم عاشق افسانه‌ای صورت تو تا تو این قصه‌ی زیبات چه تفسیر کنی دائما غرق وضو بلکه اجابت بشود بی وضو بر سر این مرده تو تکبیر کنی در حیاتم اگر از جام می ات بهره نبود به یکی قطره‌ی اشکم همه تطهیر کنی؟ مثنوی گشته نگارم غزلم از بر تو شود ایا که یکی جمله به تحریر کنی؟ نه منم شاعر ابیات و سخنهای ردیف این تویی با لب خود قافیه تقریر کنی * با الهام از شمس‌العلما ربانی تابش‌پور ۱۴۰۲/۰۱/۰۴ @Tabeshpour_poem 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

💐🍃🌿🌸🥀 🍃🌺🍂 🌿🍂🌼 🥀 بیاور مژده از اتمام سرماها و از پاییز بیا ای دلبر جانان بیا ای موسم باران بیا ای عشق شورانگیز بخند آن خنده هایت می کند افسون، دلِ این یار بیا تو اندکی پر عشوه تر این بار صدای خنده ات چون زنده گرداند به سان روز رستاخیز نفس چون تازه از بویت پریشان تر ز گیسویت نفس ها را پریشان می کند آن بوی گیسوی طرب انگیز شکوفا هر گل و بلبل بخواند مست از مُل شکوفاتر نکن لعلت طبیبم کرده لب بر غنچه را تجویز تو بی من گرچه مسروری، شدم بیمار از دوری تو درمان کی کنی این تن؟ بیا بنشین به بالینم پس از جان دادنم برخیز تو با آن خال بر چانه چرا بنسشته در خانه؟ تو با ترکان شیرازی ز بلخ آ تا دل تبریز جهان چون بی خبر از تو بیا بنویس یک نامه که تا ویران کند ایوان قصر خسروِ پرویز سحر چون گشته ای بیدار تو تا وقت اذان، افطار ننوشی گر از این کوثر بکن از ساغر و ساقی و مِی پرهیز و من سرتا به سر در زنگی غافل و من قاتل چو من کُشتم سحرگاهان ز تو آن پیک صلحت را بیا غارت کن از من دین و ایمان و تن ای چنگیز چو هجران شد خسارتبار بیا ای حق تر از اعصار بیا چون کاسه صبر از تو شد لبریز دکتر محمدرضا تابش‌پور عضو هیأت علمی دانشگاه صنعتی شریف 1403/01/02 https://t.me/Tabeshpour_poem 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

سروده همکار عزیزم دکتر خدایگان
سروده همکار عزیزم دکتر خدایگان

گرچه نتّکوندم از جون و دلم گرد و غبار ای خدا منتظرم تا که بیاد فصل بهار

#رونمایی سایت فروش کتب جدید دکتر تابش پور: ادبی دوره دستنامه مهندسی فراساحل دوره دستنامه مهندسی زلزله banayedanesh.ir @tabesh
#رونمایی سایت فروش کتب جدید دکتر تابش پور: ادبی دوره دستنامه مهندسی فراساحل دوره دستنامه مهندسی زلزله banayedanesh.ir @tabeshpour

رمضان شد

💐🍃🌿🌸🥀 🍃🌺🍂 🌿🍂🌼 🥀 ای نازترین ماه به لبخند ای آخرِ قصه، ای تو اسفند ای دلبر برتر از همه ماه ای بر همه دل، تو بوده دلبند ای آن که همه هرچه غم و ماتم و درد است در آخرِ سر، مثل شکوفه به تو پیوند! ای هرچه جدایی و فراق است در آخر نامه از تو خرسند ای روشنیِ آخر خوانِ محک مَرد ای هرچه بَدی هرچه سیاهی به تو در بند ای خانه تکاندن به تو واجب تر از آن مهر بی کینه ترین دل به جهان هم به تو مانند ای آن که ز تو هرچه گل و غنچه به لبخند ای آخرِ قصه، ای تو اسفند ای بر همه گفته های هر سال ای فصل خطاب، ای تو سوگند! ای آتش عشق هرچه معشوق ای بر نفسم تو دودِ اسپند ای هرچه به عشاق، ترانه ای هرچه ز شیرینی تو قند! این بار چرا تلخ شده کام تو ای ماه؟ تدبیر چه دیده است برای تو خداوند؟ بهتر نَبُود تو بِه از این حال؟ باشی به جهان چو قبل، خرسند؟ حال چو منی شود ز تو کِی بی چون و چرا و یا چه و چند من چون همه حال خوب خواهم اینک تو بگو ز هر چه ترفند 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀 دکتر محمدرضا تابش‌پور عضو هیأت علمی دانشگاه صنعتی شریف ۱۳۹۸/۱۲/۲۸ https://t.me/Tabeshpour_poem

Repost from شعر تابش‌
💐🍃🌿🌸🥀 🍃🌺 🌿 رمضان شد نگهی کن به لب تشنه‌ی من شود آیا که به فطری لب من سیر کنی؟ شب قدر است و قضا گشته تماشای رخت تا تو با رحمت خود باز چه تقدیر کنی دین من بی دل و عقلم به جز از آتش نیست تو چرا با دل و دین این همه تقصیر کنی؟ لشکر نیزه به زیر و زبر چشم همی شود آیا دل و دین یکسره تسخیر کنی؟ دیدن چشم سیاه تو نه کفر است مرا چون سیاه است مرا روی تو تحقیر کنی من مسلمان نشوم بی تو بر آن قبله‌ی نور تا تو با نفی سیاهی همه تکفیر کنی گر چه در دوری تو گشته من عمرم سپری به خیالم همه نزدیک تو تصویر کنی گشته ام عاشق و راهی نبود غیر وصال این محال ابدی را تو چه تعزیر کنی؟ چون پریشان و پریشان و پریشان همه بود (*) لیکن این زلف و دل و ‌خانه چه تدبیر کنی؟ من دیوانه نخواهم قفسی جز دل تو آرزویم که تو با زلف به زنجیر کنی من به عمری به وفا بر سر کوی تو ولی تو مبادا به جفا ثانیه تأخیر کنی گرچه بر ظلم به درویش تو عادت کردی باعث هر چه مرض گر که تو تغییر کنی می روم از بر تو لیک گذارم به برت دل شیدای ترک خورده که تعمیر کنی من شدم عاشق افسانه‌ای صورت تو تا تو این قصه‌ی زیبات چه تفسیر کنی دائما غرق وضو بلکه اجابت بشود بی وضو بر سر این مرده تو تکبیر کنی در حیاتم اگر از جام می ات بهره نبود به یکی قطره‌ی اشکم همه تطهیر کنی؟ مثنوی گشته نگارم غزلم از بر تو شود ایا که یکی جمله به تحریر کنی؟ نه منم شاعر ابیات و سخنهای ردیف این تویی با لب خود قافیه تقریر کنی * با الهام از شمس‌العلما ربانی تابش‌پور ۱۴۰۲/۰۱/۰۴ @Tabeshpour 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀

💐🍃🌿🌸 🍃🌺 🌿 شطرنج عشق از آن #رخ افسونگر زیبای بی همتای آن ناز من دارمت راز افتاده چون این #پادشه از #توسنت مانند #سرباز من دارمت راز ای‌ #پیل تن، اندوه من! مغلوب گردید این #وزیرت چاره‌ای ساز من دارمت راز این راز من اما فسون‌ها می کند با آن دلت باز من دارمت راز ۱۴۰۲/۰۲/۱۴ تابش‌پور @tabeshpour_poem 🥀 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🍂🌼🍁🥀