en
Feedback
📸 گلچین بهترینها 🗒🎼

📸 گلچین بهترینها 🗒🎼

Open in Telegram

📸 best pick1🗒🎼

Show more
1 543
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+930 days
Posts Archive
🔸شناسنامه ۲ (حرف) 🔹خواننده: گوگوش 🔹گفتار: شهیار قنبری ۱- بیزار. گوگوش 00:00 ۲- آتشفشان نو. شهیار قنبری  4:26 ۳- قصه‌ی دو ماهی. گوگوش 8:00 ۴- رمه‌ی گمگشته. شهیار قنبری 13:40 ۵- قصه‌ی بره و گرگ. گوگوش 14:44 ۶- تو اگر من اگر. شهیار قنبری 19:24 ۷- بین ما هر چی بوده تموم شده. گوگوش 21:19 ۸- حرف. شهیار قنبری 25:35 ۹- حرف. گوگوش 28:57 ۱۰- دیگه نمی‌گم دوسِت دارم. گوگوش 33:06 ۱۱- جمعه. گوگوش 37:37 ۱۲- هجرت. شهیار قنبری 41:46 ۱۳- هجرت. گوگوش 45:08 ۱۴- برای تو هیچ ندارم. شهیار قنبری 50:29 ۱۵- نفس. گوگوش 51:38 ۱۶- من خواب دیده‌ام. شهیار قنبری 59:15 •🍃🌸 🆔 @bestpick1🌸🍃• ─┅─═ঊঈ    🌹   ঊঈ═─┅─

محمدرضا شفیعی کدکنی به کجا چنین شتابان؟ گَوَن از نسیم پرسید دلِ من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ همه آرزویم، ا
محمدرضا شفیعی کدکنی به کجا چنین شتابان؟ گَوَن از نسیم پرسید دلِ من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ همه آرزویم، اما چه کنم که بسته پایم... به کجا چنین شتابان؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلامِ ما را •🍃🌸 🆔 @bestpick1🌸🍃• ─┅─═ঊঈ    🌹   ঊঈ═─┅─

🔴از هرکسی سوال کنید مهمترین چیز در زندگیتون  چیه ؟ میگن :سلامتی شک نکنید با دیدن این ویدیوی کوتاه نظرتان عوض خواهد شد. •🍃🌸 🆔 @bestpick1🌸🍃• ─┅─═ঊঈ    🌹   ঊঈ═─┅─

هایده، خواننده، درباره آرزوی بازگشت به ایران، پیش از مرگ در ۴۷ سالگی در آمریکا (۳۰ دی ۱۳۶۸) •🍃🌸 🆔 @bestpick1🌸🍃• ─┅─═ঊঈ    🌹   ঊঈ═─┅─

چند پل منحصر به فرد در دنیا •🍃🌸 🆔 @bestpick1🌸🍃• ─┅─═ঊঈ    🌹   ঊঈ═─┅─

🤷‍♂️🤷‍♀️🤷🤷‍♂️🤷‍♀️ خلاصه خارج نیاین ، بزارین ما اینجا تنهایی اذیت بشیم🫡 •🍃🌸 🆔 @bestpick1🌸🍃• ─┅─═ঊঈ    🌹   ঊঈ═─┅─

تنها امید است که باعث استمرار حیات است. •🍃🌸 🆔 @bestpick1🌸🍃• ─┅─═ঊঈ    🌹   ঊঈ═─┅─

خلیفه دوم خطاب به ابوموسی اشعری هر ایرانی که پنج وجب قد بیشتر دارد را گردن بزن. •🍃🌸 🆔 @bestpick1🌸🍃• ─┅─═ঊঈ    🌹   ঊঈ═─┅─

تفریح خلیفه دوم عمر خطاب در ایران •🍃🌸 🆔 @bestpick1🌸🍃• ─┅─═ঊঈ    🌹   ঊঈ═─┅─

به یاد ذبیح‌الله منصوری ذبیح الله منصوری را پرکار ترین مترجم ایران دانسته اند...انسانی منزوی که چندان تمایلی به معاشرت نداشت و بیشتر عمر، خود را سرگرم ترجمه می کرد. منصوری دانشی وسیع داشت و از هر دری سخنی بر زبان می آورد. دوستانش همیشه سطح اطلاعات او را ستایش می کردند. وسعت دانش او از متن و حاشیهٔ کتاب هایش پیداست و خواننده را گاه متحیر می کند با تمام اینها به ترجمه های ذبیح الله منصوری انتقادات زیادی وارد شده است و بسیاری می گویند که او در ترجمه ها دست برده و برخی از کتاب ها را بسط داده است، و از یک داستانِ چند صفحه ای، کتابی چندصد صفحه ای می ساخت، که البته با نگاه به آثار وی این نقد کاملا بجاست. برخی از کتاب ها را هم منصوری با ذوق و تخیل خودش نوشته است ولی برای فروش بیشتر، نام نویسندگان سرشناس را بر آنها نهاده است، که بعضی ها اصلا وجود خارجی ندارند. اما بسیاری هم معتقد هستند که ذبیح الله منصوری مردم ایران را با مطالعه و کتابخوانی آشنا کرد. اما هر چه بود، کتاب های ایشان سال ها پر فروش بود و بسیاری از آنها کماکان نیز چاپ می شود و پر فروش است، که این خود نشان از این دارد که عامه مردم ترجمه های ذبیح الله منصوری را پسندیده اند، و بعید است در میان اهل کتاب، کسی باشد که دسته کم، یک یا دو کتاب از او را نخوانده باشد. یادش گرامی باد https://t.me/bestpick1

زنده یادان منوچهر وثوق و فروزان به همراه فریدن ژورک در حافظیه شیراز در سال 1348 شمسی عبّاس رضایی وثوق (۱۴ بهمن ۱۳۲۲ – ۸ اسفند
زنده یادان منوچهر وثوق و فروزان به همراه فریدن ژورک در حافظیه شیراز در سال 1348 شمسی عبّاس رضایی وثوق (۱۴ بهمن ۱۳۲۲ – ۸ اسفند ۱۴۰۰) که با نام منوچهر وثوق شناخته می‌شود بازیگر اهل ایران بود. او که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ یکی از پرکارترین بازیگران ایران بود با فیلم جاهل‌ها و ژیگول‌ها (۱۳۴۳) ساختهٔ حسین مدنی به سینما آمد و برای نقش‌آفرینی در فیلم چرخ بازیگر (۱۳۴۷) به شهرت رسید. پروین خیربخش با نام هنری فروزان متولد 4 شهریور 1316 در بندر انزلی است. او فعالیت هنری خود را با دوبله و گویندگی در نقش‌های دوم و سوم از سال 1341 شروع کرد و تا سال 1344 به فعالیت هنری خود ادامه داد. این هنرمند ایرانی استارت بازیگری خود را از سال 1342 با بازی در فیلم ساحل انتظار به کارگردانی سیامک یاسمی زد و تا سال 1356 در سینما مشغول کار بود. مهدی ژورک با نام تولد فریدون ژورک (زاده ۳۱ اردیبهشت ۱۳۲۰ در تهران) کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس، تهیه‌کننده فیلم، تدوین‌گر، فیلم‌بردار و بازیگر اهل ایران است. او همسر مرجان خواننده و بازیگر ایرانی و همچنین خواهرزاده احمد قدکچیان است. عکس به روز و رنگی شده است. •🍃🌸 🆔 @bestpick1🌸🍃• ─┅─═ঊঈ    🌹   ঊঈ═─┅─

رضا عبدی و فرهنگ مهرپرور در پشت صحنه رادیو 🎙️ تصویری خاطره‌انگیز از دو هنرمند ماندگار و محبوب عرصه نمایش و رادیو؛ زنده‌یاد ر
رضا عبدی و فرهنگ مهرپرور در پشت صحنه رادیو 🎙️ تصویری خاطره‌انگیز از دو هنرمند ماندگار و محبوب عرصه نمایش و رادیو؛ زنده‌یاد رضا عبدی و فرهنگ مهرپرور، در پشت صحنه رادیو؛ روزگاری که صدای هنرمندان از رادیو مهمان خانه‌های مردم بود و خاطراتی ماندگار برای چند نسل ساخت. ❤️ •🍃🌸 🆔 @bestpick1🌸🍃• ─┅─═ঊঈ    🌹   ঊঈ═─┅─

تهران، بزرگراه مدرس سال ۱۳۵۱💫🕊 🔻ساخت بزرگراه مدرس (شاهنشاهی سابق سال ۱۳۴۹ آغاز شد. طول تقریبی این بزرگراه که از مرکز تا شم
تهران، بزرگراه مدرس سال ۱۳۵۱💫🕊 🔻ساخت بزرگراه مدرس (شاهنشاهی سابق سال ۱۳۴۹ آغاز شد. طول تقریبی این بزرگراه که از مرکز تا شمال شهر کشیده شده حدود ۹ کیلومتر است💯 به نظر شما این تصویر کدام نقطه کنونی بزرگراه مدرس را نشان می دهد؟ 💎 •🍃🌸 🆔 @bestpick1🌸🍃• ─┅─═ঊঈ    🌹   ঊঈ═─┅─

می گویند روزی "قمر الملوک وزیری" نخستین خواننده ی زن ایران، سوار بر دُرُشکه،از جلوی قهوه خانه ای می گذرد، که برای جلب مشتری صدای قمر را پخش می کرده... درشکه چی آهی می کشد و می گوید: چه می شد خدا به من هم پولی می داد تا می توانستم قمر را برای عروسی پسرم دعوت کنم. قمر بلا فاصله می گوید: خدا را چه دیده ای؟ شاید قمر در عروسی پسر تو هم آواز بخواند! درشکه چی از سَرِ حسرت آهی می کشد و می گوید: ای خانم! قمر کجا و عروسی پسر من کجا!؟ تا پولدارهایی مثل تیمور تاش ها و حاج ملکُ التُجارها هستند، کجا دست ما به دامان قمر می رسد؟ قمر پس از دِلداری درشکه چی، در ادامه ی مسیر با او همسخن می شود و از کَم و کیف و زمان عروسی پسر او با خبر می شود و می فهمد که عروسی در خانه ای در جنوب شهر است. چند روزی می گذرد و روز عروسی قمر تمام وسایل عروسی را به همراه عده ای، آشپز، آرایشگر، کارگزار، مُطرب و... به خانه ی داماد می فرستد،و نزدیک عصر، خود نیز وارد مجلس عروسی می شود... با ورود قمر، شور و غوغایی در، در و همسایه گان بر پا می شود... مردم برای دیدن او به پُشت بام ها هجوم می برند، درشکه چی که تازه موضوع را در یافته است! می خواهد از شادی و شرمندگی خود را روی پاهای قمر بیاندازد، اما قمر نمی گذارد و می گوید: نگفتم خدا بزرگ است؟ این هم قمری که آرزویش را داشتی و بدان که من هرگز یک تارِ موی شما ها را با صد تا از آن ها که گفتی عوض نمی کنم. آن گاه پس از خواندن چند دهن آواز جانانه و هدیه دادن به عروس و داماد، به مطرب ها می سپارد تا آنجا که ممکن است بزنند و بخوانند و عروسی را گرم کنند و خود مجلس را ترک می کند... پ ن، در کتاب"پیر پرنیان اندیش در صحبت سایه" آمده است، وقتی قمر آواز می خواند، جواهر به پایش می ریختن... وقتی قمر می خواست به خونه اش برگرده، از همون درشکه چی شروع می کرد به بخشیدن...خونواده هایی هم بودن که قمر بدون اینکه شناخته بشه، براشون زغال و برنج می بُرد... آخرش هم خودش در فقر مُرد. https://t.me/bestpick1