en
Feedback
کتابخانه‌ی لیلا

کتابخانه‌ی لیلا

Closed channel

تنهایی ِ لیلا : @jazireyeUPA

Show more
737
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-430 days
Posts Archive
پیشکش به کودکان ایران‌، آنها‌ که ایران را ادامه می‌دهند. انتشارات میرماه در راستای مسئولیت اجتماعی خود، نسخۀ پی‌دی‌اف کتاب «باغ ایران»، سرودۀ زنده‌یاد دکتر حسین گل‌گلاب را ‌رایگان در دسترس قرار داده است تا کودکان با این شعر ساده و زیبا هم‌نفس شوند، با میهن خویش آشناتر گردند و فرزاندانی شایسته برای آن باشند. هر بند از این شعر به تصویرگری برجسته سپرده شده است؛ از پیشکسوتانی چون استاد نورالدین زرین‌کلک و زنده یاد استاد پرویز کلانتری تا هنرمندان نسل میانه و نو. تصویرها دریچه‌ای تازه به زیبایی‌ها و فرهنگ ایران گشوده‌اند: زبان فارسی، معماری، کوه دماوند، جانوران و گیاهان در خطر، نقشه و پرچم، نوروز، بازار ایرانی و عشق جاودانه. این اثر چونان قطره‌ای است از دریای بیکران و ژرف فرهنگ ایران. پس بیایید با کودکانمان این شعر را بخوانیم، به‌ویژه این بیت را: تا مهر و مه تابنده است ایــران مـا پاینــده است انتشارات میرماه بهمن ۱۴۰۴

قدرت نامحدود در دست افراد محدود، همواره به یک نتیجه ختم می‌شود: ظلم ِ بی‌پایان ... مجمع الجزایر گولاک ــ الکساندر سولژنیتسین.

مجمع الجزایر گولاک ــ الکساندر سولژنیتسین (نویسنده سرشناس روس و افشاکنندهٔ جنایات استالین)

مجتمع الجزایر گولاک ــ الکساندر سولژنیتسین (نویسنده سرشناس روس و افشاکنندهٔ جنایات استالین)

جزوه فعالیت امن در شرایط فعلی مطالعه این جزوه بسیار ضروری و مهم است. لطفا بخش امنیت دیجیتال را به طور خاص جدی بگیرید. صنف مستقل دانشجویان بهشتی 🆔 @motalebe_shorayesenfi

متن "بَراَفتو_مسعود بختیاری" (رو به آفتاب) بِوین حالا دس به یَک دادِن جون سی یَک دادن چندی آسونه ببین حالا دست به دست هم دادن جان برای هم دادن چقدر آسان است بِوین حالا وقتی با یک بویم روندن دُشمِن چَندی آسونه ببین حالا وقتی با هم باشیم راندن دشمن چقدر آسان است دیه شَو تاریک سی دیدن صُو تی به رَه مَنشین اِی‌بَرت خَو دیگر در شب تاریک برای تماشای صبح چشم‌به‌راه ننشین ، خوابت میبره حالا اِیتَری دی نگو نترم خُوت وُری بِدرو گَو چی اَفتَو)×۲ حالا میتونی، الکی نگو نمیتونم خودت پاشو مثل آفتاب در بیا بیو که وا با یَک یِه عهدی بُوندیم حالا که مُونو تو چی خِین یَکیم بیا که باهم عهدی ببندیم حالا که من و تو هم‌خون هم هستیم نوا بنشینی مُو که اِی وِریستُم حالا که مُونو تو سِتین یَکیم نباید بشینی! من که برمی‌خیزم حالا که من و تو ستون همدیگه هستیم تو چی اَفتو خُوت وُری بِدِرَو چی چشمه وا بوی نه چی گور اَو تو چون آفتاب، خودت بلند شو و طلوع کن مثل چشمه باش نه مثل چاله‌ی آب حالا اِیتَری دی نگو نترم خُوت وُری بِدرو گَو چی اَفتَو)×۲ حالا میتونی، الکی نگو نمیتونم خودت پاشو مثل آفتاب در بیا

بَراَفتو مسعود بختیاری. @jazireyeUPA
برای صبح و به امید آزادی ...

پرکندگی از نفاق خیزد پیروزی از اتفاق خیزد ... @jazireyeUPA

قدرت بی قدرتان واتسلاف هاول مترجم:احسان کیانی خواه تعداد صفحات:173 صفحه (متن کامل)

آهنگ شاهرخ شاهید تنظیم منوچهر چشم آذر شعر اسد تهرانی اجرا 1362
ترانه درخشان " چاله به چاه " در البوم نوستالژیک " من و تو" با تنظیم طلایی منوچهر چشم آذر که در سال 1362 منتشر شد سه قسمت دارد و در وصف ایران بعد از انقلاب ساخته شد و امروزه معنای جدیدی پیدا کرده است.گیتارهای شنیدنی البوم کار اردشیر فرح است. گر چرخ به کام ما نگردد کاری بکنیم تا نگردد هرگز قد مردمان ازاد در زیر فشار تا نگردد اندر کف مردمان ازاد نبود گره ای که وا نگردد دوباره فتنه چشم تو فتنه بر پا کرد دلم ز شهر چو دیوانه رو به صحرا کرد ز بخت یاری بیجا طلب مکن کین شوم چو جغد میل به ویرانه داشت غوغا کرد خدا خراب کند خدا خراب کند خانه کسی که مملکتی برای مصلحت خویش خوان یغما کرد ... افسوس که از چاله به چاه افتادیم از اوج سحر به شامگاه افتادیم رفتیم به جستجوی راهی بهتر گم کرده جهت به کوره راه افتادیم این بود نتیجه ندانم کاری بیچارگی و اسیری و غمخواری هشدار که گرگان به کمینند هنوز این قوم ندانند به جز مکاری ... @jazireyeUPA

و این منم، زنی تنها درآستانه‌ی فصلی سرد ... . امروز روز‌ ِ اوّل ِ دی‌ماه است. من راز ِ فصل‌ها را می‌دانم، و حرف ِ لحظه‌ها را می‌فهمم ... نجات دهنده در گور خفته است ... _شعر و صدای ِ فروغ. @jazireyeUPA

عباس کیارستمی

جن نامه هوشنگ گلشیری

کریستین و کید گلشیری.pdf1.16 MB

#کریستین_و_کید #هوشنگ_گلشیری
#کریستین_و_کید #هوشنگ_گلشیری

. ــ یادداشتی برای ِ «در ولایت هوا» ی ِ هوشنگ گلشیری: بنظرم مهم‌ترین بُعد این رمان، این بود که به چگونگی مواجهه با امر قدسی و اسطوره در جهان مدرن می‌پردازد. جنّ در ادبیات کهن و باورهای عامیانه، نمادی از قدرت ماورایی، غیرقابل دسترس و اسرارآمیز بوده است. اما گلشیری این جن را احضار می‌کند و او را به جهان مادی می‌آورد. این احضار، در واقع پایین کشیدن امر قدسی از جایگاه متعالی و فرود آوردن آن به سطح امر روزمره و عادی است. اینجا می‌توانیم جن را به مثابه انسان معاصر در نظر بگیریم؛ جنّی که میرزا احضار می‌کند، دیگر موجودی قدرتمند و هولناک نیست؛ او در «ولایت هوا» درگیر مسائلی چون مشکلات زناشویی، خرید و فروش حواله‌های نامعتبر و دغدغه‌های اقتصادی است. این تبدیل شدن جن به موجودی با دغدغه‌های مادی، استعاره‌ای از این مفهوم می‌تواند باشد که حتی مفاهیم متافیزیکی و اسطوره‌ای نیز در باتلاق جامعه مصرف‌گرا و مدرن گرفتار شده‌اند و دیگر توانایی تأثیرگذاری یا هدایت فکری انسان را ندارند. در این رمان همچنین می‌شود به بحران هویت و سرگشتگی وجودی انسان معاصر پی برد. جنّ پس از ورود به دنیای انسان‌ها دچار نوعی سرگشتگی هویتی و از دست دادن کارکرد وجودی خود می‌شود. این وضعیت، انعکاسی از بحران هویت انسان معاصر است که بین سنت‌های ریشه‌دار و جذابیت‌های مادی‌گرایانه مدرنیته، دچار تعلیق وجودی شده است. همچنین این کتاب به شدت به نقد تضادهای درونی جامعه می‌پردازد؛ در این رمان، میرزا، نماد ریاکاری و منفعت‌طلبی است. او که فردی زاهد و اهل ریاضت معرفی می‌شود، در حقیقت نماد قشری از جامعه است که اعتقادات دینی و روحانی را ابزاری برای رسیدن به اهداف کاملاً مادی (کسب دلار، ثروت و منفعت دنیوی) می‌دانند. او می‌خواهد از طریق چله‌نشینی و احضار جن، راه صدساله را یک شبه طی کند. این نقد، به نوعی آسیب‌شناسی جامعه‌ای است که در آن ظواهر معنوی پوششی برای مادی‌گرایی افراطی شده است. در این رمان، مرجعیت‌های سنتی (مانند میرزا که قرار است یک عارف باشد) بی‌اعتبار و تهی از محتوا هستند و مرجعیت‌های اسطوره‌ای (جنّ و عالم غیب) نیز درگیر مسائلی سطحی شده‌اند. این موضوع نشان‌دهنده جامعه‌ای است که دچار خلأ مرجعیت و اعتماد فکری است. گلشیری با استفاده از طنز و هجو، تابوهای اجتماعی را می‌شکند. او به جای سخنرانی و موعظه مستقیم، با خلق موقعیت‌های کمیک (مانند درگیر شدن جنّیان با حواله و دلار)، تناقض‌های رفتار اجتماعی و اقتصادی مردم را به شکل جالبی برجسته می‌سازد. قصد گلشیری از انتخاب زبان و فرم در این رمان نیز خود نوعی نقد است. گلشیری از یک نثر کهن و آرکائیک (باستانی) برای روایت داستانی استفاده می‌کند که محتوای آن کاملاً مربوط به مشکلات روز و مدرن است. این تضاد فرم و محتوا، یک آیرونی ساختاری ایجاد می‌کند. این آیرونی نشان می‌دهد که گفتمان سنتی (زبان و ادبیات کهن) همچنان در جامعه وجود دارد، اما محتوای آن دیگر توانایی پاسخگویی به پیچیدگی‌ها و دغدغه‌های عصر جدید را ندارد و صرفاً برای طنز و نقد به کار می‌آید. راوی مدام به متون مرجع و روایت‌های مختلف متوسل می‌شود تا قصه خود را مشروعیت ببخشد. این ارجاع دائمی به «قصه»، این پرسش فلسفی را مطرح می‌کند که در جامعه‌ای که واقعیت تلخ و غیرقابل تحمل است، «قصه» چقدر می‌تواند به عنوان یک پناهگاه یا ابزار فهم برای گریز یا مواجهه با حقیقت عمل کند؟ به عبارت دیگر، گلشیری با «در ولایت هوا» ثابت کرد که طنز، می‌تواند ابزاری قدرتمند برای زیر سوال بردن مرجعیت‌ها و ساختارهای اجتماعی باشد.

کریستین و کید گلشیری.pdf1.16 MB

#کریستین_و_کید #هوشنگ_گلشیری
#کریستین_و_کید #هوشنگ_گلشیری

در ولایت هوا هوشنگ گلشیری