en
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Open in Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Show more
740
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1030 days
Posts Archive
. ..‌..دیده بارانے و دل ڪرده هوایت چه ڪنم؟ تو نبودے و ز غم پر شده جایت چه ڪنم؟ نرود پاے دلم غیر رهے جز ره تو غیر از این جان ڪه فدا گشته برایت چه ڪنم؟ اےن روا نیست ڪه اینگونه دل آزار شدی صنما..با دله افتاده به پایت چه ڪنم؟ میڪنی بر همه جانم تو خدایے اما دله سنگے ڪه خدا ڪرده عطایت چه ڪنم؟ بی تو این سینه ڪویریست به پهناے سراب بے خدا....با تو و این جور و جفایت چه ڪنم؟ قاب عڪس تو ڪند ولوله در سینه بپا مانده ام با هوس زنگ صدایت چه ڪنم"

عشوه‌ای از لب شیرین تو دل خواست به جان به شکرخنده لبت گفت مزادی طلبیم چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم #حافظ 🥀

این‌جا جَواب ِنامه‌ی عاشِق تَغافُل است بیهوده انتظار ِخَبر می‌کشیم ما ...‌!! #بیدل_دهلوی 🥀

زیرِ این نم نمِ باران غم انگیز بیا زادهٔ مِهر، پیام آورِ پاییز بیا ماهِ‌ من، پرده‌نشین بودنِ تو تا چه زمان؟ طاقتِ برکهٔ جانم شده سرریز، بیا قهرِ چشمان تو ازمن، به چه جرم و سببی! ای به قربان تو و قهرِ تو، برخیز بیا انتظارِ تو مگر چیست بجزعشق، ازعشق! دارم از عشقِ تو قلبی، پُر و لبریز، بیا چشم گلها همه خشکیده به راهِ سفرت مثلِ من خیره به در؛ آینه هم نیز، بیا جرعه‌ای مانده که خالی بشود کاسهٔ عمر پیش از آنی که زِ تن، جان برود تیز بیا #حسین_فروتن 🥀

خاموشم و بیتابی فریاد تو دارم چندانکه فراموش توام یاد تو دارم این ناله‌ که قد می‌کشد از سینهٔ تنگم تصویر نهال از غم آزاد تو دارم تمثال‌ گل و رنگ بهارم چه فریبد من آینهٔ حسن خداداد تو دارم ... #بیدل_دهلوی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🥀

بر جانِ من از بارِ بلا چیست که نیست؟ بر فرقِ من از قهرِ قضا چیست که نیست؟ گویند: تو را چیست که نالی شب و روز؟ از محنتِ روز و شب مرا چیست که نیست سوزی که در آسمان نگنجد،  دارم وان ناله که در دهان نگنجد،  دارم گفتی: ز جهان چه غصه داری آخر؟ آن غصه که در جهان نگنجد دارم ... #خاقانی 🥀

ای غم که حجاب صبر بشکافته‌‌ای بی‌تابی من دیده و برتافته‌‌ای شب تیره و یار دور و کس مونس نه ای هجر بکُش که بی‌‌کسم یافته‌‌ای #ابوسعید_ابوالخیر 🥀

دلم گرفته است مثل پنجره‌ای که رو به دیوار باز می‌شود دلم گرفته است بندبند بدنم درد می‌کند دلم گرفته روی دست خودم مانده‌ام شبیه ابری شده ام که به شاخه ی درختی گیر کرده است و با این حال چگونه حتی خیال باریدن داشته باشم وقتی تنها میراث بر جای مانده‌ات همین بغضی‌ست که از تو در من به یادگااااار مانده است ... #مصطفی_زاهدی 🥀

ای دوست بیا که بی تو آرامم نیست در بزم طرب ، بی‌تو مِی و جامم نیست کام دل و آرزوی من دیدن توست جز دیدن روی تو دگر کامم نیست... #عراقی 🥀

حکایت از چه‌کنم سینه‌سینه درد اینجاست هزار شعله ی سوزان و آه سرد اینجاست نگاه کن که ز هر بیشه در قفس شیری است بلوچ و کرد و لر و ترک و گیله مرد اینجاست بیا که مسئله ی بودن و نبودن نیست حدیث عهد و وفا می رود نبرد اینجاست بهار آن سوی دیوار ماند و باد خوشش هنوز با غم این برگ های زرد اینجاست به روزگار شبی بی سحر نخواهد ماند چو چشم باز کنی صبح شب نورد اینجاست جدایی از زن و فرزند سایه جان! سهل است تو را ز خویش جدا می‌کنند ، درد اینجاست! #هوشنگ_ابتهاج 🥀

می زند  دنیا  به  زخمم  نیییشتر روح  من  از  پیکر من  ریییش تر هر کسی غم دارد  اما این میان سهم  بنده   از   شماها   بییییشتر ... #علی_قهرمانی 🥀

جفا مکن که جفا رسم دلربائی نیست جدا مشو که مرا طاقت جدائی نیست مدام آتش شوق تو در درون منست چنانکه یکدم از آن آتشم رهائی نیست وفا نمودن و برگشتن و جفا کردن طریق یاری و آئین دل ربائی نیست ز عکس چهرهٔ خود چشم ما منور کن که دیده را جز از آن وجه روشنائی نیست من از تو بوسه تمنی کجا توانم کرد چو گرد کوی توام زهرهٔ گدائی نیست به سعی دولت وصلت نمیشود حاصل محققست که دولت به جز عطائی نیست عبید پیش کسانی که عشق می‌ورزند شب وصال کم از روز پادشاهی نیست #عبيد_زاكانى

1.55 MB

بختِ نافرجام اگر با عاشقان یاری کند یارِ عاااااشق سوزِ ما ترکِ دلازاری کند بر گذرگاهش فرو افتادم از بی طاقتی اشکِ لرزان کی تواند خویشتن داری کند؟ چاره ساز اهلِ دل باشد میِ اندیشه سوز کو قدح تا فارغم از رنجِ هوشیاری کند؟ دامِ صیاد از چمن دلخواه‌تر باشد مرا من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند عشقِ روز افزون من از بیوفایی‌های اوووست👏 مییی‌گریزم گر به من روزی وفاداری کند👌 گوهر گنجینه ی عشقیم از روشندلی بین خوبان کیییست تا ما را خریداری کند؟ #رهی_معیری 🥀

شراب می‌دهند، هان! دو دست را سبو بگیر دو دست را بلند کن، بلند شو وضو بگیر سبو وضو گرفته با شرابِ سرخِ چشم تو وضو گرفته با شرابِ نابِ سرخِ چشم تو بیا و سُرمه‌ای به سایه‌های پلکِ شب بکش و سرخی انار را به لب بزن، به لب بکش عَبیر و مُشک و عود را سپندِ دانه‌دانه کن چراغِ داغِ باغ را تجلّیِ جوانه کن طلوعِ دَفّ شمس را به صبحِ من غزل بگو دو بیت از شکر بخوان، سه مصرع از عسل بگو ‏□🥀 شِکر به شرط شاهدی، به بزم خسروان بده اذان بگو به گوش گل، گلاب زعفران بده طلوع کن در آستانه‌ی غروبِ پیش‌رو و دل به ارغنون و ارغوانِ آسمان بده تمام شیشه‌ها به من -هر آینه- تو را، تو را... در آینه حلول کن! مرا به من نشان بده عبا بکش به روی خُمره‌های مستِ قونیه شراب را نهان بخر، نهان بخور، نهان بده فقط‌تویی هرآنچه در من است، آنچه در من است هرآنچه در من است غیر تو، به دیگران بده ‏ به احترام نور او قیام کن، قیام کن! در آسمان‌ترین زمین، ستاره زد... سلام کن! #حافظ_ایمانی 🥀

بح بح عشق،یک پنجره خورشید درایوان شماست خنده بیگانگان دیدم نگفتم درد دل آشنایا با تو گویم گریه دارد حال من با تو بودم ای پری روزی که عقل از من گریخت گر تو هم از من گریزی وای بر احوال من روزگار اینسان که خواهد بی‌کس و تنها مرا سایه هم ترسم نیاید دیگر از دنبال من #شهریار 🥀

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید دل زار من آزار کسی سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من هر که با قیمت جان بود خریدار کسی من به بیداری از این خواب چه سنجم که بُوَد بخت خوابیدهٔ کس دولت بیدار کسی لطف حق یار کسی باد که در دورهٔ ما نشود یار کسی تا نشود بار کسی ... #شهریار 🥀

می توﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮد مردم ﺷﻬﺮ ﻭﻟﯽ می گوﯾﻨﺪ ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺥ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻧﮕﺎﺭ ! ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻠﻮﺗﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﯾﺎﺭ ! ﯾﺎ ﺑﻘﻮﻝ ﺧﻮﺍﺟﻪ، ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺑﻮﺱ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﭼﯿﺴﺖ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﻮﯾﻨﺪ .. ﻣﻦ ﻧﻪ ﯾﺎﺭﯼ ﻧﻪ ﻧﮕﺎﺭﯼ ﻧﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺩﺍﺭﻡ … ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ، ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ می فهمم ! ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﻧﮓ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺍﻧﺎﺭ ... #فروغ_فرخزاد 🥀

گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما می‌زند زان شعله دایم آتشی در جان ما ای طبیب از ما گذر ، درمان درد ما مجوی ... تا کند جانان ما از لطف خود درمان ما #امیرخسرو_دهلوی

ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری چه بلند بختی ای دل که به دوست راه داری به شب سیاه عاشق چه کند پری که شمعی است تو فروغ ماه من شو که فروغ ماه داری بگشای روی زیبا ز گناه آن میندیش به خدا که کافرم من تو اگر گناه داری من از آن سیاه دارم به غم تو روز روشن که تو ماهی و تعلق به شب سیاه داری تو اگر به هر نگاهی ببری هزارها دل نرسد بدان نگارا که دلی نگاهداری دگران روند تنها به مثل به قاضی اما تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری به چمن گلی که خواهد به تو ماند از وجاهت تو اگر بخواهی ای گل کمش از گیاه داری به سر تو شهریارا گذرد قیامت و باز چه قیامتست حالی که تو گاه گاه داری #شهریار 🥀