en
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Open in Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Show more
740
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1030 days
Posts Archive
و همان طــور که دردم به خودم مربوط است شیطنت های دلم هم به خودم مربوط است گله کم کن که چرا از همه ی شهر تو را … « آرزویم » که مسلّم به خودم مربوط است گفته بودندکه عشق است وغمش سوزان است برود غم به جهنّم ! به خودم مربوط است دوست دارم که ازین بغض بمیرم اما پیشت هرگزنزنم دم،به خودم مربوط است می نشینم شبُ در فکر تو تا اول صبح می چکم خاطره نم نم ، به خودم مربوط است دوستت دارم و این دست خودم نیست ولی بهتر آن است بگویم : به خودم مربوط است دوستت دارم بی آنکه بپرسم : که تو چه ؟ عاشقی کردن مبهم به خودم مربوط است این مهم نیست توُ و بقیه چه می اندیشید دوستتدارم وآنهم به خودم مربوط است.. #احسان_امیدی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

داشتم فکر میکردم شاید اصلا برای همین است که هیچ وقت به هیچ کسی قول همیشه ماندن نداده ام... انگار که من فقط می توانم از دور آدم هارا دوست داشته باشم! مثلا از دور تورا دوست داشته باشم... از دور مراقبت باشم... از دور نگاهت کنم.... از دور...... به دل نگیر! میبینی که دور خودم دیوار چیده ام، و از هرکسی که بخواهد این مرز را رد کند بیشتر فاصله میگیرم! من میترسم! جایی در پس ذهنم، میترسم که پایم را از این دوست داشتن فراتر بگذارم... انگار رنج نرسیدن را به تلخی جدایی ترجیح داده ام! با این حال بگذار هرکسی کار خودش را بکند تو راهت را بگیر و برو... من میخواهم از دوووور دوووستت داشته باشم.... #اهورا_فروزان #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

مثل شعری که به افکار قلم می آید به تن جمعه چه پیراهن غم می آید کوه احساسم و عمریست که پابند توأم حیف از این کوه که در چشم تو کم می آید در جواب چه کنم از غم جمعه هربار بازهم پاسخ تلخ چه کنم می آید دست دل رو شده در محضر چشمت اما باز ازچشم تو پیغام ستم می آید آن بتی را که طلب کرده دلم, خالق من به خداوندی خود خورده قسم می آید جمعه ها شرح دلم یک غزل کوتاه است که ردیفش همه دلتنگ توام می آید... #یکتا_رفیعی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه دیـــدارت شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاری که هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگــر نرسیدن بود اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا بهار در گل شیپـوری، مدام گرم دمیدن بود شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من فریبکــار دغل‌پیشه، بهانه ‌اش نشنیـدن بود چه سرنوشـت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود #حسین_منزوی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

داشتم فکر میکردم شاید اصلا برای همین است که هیچ وقت به هیچ کسی قول همیشه ماندن نداده ام... انگار که من فقط می توانم از دور آدم هارا دوست داشته باشم! مثلا از دور تورا دوست داشته باشم... از دور مراقبت باشم... از دور نگاهت کنم.... از دور...... به دل نگیر! میبینی که دور خودم دیوار چیده ام، و از هرکسی که بخواهد این مرز را رد کند بیشتر فاصله میگیرم! من میترسم! جایی در پس ذهنم، میترسم که پایم را از این دوست داشتن فراتر بگذارم... انگار رنج نرسیدن را به تلخی جدایی ترجیح داده ام! با این حال بگذار هرکسی کار خودش را بکند تو راهت را بگیر و برو... من میخواهم از دور دوستت داشته باشم.... #اهورا_فروزان #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

دست مرا بگیر زخمی تر از آن هستم که با پای... خودم بیایم ... #کوروش_نامی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

از ستونی به ستون دیگر هیچ فرجی نیست من برای برگشتنت سرم را .... به تمام ستون ها کوبیده ام ... #کوروش_نامی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

از تمام تو فقط فاصله ات سهم من است عشق وا مانده ی بی حوصله ات سهم من است آنقَدَر سوختم از فاصله بی تاب شدم لاي صد خاطره گندیدم و مرداب شدم آه، مرداب شدم، تا که تو دریا بشوی پای تو آب شدم، تا که تو سر پا بشوی مو به مو پیر شدم تا تو کنارم باشی از همه سیر شدم تا کس و کارم باشی این همه شعر نگفتم که بخوانی،بروی پای یک مرد زمین خورده نمانی،بروی #پویا_جمشیدی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

بدون اینکه فراهم شود هم‌آغوشی  سپردمت به جهانی پر از فراموشی  سپردمت به هیاهوی زندگی بی تو !  سپردمت به خدای سکوت و خاموشی بدون اینکه بفهمم نگاه مستت را بدون اینکه بگیرم دوباره دستت را بدون اینکه ببینی هجوم اشکم را سپردمت به خدا، پشت غربت گوشی ... هزار بار شکستم که نشکند قولم شکسته‌های وجودم مذاب شد کم‌کم و رفت توی زمینی درست جنس خودم ... از آن غروب همیشه سیاه می‌پوشی! نشد که لحظه آخر کنار من باشی قرارگاه دل بی‌قرار من باشی نشد که موقع رفتن به بوسه‌ای کوتاه بلندترین شعر انتظار من باشی نشد که باز ببویم تو را و گریه کنم  نشد که شعر بگویم تو را و گریه کنم نشد که باشی و من عاشقت شوم هر شب  تمام شهر بجویم تو را و گریه کنم ...   نیامدی که بپرسی چرا نمی خندم!  نیامدی که ببینی چقدر پابندم!  چه خوب شد نرسیدی... چه خوب شد رفتی  چه خوب شد که ندیدی چگونه جان کندم! بدون اینکه فراهم شود هم آغوشی سپردمت به جهانی پر از فراموشی سپردمت به هیاهوی زندگی بی تو ! سپردمت به خدای سکوت و خاموشی ... #لیلا_ابراهیمی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

چه کسی مثلِ من این گونه خرابت شده بود؟ به لبت لب نزده مستِ شرااابت شده بود؟ خیره بر دلبری ات، محوِ فسونِ پری ات چه کسی اینهمه غرقِ تب و تابت شده بود؟ ماه بودی و خدا تا بکشد ماهِ سپهر خیره بر جلوه یِ مینیاتورِ قابت شده بود گریه هایی که نصیبِ منِ دلتنگِ تو شد کوه اگر بود همان یک شبه آبت شده بود زُل بر آیینه، حسودش شده بودم که چنین مثلِ من عاشقِ بی حد و حسابت شده بود عقل اصرار به "نه" داشت ولی عشق نگو با فقط نیم نگاهِ تو مجابت شده بود شبی از آنهمه شب را که جهان پشتِ دو پلک خیس از نم نمِ بارانِ گُلابت شده بود سرزده سر زده بودی به من و وایِ دلم سهمِ خوشبختیِ من دیدنِ خوابت شده بود ای فدایِ تو که با آنهمه نازک دلی ات بوسه ای لرزه براندازِ حبابت شده بود کاش بیدار نمی کرد مرا گریه یِ باد عطشم کاش که سیرابِ سرابت شده بود بالشم در غمِ پروازِ تو و حسرتِ من پرِ جا مانده یِ مغرورِ عقابت شده بود صبح، من بودم و یک پنجره و نم نمِ اشک که شروعِ غزلی تازه و نابت شده بود #شهراد_میدری #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

من آن ستاره‌ی نامرئی‌ام که دیده نشد صدای گریه‌ی تنهاییش شنیده نشد   من آن شهاب شرار آشنای شعله‌ورم که جز برای زمین‌خوردن آفریده نشد من آن فروغ فریبای آسمان گَردم که با تمام درخشندگی، سپیده نشد من آن نجابت درگیر در شبستانم که تا وسوسه بر قامتش تنیده نشد نجابتی که در آن لحظه‌های دست و ترنج حریم عصمت پیراهنش دریده نشد من از تبار همان شاعرم که سرو قدش به استجابت دریوزگی خمیده نشد همان کبوتر بی‌اعتنا به مصلحتم که با دسیسه‌ی صیاد هم خریده نشد رفیقِ من، همه تقدیم مهربانی تو ... اگر چه حجم غزل‌های من قصیده نشد #محمد_سلمانی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

آرامش مشکوک یک میدان مینم محکم قدم بردار شوقت را ببینم در گوش من دائم صدای انفجار است من سایه ای بی چکمه و بی آستینم یاغی اردوگاه های الرشیدم شعر بلندی روی دیوار اوینم آن قد و بالای بلند آری همانم این قد و بالای کمان آری همینم من اولین شاهم که با یک شاه دیگر تقسیم شد بی هیچ جنگی سرزمینم من پای حرفم ایستادم، پس کنارت بر صندلی چرخدارم می نشینم آه ای انار مانده از شب های یلدا ای سیب سرخ سفره های هفت سینم نارنجکی در سینه دارم، دیر یا زود از هر دوتامان قهرمان می آفرینم #محمد_حسین_ملکیان #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

اگر که درد، از این گریه تا عصب برسد اگر که عشق، لبالب شود به لب برسد که سال ها بدوی، قبل خط ّ پایانی یواش سایه ی یک مرد از عقب برسد شبانه گریه کنی تا دوباره صبح شود که صبح گریه کنی تا دوباره شب برسد! که هی سه نقطه بچینی اگر... ولی... شاید... کسی نمی آید، نه! کسی نمی آید #سید_مهدی_موسوی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

خسته نمیشوند؟ آنهایی که دوست داشتن بلد نیستند را میگویم ما که کارمان عاشقی‌ست اما آنها خسته نمیشوند از نبودن، نیامدن، عاشقی نکردن؟ باران خیستان میکند ... نیایید زیر باران پاییز سوزِ سردی دارد از پشت پنجره ریزش زردِ برگ ها را بنگرید و به عطر شکوفه های بهاری حساسیت دارید از زیر درختان گیلاس نگذرید اما لحظه ای بدون عشق زندگی نکنید که زندگی بدون عشق، ساختن یک مجسمه ی چوبی، به دست آهنگر است هرچقدر بیشتر ضربه میزند تا زیباترش کند، بیشتر گند میزند و کمتر از تماشایش لذت میبرد پس دست همان کسی را که عاشقش هستید بگیرید و بیرون بزنید حتی اگر پاییز نیست، حتی اگر باران نمی آید و حتی اگر ندارید، کسی را که عاشقش هستید زندگی یعنی همین چیزهای ساده، همین رویا بافی ها یعنی نگاه زیبا به اطراف، حتی اگر از نظر خیلی ها زیبا نیست ... #عماد_پروانه_حسینی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

رفتنِ #تو از آن دسته رفتن ها بود كه آدمى تمامِ تلاشش را ميكند به زمين و زمان چنگ ميزند كه باورش نكند... كه هر روز تكه اى از خاطراتت را بردارد و بنشيند گوشه اى خلوت، پشت كند به تمامِ آدمها، قهر كند با تمامِ شلوغيها، و ساعت ها با همان چند تكه ى خيالت، خلوت كند... رفتى، اما آنقدر خاطرت عزيز هست، آنقدر خاطراتت شيرين هست، كه ميشود با تك تك شان، براىِ تمامِ آدمهاى شهر، عاشقانه سرود... #علي_قاضي_نظام #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

از آتش عشقت شررى بر دلم افتاد تحرير نكردم چو زدستم قلم افتاد تسخير شدم تا كه گره خورد نگاهم آنروز كه چشمم به تو زيبا صنم افتاد آتش به دلم ميزند آن طره ى نازت بين من و تو سايه ى ديوار غم افتاد انكار وجود است جنون دل شيرين افسوس كه فرهاد به كوه عدم افتاد رفتى و من و ماتمِ يك كوه غريبى بر قدّ كمان من درمانده خم افتاد #مهدى_خداپرست #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

نشستم روی ساحل، حال دریا را نمیدانم! من این پایینم و قانون بالا را نمیدانم چرا اینقدر مردم از حقایق رویگردانند دلیل این همه انکار و‌حاشا را نمیدانم تمام قصه‌های عاشقانه آخرش تلخ است دلیل وضع این قانون دنیا را نمیدانم نپرس از من که: «در آینده تصمیمت چه خواهد شد»؟ که‌من برنامه های صبح فردا را نمیدانم همیشه ترس از روز مبادا داشتم، اما، کماکان معنی «روز مبادا» را نمیدانم تو‌تا دیروز میگفتی که: «بی تو زود میمیرم» ولی این حرف دیروز است؛ حالا را نمیدانم برای چندمین بار است ترکم میکنی، اما- گمانم بیش از این راه «مدارا» را نمیدانم نمیدانم که این شعر از کجا در خاطرم مانده: یکی اینجا دلش تنگ است! آنجا را نمیدانم چرا اینقدر آدم های تنها زود میمیرند دلیل مرگ آدم های تنها را نمیدانم همیشه شعرهایم چیزهایی از تو‌ میدانند ؛ که من- با آنکه شاعر هستم- آنها را نمیدانم #اصغر_عظیمی_مهر #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی؟   گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی فریاد کشیدم تو کجایی؟ تو کجایی؟   گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش   هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش گفتم که عطش می کُشدم در تب صحرا   گفتی که مَجوی آب و عطش باش سراپا گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجا ست   گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست گفتم که در این راه کو نقطه ی آغاز؟   گفتی که تویی تو، خود پاسخ این راز #اردلان_سرافراز #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

چون شیر عاشقی که به آهوی پُر غرور من عاشقم به دیدنت از تپه های دور من تشنه ام به رد شدنت از قلمرو ام آهو بیا و رد شو از این دشت سوت و کور رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات اردیبهشت هدیه بده ضمنِ هر عبور آواره ی نجابت چشمان شرجی ات توریست های نقشه به دست بلوند و بور هرگاه حین گپ زدنت خنده می کنی انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور" دردی دوا نمی کند از من ترانه هام من آرزوی وصل تو را می برم به گور مرجان ببخش "داش آکلت" رفت و دم نزد از آنچه رفت بر سر این دل، دل صبور تعریف کردم از تو، تو را چشم می زنند هان! ای غزل بسوز که چشم حسود کور #حامد_عسکری #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست در زندگی ام، بعد تو و خاطره هایت غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست انگار نه انگار دل شهر گرفته ست از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست ای کاش کسی بود که می گفت به یوسف در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست از روز به هم ریختن رابطه ی ما از خاله زنک بازی تهران خبری نیست! گفتند که پشت سرمان حرف زیاد است از معرفت قوم مسلمان خبری نیست! در آتش نمرود تو می سوزم و افسوس از معجزه ی باغ و گلستان خبری نیست! در فال غریبانه ی خود گشتم و دیدم جز خط سیاهی ته فنجان خبری نیست گفتی چه خبر؟ گفتم و هرگز نشنیدی جز دوری ات ای عشق، به قرآن خبری نیست... #امید_صباغ_نو #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈