en
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Open in Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Show more
740
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1030 days
Posts Archive
جانا  دلم  ببردی  و  جانم  بسوختی گفتم  بنالم   از  تو  زباااانم  بسوختی اول به وصل خویش بسی وعده دادیم واخر  چو شمع  در غم  آنم  بسوختی چون شمع نیم کشته و آورده جان به لب در  انتظار  وصل،  چنااااانم  بسوختی جانم بسوخت برمن مسکین دلت نسوخت آخر  دلت  نسوخت  که جانم  بسوختی گفتم  که  از غمان  تو  آهی  بر آورم. آن  آه   در  درون  دهانم   بسوختی گفتی که با تو سازم و پیدا شوم تو را پیدا  نیااااامدی  و نهااااانم  بسوختی ... #عطار_نیشابوری

هر نسیمی كه نصیب از گل و باران ببرد می‌تواند خبر از مصر به كنعان ببرد آه از عشق ! كه یك مرتبه تصمیم گرفت یوسف از چاه درآورده ، به زندان ببرد ماه‌رویی دل من برده و ترسم این است سرمه بر چشم كشد ، زیره به كرمان ببرد دودلم ؛ اینكه بیاید منِ معمولی را سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد شعرْ كوتاه ، ولی حرف به اندازه‌ی كوه باید این قائله را "آه" به پایان ببرد ... #حامد_عسکری 🥀

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟ بیگانه شدی، دست مریزاد، کجایی؟ در دام توأم، نیست مرا راه گریزی من عاشق این دام و تو صیّاد، کجایی؟ محبوس شدم گوشه‌ی ویرانه‌ی عشقت آوار غمت بر سرم افتاد ، کجایی؟ آسودگی‌ام، زندگی‌ام، دار و ندارم در راه تو دادم همه بـر باد، کجایی؟ اینجا چه کنم؟ ازکه بگیرم خبرت را؟ از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟ دانم که مرا بی خبری می‌کشد آخر دیوانه شدم خانه‌ات آباد، کجایی؟ #پریناز_جهانگیر 🥀

اگر که خرد و خرابم زمانه می سازد  ویا که غمزده با هر بهانه می سازد خوشم که عشق تو امّا.؛ در این خراب آباد  کبوتریست که با شوق لانه می سازد چه جای شعر سپید و قصیده است آنجا  که چشم تو غزلِ شاعرانه می سازد به پیروی ز رباعی چشم های تو است  اگر که دختر طبعم ؛ ترانه می سازد همین صداقت و دل پاکی است در من و تو که این چنین تو و من را یگانه می سازد به دست باد مده کیسوی پریشت را  که باد را سرِ زلف تو شانه می سازد نهال عشق به اعجاز آب یک رنگی  برای دادن میوه ؛ جوانه می سازد مُسلم است که این خُرده خُرده اخگر عشق  برای سوختن من ؛ زبانه می سازد چنان که داده دلم پیش تو عنان از کف  بدان که عشق تو از ما فسانه می سازد به چنگ زهره شفق این کرانه را برگوی  که این سروده تورا جاودانه می سازد #مجید_شفق 🥀

یارب مهِ مســـافرِ من هم‌زبــان کیست ؟ با او که شد حریف و کنون همعنان کیست؟ ماهی که چرخ ساخت به دستان ز من جدا تا باکه دوست گشته و همداستان کیست؟ تا همچو مـــاه خیمه به سر منـزل که زد وز مهــر با که دم زند و مهربــان کیست؟ آن مـــه کزو رسید فغــانم به گوش چرخ یارب نهــاده گوش به سوی دهان کیست؟ وحشی همین نه جان تو فرسوده شد ز غم آنک از غم فــراق نفرسود جان کیست؟ #وحشی_بافقی 🥀

. ....حذف ڪن تمام ڪسانی را ڪه باعث غمت میشوند بیش از حد ڪه ڪوتاه بیایی میشوی ڪوتاه ترین دیوار گاهی ڪنار بخشش سـرد باش بگذار دلخوش به گـرمــای وجودت نباشند ڪه هروقت خواستند ڪنارت بزنند.

....چو بستي...       در بہ روے مݧ... بہ ڪوے صبر رو ڪردم... چو درمانم نبخشیدے... بہ درد خویش خو ڪردم... #شهــریار

....محتاج دمم از نفست با دم عشقت عالم به فدای تو و آن عالم عشقت یک زخمه به تار دل من کاش بیافتد داروی دلم نیست بجز مرهم عشقت رفتی و ندانسته ام افسوس دلیلش اشک من و دریای غمی از نم عشقت هر بیت که از بهر تو گفتم غزلی شد بسیار دلم گشته چو اینک کم عشقت آهم همه دمساز دم نای غمی شد شد سهم من افسردگی و ماتم عشقت دیوانه و دیوانه و دیوانه ترینم رسوای دو عالم شده ام از غم عشقت جادوی نگاه تو به هم ریخته شهری هر خانه چو ویرانه شود در بم عشقت

....هستی ام را داده ام یاری چنین بگزیده ام در فراغش از جهان ، جان خودم ببریده ام تا کنون صبرم چو کوهی بوده و پاشیده ام لاجرم اینک زغم انگار مرگم دیده ام منتظر تا یک نگاهی ، فرصتی بر من دهد تا به آغوشم کشم ، در باغ تن غلطیده ام یک نظر گر روی ماهش بنگرم دیوانه وار همچو مجنون سوی صحرای جنون گردیده ام کاش او را مهر ما بر دل چنان می بود که ... همچو من اندر تنور عشق او تفتیده ام #حسن_مرحمتی

....مست شعرت کن مرا تا گونه‌ام را تر کنی تا که من را از طریق چشم‌ها باور کنی تک تک سلول‌هایم را به اغما می‌بری تا که از نو حال این دیوانه را بهتر کنی تو..فقط تو..! می‌توانی در دل تنهای من در خیالم روزهایم واژه‌هایم سر کنی عطر راز آلود لبخند تو پیچیده‌ست تا خنده‌ات را بین این مرداب نیلوفر کنی با تمام هستی‌ام گاهی صدایت می‌کنم تا تو "جان" پاسخ دهی "جان" مرا پرپر کنی

....خواستم احساس را در سینـه زندانی کنم عشق را پیشِ دو چشمانِ تـو قربانی کنم خواستم تا بر کَنم مِهـرِ تـو را از جان و دل یک دَم آرامـش نصیبِ قلبِ طوفانی کنم خواستم در زنـدگی، یـادت فراموشم شود روز و شب در کُنجِ میخانـه هوسرانی کنم خواستم هرگز نباشی سجده گاهم تا سحر مُهـرِ عشقـت را جـدا از روی پیشانی کنم خواستم اماچرا هرلحظه با یادت گذشت؟ از چه رو دور ازتـو بـاید حسِ ویرانی کنم؟ خواستم اماچرا هرشب تو در خوابِ منی؟ نیست ممکن ازتو یک دَم، رویگردانی کنم

....با عشوه بیا در بغلــم ای گـلِ نازم تا نطفه ببندد غــزلم ای گــلِ نـازم تا کی بدوم در پی تو خانه به خانه تا کی بکنی بی محـلم ای گلِ نازم دائم دلم از لرزه و پس لرزه بلـرزد بر رویِ  مدار گسلم ای گلِ نازم بی تابم و هر لحظه به دنبال خیالت آواره یِ کـوه و کُـتلم ای گـلِ نازم خورشیدی و چرخان شده ام دورِ مدارت عشقت ببرد تا زحـلم ای گـلِ نازم از روز ازل فلسفـه ی چشم سیاهت شد باعثِ بحث و جـدلم ای گلِِ نازم

....دل و جانم به فدایـــــت تو عزیز دلمی تو که خود مشکلمی چاره هر مشکلمی ایکه طوفان تویی و آبی و موج و قایق تو به دریای غم عشق خودت ساحلمی دیگ عشق تو به جوش و عرقم شرم حضور اشک من مثل گلاب و تو عزیزم گلمی میشد ایکاش نه یک روز که هم وزن نفس چشم میدید گل من که تو در منزلمی میشد ایکاش ببینم که شبی ، نیم شبی ایکه ساکن شده ای در دل من همدلمی

....تـو کجایی کـه برایت دل و ایمان بدهم؟ تابه کی کاسهٔ خون هدیه به مژگان بدهم بعدِ کوچت بخدا کارمن این شد شب و روز کـه تنِ خستهٔ خـود را بـه خیابان بدهم کـاش بـودی کـه مـرا از قفـس آزاد کنی این روا نیست که درغربتِ خود جان بدهم هیچکس مشتریِ قلبِ تَرک خورده  نبود هر چه هـم خـانهٔ ویران شده ارزان بدهم رفتنت باعـثِ ویـرانیِ این دل شده است کاش بودی که به قلبم سر و سامان بدهم گر چه بـد عهـدیِ تــو زخمِ تبـر بود ولی گفتنی نیست که جان بر سرِ پیمان بدهم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

....نازنینا!حس وحالم بستگے دارد به تو سقف پروازِ خیالم بستگے دارد به تو مثل آن برگے ڪه دست باد مے جنباندش هم جدایے هم وصالم بستگے دارد به تو گرچه هر فنجانِ قهوه حرف رفتن میزند باز هم تعبیر فالم بستگے دارد به تو احتمالأ من پس از تو یک ڪبوتر میشوم درصد این احتمالم بستگے دارد به تو هر جهات دیگرِ دنیا غریبم مے ڪند تا سفرهاے شمالم بستگے دارد به تو نیمه ے گمگشته ام بودے ڪه پیدا ڪردمت ناقصم ، جانا! ڪمالم بستگے دارد به تو در سرم صدها جواب پرت پندم مے دهد اے جواب هر سؤالم بستگے دارد به تو...

. ....همیشه منظر دریا    و ڪوه، روح افزاسٺ                و منظر ٺو ٺلاقی                      ڪوه با دریاسٺ...... نفس ز عمق ٺو و قله ی ٺو می ڪَیرم    به هر ڪجا ڪه ٺو باشی،                      هوای من آنجاسٺ...... #محمدعلی_بهمنی

. ....نڪَاهم ڪن ڪه جان   می ڪَیرم از هرم نڪَاهٺ                       بچرخان آن دو                مروارید غلٺان سیاهٺ...... برای دیدنٺ جان می دهم آسان ولی ٺو        نڪن پنهان ز چشمانم                           رخ مانند ماهٺ..... #لیلاعبدی

....مستِ یک دلبر شدم دیوانه گشتم عاقبت گردِ شمعش سوختم پروانه گشتم عاقبت رفتم از دستش بگیرم تا گرفتم پر کشید آشنـا گفتـم شوم بیگـانـه گشتم عاقبت در خیـال آن شبی بـودم مـرا مهمان کنـد غـافل ازخود بودم و بی خانه گشتم عاقبت در پی ات آواره شـد دل نامسلمانی نکـن بُگذر از مـن، پیرِ آن فـرزانه گشتـم عاقبت نازنین میبندم این دفتر گذشت ان فصل ما با نسیمی می روم افسـانه گشتم عـاقبت #شهریار