.....کلبه شعر.....
Open in Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Show more740
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1030 days
Posts Archive
چون شعر و غزل چکامه یِ دیدارت
در واژه نشسته ، نامه یِ دیدارت
تکرارِ سکانس ساده یِ خوبی هاست
با دیدنِ تو ادامه یِ دیدارت ...
#مجید_محبعلی
@hamnafasane1
من آمدن به پیشت، دانی نمیتوانم
اما اگر تو آیی، دانم که میتوانی
از عمر ذوق وقتی، بودم که با تو بودم
ذوقی چنان ندارد، بی دوست زندگانی
#سلمان_ساوجی
@hamnafasane1
....چه مشتاقم به لبهایت بگویی لحظه ای "جانم"
که این ناز و ادایت را من از چشم تو میخوانم
تو امواج خروشان از تلاتم های دریایی
تو میگویی به لبخندت, چرا پس من پریشانم
شکارم کن به آغوشت ,چو صیدی با کمند خود
چنان پیله مرا در تار و پود خود بپیچانم
نگاه بی بدیلت میدهد فرمان به دستانم
که هر شعری نویسم را ز چشمان تو میدانم
#مولانا
....امشب غزل بر موج دریا مینویسم
دریای عشقم را همینجا مینویسم
امشب بنام سادگیهای نگاهت
من شعرهایم را چه زیبا مینویسم
امشب جریمه های مشق عید خودرا
تا صبح روی آب و بابا مینویسم
امشب تو را دارم و تا پایان شعرم
من های خود را جملگی ما مینویسم
امشب خدا هم عاشق اشعار من شد
از بسکه چشمانت فریبا مینویسم
امشب تمام مهـــــربانیها به پایِ
چشمان شورانگیز «زیبا» مینویسم
....غصه ی دنیا ندارم، چون تو، دنیایم شدی
حسرت فردا ندارم، چون تو، فردایم شدی
داده ام گلخانه ام را دست تو ای نازنین
باغبان ِ مهربان ِ جمله گلهایم شدی
ماه وخورشید و فلک،دیگر نمیخواهم که تو
روشنی ِ دلپذیر ِ روز و شبهایم شدی
بی تو تنهایی مرا، بدجور تنها کرده بود
آمدی،، دیگر حبیب قلب تنهایم شدی
همچو ماهی بودم و در حسرت آب روان
با وجودت خوب من، مانند دریایم شدی
غصه ا ی دیگر ندارم، در دل حسرت کشم
خط بطلانی به روی درد و غمهایم شدی
#محمد دماوندی
....در این دامگاه ارچه همدم ندارم
بحمداللّٰه از هیچ غم غم ندارم
مرا با من از نیستی هست سرّی
که کس را در این باب محرم ندارم
ندارم دل خلق و گر راست خواهی
سر صحبت خویشتن هم ندارم
چو از عالم خویش بیگانه گشتم
سر خویشی هر دو عالم ندارم...
خاقانی
....مرایڪ شب تحمڸ ڪڹ
ڪہ تا باورکني اےجاڹ
چگونہ با جنوڹ خود
مدارا ميڪنم هرشب
دلم فریاد ميخواهد
ولي در انزواے خویش
چہ بيآزار با دیوار
نجوا ميڪنم هرشب …!
....داده ام دل به تماشایِ نگاهِ تو عجیب
می دهد چشمِ تو هر بار مرا سخت فریب
به تو بخشیده خداوند در آن صورتِ ماه
منبعِ جاذبه در مرکزِ آن چشم نجیب
کسری از ثانیه لبخندِ تو پیچید به شهر
شده سیمایِ تو بر چهره یِ مهتاب رقیب
مثلِ آدم شده ام بنده یِ حوّاییِ تو
من و زیبایی و بیتابیِ از چیدنِ سیب
شیوه ی خنده ات آرامشِ احوالِ مرا
زیر و رو کرده به یک حالت بسیار مهیب
نا امیدی و غمِ دوری و دلتنگی و عشق
شده در دست من از مهرِ تو اینگونه نصیب
می دهی جان به من دلشده، یا می کُشی ام؟
که تو هم دردی و بیماری و هم شخص طبیب
....گر اجازت میدهی،یک لحظه حیرانت شوم
موج لذت درنگاهت، محوی چشمانت شوم
می شود گویم؟ تورا بسیار می خواهد دلم
گر نرنجد خاطرت یک بوسه خواهانت شوم
مثل من،فرمانبری عاشق نه پیدا می شود
لطف کن یک زره الفت؛تا به فرمانت شوم
ساده ام اما به راه ی عشق خیلی صادقم
امتحان شرط است،گو! تامن به قربانت شوم
از ادایت من به مفهوم غزل پی برده ام
ناز چشمت را سرایم،تا غزل خوانت شوم ...
....امشب مرا درگیر کن، تنهای تنها با خودت
من را کنارت دور کن، از بند دنیا با خودت
امشب اگر دستم رسد بر دامنت غوغا کنم
دلتنگتم، بی تابتم، لطفا نگو حاشا کنم
امشب مرا بی خود نکن، حالم خرابت میشود
یک جرعه از رویت رسد دلها دچارت میشود
امشب تمام عاشقان محتاج یک لبخند تو
اما فقط امشب بگو من میشوم در بند تو
امشب به ایمانت قسم، روحم عذابی میکشد
گر از دلم دوری کنی، من را به خوابی میکشد
امشب نیایی خواب من، خواب تمام میشود
روحم به دنبال تو در جسمم حرام ميشود
اصلِ خود گم کرده ام،هر لحظه در بتخانه ای
کو به کو آواره هستم، در پیِ جانانه ای
بارها شستم سرایِ دل،به آبِ چشمِ خویش
تا مگر قابل شود،بر مقدمِ دُردانه ای
کاش نائل میشدم روزی،به دیدارِ نگار
در کِنشتی،معبدی،یا گوشهﻱ میخانه ای
آه امشب آستانِ عشق را گم کرده ام
کو حبیبم تا ببیند حسرتِ دیوانه ای
قطره ای هستم جدا افتاده از دریای دوست
باز میگردم به دریا، نیست این افسانه ای
میدرخشد بخت تاریکم ز لطفش عاقبت
میشود آخر نصیبم دولتِ شاهانه ای
شمعِ جانم گر چه میسوزد ز هجرانش ولی
حجله دارد در خیالم دلبرِ مستانه ای
#نظام -غلامی_احمد_آبادی
@hamnafasane1
سوزانده دل و عشق تــو آتش زده جـــان را
هم صبــر ز دل بـرده و هــم تاب وتــوان را
ای عشق چه کردی خبری ازخود من نیست
گــم کــرده ام از ریشه همه نــام و نشان را
گـویــا خبــرت نیست کـــه آن طرز نگاهت
بــرهــم زده آرامـــش ایــن روح و روان را
در محضـــر تـــــو آمـــده ام تــا بپــذیــری
تــن خستــه و دل زخمیِ از زخـــم زبان را
خـــالـق رخ زیبــــای تـــو را نـــاز کشیــده
ابـروی کمان ،چشم خمـار ،غنچــه دهان را
تــوآمــده ای تــاکــه فــرامــوش کنم من
سـرتــاسـر هــــر غصـه و غمــهای جهان را
بـــرغصـه و غمــهای دلــم سنگ صبـــوری
بنشیــن کـــه بگـویم بــه تــو اسرار نهان را
#جواد_الماسی
@hamnafasane1
آهو ندیدهای که بدانی فرااااار چیست
صحرا نبودهای که بفهمی شکار چیست
باید سقوط کرد و همین طور ادامه داد
دریا نرفتهای بچشی آبشار چیست
پیش من از مزاحمت بادها نگو👌
طوفان نخوردهای که بفهمی قرار چیست
هی سبز در سفیدی چشمت جوانه زد
یک بار هم سوال نکردی بهار چیست
در خلوتت به عاقبتم فکر کردهای؟👌👌
خُب...کیفر صنوبرِ بیبرگ و بار چیست؟
روزی قرار شد برسیم آخرش به هم
حالا بگو پس از نرسیدن قرااار چیست؟
#مهدی_فرجی
@hamnafasane1
راست گفتی سهراب!!
ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺮﺩﯾﺪﻡ،،
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﺁﻏﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﺾ؛؛
ﻟﺐ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺩﯾﺪﻡ....
ﭼﺸﻢ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺩﯾﺪﻡ....
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ
ﺍﻣـــﺎ……
ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ!!
ﺭﻣﺰ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺭا
ﭘﺸﺖ ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺍﯾﻦ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﺎ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ..!!
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻣﺎﺭ ﺯﻣﯿﻦ ......"ﻣﺸﮑﻮﮐﯽ"
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺯﻣین ...
@hamnafasane1
مانند غریقی که پر از وحشت آب است
می گردم و دستم پی یک تکه طناب است
دلتنگی و تنـهایی و انـدوه و صـبوری
این عاقبت تیره ی یک عاشق ناب است
آن مرد پر از شور و غزل ، بعد تو جان داد
این آدم کوکی ، جسدی پشت نقاب است
یا مشکل ارســال پیام ، از دل مــا بود
یا منبــع گیــرنده ی قلـب تو خراب است
زایـیــده ی دردیـم و به بار آمـده ی عشق
در مکتب ما ، عشق فقط ، حرف حساب است
یک جمله بگو دلبرکم ، حرف دلت چیست ؟
عاشق شده این شاعر و ...دنبال جواب است ...
#م_نظری
@hamnafasane1
باورت شد عشق اینجا ذلت است؟
عاشقی سوزاندن حیثیت است؟
باورت شد دوستی ها لحظه ایست
بیوفایی قسمتی از زندگیست
من که گفتم حاصلش دل بستگیست
در نهایت خستگی و خستگیست
من که گفتم این بهار افسردگیست
دل نبند این پرستو رفتنیست
عاقبت دیدی که ماتت کرد و رفت
خندهای بر خاطراتت کرد و رفت
عجب کاری بدستت داد دل
هم شکست و هم شکستت داد دل
@hamnafasane1
بعضی ها عجیب خوبند ...
یادشان که می افتی روحت جانی دوباره میگیرد.
یادشان که می افتی بی اراده لبخند به لبانت مینشیند
بعضی ها را کم میبینی و حتی اگر نبینی باز با تو هستند.
بعضی ها عجیب می آیند و عجیب تر آنکه دیگر نمیروند حتی وقتی که از کنارت رفته اند.
میمانند؛
لبخندشان…
تصویرشان…
صدایشان…
حرفهایشان…
همه را پیشت امانت میگذارند.
و تو میمانی و یاد و آرزوی دیدار دوباره آنها.
بعضی ها عجیب خوبند…
@hamnafasane1
ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بـر مـن مـنـگـر ، تاب نگـاه تـو نـدارم
بر من منگر ، زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطـر از آن چشـم سـیاه تو ندارم
#سیمین_بهبهانی
@hamnafasane1
(پله ها در پیش رویم، یک به یک دیوارشد
زیر هر سقفی که رفتم ، بر سرم آوار شد)
خواستم شعری بگویم تا تو را عاشق کنم
رفتی و با رفتنت این قلب من بیمار شد
بر فلک نفرین نمودم تا تو را دادم زدست
از بد اقبال هر گل را که چیدم خار شد
رفتی و با رفتنت احوال من دیوانگیست
گو چرا با رفتنت احساس من بر دار شد
از پس امروز و فرداهای خود وا مانده ام
گوئیا با رفتن تو سهم من پیکار شد
از چه رو از من گذر کردی تو ای نا مهربان
این چنین بارفتنت هر لحظه حالم زار شد
شعر ها گفتم برایت تا که باز آیی مگر
شعر هایم را ندیدی ، غصه ها تکرار شد
هر که را دیدم نشد مانند تو ای بی وفا
قلب من با رفتنت از عاشقی بیزار شد
آرش ڪــیــوان نــڑادو اینهمه اندوه یار
بعد #عشقت #شعرهایم،قاب بردیوار شد
#آرش_ڪــیــوان_نــڑاد
@hamnafasane1
بر من كه صبوحي زدهام خرقه حرام است
اي مجلسيان راه خرابات كدام است
هر كس به جهان خرميي پيش گرفتند
ما را غمت اي ماه پري چهره تمام است
برخيز كه در سايه سروي بنشينيم
كان جا كه تو بنشيني بر سرو قيام است
دام دل صاحب نظرانت خم گيسوست
وان خال بناگوش مگر دانه دام است
با چون تو حريفي به چنين جاي در اين وقت
گر باده خورم خمر بهشتي نه حرام است
با محتسب شهر بگوييد كه زنهار
در مجلس ما سنگ مينداز كه جام است
غيرت نگذارد كه بگويم كه مرا كشت
تا خلق ندانند كه معشوقه چه نام است
دردا كه بپختيم در اين سوز نهاني
وان را خبر از آتش ما نيست كه خام است
سعدي مبر انديشه كه در كام نهنگان
چون در نظر دوست نشيني همه كام است
#سعدی
@hamnafasane1
