.....کلبه شعر.....
Open in Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Show more740
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1030 days
Posts Archive
....هر بار که خسته می شوم
با واژه های خسته
به سراغ تو
می آیم..
تا پای رفتن از کنارت را
نداشته باشم...
حالا خسته ام...!
....افتـاده ام در ڪـوے تو
پیچیــده ام بر مــــوے تو
نازيــده ام بــــــر روے تو
آن دل ڪہ بـــردے بـاز ده
ُمـــولانا
....ﺩﻳﺪﮮ ﺍﮮ ﺩﻝ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺯﺧﻤﺖ ﺯﺩﻧﺪ!!!!!
ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺑﺪﻧﺪ!!!!!!
ﺩﻳﺪﮮ ﺍﮮ ﺩﻝ ﺳﺎﻗﻪ ﺟﺎﻧت ﺷﮑﺴﺖ!!!
ﺁﻥ ﻋﺰﻳﺰﺕ ﻋﻬﺪ و ﭘﻴﻤﺎﻧﺖ ﺷﮑﺴﺖ!!!!
ﺩﻳﺪﮮ ﺍﮮ ﺩﻝ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻳﮏ ﻳﺎﺭ ﻧﻴﺴﺖ!!!
ﻫﻴﭻ ﮐﺴﮯ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﮯ ﻏﻤﺨﻮﺍر ﻧﻴﺴﺖ!!!!
ﺩﻳﺪﮮ ﺍﮮ ﺩﻝ ﺣﺮﻑ ﻣﻦ ﺑﻴﺠﺎ ﻧﺒﻮﺩ!!!!!
ﺍﺯ ﺑﺮﺍﮮ ﻋﺸﻖ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺟﺎ ﻧﺒﻮﺩ!!!!!
ﻧﻮ ﺑﻬﺎﺭ ﻋﻤﺮ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﮮ ﭼﻪ ﺷﺪ؟؟؟
ﺯﻧﺪﮔﮯ ﺭﺍ ﻫﻴﭻ ﻓﻬﻤﻴﺪﮮ ﭼﻪ ﺷﺪ؟؟؟
ﺩﻳﺪﮮ ﺍﮮ ﺩﻝ ﺩﻭﺳﺘﮯ ﻫﺎﺑﮯ ﺑﻬﺎﺳﺖ!!!!
ﮐﻤﺘﺮﻳﻦ ﭼﻴﺰﮮ ﮐﻪ ﻣﮯ ﻳﺎﺑﮯ ﻓﺎﺳﺖ!!!!
ﺍﮮ ﺩﻝ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﮔﻢ ﺷﻮﮮ!!!!
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻫﻤﺮﻧﮓ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻮﮮ!!!!!!
.
....ڪَر ٺو لیلا وش نبودی
من ڪه مجنون بوده ام
دل به دریا میزنم ،
سوی بیابان می روم......
یوسف ڪنعانیم
مصر ٺو پابندم نمود
ای زلیخا دست برداری
به ڪنعان می روم......
#امیرحسین_نوروزی
ماه دردانه بدان خانه ی دل را بلدم
بی ریا غربت ویرانه ی دل را بلدم
من دلم سوخته در حسرت یک صحبت تو
حس این لحظه ی بیگانه ی دل را بلدم
قصه آنگونه شروع شد که نباید میشد
راه برگشتن دزدانه ی دل را بلدم
ناز من گر طلب بوسه از این لب بکنی
بوسه در خلوت رندانه ی دل را بلدم
یار اگر زلف پریشان خودت وا نکنی
طرح گیسوی تو در شانه ی دل را بلدم
می اگر رونق سر مستی دل را نکند
مستی باده ی میخانه ی دل را بلدم
نازنین گر طلب قصه و افسانه کنی
متن آن قصه و افسانه ی دل را بلدم....
شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم...
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان !
مرا با رنج بودن تنها گذار ...
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم ...
#سهراب_سپهری
@hamnafasane1
ازتو رد می شوم ،از این همه دلگیر شدن
من فراری شده ام از به تو زنجیر شدن
می پذیرم که تو را خواسته بودم ، اما ؛
دست بردار از این شیوه ی تحقیر شدن
تکه ای از منی و دوست ندارم باشی...
خوابِ بد بوده ای و در پیِ تعبیر شدن
با تو اندازه ی یک عمر جوانی کردم
حاصلش این شده : در آینه ها پیر شدن
بس که پیراهن این عشق ، گشاد است به تو
از تو رد می شوم ،از این همه دلگیر شدن...
#مریم_عظیمی
@hamnafasane1
گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست
گفتم که مرا دوست نداری گله ای نیست
رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست...
@hamnafasane1
مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
مهرش آسان به درون آید و مشکل برود
دل من مهر تو را گرچه به خود زود گرفت
دیر باید که مرا نقش تو از دل برود
#سیف_فرغانی
@hamnafasane1
گویند دل به آن بت نامهربان
مده ...
دل آنزمان ربوووود ،
که نامهربان نبود ...
#میر_اصلی_قمی
@hamnafasane1
با من کمی در زیـــر باران همقدم باش
همصحبت و همراه من در هرقدم باش
یخ بسته قلبم خسته ام از بیکسی ها
در خلوت و تنهایی من دم به دم باش
حرفی بـزن ،قولی بده، تا پـا به پایم
همراه من در جاده ی پرپیچ وخم باش
امشب مثــال عـاشقـان بنشین کنـارم
در لحظه های شادی و در وقت غم باش
زخم فراوان خورده ام از دشمن ودوست
مـرهم بـرای زخمهـای بیش و کم باش
درحـق مـن ظلم فــراوان کــرده دنیا
فکر نجات من از این ظلم و ستم باش
گفتی به غمـهای دلم سنگ صبــوری ؟
دست رفاقت داده ای پس باجنم باش
#جوادالماسی(سنگ صبور)
@hamnafasane1
با من کمی در زیـــر باران همقدم باش
همصحبت و همراه من در هرقدم باش
یخ بسته قلبم خسته ام از بیکسی ها
در خلوت و تنهایی من دم به دم باش
حرفی بـزن ،قولی بده، تا پـا به پایم
همراه من در جاده ی پرپیچ وخم باش
امشب مثــال عـاشقـان بنشین کنـارم
در لحظه های شادی و در وقت غم باش
زخم فراوان خورده ام از دشمن ودوست
مـرهم بـرای زخمهـای بیش و کــم باش
درحـق مـن ظلم فــراوان کــرده دنیا
فکر نجات من از این ظلم و ستم باش
گفتی به غمـهای دلم سنگ صبــوری ؟
دست رفاقت داده ای پس باجنم باش
#جوادالماسی(سنگ صبور)
@hamnafasane1
دلم میخواهد بنویسم
از قطاری که جا ماندهام!
از بهاری که شکوفه هایش از سرما
داغ میوهها را دیدهاند.
از کلاسهای درس،
ردیفهای جلو،
نیمکتهای خالی...
ولی میخواهم از چشمهایت بنویسم.
وقتی آنسوی خیابان
با نگاهی پشتِ سرت را نظاره میکردی!
و من چارهای جز ناسزا گفتن به
شلوغی خیابانها را نداشتم...
#نفس
تولد.چیست ؟
این سوالے بود.ڪه"یونسڪو" براے همه ملتهاے.دنیا مطرح ڪرد
وجوابهاے.بسیارے ب آنجا رسید
بهترین.پاسخ: از"هنـد" ارسال شد
ڪه گفت:
#تولد ؛ تنها.روزے است
ڪه.مادر با گریه هاے نوزادش.لبخند مے زند
"تڪرار حضورت ،
گلبرگ هاے شقایق
رابه سجده وا میدارد
و من سرمست از آمدنت ترانه بودنت رامـے سرایم..
#تولدتون_مبارڪ
فروردین ماهـے هاے خاص.
و دوست داشتنــے
باز می خوانی مرا از لحظه های انتظار
عصر یک روز بهاری از پس سوت قطار
یک طرف سـاک و بلیط و دکمه رد و قبول
یک طرف دیوار و رویش حک نمودی این شعار
آخرین حرفت برایم" نه، برو، دیگر تمام!"
من نشستم عاشقانه پای آن قول و قرار
کنج ایوان یاکریمی دان که می دادی نرفت
هردو می خوانیم اما با هوای زار زار
پشت دیـوار سکوتم باز شب در می زند
می نشیندپای اشکم تابریزم چون بهار هست
می وزد آرام باد و مـاه میگرید هنوز
درچنین حالی ندارم چاره ای جز انتحار
شاعری زیبا تورا درشعر خود آورده بود
دیدم وآتش گرفتم لحظه لحظه شعله وار
رفتـی و نفرین نکردم پاره ی قلب منی
هرکجا هستی سلامت ساز عشقت پایدار
#صفا_رجبی
#کانال_و_گروه_کلبه_شعر
@hamnafasane1
سوی تو میآیم تو از من میگریزی
شاید که میخواهی غرورم را بریزی
یک روز گفتی با منی تا آخر خط
حالا مرا خط میزنی از بسکه تیزی
هرگز نزد شیرین دل فرهاد خود را
در کام من شیرینی و قند و مویزی
حال دلم وقتی نباشی پر غبار ست
با بودنت حالم شود حال تمیزی
از دست من دامن کشان هستی فراری
ای یوسف مصری برای من عزیزی
تیر نگاهت خوردم و تسلیم گشتم
هستم اسیرت با که اکنون میستیزی؟
مانند ماهی برکهام را زیر و رو کن
جز یک نگاهی من نمیخواهم که چیزی
#فرزین_صفری
#کانال_و_گروه_کلبه_شعر
@hamnafasane1
