en
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Open in Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Show more
740
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1030 days
Posts Archive
.....مے زند چــوب ِ دلـــم طبل تمناے تــو را تـو ڪجائے ڪــه بجویم صنما جــاے تو را گرچه پنهان شده اے از منِ پروانه صفت مے ڪنم نیمه ے شب قصد تماشاے تو را آرزویے ڪــه مـرا سر به هوا ڪــرده هنوز به دلــم ماند و ندیدم قــد و بالاے تو را آخر از عشق و جنون آینه را مے شڪنم منعڪس گـر نڪند چهــره ے زیباے تـو را سال هــــا از گــــــذر باد صبا مے شنوم هم چنان زمزمه و خنده ے گیراے تو را #ظهرتون_نکو

بگذار سر به سینه‌ی من، تا که بشنوی، آهنگ اشتیاق دلی دردمند را. شاید که بیش ازین نپسندی به کار عشق، آزار این رمیده‌ی سر در کمند را. ‌ بگذار سر به سینه‌ی من، تا بگویمت: اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست؟ بگذار تا بگویمت: این مرغ خسته جان، عمری‌ست در هوای تو از آشیان جداست. ‌ دلتنگم آن‌چنان که: اگر بینمت به کام، خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من، ای نازنین -که هیچ وفا نیست با منت- ‌ تو، آسمان آبی آرام و روشنی، من، چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم! با اشک شرم خویش بریزم به پای تو. بگذار تا ببوسمت، ای نوشخندِ صبح، بگذار تا بنوشمت ای چشمه‌ی شراب، بیمار خنده‌های توام، بیشتر بخند! خورشید آرزوی منی، گرم‌تر بتاب! ‌ #فریدون_مشیری #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

بگذار سر به سینه‌ی من، تا که بشنوی، آهنگ اشتیاق دلی دردمند را. شاید که بیش ازین نپسندی به کار عشق، آزار این رمیده‌ی سر در کمند را. ‌ بگذار سر به سینه‌ی من، تا بگویمت: اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست؟ بگذار تا بگویمت: این مرغ خسته جان، عمری‌ست در هوای تو از آشیان جداست. ‌ دلتنگم آن‌چنان که: اگر بینمت به کام، خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من، ای نازنین -که هیچ وفا نیست با منت- ‌ تو، آسمان آبی آرام و روشنی، من، چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم! با اشک شرم خویش بریزم به پای تو. بگذار تا ببوسمت، ای نوشخندِ صبح، بگذار تا بنوشمت ای چشمه‌ی شراب، بیمار خنده‌های توام، بیشتر بخند! خورشید آرزوی منی، گرم‌تر بتاب! ‌ #فریدون_مشیری #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

خواستم شعری بگويم از تو ، اما بی خيال ازخيال تو بسوزم تا كجاها..؟!، بی خيال چون هميشه ، شعرهایم مِصرعی بی حاصلست.. "دوستت دارم" بگو يكبار ،"جان" را بی خيال..!! برگ برگِ عمر خود را ميكنم من خط خطی چون منی ساده زيادست شاعر اينجا ، بی خيال آن قَدَر بيهوده گفتم شعرهايم شد تمام دفترم قبر ِ تمام نو غزلها ...، بی خيال! عاشقی یک فرصت ِ ناديده بود، از ما گذشت رَد شد و ماهم نديديم..، مَردِ تنها ، بی خيال بی خیالی كُن بزَن برطَبل بی عاری سپهر بی خيال غصه های اهل دنيا، بی خياااال..! #سپهر_روحی #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

مانده در خاطر من فکر و خیال تو هنوز هیچ چشمی نکند غمزه مثال تو هنوز روزها میرود و شب پی هم می اید می کشم در سر خود نقش وصال تو هنوز نیست در شهر کسی تا بکشد منت عشق غافلند از تو واز جاه و جلال تو هنوز سر هر کوی و گذر نُقل کلامت پهن است نرسیده است به لب میوه ی کال تو هنوز خواجه گر شهر سمرقند به خالی بخشید ندهد سنگ محک قیمت خال تو هنوز بیت بیت غزلم طوق گلی گردن تو قابلی نیست به چشمان غزال تو هنوز سایه ی مهر تو افتاد به بام دل من اه این سینه کشد شوق وصال تو هنوز برکه از عکس رخ ماه به رویا پیوست مانده در گوشه ی ابروی هلال تو هنوز گرچه ساقی زمی ناب مرا ساغر داد میکشم منت صهبای زلال تو هنوز خرمن زلف شبت ریخته ای بر شانه در کف باد اسیرم پی شال تو هنوز گرچه باز است قفس لذت پروازم نیست می پرم ازدل و جان با پر و بال تو هنوز باغ را جلوه ی مستانه الاله صفاست چشم من در پی ان تازه نهال تو هنوز هرکه از چاله در امد به ته چاه افتاد. دل من در گرو چانه و چال تو هنوز #مختار_عظیمی #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

‌ وقتی تو اوازم می دهی پرندگان دریایی به سویم خیز برمی دارند صدایم در لابه لای پرهایشان گم می شود گوش دریا پر از موج و اوج می گردد وقتی تو اوازم می دهی من پُر از تو می شوم خورشید در نگاهم طلوع می کند غروب به وقت دلتنگی آواز می خواند وقتی تو اوازم می دهی در طوفان عشقت زیر و رو می شوم غوطه ور در ژرفای عشقت در دیده ات فرو می روم... #ثریا_شجاعی_اصل #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

sticker.webp0.41 KB

sticker.webp0.41 KB

. ....از وجودٺ آٺش ؏شـقم چه روشن میشود          ڪَر ٺو پیشِ من نباشی                   آٺشم خاڪسٺر اسٺ..... آسمان برماهِ خود   هرشب چه مینازد ولی           ماه ٺابانی ڪه من دارم                        از او مَهروٺر اسٺ.... #یوسـف_محـقق

.      .....ڪسی را در دلم هرگز           به جای ٺو نمی خواهم                   ٺمام هسٺی وجان از                وجودٺ شادوخندان اسٺ..... ٺویی آن قبله ڪَاه ؏شـق          ومعبودی ، خدایِ من!              نفس هایِ مسیحایٺ                    پر از اعجازِ دوران اسٺ..... #پریا_تاجیک

. ....روزه دارم من از آن      نوش لبٺ می خواهم                 شهد و شڪر زلب                  چون  رطبٺ می خواهم..... ٺا ڪنم روزه ی خود            باز به افطار لبٺ                  من ٺو را دور زٍهَر                       رنج و ٺبٺ میخواهم..... #دهستانی

....دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست گر دردمند عشق بنالد غریب نیست دانند عاقلان که مجانین عشق را پروای قول ناصح و پند ادیب نیست هر کو شراب عشق نخورده‌ست و درد درد آنست کز حیات جهانش نصیب نیست در مشک و عود و عنبر و امثال طیبات خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیست صید از کمند اگر بجهد بوالعجب بود ور نه چو در کمند بمیرد عجیب نیست گر دوست واقفست که بر من چه می‌رود باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست بگریست چشم دشمن من بر حدیث من فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست از خنده گل چنان به قفا اوفتاده باز کو را خبر ز مشغله عندلیب نیست سعدی ز دست دوست شکایت کجا بری هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست #سعدی

....دلبر بسیار و دل نگهدار ڪم است دلدار ڪم و چه ڪم ڪه بسیار ڪم است گویند به عالم تو چرا بے یاری؟ یاران چه ڪنم؟ یار وفادار ڪم است  #حزین_لاهیجے

....ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ "ﻣﻦ"... ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ "ﺭﺍﻭﻱ" ﻣﻨﻢ ﺭﺍﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﯽ، ﻫﻢ ﻧﯽ ﻭ ﻫﻢ ﻧﯽ ﺯﻧﻢ ﻧﺸﻨﻮ اﺯ ﻧﻰ، "ﻧﻰ "ﺣﺼﯿﺮﻯ" ﺑﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ "ﺩﻝ"..."ﺩﻝ" ﺣﺮﻳﻢ ﺩﻟﺒﺮﻳﺴﺖ ﻧﻰ ﭼﻮ ﺳﻮﺯﺩ ﺧﺎﻙ ﻭ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮ ﺷﻮد "ﺩﻝ" ﭼﻮﺳﻮﺯﺩ، ﻻﯾﻖ "ﺩﻟﺒﺮ" ﺷﻮﺩ #مولانا

.....‍ پرسیدم _ عشق چیست؟ در نورِ شمع چرخی خورد و برقی زد، آن وقت خندید و جلو آمد و به گوش اَم گفت: _« عشق را نمیدانم چیست؛ اما آن قدر هست که: * گر با غم عشق سازگار آید دل، بر مرکب آرزو سوار آید دل ! گر دل نبود کجا وطن سازد عشق؟ ور عشق نباشد به چه کار آید دل؟ #احمد_شاملو

....گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست خندید دل گفتا به من،پس کار این دل گوکه چیست؟ گفتم مگر دیوانه ای،با عشق در یک خانه ای اینجا مجازی بیش نیست آنکه حقیقت گفت کیست؟ رنجید دل از دست من،گفت در گمانت, عاقلی؟ گفتم که دل  جان باختی،خود را به چاه انداختی بیچاره دل گفتا به من،تو عشق را نشناختی گفتم سراپاسوختی، چون شمع عشق افروختی درمانده دل گفتا به من،توچشم بر در دوختی گفتم که چون عاشق شدی،در کوی یاران گم شدی فریادزد دل برسرم،تو کمتراز مجنون شدی گفتم به هجران ساختی،تیری به سینه کاشتی گفت درمیان عاشقان،فرهاد را نشناختی گفتم مگر این عشق چیست؟ جز درد و رنجی بیش نیست! گفتا به من ای بی خِرد اینجا خیالی. بیش. نیست عاشق کجاست معشوق کیست مشغولیم اما تو بگو خود کرده را تدبیر چیست. ما کار خود را ساختيم باز بی خودی دل باختیم

....آدم ها ... تا وقتے خیلے نزدیڪ‌شان نشده‌ای، همانی هستند ... که تو از آن‌ها در ذهنت ساخته‌اے، اما وقتے ڪمے نزدیک می‌شوے بیشتر خودشان می‌شوند و ڪمتر شبیه ذهنیت تواند. شاید براے همین است که بعد از هر نزدیک شدنے، دورے لازم است؛ فرصتی براے بازسازے تصویرے که از محبوب ساخته‌اے. تصویری ڪه هرچه تلاش ڪنے با اصلش برابر نمی‌شود. برای همین شاید نزدیک شدن همیشه ڪراهت به دنبال دارد

#طنزیمات_ادبی ای خدای مهربان داری  اگر  سیگنال ما پی ویت را چک بفرما تا بدانی حال ما خسته ایم از سال میمون و نهنگ و موش و گاو کاش سالی هم در این گردونه گردد سال ما شاه و شیخ از منظر ما هر دو یکسان بوده اند اولی مال پدر را خورد و بعدی مال ما دیکتاتورها راست قامت چون «الف» در صحنه اند خم نفرما بیش از اینها  پشت همچون «دال» ما تی وی ما جعبه ی جادوی سحر شیخ هاست ریشه کن فرما خدایا این خر دجال ما شاعر آزاده باید ظلم را افشا کند بازکن قفل زبان شاعران لال ما بیت های ما و بیت کدخدا بیگانه اند شعر ما یک نقطه عطف است در اعمال ما #جواد_شیردل #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

با من بیا زیبای من! تا عشق مهمانت کنم  دردی اگر داری بگو بابوسه درمانت کنم.  آرامشت را بیخیال... امشب به ساز من برقص!  پاسخ بگو، پلکی بزن، تا مست و حیرانت کنم.  بنشین فقط حرفی بزن حتی به نرخ عمر من  جانم فدایت! خنده کن تا ماه ارزانت کنم.  ترسوترین ترسای من قید قوانین را بزن  همراه شو تا آشنا با شیخ صنعانت کنم!  سیاره ی زیبای من دور تو گردش می کنم  خواهی تو را زیباترین کیوان کیهانت کنم؟  اسطوره ی مهر و وفا بی شک تو هستی خوب من  با من بمان تا سر تر از تاریخ یونانت کنم.  در حسرت این لحظه ها یعقوب دیدارت شدم  حالا که هستی صبر کن تا عشق مهمانت کنم #بهنام_کیانی #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈