en
Feedback
هنر همراز

هنر همراز

Open in Telegram

اینجا جائیست برای اشتراک گذاری افکارم و برای دیدن دنیا از نگاهم به اینستاگرام بیایید👇 Instagram.com/HamRaz.Art برای شنیدن پادکست رادیو همراز روی لینک زیر بزنید https://castbox.fm/va/5448499 لینک ارتباط با من @HamRazArts

Show more
307
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-130 days
Posts Archive
"أحيانًا لا نريد الشفاء لأن الألم هو الرابط الأخير لما فقدناه" بعضی وقتها، خودمان دوست نداریم حالمان خوب شود؛ چون "درد"، آخرین حلقهٔ اتصالمان به چیزی هست که از دست داده‌ایم... - شاه فرتوت ابریقستان @hamrazartt

هنگامه‌ی حیرانیست خود را به که بسپاریم ... @hamrazartt

شهرام شب پره - تو میتونی (اسلو ریمیکس) کلام : مسعود هوشمند ملودی : سیاوش قمیشی @hamrazartt

تو برای من به منزله ی ماریا برای آلبرکامو طاهره برای غلامحسین ساعدی ‌ربکا برای محمدرضا لطفی بلقیس برای نزار قبانی و ابراهیم گلستان برای فروغ هستی. @hamrazartt

«مُهر کن مرا با چشمانت ‏ببر به هرکجا که هستی ‏حفظ کن مرا با چشمانت ‏ مرا ببر مثل تکه‌ای بازمانده از کاخ اندوه ‏مرا ببر مثل عروسکی، مثل خشتی از خانه ‏تا کودکانمان بازگشت را به یاد آرند.» - محمود درویش @hamrazartt

تو را برای لبخند تلخ لحظه‌ها پرواز شيرين خاطره‌ها دوست می‌دارم. تو را به اندازه‌ی همه‌ی کسانی که نخواهم ديد دوست می‌دارم. اندازه قطرات باران، اندازه‌ی ستاره‌ها‌ی آسمان دوست می‌دارم. تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت دوست می‌دارم.. - پل الوار @hamrazartt

توی این هوای سرد و برفی میچسبه @hamrazartt

یک هفته بود می بارید. دیگر نه شب داشتیم نه روز. هی می بارید. هنوز برف روی ِ پشت بام ها را خالی نکرده بودیم که باز این هوا برف می نشست. خیلی از تاق ها خراب شد روی سر مردم. باز هم می آمد، آن هم با این تاق های ِ خشت و گلی عهد بوقی. شب ها انگار که تاق ها ترق توروق می کرد ننه می گفت:" ذکر می گویند". بله، ذکر می گفتند، اما وای به وقتی که به سجده می رفتند! #جن_نامه #هوشنگ_گلشیری @hamrazartt

عَيناكِ حُلوتان وحزينتان عَيناكِ رصيفُ وداعٍ مُبلَّل... چشم‌هایت زیبا و غمگین‌اند چشم‌هایت پیاده‌روی باران‌خورده‌ی وداع‌اند... - عدنان الصائغ @hamrazartt

خیلی قشنگه @hamrazartt

با صدای گاز و بوق ماشین‌ها چشمهایم را باز میکنم ، اما فکر و خیال‌ها قبل از من بیدار شدند ، مسواکم را برمیدارم و جلو آینه دستشویی به خودم زل میزنم و یاد آن ویدئو می‌افتم که میگفت وقت مسواک زدن به خودت نگاه کن و سه بار بگو عاشقتم ! عاشق؟ چگونه میشود یک انسان عاشق خودش باشد؟ مگر او از خودش خبر ندارد ؟؟ بی حوصله شروع به ریختن چایی میکنم، در قوری لیز میخورد و صدای شکستنش زیر میز می‌پیچد، یاد آن فرد موفق اینستاگرام می‌افتم که برای پوست موز زیر پایش هم فلسفه‌ای داشت ، پس چرا من برای قوری مورد علاقه‌ام فلسفه‌ای پیدا نمیکنم ؟ چرا من برای هیچ اتفاقی فلسفه‌ای ندارم ؟ لیوان چایی را بر میدارم پشت پنجره می‌نشینم، گوشی را دست میگیرم و استوری‌ها را می‌بینم، انسان‌های موفق یکی پس از دیگری رد میشوند ، خوشحال ، فیلسوف ، پولدار، هنرمند ... یکی از برنامه سال آینده‌اش میگوید و آن یکی با کیف و لباس برندش مشغول آماده شدن و رفتن به یک همایش بزرگ است برای فروختن رویا ! آن یکی با پادکستی که گوش داده زندگیش دگرگون شده و راهش را پیدا کرده آن یکی از پشت ماشین گران قیمتش طنازانه آسمان ریسمان میبافد. به بیرون از پنجره نگاه میکنم خودم را در انعکاس آن میبینم ، ژولیده و سرخورده ، روزهایم مانند هیچکدام از افرادی که میشناسم نیست ، نه حکمتی میبینم نه برنامه‌ای ، نه هیچکدام از کتاب‌ها و پادکست‌ها به کمکم می‌آیند. هیچکس از وضعیت فعلی شکایتی ندارد ، نه اعتراضی نه غُری نه حتی سرگشتگی. هیچکس نمیگوید امید در این سرا پر زده و برنمیگردد، هیچکس به خاطر هیچ چیز نگران نیست ! چشمم را از خودم برمیدارم و دوباره به بیرون خیره میشوم. و فکر و خیال‌ها سریعتر از پرنده‌ها از مغزم میگذرند. همراز @hamrazartt

دو‌پینگ اول صبحی: جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی چون جان و دلم خون شد در درد فراق تو بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی در آرزوی رویت ای آرزوی جانم دل نوحه کنان تا چند، جان نعره‌زنان تا کی بشکن به سر زلفت این بند گران از دل بر پای دل مسکین این بند گران تا کی عطار غزل شمارهٔ ۷۹۰ با صدای استادشجریان @hamrazartt

هر روز به شیوه‌ای و لطفی دگری چندانکه نگَه می‌کُنمت خوبتری گفتم که به قاضی برمت تا دل خویش بستانم و ترسم دل قاضی ببری! - سعدی @hamrazartt

#استوری @hamrazartt

بر بوی تو هر کجا گلی دیدستم بوئیدستم سرشک باریدستم در هر چمنی که دیده‌ام سروی را بر یاد قد تو پاش بوسیدستم - مولانا @hamrazartt

#استوری @hamrazartt

در تو روشنایی عجیبی‌ست که درختان سیب را بارور می‌کند، و دریایی که هنوز در گوش دکمه‌های تو می‌خواند. زیباییِ تو همیشه چیزی را از قلم می‌اندازد - غلام‌رضا بروسان @hamrazartt

تو ندیدی چه غریبه جزیره یه خاک توی آب اسیره همیشه تو هراس مرگ که روزی زیره آب نمیره @hamrazartt

اكنون نزدیكتر بیا و گوش كن به ضربه های مضطرب عشق كه پخش می شود چون تام تام طبل سیاهان در هوی هوی قبیله اندامهای من من ،حس می كنم من می دانم كه لحظه آغاز كدامین لحظه است... - فروغ فرخزاد @hamrazartt