en
Feedback
کانال دختر بلوط

کانال دختر بلوط

Open in Telegram

و کانال 🌿دوخدر بئلی🌿 خش اومایت سایر کانالها :👇 @grlbb @glllb @dbltt مفتخریم با مجله علمی فرهنگی هنری دختر بلوط، از شهر تاریخی، سرسبز و لرلک زبان "دره شهر" از استان "ایلام" در خدمت شما باشیم... کانال حاوی مطالب متنوعیست...همراه ما باشید...سپاس🙏

Show more
538
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
چهل روز به اندازه چهل سال سخت گذشت @subliminalhalekhoob
چهل روز به اندازه چهل سال سخت گذشت @subliminalhalekhoob

لطفا عمیق توجه کنید سخن بسار جالبیست

سوال از اشو چرا برای زن و مرد این همه سخت است که باهم دوست باشند؟ به نظر بسیار معمولی می آید، ولی در عمل تقریبا ناممکن است یا اینکه سازشی زشت وجود دارد( زن و شوهر) یا اینکه شهوتی است که در نهایت به نفرت می انجامد چرا همیشه بین زن و مرد رابطه ای زشت وجود دارد؟ پاسخ درک این نکته بسیار ساده است. ازدواج زشت ترین نهادی است که توسط انسان اختراع شده است. ازدواج طبیعی نیست، برای این اختراع شده است که بتوانی زنی را در انحصار خودت در آوری شما با زنان چنین رفتار کرده اید که گویی تکه ای زمین و با مقداری اسکناس هستند شما زن را به سطح شيئ تنزل داده اید. به یاد داشته باشید که: اگر هرموجودانسانی را به یک شیئ تنزل بدهی، خودت نیز به همان سطح تنزل خواهی کرد؛ وگرنه قادر به ارتباط نخواهی بود اگر با یک صندلی سخن می گویی، خودت باید یک صندلی باشی ازدواج مخالف طبیعت است تو فقط می توانی از همین لحظه که در اختیار داری مطمئن باشی، تمام قول و قرارها برای فردا دروغ هستند و ازدواج قول و قراری است برای تمام زندگی، که شما برای همیشه باهم خواهید ماند و همیشه عاشق یکدیگر خواهید بود، و تا آخرین نفس به همدیگر احترام خواهید گذاشت! و این کشیشان، که مخترعان بسیاری از چیزهای زشت هستند، به شما می گویند که ازدواج چیزی بهشتی است! هیچ چیز در بهشت ساخته نشده است؛ بهشتی وجود ندارد. اگر به طبیعت گوش بسپاری، مشکلات و پرسش هایت به سادگی از بین خواهند رفت مشکل این است: از نظر بیولوژیک. مرد جذب زن می شود و زن جذب مرد می شود، ولی این جذبه نمی تواند برای همیشه یکسان بماند تو به سمت چیزی جذب میشوی که به دست آوردن آن یک چالش باشد. زنی زیبا را می بینی، مردی زیبا را می بینی و جذب او میشوی. هیچ اشکالی در این نیست. احساس می کنی که قلبت سریع تر می تپد. دوست داری با آن زن و یا آن مرد باشی و آن جذبه چنان زیاد است که احساس می کنی که دوست داری برای همیشه با آن زن زندگی کنی. عشاق همدیگر را فریب نمیدهند، حقیقت را می گویند ولی آن حقیقت متعلق به لحظه حال است. وقتی که عشاق به یکدیگر می گویند، "بدون تو نمیتوانم زندگی کنم، چنین نیست که دیگری را فریب میدهند، منظورشان همین است. ولی آنان طبیعت زندگی را نمی شناسند. فردا همین زن همچنان زیبا نخواهد بود. یک روز می گذرد و زن و مرد هردو احساس می کنند که زندانی شده اند. اینک آنان جغرافیای یکدیگر را کاملا شناخته اند. نخست این سرزمینی ناشناخته بود که می باید کشف می شد، اینک چیزی برای کشف کردن وجود ندارد. و تکرار همان سخنان و ادامه دادن همان اعمال به نظر مکانیکی و زشت می آید برای همین است که شهوت به نفرت تبدیل می شود. اشو

از حس و حال این روزها بگویم از سیگارها حلقه ها دودها بگویم از خویش رفته ام یا در خودم گمم؟؟؟ از جان کندنِ زنده به گورها بگویم بغض آب نمیشود چشم شُر بگیرد شاید از استخوان در گلوها بگویم خدا بار کرده ای تا نشنوی که من عدالت از زبان دم دروها بگویم باید از مرگ تدریجی آرزوها بگویم از سیگارها حلقه ها دودها بگویم زهرا هاشمی ( شقایق...دختر بلوط) دره شهر ۲۵ بهمن ۴۰۴

* زوال حكومت ١٢٠ ساله مغولها در ایران از یک روستا شروع شد. ۱۲۰ سال مغولها هرچه خواستند در ایران کردند، جنایتی نبود که از آن چشم پوشیده باشد. از کشتن ۱۰۰هزار نفر در یک روز گرفته تا تجاوز و غارت ‏برخی از قبایل. مغول‌ها پس از فتح ایران ساکن خراسان شدند و چون بیابانگرد بودند، در شهرها زندگی نمی‌کردند. مغول‌ها همه گونه حقی داشتند، مجاز بودند هرکه را خواستند بکشند، به هرکه خواستند تجاوز کنند و هر چه را خواستند غارت کنند. ایرانیان برایشان برده نبودند، "احشام بودند" در تاریخ دورهٔ مغول چنان یأسی میان مردم ایران وجود داشت که حتی در برابر کشتن خودشان هم مقاومت نمی‌کردند *ابن اثیر می‌نویسد:* یک مغول درصحرایی  به ۱۷ نفر رسید و خواست همه را با طناب ببندد و بکشد هیچکس جرات نکرد مقاومت کند جز یک نفر که همان یک نفر او را کشت...! ‏داستان از *روستای باشتین* و دو برادر که همسایه بودند شروع می‌شود چند مغول بیابانگرد به خانهٔ این ‌دو می‌روند و زنان و دخترانشان را طلب می‌کنند برخلاف رویه عادی  ۱۲۰ سال قبلش دو برادر مقاومت می‌کنند و مغولان را می‌کشند مردم باشتین اول می‌ترسند ولی مرد شجاعی بنام عبدالرزاق دعوت به ایستادگی می‌کند. ‏خبر به قریه‌های اطراف می‌رسد حاکم سبزوار مامورانی را می‌فرستد تا دو برادر را دستگیر کنند عبدالرزاق با کمک مردم روستا ماموران را نیز می‌کشد. ‏در نهایت حاکم سبزوار سپاهی چندصد نفره را به باشتین می‌فرستد، ولی حالا خیلی‌ها جرأت مقاومت پیدا می‌کنند. عبدالرزاق فرمانده قیام می‌شود ‏در چند روستا، مردم مغولان را می‌کشند و خبرهای "مغول‌کشی" کم‌کم زیاد می‌شود. عبدالرزاق نام *سربداران* را بر سپاهیان از جان گذشته‌اش می‌گذارد. فوج ‌فوج مردمانِ ‌بستوه آمده از ستم مغول‌ها به باشتین می‌روند تا به عبدالرزاق بپیوندند و در برابر سپاه ارغونشاه (حاکم سبزوار) بایستند. ‏عبدالرزاق بر ارغونشاه پیروز می‌شود و سبزوار فتح می‌گردد و پس از ۱۲۰ سال ایرانیان بر مغول‌ها فائق می‌شوند. آنروز حتماً پرشکوه بوده است. طغای ‌ تیمور ایلخان مغول یک ایلچی مغول را می‌فرستد تا سربداران از او اطاعت کنند سربداران او را هم می‌کشند و  به جنگ طغای می‌روند و او را شکست می‌دهند و این نقطهٔ پایان ایلخانان مغول است. *سیف فرغانی* که از *شعرا و مشایخ قرن هفتم و هشتم هجری بود* این‌ قصیده را خطاب به سپاهیان مغول سروده است: هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد باد خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد ای تیغ‌تان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد *آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست* *گرد سُم خران شما نیز بگذرد* بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد *در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت* *این عوعو سگان شما نیز بگذرد.* لطفا برای تقویت سواد تاریخی  به اشتراک بگذارید تا همگان آگاه  شوند ! https://t.me/grlbl

گروه نظرات کانال به نام دوست: حمله مغول به ایران، در پی بی‌تدبیری حاکم اترار و طمع به اموال تجار با قتل آنها موجب شد مغول‌ها برای انتقام خون تجار مسلمانشان به ایران حمله کنند. فهرست مندرجات ۱ - معرفی اجمالی ۲ - زمینه‌ها و علل حملۀ مغول به ایران ۳ - چگونگی حملۀ مغول به ایران ۴ - قتل جلال الدین ۵ - دلایل شکست خوارزمشاهیان از مغول ۶ - پیامدهای حملۀ مغول به ایران ۷ - پانویس ۸ - منبع کتاب تاریخ مغول تاریخ مغول کتابی نوشته عباس اقبال آشتیانی است که شامل تاریخ ایران از ابتدای حمله چنگیز (اوایل قرن هفتم) تا تأسیس دولت تیموری (نیمه دوم قرن نهم) است. این کتاب در سال ۱۳۶۴ به زبان فارسی منتشر شده‌است. معرفی کتاب تاریخ جهانگشای جوینی "تاریخ جهانگشای جوینی" کتابی است از "علاءالدین عطا ملک محمد جوینی" که روایتگر یکی از تیره‌ترین لحظات تاریخ این کشور، یعنی حمله مغول است. فصل اول این اثر، شیوه زندگی و آداب و رسوم مغول‌ها را قبل از بیان داستان به قدرت رسیدن چنگیزخان، چگونگی ترکیب قبایل پراکنده و ایجاد یک ساختار نظامی منظم، که منجر به موفقیت بعدی او می‌شود، شرح می‌دهد. سپس کتاب به کشتار بازرگانان مغول توسط مرزبانان حکومت خوارزمشاهی و حمله چنگیزخان به خونخواهی آنها و غارت و کشتار در برخی از بزرگترین و پیشرفته‌ترین شهرهای ایران می‌پردازد. "عطا ملک جوینی" شرح می‌دهد که مغول‌ها نیشابور و مرو را به خاک و خون کشیدند و از میلیون‌ها نفر جمعیت این شهر‎ها، چیزی حدود ده تن هم در برخی از مناطق باقی نماندند. بهترین ویژگی کتاب "تاریخ جهانگشای جوینی" این است وجه هولناک وقایع را چنان وصف می‌کند که مو بر اندام مخاطب می‌ایستد. "عطا ملک جوینی" به عقب نیز برمی‌گردد و به تشریح نحوه‌ی استقرار قدرت توسط خوارزمشاهیان و نابودی سلجوقیان می‌پردازد. وی تصویری از ایستادگی جلال‌الدین خوارزمشاهی در برابر مغول‌ها نیز ارائه می‌کند که بسیار جذاب است؛ مقاومت قدرتمندانه و جسورانه‌ی او با بهره‌گیری از هوش سرشار و استراتژی‌های چریکی، برای مغول‌ها دردسرهای زیادی ایجاد کرد.

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن و بگو؛ " ماهی‌ها، حوضشان بی‌آب است " سهراب_سپهری

عشق و آوار ======= یکی بود یکی نبود ده ما دامنه ی سبزشقایق ها بود خانه ی ما همه از سنگ و همه گِل ها بود گویی انگار که پارینه و سنگی است هنوز سنگ و گل ها همه در خانه ما قرب و قراری داشتند سایه ای بود که سرما نبرد از تو قرار مهربان بود که خورشید نسوزد رخ تو ...تا که فریاد کشید جان زمین سنگ و گل ها همه صد پاره شدند بر سر مهر تو آواره شدند تو در آن روز به صحرا بودی بغلت پر ز گل ِصحرایی آمدی خنده از مهر تو گل می بارید در ِ این خانه گشودی به چه مهر با سلامی برگ گلها همه پروانه شدند خانه خلوت شده بود تا تو را سیر ببینم به غروب گویی آن روز عروس ِ ده بالا رودم تو شدی سرو خرامان همان بالا رود خسته بودی زیر آن سقف زیر آن چوب سپیدار که برگی به تنش نیست قصه عشق تو را خواندم باز دست پر پینه تو بوسیدم راز گل های شقایق زدلت پرسیدم گویی آن روز چه مستانه به سودای دلت رقصیدم و تو می گفتی به زبان و به همه جان و جهان منیم لیلام چوخ استیرم تا که فریاد کشید جان زمین سنگ و گل ها همه صد پاره شدند بر سر عشق چه آواره شدند مهر من! سرو رعنای ده بالا رود! برخیز به آن مرد بگو بگذار در این خانه بمانیم هنوز بچه هامان به دل صحرایند دست فرزند دلم بر خاک است آه .. چه سخت است و زمان می گذرد تو به آن مرد بگو وای که تنهایی او پژواک است                                                      . این سروده را برای زن و مردی نوشتم که در زلزله ورزقان اذربایجان جان باختند . انها در اغوش یکدیگر جان داده بودند...........!     اسماعیل آزادی...سیستان و بلوچستان ۲۰۱۷ میلادی

هیچ چیز به اندازه غم مشترک انسانها را به هم نزدیک نمی کند.... #میلان_کوندرا 𝗝𝗢𝗜𝗡 𝗨𝗦    👈🏾👈🏾    https://t.me/majallezendegii      

Repost from N/a
مهربانی بیش از حد وقتی با اضطراب درونی ترکیب شود، به یک تله‌ی فرساینده تبدیل می‌شود! نشانه ها ۱. به دیگران «بله» می‌گویید در حالی که در ذهنتان به خود «نه» می‌گویید. ۲. برای اشتباهاتی که مرتکب نشده‌اید، بیشتر از دیگران عذرخواهی می‌کنید. ۳. به انبار عواطف منفی دیگران تبدیل شده‌اید، اما مشکلات خود را پنهان می‌کنید. ۴. ترجیح می‌دهید سکوت کنید و رنج بکشید، اما آرامش جمع را به هم نزنید. ۵. ساعت‌ها به یک مکالمه‌ی ساده فکر می‌کنید تا مطمئن شوید کسی را ناراحت نکرده‌اید. ۶. پشت لبخند مهربان‌تان، خشمی پنهان از قدرنشناسی دیگران وجود دارد. ۷. وقتی از شما تعریف می‌کنند، به جای لذت بردن، احساس شرمندگی می‌کنید. ۸. برای حفظ آرامش دیگران آنقدر انرژی می‌گذارید که همیشه خسته و بی‌حوصله‌اید. ۹. شما قهرمان نجات‌دهنده‌ی همه هستید، جز خودتان. ۱۰. از درخواست کمک کردن بیشتر از شکست خوردن می‌ترسید. آیا شما هم بهای سنگینی برای خوب بودن می‌پردازید؟ از کتاب کشف شخصیت جردن پترسون https://t.me/glllb

پرواز قوها علیرضا قربانی 🕊️🌱🕊️🌱🕊️ @subliminalhalekhoob

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور حافظ @grlbl

«ابر بهار» آواز: همایون شجریان آهنگ: سهراب پورناظری شعر: حافظ آلبوم: «ایران من» رسم بدعهدیِ ایام چو دید ابرِ بهار گریه‌اش بر سمن و سوسن و نسرین آمد ساقیا مِی بده و غم مخور از دشمن و دوست که به کامِ دلِ ما آن بشد و این آمد مرغِ دل باز هوادار کمان ابروییست ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد گریه آبی به رخِ سوختگان بازآورد ناله فریادرس عاشق مسکین آمد سحرم دولت بیدار به بالین آمد گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد ‎ https://t.me/grlbl

👌❤️👌 🅰#آهنگ زیبای معین به نام"همینجوری نمیمونه"

استاد حسینعلی قدمی @grlbl

خدایا صبری بده که بر صبر تو صبر کنم https://t.me/grlbl

‏خدایا کاری کن همه با هم بخندیم همه با هم بخریم همه با هم بپوشیم باهم بگردیم، باهم پیشرفت کنیم کسی حسرت نخوره، غصه نخوره که چرا نداره و نتونست، خدایا یه حال خوب برای هممون🥲✨ 🙏🙏🙏🙏🙏

خدا رو چه دیدی شاید پر گرفتیم شاید خنده هامونو از سر گرفتیم نگو چی گذشت و نگو چی کشیدیم شاید شب تموم شد خدا رو چه دیدی

Repost from N/a
💬دهه چهارم زندگی: خسته‌کننده‌تر از بقیه دهه‌ها
▫️بسیاری از افراد در دهه چهل زندگی با خستگی مداوم و کاهش انرژی روبه‌رو می‌شوند؛ موضوعی که اغلب به روند طبیعی پیری نسبت داده می‌شود. اما به گفته یک استاد آناتومی، دلیل اصلی این احساس، هم‌زمانی تغییرات بیولوژیکی بدن با اوج فشارهای ذهنی و مسئولیت‌های زندگی است. ▫️در دهه بیست، توده عضلانی بیشتر، متابولیسم فعال‌تر، خواب عمیق‌تر و تعادل هورمونی بهتر باعث می‌شود. بدن حتی با وجود کم‌خوابی یا استرس، سریع‌تر بازیابی شود. اما از اواخر دهه سی، کاهش تدریجی عضلات، افت کارایی میتوکندری‌ها، اختلال در خواب عمیق و نوسانات هورمونی، مصرف انرژی روزانه را افزایش می‌دهد. در همین دوره، مغز نیز با بیشترین بار شناختی و عاطفی مواجه است؛ از تصمیم‌گیری‌های مداوم گرفته تا مسئولیت‌ های شغلی و خانوادگی. نتیجه این هم‌زمانی، خستگی تجمعی است که دهه چهل را به یکی از طاقت‌فرساترین دوره‌های زندگی تبدیل می‌کند. با این حال، این روند لزوماً ادامه‌دار نیست. بسیاری از افراد در دهه‌های بعد، با کاهش فشارهای زندگی و تثبیت شرایط بدن، به تعادل انرژی بیشتری می‌رسند. خستگی میانسالی نه نشانه زوال قطعی، بلکه هشداری است که نشان می‌دهد شیوه زندگی و نیازهای بدن تغییر کرده‌اند.‌ https://t.me/glllb