en
Feedback
ڪـــــوے رنـــــــدان

ڪـــــوے رنـــــــدان

Open in Telegram

نازنینِ کوچکم با تو از ماجراهایِ سختِ شکنجه روزهایِ تازیانه، شب هایِ آواره از صبر صبوری، باد، هر چه بادا باد چگونه سخن گویم...؟ #عارف_اخوان ✔کانال #کوی_رندان در تلگرام هیچ گروهی ندارد.

Show more
541
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
@koyerendan آنجا که خونِ سیاوش بر زمین می‌ریزد، درختی می‌روید درختی از خون در ایران همیشه درختی از خون قلمه می‌زنند. #اسماعیل_فصیح درد سیاوش @koyerendan

#فرزند_ایران_و_جان_فدای_میهن @koyerendan

کیستی تو ایستاده بر فراز شب؟ ای شمایل‌ات ققنوس و صدایت سیمرغ، " فرزند ایران، جان فدای میهن " بگو آیا مرا نیز به میعادگاهِ خون وُ پرواز فرا می‌خوانی؟ بال گشوده‌ام #عارف_اخوان @koyerendan

#موسیقی_بی_کلام #موسیقی_فیلم زوربای یونانی @koyerendan

@koyerendan قرار بود در مراسم اعدام تو حاضر شوم لبخند مهیا شد و  لب خندان نیز گروه محکومین * را دستور بفرمود و  ساطور و تبر  اما قدری مستعمل بود شقه شقه بیا  چند شقه  دو- سه شقه بیا با صورت‌های پر از ساچمه بیایید آمده اند خوشرنگ و  به قاعده و گژ مژ دیر سال و گس و قدری تلخ سر نکشیده   کشیده بودم و لاجرعه گوش به فرمانا! تو؟ تو روی دیگر این روایت خط خطی شده‌ای طلوع دیگری از  جسمیت دیگری از آدم متغزل نیز می‌تواند تشخیص بدهد اجسادی که سایه‌شان هیچوقت نمی‌افتد بر دیوار از لبِ دیوار در آغوش من افتادو  زار زار فراقی  در بین نبود ولی زار زار #علی_باباچاهی @koyerendan

@koyerendan جایی که فروپاشی کامل نمی‌شود __ جز چشم‌ها، دست‌هایم سرسپرده‌اند؛ نه به اطاعت، به فراموشی. پرندگان را در نیمه‌ای که نام ندارد پنهان می‌کنند— از هر پرنده، یکی در جایی که صدا پیش از رسیدن می‌شکند. جنون نه می‌آید، نه می‌رود؛ می‌ماند. چون علفی که از ترکِ زبان بیرون می‌زند و واژه را بی‌محاکمه به آب می‌سپارد. آب، نه می‌بخشد نه می‌بَرَد— فقط به‌خاطر می‌آورد. چه نسیانِ شگفتی‌ست که در قلبِ شهر می‌تپد بی‌آن‌که به بقا امید بسته باشد. زخمی‌ست با دهانی نامطمئن که میان کوچه‌های عدالت باز می‌شود نه برای فریاد برای مکث. دیوارها همه‌چیز را شنیده‌اند؛ به همین دلیل ساکت‌اند. به خوابم بیا نه برای آرامش— برای اختلال. پیش از آن‌که دست‌ها به رنگِ خون دستور بگیرند، و لحن در دهانِ گیاه به قانون بدل شود. پیش از آن‌که کبودی نامِ رسمیِ زمستان شود. اکنون که سرخی بر شانه‌های برف اشتباه گرفته است، بیا. نه با لمس، با خطر. شاخه‌ای که به گلو فکر می‌کند نه به شکوفه. زیرا این رنج اگر گفته شود بی‌اثر می‌‌ماند. باد قلب‌ها را نمی‌برد؛ تپش را می‌دزدد. آب تنهایی را بر شانه‌ی خستگان نمی‌گذارد— در آن‌ها حل می‌کند. نور نام ندارد چون اگر نام بگیرد باید پاسخ بدهد. زخم، چلیپایی‌ست در خودِ زمان. خون پیامبر نیست؛ سؤال است. و آیه‌ها نه نازل می‌شوند نه نجات می‌دهند— فقط در سکوتِ جمعی زنده می‌مانند. تو— نه امید، نه نجات، نه پاسخ— امکانِ دشواری که هنوز لغو نشده است. میانِ دود و خاک می‌درخشی نه چون نور بلکه چون چیزی که تاریکی از فهمیدنش عاجز است. هیاهو از ما عبور نمی‌کند؛ ما از درونِ آن می‌گذریم و در چشمِ آب می‌شکنیم. تشنگی نه کمبود است نه انتظار— تمرینِ سپردن است برای کسی که صبح را دیده و از شب فرار نکرده، بلکه آن را تحمل کرده است. و تاریخِ ابتلا باز می‌شود. جز همین چهره‌های تیره که از درختی شکسته به درختی دیگر اشاره می‌کنند، و جز دست‌های تو که هنوز به باد اعتماد دارند، چیزی از ما باقی نخواهد ماند. اما در لحظه‌ای که دیوار یادش می‌آید دیوار نیست، آسمان از نام خود کناره می‌گیرد، و پرندگان— نه آزاد نه رها— فقط پرواز می‌کنند. و من میان خاموشی و روشنایی نه نجات‌دهنده‌ام نه شاهدِ معصوم. ایستاده‌ام چون کسی که می‌داند؛ "فروپاشی اگر دیده شود کامل نمی‌شود." #عارف_اخوان @koyerendan

نگارش: #علی_اخوان @koyerendan

@koyerendan چه غمناک بود پرنده‌ای که در وقت مرگ پرهای جوان داشت #احمدرضا_احمدی @koyerendan

@koyerendan چون آخرین قیام به طوفان خون گذشت آن خون سرخ تخت ستم را از هم گسست #شاه_نعمت_الله_ولی از سفلگان، توقعِ مروت داشتن، از دیو، دعایِ خیر خواستن است. اینان نه به یزدان معتقدند و نه به وجدان معتکف؛ مذهب‌شان مصلحت است و قبله‌شان منفعتی که در پیشِ چشم دارند. #قائم‌مقام_فراهانی @koyerendan

@koyerendan چون آخرین قیام به طوفان خون گذشت آن خون سرخ تخت ستم را از هم گسست #شاه_نعمت_الله_ولی از سفلگان، توقعِ مروت داشتن، از دیو، دعایِ خیر خواستن است. اینان نه به یزدان معتقدند و نه به وجدان معتکف؛ مذهب‌شان مصلحت است و قبله‌شان منفعتی که در پیشِ چشم دارند. #قائم‌مقام_فراهانی @koyerendan

@koyerendan وطنم زیباترین شهیدانِ جهان را دارد و کریه‌ترین جلادانِ تاریخ را #عارف_اخوان سال‌هاست بازنشر می‌شود... @koyerendan

شعر: #عارف_اخوان دکلمه: #حمید_توانگر @koyerendan

@koyerendan خون‌مان را قاتی می‌کنیم فردا در میعاد تا جامی از شراب مرگ به دشمن بنوشانیم به سلامت بلوغی که بالا کشید از لمبرهای راه #احمد_شاملو @koyerendan

@koyerendan روشنی روز را دیدن، به رنجِ تاریکی می‌ارزد #هرمز_شهدادی شب‌هول @koyerendan

@koyerendan " ثبت شب " ما نام تو را در دهانِ شب می‌گذاریم، مثل چیزی که گفتنش دیگر ممکن نیست. تو زمین نخوردی؛ خیابان جایش را عوض کرد، و شهر با صدای خویش بیگانه شد. خون رنگ نبود، وقفه بود؛ چیزی میانِ تپش و تصمیم، و زمان از مچِ زمین سُر خورد بی‌آن‌که بشکند. این‌جا دیوارها چیزی را به یاد می‌آورند که به ما نمی‌گویند، پنجره‌ها نور را قرض می‌گیرند و پس نمی‌دهند، و باد نام‌ها را تا نیمه می‌برد و رها می‌کند. مادران نان را آرام‌تر می‌شکنند، نه از کمبود از مکث؛ گریه دیگر از چشم نمی‌آید، از زانو، از شانه‌ها، از کفش‌هایی که هنوز پشتِ در مانده‌اند. ما راه رفتن را از سایه‌ها آموختیم، و سکوت را از اشیایی که شاهد بودند و سالم ماندند. امید اینجا تعریف نمی‌شود؛ چیزی‌ست میانِ زخم و وظیفه، که اگر خوب شود کارِ ما ناتمام می‌ماند. تو یکی نبودی؛ تو جمعِ مکثی بودی که طول کشید، و شهر با نفس‌هایی که کم آورده بودند ادامه داد. نامت صبح نیست؛ خطی‌ست روی شیشه که هرچه پاکش می‌کنیم واضح‌تر می‌شود. ما شب را تحمل نمی‌کنیم، ثبت می‌کنیم. روز را زندگی نمی‌کنیم، نگه می‌داریم. و صبح، اگر روزی از راه برسد، نه باید روشن باشد، نه عادل؛ فقط باید بداند از روی چه چیزهایی رد شده است. #عارف_اخوان تقدیم به آنان که در ۱۴۰۴ نبودن‌شان از بودنِ ما سنگین‌تر است و شب را به ما سپردند @koyerendan

شعر و دکلمه: #احمد_شاملو @koyerendan