en
Feedback
اشعار برگزیده شعرای ایران

اشعار برگزیده شعرای ایران

Open in Telegram

@Hazrati52 از اشعار شیرین شعرای شیرین زبان ایران کهن و معاصر سود ببرید هر نوع شعر اصیل بخواین در این کانال بجویید . هرکه باعشق براین دایره پیوسته ⚘سلام⚘ مهرجویانه بدین قافله دلبسته ⚘سلام⚘ از دل و دیده به هردوست وعزیزی سلام نظرات و پیشنهادا

Show more
Iran134 823The category is not specified
1 903
Subscribers
-124 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
نغمه عشق سرودم، غزل از دل خواندم مست پیمانه زدیدار تو خوشگل خواندم نازنین بادل درمانده سر وکارت چیست؟ من نکاح همه ازبهر تو باطل خواندم... #احسان_حق_شناس

یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او با حق صحبت من و عهد قدیم خویش یادم نکرد یار قدیمی که یاد از او دلشاد باد آن که دلم شاد از اونگشت وان گل که یاد من نکند یاد باد از او حال دلم حواله به دیوان خواجه باد یار آن زمان که خواسته فال مراد از او من با روان خواجه از او شکوه میکنم تا داد من مگر بستد اوستاد از او آن برق آه ماست که پرتو کنند وام روشنگران کوکبه بامداد از او یاد آن زمان که گر بدو ابرو زدیی گره از کار بسته هم گرهی میگشاد از او شرم از کمند طره او داشت شهریار روزی که سر به کوه و بیابان نهاد از او 🍃شهریار🍃

ساده لـوحان غافــلند از الفت بیجای هم می نَهند از دوستی زنجیـــرها بر پای هم صاف اگر باشد هــوای بی غبار دوستی حال دل را می توان دریافت از سیمای هم... #صائب_تبریزی

ای آسمان خوش خرگهی وی خاک زیبا درگهی ای روز گوهر می دهی وی شب تو عنبر می کشی وی مهر اختر می کشی وی ماه لشکر می کشی ای گل به بستان می روی وی غنچه پنهان می روی... #مولانا  

چه زیباست که چون صبح پیام ظفر آریم ... گلِ سرخ گلِ نور ز باغ سحر آریم چه زیباست چو خورشید درافشان و درخشان ز آفاق پر از نور جهان را خبر آریم #فریدون_مشیری

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو #مولانا

‌ گفتی چه دلگشاست افق در طلوع صبح گفتم که چهره ی تو از آن دلگشاتر است گفتی که با صفاتر از این نوبهار چیست؟ گفتم جمال دوست، بسی با صفاتر است #فریدون_مشیری

ســودای عشق خوبان از سربدر کن، ای دل در کـــوی نیک نامی لختی گذر کن، ای دل دنیی و دیـــن و دانش در کار عشق کردی زیــــن کار غصه بینی، کار دگر کن، ای دل #اوحدی

شب تیره و ره دراز و من حیران فانس گرفته او به راه من بر شعله بی شکیب فانوسش وحشت زده می دود نگاه من بر ما چه گذشت ؟ کس چه میداند در بستر سبره های تر دامان گویی که لبش به گردنم آویخت الماس هزار بوسه سوزان بر ما چه گذشت ؟ کس چه میداند من او شدم ... او خروش دریاها من بوته وحشی نیازی گرم او زمزمه نسیم صحراها من تشنه میان بازوان او همچون علفی ز شوق روییدم تا عطر شکوفه های لرزان را در جام شب شکفته نوشیدم باران ستاره ریخت بر مویم از شاخه تکدرخت خاموشی در بستر سبزه های تر دامان من ماندم و شعله های آغوشی می ترسم از این نسیم بی پروا گر با تنم این چنین در آویزد ترسم که ز پیکرم میان جمع عطر علف فشرده برخیزد فروغ فرخزاد

گـلی از شـاخه اگر می چینیم 🌸🍃 برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم🌸🍃 و شبی چند از آن هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم. 🌸🍃 شاید از باغچه کوچک اندیشه مان گل روید🌸🍃 👤سهراب سپهری

چو آفتاب مِی از مشرقِ پیاله برآید ز باغِ عارِضِ ساقی هزار لاله برآید نسیم در سرِ گُل بشکند کُلالهٔ سنبل چو از میانِ چمن بویِ آن کُلاله برآید حکایتِ شبِ هجران نه آن حکایتِ حالیست که شَمِّه‌ای ز بَیانش به صد رساله برآید ز گِردِ خوانِ نگونِ فلک طمع نتوان داشت که بی مَلالتِ صد غُصه، یک نَواله برآید به سعیِ خود نتوان بُرد پِی به گوهرِ مقصود خیال باشد کاین کار بی حواله برآید گرت چو نوحِ نبی صبر هست در غمِ طوفان بلا بگردد و کامِ هزارساله برآید نسیمِ زلفِ تو چون بگذرد به تربتِ حافظ ز خاکِ کالبدش صد هزار لاله برآید حافظ

ای ترک چشم مستت بیمار خانهٔ دل زلف تو دام جانها خال تو دانهٔ دل آنجا که ترک چشمت شست جفا گشاید تیر بلا نیاید جز بر نشانهٔ دل خونابهٔ سرشکم ریزند مردم چشم از آستانهٔ تو تا آسمانهٔ دل دل اوفتاده عاجز بر آستانهٔ تو تا عاجز اوفتادم بر آستانهٔ دل دارد عبید مسکین دائم هوای عشقت هم در میانهٔ جان هم در میانهٔ دل #عبيد_زاكانى

. اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز به جانِ او که دلم بر سر وفاست هنوز ندانم از پی چندین جفا که با من کرد نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟ به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار جواب داد فلانی از آنِ ماست هنوز چو مرده باشم اگر بگذرد به خاک لحد به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز #سعدی 💐💐🌺🌺

چه گویمت که دلم از جدائیت چون است دلم جدا ز تو دل نیست قطرهٔ خون است هاتف اصفهانی

این سه ارزانی هم باد الهی همه عمر بخت یار تو و، تو یار من و، یارِ تو من . . . عماد خراسانی

رنگ می پاشم به روی لحظه های زندگی این سیاهی را نمی خواهم برای زندگی آنقدر در خواب دنیا همنشین شب شدم تا نفهمیدم نشسته مرگ جای زندگی گرمی دل را خزان سمت زمستان برده بود رفته بود از خاطرم آب و هوای زندگی دست بردی سمت سازت؛ کوک شد تار دلم تا شنیدم نغمه هایی از نوای زندگی شور ساز تو به همراه شعور شعرهات زنده کرده مرگ را هم پیش پای زندگی مرده ای غربت نشین بودم که احساس مرا کرده شور واژه هایت آشنای زندگی #عظیمه_ایرانپور ❤️❤️

عشق بی دلیل می آید، هیچ محدودیَتی برای آن وجود ندارد، با پول نمی آید. با زیبایی گرفته نمی شود، باسِن سنجیده نمی شود، سَرنوشت است محمود درویش ❤️❤️

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت ای غایب از نظر که شدی همنشین دل می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت 🦋☘🦋 حافظ شیرازی

. به تو دست می سایم و جهان را در می یابم به تو می اندیشم و زمان را لمس میکنم معلق و بی انتها عریان می وزم، می بارم، می تابم. آسمان ام ستارگان و زمین، و گندم عطرآگینی که دانه می بندد رقصان در جان سبز خویش از تو عبور میکنم چنان که تندری از شب می درخشم و فرو می ریزم." #احمد_شاملو ❤️❤️

تو گُمی در من وُ من در تو گُمم ، باور کُن ! جُز در این شعر ، نشان وُ اثری از ما نیست شب که آرام تر از پِلکْ تو را می بندم با دلم طاقتِ دیدارِ تو ، تا فردا نیست من وُ تو ساحل وُ دریایِ همیم، اما نَه ساحلْ اینقَدر که در فاصله با دریا نیست ! #شهریار ‎‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‍‌   ─═ह‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❥ᬼ⃟❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌