👑🍃هِرَنگ Herang🍃👑
Open in Telegram
بدی مکن که در این کشتزار زود زوال به داس دهر همان بدروی که میکاری #مولوی_بلخی 𓄂 @GLrious333 𓆃
Show more321
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-630 days
Posts Archive
.
بگو آیا گل سرخ، عریان است؟
یا همین یک لباس را دارد؟
راست است که امیدها را باید
با شبنم آبیاری کرد؟
چرا درختان
شوکت ریشههایشان را پنهان میکنند؟
چه چیزی در جهان
از قطارِ ایستاده در باران غمانگیزتر است؟
چرا برگها وقتی احساس زردی میکنند
خودکشی میکنند؟
#پابلو_نرودا
@glrious333
🌵
روی زمین همه جور ملّیتی وجود داره ژرمنها ،ترک و تاتار،اسلاوها ،ایرانیها،عرب و بیبانگردها ،هندی وچینی وووو ولی گمان نمیکنم که این حرف راست باشه فقط دو نژاد هست دو ملتی که باهم آشتی ناپذیرند پولدارها و فقرا لباس مردم متفاوته و زبانشون با هم فرق داره ولی وقتی که آدم میبینه اربابها با تودهٔ مردم چطور رفتار میکنن میفهمه که همشون دژخیمانِ کارگران هستند، به منزله یک تیغی در گلوی مردم .
✍ #ماکسیم_گورکی
📓 #مادر
@GLrious333
🌵
روی زمین همه جور ملّیتی وجود داره ژرمنها ،ترک تاتار،اسلاوها ،ایرانیها،عرب و بیبانگردها ،هندی وچینی وووو ولی گمان نمیکنم که این حرف راست باشه فقط دو نژاد هست دو ملتی که باهم آشتی ناپذیرند پولدارها و فقرا لباس مردم متفاوته و زبانشون با هم فرق داره ولی وقتی که آدم میبینه اربابها با تودهٔ مردم چطور رفتار میکنن میفهمه که همشون دژخیمانِ کارگران هستند، به منزله یک تیغی در گلوی مردم .
✍ #ماکسیم_گورکی
📓 #مادر
@GLrious333
🌵
#معرفی_کتاب
هانا آرنت عاشق زندگی بود. عشق آرنت به زندگی یک عشق مفهومی و کلّی نبود. چون او در ارتباط با شوهرش عشق حقیقی را میشناخت.
حتماً آن صحنه را به یاد دارید که به شوهرش میگوید که وقتی در اردوگاه بود برای آن زنده ماند که مبادا «دنبال من بگردی و مرا پیدا نکنی.» من که از این سخن عاشقانهتر نشنیدهام.
✍ #علی_فردوسی
📘 #گفتگو_با_روشنفکران
@GLrious333
.
در چهره آدمی دو چیز مهم است؛
یکی لبخندش
و دیگری عمق نگاهش
که هیچ جراحی نمیتواند آنرا به تو بدهد
لبخند آدمی اقیانوس چهره اش است
و چشمهایش آفتاب آن ...
#ولادیمیر_مایاکوفسکی
.
عمیقترین احساس تنهایی زمانی به انسان دست میدهد که هدف اصلی در زندگی، رسیدن به امنیت فردی باشد. بدون تردید بسیاری از ما در پشت چهرههای شاد و بذله گوییهایمان، غرق در وحشتیم. میترسیم مبادا شغل، پول یا زیبایی خود را از دست بدهیم. از پیر شدن میترسیم و از تنها ماندن و زندگی کردن و مردن و به این خاطر است که رفتارهایمان این چنین جنون آساست؛ و دوای دردمان چیست؟ محبت دیدن، دوست داشته شدن ...
#اندرو_متی
@GLrious333
آنهايی كه دوست داشتنشان سخت است، آنهايی هستند كه بيشتر به عشق نياز دارند.
#نیکوس_کازانتزاکیس
زوربای يونانی
@GLrious333
نمی دونم...انقلاب زندگی همه رو زیر و رو کرد، برای بعضی ها خوب شد، برای بعضی ها هم بد شد. راه و رسم پولدار بودن قبل از انقلاب با بعد از انقلاب فرق کرد. ما به راه و رسم قدیما بلد بودیم چطور پولدار باشیم، عقب موندیم، چاره چیه؟!
#کارلوس_فوئنتس
آب سوخته
@GLrious333
نسخه کامل فیلم سینمایی
#کیسهٔ_بِرِنج (1375)
کارگردان: محمدعلی طالبی
خلاصه فیلم:
کیسهٔ بِرِنج محصول مشترک ایران و ژاپن فیلمی است به کارگردانیِ محمدعلی طالبی. فیلمنامه این فیلمْ نوشتهٔ محمدعلی طالبی و هوشنگ مرادی کرمانی است. کیسهٔ برنج روایتی از همراهیِ پیرزنی به نامِ معصومه خانم و کودکی پنج ساله به نامِ جیران برایِ خریدِ برنجِ کوپنی است.
چریکه تارا (1357)
کارگردان: استاد بهرام بیضایی
نسخه اصلاح رنگ شده با کیفیت 720P
خلاصه فیلم:
بیوه زنی به نام تارا (سوسن تسلیمی) همراه دو کودک کم سالش (گلبهار اسلامی و قربانعلی فلاحی) از ییلاق به کومه اش بازمی گردد. در راه می شنود که پدربزرگش مرده، و در جاده ی جنگلی به مردی غریب (منوچهر فرید) برمی خورد که جامه ی تاریخی پوشیده و شتابان می گذرد. تارا میان میراث پدربزرگ شمشیری می یابد که نمی داند با آن چه کند؛ تارا می کوشد شمشیر را به جای داس درو به کار گیرد؛ اما شمشیر به این کارها نمی آید و تارا آن را به رودخانه می اندازد. تارا از نو مرد تاریخی را، که سرداری از تبار جنگجویان منقرض شده است، می بیند، که از آن ها جز شمشیر پدربزرگ هیچ نشانی نمانده است. مرد تاریخی ناپدید می شود و تارا در موقع جزر دریا شمشیر را می یابد و آن را به مرد تاریخی می دهد؛ اما او که عاشق تارا شده است قادر نیست به دنیای خود بازگردد. در این اثنا خواهر شوهرش (طاووس زارعی) او را برای برادرش آشوب (سیامک اطلسی) می خواهد که تارا نمی پذیرد. تارا از مرد تاریخی می خواهد که سد راهش نباشد...
چریکه تارا (1357)
کارگردان: استاد بهرام بیضایی
نسخه اصلاح رنگ شده با کیفیت 720P
خلاصه فیلم:
بیوه زنی به نام تارا (سوسن تسلیمی) همراه دو کودک کم سالش (گلبهار اسلامی و قربانعلی فلاحی) از ییلاق به کومه اش بازمی گردد. در راه می شنود که پدربزرگش مرده، و در جاده ی جنگلی به مردی غریب (منوچهر فرید) برمی خورد که جامه ی تاریخی پوشیده و شتابان می گذرد. تارا میان میراث پدربزرگ شمشیری می یابد که نمی داند با آن چه کند؛ تارا می کوشد شمشیر را به جای داس درو به کار گیرد؛ اما شمشیر به این کارها نمی آید و تارا آن را به رودخانه می اندازد. تارا از نو مرد تاریخی را، که سرداری از تبار جنگجویان منقرض شده است، می بیند، که از آن ها جز شمشیر پدربزرگ هیچ نشانی نمانده است. مرد تاریخی ناپدید می شود و تارا در موقع جزر دریا شمشیر را می یابد و آن را به مرد تاریخی می دهد؛ اما او که عاشق تارا شده است قادر نیست به دنیای خود بازگردد. در این اثنا خواهر شوهرش (طاووس زارعی) او را برای برادرش آشوب (سیامک اطلسی) می خواهد که تارا نمی پذیرد. تارا از مرد تاریخی می خواهد که سد راهش نباشد...
آیا رفتار و گفتارم تو را جذب کرده و میخواهی مرا گامبهگام دنبال کنی؟
فقط به خویشتن وفادار بمان،
در آنصورت آرامآرام از من پیروی کردهای.
#فردریش_نیچه
#حکمت_شادان
@GLrious333
عجب! خدايی که انسانها را به شرطی دوست دارد که به او باور داشته باشند
و آدمهايی را که به اين عشق و دوستی باور ندارند با نگاههای غضبناک و تهديدآميز مینگرد!
عجيب است! زيرا احساسِ قادر مطلق، يک عشق قراردادی و مشروط است!
عشقی که حتی نتوانسته است بر احساس عزّت و سربلندی و روحيهی کينهتوزی غلبه کند. چه اندازه اين چيزها شرقی هستند. برای انتقاد از کل مسيحيت اين جمله کافی است که :
"بر فرض که من تو را دوست داشته باشم، اين به تو چه ربطی دارد."*
#فردریش_نیچه
#حکمت_شادان
____
*: به تو چه ربطی دارد اشاره به کتاب گوته به نام ویلهلم مایستر دارد.
فردریش نیچه
@GLrious333
تو در حقیقت،همانی که هستی،
روی سرت هزار تا کلاه گیس هم که بگذاری
یا کفش های گران به پا کنی،
باز همانی که هستی باقی خواهی ماند.
#گوته
@GLrious333
میترسم برود
تنهای را میگویم ،
میدانی، هر چه را زیاد دوست داشته باشیم
روزی رهایمان میکند و میرود...
من و تنهایی
#ادیب 🥀
@GLrious333
شراب برای فرو نشاندن غم و اندوه زندگی است. خیام پناه به جام باده میبرد و با می ارغوانی میخواهد آسایش فکری و فراموشی تحصیل بکند. خوش باشیم، کیف بکنیم، این زندگی مزخرف را مخصوصاً فراموش بکنیم، چون در مجالس عیش ما یک سایهی ترسناک دور میزند، این سایه مرگ است. کوزه شراب لبش را که به لب ما میگذارد آهسته بغل گوشمان میگوید: من هم مثل تو بودهام، پس روح لطیف باده را بنوش تا زندگی را فراموش بکنی!
#ترانههای_خیام
#صادق_هدایت
@GLrious333
خوشبختی تصادفی نیست یک هنر است ؛
شما منتظر خوشبختی نمینشینید، بلکه برایش برنامه ریزی میکنید.
خوشبختی را باید مانند طرحی زیبا، بر روی پارچه ای سفید دوخت.
📚 کتاب : #پازل_زندگی
✍️ اثر : #جیم_ران
@GLrious333
