دبستان دخترانه حاج احمد قفال (دوره اول)
Open in Telegram
آدرس دبستان : خیابان بزرگمهر ، کوچه مسجدالکریم، جنب اداره آموزش و پرورش ناحیه دو اصفهان شماره تلفن دبستان ۳۲۶۸۲۱۶۰ ارتباط با معاون آموزشی پایه اول و مدیریت ۳۲۶۸۲۱۶۲ ارتباط با معاون اجرایی و معاون آموزشی پایه دوم 32682161 ارتباط با معاون پرورشی
Show more388
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
این خلاقیت زیبا و راحت را با استفاده از مقوا یا کاغذ رنگی و درب بطری با بچه ها اجرا کنید 😍
💕💕
هفت اتفاقی که وحشت و ترس های شبانه در خواب
برای کودکان ایجاد می کند
1. اخبار بد
لطفاً اجازه ندهید کودکان شاهد اخبار بد تلوزیون و ماهواره
باشند،صحنه های جنگ،قحطی و کشت وکشتار و جنایت
باعث ترس و وحشت کودکان و بدخوابی آن ها می شود.
2. کارتون
بسیاری از صحنه های کارتن ها که ما احساس می کنیم هیچ
مشکلی ندارد برای کودک ترس و اضطراب می آورد.
لطفاً تماشای تلوزیون با نظارت باشد.
3. تنبیه در طول روز
تنبیه ها در طول روز از هر نوعی باشند باعث کاهش
امنیت خاطر کودک شده و استرس و اضطراب او را
بالا می آورد.
4. طولانی مدت دور بودن از کودک
اگر در طول روز کودک زیر 3 سال ساعات زیادی را
از پدر و مادر خود دور بماند باعث ترس و اضطراب
در کودک می شود
5. دعواهای خانوادگی در طول روز
دعوای پدر و مادر همیشه ترس و اضطراب را به بچه
انتقال می دهد و ممکن است به صورت کابوس در
خواب کودکان بروز کند.
6. تهدید ها
تهدید شدن به دوست نداشتن، به رفتن و به نخواستن
کودک باعث ترس و دلهره در کودک می شود.
7. تنش ها
تولد فرزند جدید ، تغییر خانه و محل زندگی،رفتن به
مهد کودک و.... همیشه باعث استرس و اضطراب در
کودک می شود.
من وقتي براي فرزندم جشن تولد ميگيرم از او میخواهم روزي يك يا دو كادو را باز كند، كادوها را با هم در اتاقش پنهان میکنم و هر روزه به سراغشان میریم.
به یاد داشته باشید اگر كادوها را جلوي مهمانان باز ميكنيد از او بخواهيد همه آنها را يكروزه از جعبه خارج نكند و آنها را با هم پنهان كرده و هر روز به سراغ يك جعبه برويد.
اين كار به كودك كمك ميکند از اين شاخه به آن شاخه نپرد
💕💕
سه دسته از مادران بچه رو مودب تربیت میکنن:
مادری که به همسرش احترام می گذاره!
مادری که وقتی بچه ش بی قانونی میکنه بهش توهین
نمی کنه قانون رو بهش توضیح میده.
مادری که به
بچه ش کلمات لطفاً ، ممنون و خواهش می کنم رو
یاد میده!
سه دسته از مادران بچه رو با هوش میکنن:
مادری که با بچه ش بازی می کنه!
مادری که برای بچه ش کتاب می خونه!
مادری که با بچه ش در مورد مسائل مختلف
صحبت می کنه!
سه دسته از مادران اعتماد به نفس بچه رو نابود
می کنن:
مادری که از بچه ش دفاع نابجا می کنه!
مادری که وقتی بچه ش صداش می کنه
جوابش رو نمیده!
مادر که بچه ش رو با بقیه مقایسه می کنه!
👈کودکانی که به احساساتشان احترام گذاشته نشود برای احساسات دیگران ارزشی قائل نخواهند بود .
1- به دقت به حرفهای کودک گوش دهید
2- احساسش را با کلمه "اهوم" یا "خب" تصدیق کنید
3- بر روی احساسش اسمی بگذارید تا احساسات خود را کشف کند . " خیلی نا امید کنندس" یا "چقدر غمناکه این موضوع " یا " پس تو حسابی دردت اومده " یا " پسر تو حسابی عصبانی هستی " یا " این مسئله برات ناراحت کنندس" یا " به نظر می آد حسابی اذیت شدی"
4- از او بخواهید عمق یا وزن احساسش را بیان کند : " به نظر می آد الان اندازه یک هندونه گنده خشمگین هستی " یا " این خیلی میتونه وحشتناک باشه "
5- احساساتش را تفکیک کنید : " به نظرم تو در مورد برادرت دو تا احساس متفاوت داری ، بعضی وقتها دوست داری باهاش بازی کنی ، بعضی وقتها دلت می خواد ازت دور باشه "
6- همدردی کنید : " می دونم چقدر دلت می خواس با بابات بری بیرون " یا " الان خیلی دوست داشتی اون اسباب بازیت نشکسته بود "
7- از تکنیک انعکاس استفاده کنید : "من امروز صد آفرین گرفتم " با همان شوق و شور بگویید " صد آفرین ،پس حسابی خوشحالی "
8- به طور خیالی آرزو هایش را بر آورده کنید :
کاش می تونستیم مثل جادوگرا الان یک آب نبات خلق کنیم " یا " کاش یه سوپر مارکت تو خونه داشتیم ، اونوقت ...." یا " تصور کن می تونستیم یه ماشین کنترلی بسازیم " یا " بیا یه لیست آرزوها درست کنیم و آرزوهامونو توش بنویسیم "
9- نقش یک موجود خیالی بازی کنید : " من _ به_ _ عنوان _ یه _ آدم آهنی _ اذت می خوام اتاقتو مرتب کنی »>ها ها ها...." یا ادای یک شخصیت کارتونی را در بیاورید " .
10- توصیف کنید :
اگر اشتباهی از کودک سر زده به جای تحقیر و توهین و سرزنش مسئله و آنچه را که می بینید توصیف کنید به جای " بازم که یادت رفت شیر آبو ببندی " بگویید " می بینم شیر آبو نبستی " یا "تو همیشه یادت میره چراغو خاموش کنی " بگویید " چراغ دستشویی روشن مونده
🌺🌺
👈از چه زمانی و چگونه میتوان به کودک مسوولیت داد؟
معمولا بین 3 تا 5 سالگی، کودک هر چیزی را از روی تقلید یاد میگیرد برای همین میتوانید مرتب کردن اتاق را مانند بازی به او نشان دهید و او را در این کار همراهی کنید. او نیاز دارد بداند که این کار را از کجا شروع کند و هر وسیله را چطور سرجای خود بگذارد. تصور نکنید فرزند شما خیلی کوچک است.
وقتی زمان تمیز کردن اتاق کودکتان میشود حتما مسوولیتهایی به او بدهید.کودک با کمک شما معنای مسوولیت را میفهمد و تمایل پیدا میکند که این کار را تکرار کند.
💕💕
درگیری مکرر، شدید و تعارضات حل نشده ی والدین میتواند کودک را در معرض خطر مشکلات روانی، مشکلات رفتاری، اجتماعی و آکادمیک قرار دهد، همچنین میتواند تاثیر قابل توجهی بر نتایج بلند مدت زندگی کودک داشته باشد.
وقتی والدین رابطه ی محبت آمیزی با همدیگر دارند این به کودک کمک میکنه مغزش آکسیون توسین بیشتری تولید کنه و باعث میشه احساسات مثبت بیشتری رو تجربه کنه
همچنین تحقیقات نشان داده عشق و محبت بی قید و شرط از طرف والدین کودکان را از نظر عاطفی شادتر و کم اضطراب تر میکند
مراقب رابطه ی خودتون و سلامت روان بچه هاتون باشید❤️
💕💕
چکار کنم کودکم مورد تجاوز جنسی قرار نگیره
هرگز کودکان را با هم نفرستید حمام، چون باعث
تحریک حس کنجکاوی جنسیشون میشه
هیچ وقت بهش نگید عمو دعوات می کنه ها؟
چون اینجوری از بزرگتر ها می ترسه و تسلیمشون
میشه
بهش یاد بدین که هیچ وقت از کسی نترسه و از
حقش دفاع کنه و بلند بگه کمک،کمک
نگید عزیزم اشکالی نداره خاله ست،بزار همینجا
لباستو عوض کنم زمانی که خودتون هستید، فقط
خودتون این کارو انجام بدین، فرزندتون باید بدونه
کسی نباید عضو خصوصیش رو ببینه
هیچ وقت اجازه ندهید فرزندتون بدون شما جایی بخوابه
هیچ وقت هرگز کودکتان را پیشه عمو و دایی یا همسایه
ها تنها نگذارید
هرگز نگید عزیزم تو ماشین جا کمه برو، رو پای فلانی
بشین
کودکی که بهش تجاوز میشه هیچ وقت این خاطره
رو فراموش نمی کنه و همیشه آزارش میده
💕💕
عزت نفس و اعتماد به نفس چی اند و چه فرقی دارن ؟
عزت نفس یعنی بطور کلی خودمو چقدر ارزشمند میدونم ؟
اعتماد به نفس توی دسته های مختلف هستش مثلا تحصیلی ، کاری ، روابط ....
ساختن دوباره عزت نفس یعنی دوباره در خودم ارزشمندی ایجاد کنم ، اگه دوباره بتونم عزت نفسمو ببرم بالا ویژگی هایی در من ایجاد میشه
مثل :
۱ ارزش ها و باورهامو میشناسم.
۲ بهتر و قاطعانه تصمیم میگیرم.
۳ توی روابطم بهتر عمل میکنم.
۴ بیشتر مواظب خودم میشم.
📌به نظر شما عزت نفس مهمتره یا اعتماد به نفس...
💕💕
کودکان عاشق بازی با دیگران، به ویژه والدین خود هستند.
آنها اشتیاق زیادی برای بازی با پدر و مادر خود دارند و از آنجا که حس بازی به طور طبیعی به سراغ آنها می آید، فرصت خوبی برای شناخت بهتر کودک و آموزش صحیح مهارتهای جدید ایجاد می شود.
علاوه بر این وقتی والدین نکته ای را در بازی با کودکانشان بیان می کنند، مزایای زیادی برای کودک دارد چونآنها از طریق بازی بهتر آموزش می بینند.
در واقع بازی با والدین به نوعی تمرین نفش های بزرگسالی برای کودک است.از سوی دیگر پدر و مادری که برای کودک خود وقت میگذارند ،(دقت کنید منظور وقت گذاشتن با کیفیت است وگرنه همه والدبن اکثر اوقات خود را در شبانه روز کنار فرزندانهستند)در دراز مدت از زمان بیشتری برای خود برخوردار خواهند بود چرا که نیازهای عاطفی فرزند خود را قبلا به موقع برآورده و آنها را سیراب نموده اند .
وقت زمان گذاشتن با کیفیت ۴۵ دقیقه تا یک ساعت در طول روز به نحوی که شما تمام و کمال از نظر کلامی و ذهنی در اختیار کودک هستید و به هیچ چیز جز کودکتان فکر نمی کنید.
شما بیشتر با فرزندتون بازی میکنید یا پدرش؟؟
💕💕
تابستونه و وقت خوبیه که در کنار کودک و نوجوانمون انیمیشنهای معنادار ببینیم و همراه با ساختن یک زمان باکیفیت، درسهای خوبی رو هم با هم تمرین کنیم.
تو این پست ۱۵ تا از معنادارترین انیمیشنهایی که دیدم رو همراه با یک جمله از متن انیمیشنها آماده کردم؛
📍انیمیشن شماره ۱
۱. کوکو (Coco)؛
ما ممکنه با هم اختلاف داشته باشیم اما، هیچ چیز مهمتر از خانواده نیست
۲. نام تو (Your Name)؛
هر از چندگاهی وقتی بیدار میشم، میبینم دارم گریه میکنم. هیچوقت یادم نمیاد چه خوابی داشتم میدیدم، ولی یه حسی دارم انگار یه چیزی رو از دست دادم.
۳. مری و مکس (Mary and Max)؛
مکس: دلیل اینکه تو رو میبخشم اینه که تو هم بیعیب نیستی!، تو هم ناکاملی، درست مثل من. درست مثل همه آدمهای روی زمین.
۴. روح (Soul)
فرشته پرسید: میخوای زندگیت رو چطور سپری کنی؟
+ روح گفت: نمیدونم، فقط میخوام هر لحظهش رو زندگی کنم.
۵. درون و بیرون ۱و ۲ (Inside Out)؛
چطوری خوشحالش کردی؟
اون غمگین بود، پس من به حرفاش گوش دادم
۶. المنتال (Elemental)؛
گاهی اوقات وقتی از کوره در میرم با خودم فکر میکنم که؛ این فقط بخشی از منه که آماده شنیدنش نیستم
۷. شهر ارواح (Spirited Away)؛
+ یه بار که یه کاری رو انجام بدی، دیگه فراموشش نمیکنی!، حتی اگه به یادش نیاری
۸. انیمیشن بالا (Up)؛
گاهی ارزش یه لحظه رو نمیفهمی تا زمانی که خاطره شه.
۹. والای (WALL-E)
من نمیخوام زنده بمونم!، من میخوام زندگی کنم.
۱۰. افسون (Encanto)
ما با تفاوتهامون خاص میشیم!
۱۱. رنگو (Rango)
اونارو میبینی آقای رنگو... اونا دوستها و همسایه هام هستن . زندگی اینجا سخته ، خیلی سخت می دونی اونا چه جوری تا الان دووم آوردن ؟ اونا باور دارن !
باور دارن که اوضاع بالاخره بهتر میشه ، اونا باور دارن که برخلاف همه ی شواهد و قرائن فردا بهتر از امروز میشه ؛ مردم باید به یه چیزی باور داشته باشن
۱۲. زوتوپیا (Zootopia)؛
هیچکس بدون اشتباه کردن، چیزی رو یاد نمیگیره!
۱۳. پسرک و مرغ ماهیخوار (The Boy and the Heron)؛
فقط باید دید و لذت برد.
۱۴. لوکا (Luca)
نذار صدای تو سرت جلوت رو بگیره.
۱۵. راتاتویی(Ratatouille)؛
تنها چیزی که در مورد زندگی قابل پیشبینیه غیرقابل پیشبینی بودن
#قصه_شب
#همسایه_های_خوب
📚همسایه های خوب
🌜
یکی یود یکی نبود
توی یک جنگل سرسبز و قشنگ ، حیوانات زیادی زندگی می کردند. همه ی آنها مهربان بودند و با خوبی و خوشی در کنار هم به سر می بردند.خرگوشها و موشها زیرِ زمین لانه داشتند و همسایه های خوبی برای هم بودند. بسیاری از حیوانات لابلای شاخ و برگ درختان آشیانه داشتند .عده ای هم توی تنه ی درختان لانه درست کرده بودند. میمونهای دم دراز روی درختها می خوابیدند و از میوه ی آنها می خوردند و از شاخه ای به شاخه ای و از درختی به درختی دیگر می پریدند، اما مزاحم پرنده ها و حیوانات دیگر نمی شدند. بقیه ی حیوانات نیزهمسایه هایشان را اذیّت نمی کردند؛مثلاً جغد وقتی شبها به دنبال غذا می رفت سروصدا نمی کرد تا میمونها بیدارنشوند. میمونها هم روزها که جغد استراحت می کرد، سروصدا نمی کردند تا او بخوابد و خستگی درکند.
یک روز میمون کوچکی که پشمهای قهوه ای و چشمان قرمزرنگی داشت و تنهایی سفر می کرد، از راه دوری به جنگل سبز رسید. او وقتی آرامش جنگل را دید و متوجه شد همه ی حیوانها با مهربانی در کنار هم زندگی می کنند و همسایه ها هوای همدیگر را دارند، تعجب کرد. به وسط جنگل رفت و روی یک درخت نارگیل پرید ؛ نارگیلها را چید و با سروصدای زیاد به سوی حیواناتی که از آنجا رد می شدند، پرتاب کرد.حیوانها فرار کردند. میمون با صدای بلند خندید و گفت:« سلام دوستان، مهمان نمی خواهید؟ من میمون کوچولوی شیطون و بلا آمده ام با شما زندگی کنم.از امروز دیگر کسی نباید توی این جنگل غمگین و ناراحت و بیصدا باشد. من همه ی شما را می خندانم. راستی چرا همه ی شما اینقدر آرام هستید؟»
خانم زرافه سرش را بلند کرد و جواب داد:« ما حیوانات خوبی هستیم، بیخودی سروصدا نمی کنیم تا دیگران هم راحت باشند.»
میمون کوچولو قاه قاه خندید و گفت:« اما اینطوری حوصله ی همه سر می رود.حالا من کاری می کنم که همه شاد شوید.»
بعد دوتا چوب کلفت برداشت و آنها را به هم کوبید و شروع کرد بلندبلند آواز خواندن:
میمون دم درازم
خوشگل و خوب ونازم
شیطونم و بلایم
میمون ناقلایم
روی درخت تاب می خورم
از چشمه ها آب می خورم
خانم زرافه با نگرانی گفت:« آهای میمون کوچولو، اینقدر سروصدا نکن. جغدها خوابند، ناراحت می شوند. آقای خرگوش هم مریض است و توی لانه خوابیده و استراحت می کند. او هم ناراحت می شود.»
میمون گفت:« ای بابا! بدون شادی که نمی شود زندگی کرد. من آمده ام تا اینجا زندگی کنم. قبلاً جایی بودم که کسی از من خوشش نمی آمد. به اینجا آمدم اما انگار اینجا هم کسی مرا دوست ندارد.....»
جغد پیر که بیدار شده بود و به حرفهای آنها گوش می داد، گفت:« حق با توست میمون کوچولو، اینجا زیادی ساکت و آرام است.اما توی هر لانه هم چند تا حیوان هست که می خواهند استراحت کنند و اگر همسایه ها سروصدا کنند آنها ناراحت می شوند. من پیشنهادی دارم....»
میمون و زرافه و خرگوش و موش وجغدهای جوان و بقیه ی حیوانها همه با هم پرسیدند:« چه پیشنهادی؟»
جغد گفت:« کمی دورتر از لانه های حیوانات، می توانیم جایی را برای تفریح و سرگرمی درنظر بگیریم و هر روز برای صحبت کردن و بازی و تفریح به آنجا برویم و هرچه دلمان خواست سروصدا کنیم ؛اما وقتی برگشتیم مواظب باشیم که برای همدیگر مزاحمت ایجاد نکنیم. قبول است؟»
حیوانها فکری کردند و همه با هم گفتند:« بله، قبول است.»
آن وقت جغد گفت:« پس همگی دنبال من بیایید.»
او پرواز کرد و حیوانها هم به دنبالش راه افتادند. رفتند و رفتند تا به چشمه ی آب وسط جنگل رسیدند.جغد گفت:« هرروز که برای خوردن آب به اینجا می آیید، می توانید بازی و تفریح کنید و بعد به لانه هایتان برگردید. اینجا هرچقدر سروصدا کنید کسی ناراحت نمی شود، اما جایی که لانه ها هستند، ممکن است حیوان بیمار یا خسته ای باشد که از سروصدای شما ناراحت شود.»
میمون کوچولو با خوشحالی خندید و گفت:«آفرین به فکرِ خوب ِجغدِ دانا! من که با پیشنهاد او موافقم.»
بقیه ی حیوانها هم یکصدا گفتند:« ما هم موافقیم.» و دست زدند و هورا کشیدند.
از آن روز به بعد حیوانها وقتی از خواب بیدار می شدند ، به کنار چشمه می آمدند، آب و غذا می خوردند و با هم حرف می زدند و بازی می کردند. میمون کوچولو و چندتا از میمونهای جنگل سبز هم یک گروه نمایش تشکیل دادند و گاهی نمایشهای شاد و بامزه و خنده دار اجرا می کردند و باعث شادی دیگران می شدند. به این ترتیب همه ی حیوانات از زندگی در جنگل سبز خوشحال و راضی بود.
🌜
