en
Feedback
قلم بیداری

قلم بیداری

Open in Telegram

باریکه ای بسوی مدنیت ح-درویشی

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel قلم بیداری

Channel قلم بیداری (@darvishane49) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 13 183 subscribers, ranking 4 041 in the Politics category and 24 541 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 13 183 subscribers.

According to the latest data from 06 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -45 over the last 30 days and by -4 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 18.91%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 9.41% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 2 493 views. Within the first day, a publication typically gains 1 241 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 34.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as اعتراض, حکومت, نظام, نهاد, جا.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
باریکه ای بسوی مدنیت ح-درویشی

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 07 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Politics category.

13 183
Subscribers
-424 hours
-357 days
-4530 days
Posts Archive
♻️ *حکایت روباه نمازگزار* خروس و شيرى با هم رفيق و همراه شدند و به صحرا رفتند. شب‌هنگام خروس برای خوابيدن به روى درخت رفت و شير هم پاى درخت دراز کشيد. هنگام سپیده‌دم خروس به عادت مألوف شروع به خواندن کرد. روباهى که در آن حوالى بود، به طمع افتاد و نزدیک درخت آمد. روباه با دیدن خروس گفت: «بفرمایيد پایين تا به شما اقتدا کنیم و نماز صبح را به جماعت بخوانيم!» خروس گفت: «همان‌طور که می‌بینید، بنده فقط مؤذن هستم، پيش‌نماز پاى درخت است. او را بيدار کن!» روباه که تازه متوجه حضور شير شده بود، با غرش او پا به فرار گذاشت. خروس پرسید: «کجا تشريف مى‌بريد؟ مگر نمى‌خواستيد نماز جماعت بخوانيد؟» روباه در حال فرار گفت: «دارم مى‌روم تجدید وضو کنم!» این همان حکایت جمهوری اسلامی و مقامات ریز و درشتش است که عمری با هزینه کردن از جیب ملت، از بام تا شام شعار می‌دادند که اسرائیل را از صحنه گیتی محو خواهند کرد و در بیت‌المقدس به جماعت نماز خواهند خواند. اما امروز که به میدان عمل رسیده‌اند، از یک‌سو روزانه ده‌ها بار برای رفع اتهام از خود مصاحبه و سخنرانی می‌کنند و همه مسئولیت جنگ را بر گردن حماس مادرمُرده می‌اندازند، و از سوی دیگر در عرصه بین‌المللی دست به دامان این و آن می‌شوند تا بلکه اسرائیل از خر شیطان پیاده شود و تن به آتش‌بس دهد؛ انگار نه انگار که تا همین چند وقت پیش مترصد چنین فرصتی برای با خاک یکسان کردن حیفا و تل‌آویو بودند! ظاهراً عزیزان لشکری و کشوری که فقط لات کوچه‌خلوت ملت خود هستند، تازه متوجه شده‌اند که امریکا و متحدان غربی‌اش حتی به بهای درگرفتن جنگ فراگیر هم پای اسرائیل ایستاده‌اند و حالا که شیر غران و درنده را زیر درخت یهود دیده‌اند، نماز جماعت در مسجدالقصی را تا تجدید وضو و دست دادن فرصتی برای طهارت، به تأخیر انداخته‌اند! http://t.me/darvishane49

♻️چرا نمی‌شود با حامیان ظلم بحث منطقی کرد؟ وقتی حکومت هیتلر مشغول نسل‌کشی فجیع ۶ میلیون یهودی در سراسر اروپا بود، نه تنها یک نفر آلمانی به این موضوع معترض نبود بلکه از این اقدامات حمایت هم می‌کردند! نکته جالب اینکه در آن برهه زمانی، بحث منطقی با مردم آلمان اصلآ جواب نمی‌داد و اکثر آنها این جنایت‌ها را برای سعادت مردم آلمان و حتی مردم جهان توجیه می‌کردند. "هانا آرنت" در کتاب "توتالیتاریسم" می‌گوید: انتظار بحث منطقی با حامیان حاکم ظالم هرگز جواب نمی‌دهد. به‌خاطر اینکه به واسطه "ایدئولوژی" دو چیز در آن‌ها مُرده: ۱) خودانگیختگی ۲) خصایص انسانی وقتی خودانگیختگی از بین‌ می‌رود، آن بخش از مغز که مسئول "تفکر انتقادی" است، انگار خاموش می‌شود. وقتی قابلیت تفکر نقادانه از بین می‌رود، فرد نمی‌تواند بر اساس ارزش‌های اخلاقی و انسانی درون‌زای خودش اتفاقات را بسنجد. در واقع ترازوی ذهنی این آدم‌ها، فقط با ایدئولوژی حکومت، خوب و بد را می‌سنجد. در جنگ‌جهانی دوم دستگاه تبلیغاتی آلمان به مردم تلقین کرده بود که یهودیان عامل بدبختی آلمان و جهان هستند. ذهن مردم آلمان هیچ‌وقت نمی‌پرسید که نسل‌کشی یهودیان، انسانی است یا نه. چون ترازوی ذهنی‌شان این طور می‌سنجید که آنها موجودات پلیدی هستند که باید نابود شوند. وقتی خصایص انسانی از بین‌ می‌رود، آدم برای انجام هر کاری که هم‌جهت با ایدئولوژی حکومت باشد، آماده‌ست؛ بدون اینکه فکر کند آن کار چقدر اخلاقی‌ و انسانی‌ست. یهودی‌ها زنده‌زنده داخل کوره‌ها سوزانده می‌شدند ولی هیچ‌کس اعتراضی نداشت. ولی غیر از آلمانی‌های آن دوره، احتمالا همگان در طول تاریخ  قضاوتشان این است که این اتفاق چقدر نفرت‌انگیز و غم‌انگیز است. ایدئولوژی، انسانیت را از آدم‌ها سلب کرده بود. ذهن آلمانی‌ها این شکلی شده بود؛ موقع قضاوت در باره‌ی هر اتفاقی، تفکر و احساس‌‌شان تعطیل می‌شد و قضاوت ایدئولوژی حاکمیت، جانشین می‌شد. گرایش ایدئولوژی حاکمیت، تعیین می‌کرد که کدام اقدام خوب و زیباست و کدام اقدام نفرت‌انگیز و زشت. ایدئولوژی، "انسانیت" و "اخلاق" آلمانی‌ها را به خدمت "ماکیاولیسم" در آورده بود. برای آلمانی‌های دوره نازی هر وسیله‌ای که باعث رسیدن به "هدف" مورد نظر حکومت بود، موجه، بدیهی، مجاز و مشروع بود. 📘توتالیتاریسم/هانا آرنت https://t.me/darvishane49

♻️ هانا آرنت میگوید:
«تفکر ایدئولوژیک هرگونه رابطه ای را با واقعیت از میان می برد و انسانها توانایی تجربه و تفکر را از دست می دهند» «سلطه تمامیت خواهانه نیز، مانند جباریت، وسیله نابود سازی خود را به همراه خواهد داشت.»
📍وقتی که یک حکومت ایدئولوژیک می شود و تمام امور داخلی و خارجی خود را تنها و تنها بر پایه ایدئولوژی هایش به پیش می برد هم در داخل با خواسته های واقعی مردم خود قطع ارتباط کرده و دچار گسست می شود. و هم در دنیای پیرامون با کشور های منطقه ای و فرا منطقه ای به طور دائم دچار درگیری و چالشی پایان ناپذیر می گردد، بطوریکه اجبارا بخش عمده ای از منابع انسانی و طبیعی خود را که می بایست صرف توسعه پایدار کشور شود، صرف تحقق آرمان های دست نایافتنی اش می سازد و دست آخر در انتهای این روند فرسایشی یا مجبور به تغییر رویکرد می گردد و یا از هم فرو می پاشد. #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49

♻️در عصر ما دیگر چیزی به نامِ فاصله‌گرفتن از سیاست وجودندارد.... همه چیز سیاسی است و سیاست توده‌ای از دروغ، بهانه جویی، حماقت، نفرت و اسکیزوفرنی است.... جورج اورول آنچه مارا به نابودی خواهد کشاند از این قرار است سیاست بدون شرافت... لذت بدون وجدان... علم بدون شخصیت... و  تجارت بدون اخلاق... گاندی #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49

♻️ما و مواجهه با جهان مدرن ( مدت مطالعه ۳ دقیقه ) رابطه ایران با جهان غربِ مدرن شده ، رو می‌ شود به سه دوره تقسیم کرد : 1⃣ دوره اول قبل از جنگ‌های ایران و روسیه: در این دوره جامعه ایران در بی‌خبری محض از جهان غرب و تغییرات بنیادین‌ش بود. 2⃣دوره دوم : از زمان جنگ‌های روسیه تا اواخر دوران پهلوی دوم شکست های تحقیر آمیز از روسیه باعث شد که در ما حیرتی عاقلانه پدید بیاد. در این دوران شرمساری از عقب موندگی و نوعی تواضع ، تمایل به نزدیکی به غرب و الگوپذیری ازون حس غالب جامعه ایران (نخبگان سیاسی و فرهنگی جامعه) شد . اگر منصفانه و بدون پیشفرض نگاه کنیم ، این دوره ، دوره‌ی طلایی پیشرفت های ما بوده . اصلاحات امیر کبیر و سپهسالار و اقداماتی مثل فرستادن دانشجو به اروپا ،  زمینه‌ی انقلاب مشروطه و ایجاد ساختارهای مدرن قانونگذاری ، قضایی ، نظامی و آموزش عمومی رو فراهم کرد. تحولات قابل توجهی در عرصه‌ی حمل و نقل و بهداشت و ... هم پدید اومد. ما ایرانیان در این دوران ۱- با پذیرش واقعیت تلخ (عقب موندگی) مشکل نداشتیم ۲- دچار خودشیفتگی نبودیم‌ ، تواضع داشتیم طلبکار دنیا نبودیم مسئولیت پذیری خوبی داشتیم و عقب موندگی رو گردن دیگران نمینداختیم. ۳- دنبال بازگشت به خویشتنِ خویش ( اونم قسمت های عقب مونده و وحشی تاریخ و فرهنگ مون) و همچنین تقابل با جهان ، ادب کردن غربیهای ---نشور ( که طهارت هم بلد نیستند) و صدور فرهنگ و سنت های آفتابه ای نبودیم. ⚠️در این دوره ، شواهدی از لجاجت و ناسازگاری با غرب پیدا شده بود‌. انگار که ما انتظار داشته بودیم عقب موندگی های چند صدساله مون بلافاصله بعد از مشروطه جبران شده باشه و چون علیرغم تقلاهای نخبگان ، نشده بود ، دنبال مقصر می گشتیم. ➖رضاشاه خشم قابل توجهی از انگلیس داشت که در ملغی کردن قرارداد دارسی خودشو نشون داد . ➖مصدق علنا سر  لجبازی با انگلیس داشت‌ ولو به قیمت آسیب زدن به منافع ملی ➖پهلوی دوم هم دل خوشی از انگلیسی ها نداشت و چه بسا تبعید اجباری و تحقیر آمیز پدرش ، براش کینه و عقده شده بود . در بین عوام هم که « هر بدبختی ای هست زیر سر انگلیسه » ورد زبان ها بود . با همه‌ی این احوال ، در این دوره - از سرناچاری هم شده - هنوز تعامل خوبی با غرب داشتیم. اما امان از وقتی که نفت گرون شد و بوی کباب به دماغ نخبگان مملکت خورد. 3⃣ دوره سوم : ابتدای دهه پنجاه تا امروز با شوک نفتی ۱۹۷۴ و تاسیس اوپک و چند ده برابر شدن ناگهانی درآمدهای نفتی بی جنبه گی ما هم خودشو نشون داد. انگار وقتی دیدیم با پول مفت نفت ( ی که الان قیمتش چند برابر شده ) می شه مثلا بهترین جنگنده های جهان رو خرید و بروزترین و لوکس ترین خودروها رو باسم «شورلت ایران» مونتاژ کرد و سوار شد ( که خیلی از اروپایی ها نمی تونن سوار بشن ) گمون کردیم یه گهر خاصی هستیم که اگر تا الآن باین رفاهیات نرسیدیم ، حتما باین خاطر بوده که امپریالیسم و صهیونیسم خون ما رو مکیده : بی ظرفیتی ما اونجا خودشو نشون داد که ▪️پهلوی دوم هوس کرد درس سیاست به غرب بده و تمدن غرب رو نقد می کرد و به چشم آبی ها متلک می گفت. ◾️ آقا هم می فرمود: تمام نفت ما را بردن ( البته آقا انصاف داشت و در ادامه می فرمود : اونی که دادن به آمریکا عوض ش رو گرفتن: اسلحه گرفتن مردم رو باهاش کشتن ) ▪️ پوفیوس های چپ هم که از ظلم غرب در « انداختن جنس بنجل آمریکایی به ملت ما » فرمایش می کردند . و هیچکدوم خجالت نمی کشیدن که یه ذره فکر کنند و پیش خودشون بگن : آقا یه ذره انصاف و تواضع هم چیز بدی نیست. اگر شرکت بدبخت انگلیسی ماهها هزینه نمی کرد و در معرض ورشکستگی نمی افتاد ، ما اصلا چه می فهمیدیم نفت داریم ؟! اصلا چه می دونستیم نفت چیه  ؟! و این شد که الان با وجود این تصور که « ما قوم برگزیده ایم اتفاقات آخرالزمان رو رقم می زنیم » و « ما ثروتمندترین کشور جهان ، استراتژیک ترین منطقه‌ی جهان ، صاحب مملکت چهار فصل هستیم » ( کدوم مملکت وسیعی چهارفصل نیست ؟ کدوم کشوری در جهان بی اهمیته؟!) و ... بجایی رسیدیم که بسیاری از مردم با گرسنگی حداکثری ، دست و پنجه نرم می کنند و انشالله به فضل الهی قراره  به مقاومت در برابر فهم و تقویت خود هوا پنداری و طلبکاری از دنیا ، ادامه بدیم تا با فعال شدن مکانیسم ماشه بقیه هم نون نداشته باشند که با باد بدن لقمه کنن ، بخورن . مقایسه کنیم با اعراب حاشیه خلیج فارس- که تو این سالها که مشغول صدور عنوار انقلاب و ادب کردن غرب بودیم و فرصت طلایی پیشرفت رو به فنا دادیم و از قضا محیط زیست مون رو هم از بین بردیم - نه تنها عقب موندگی ها رو جبران کردند مایه ی رشک و غبطه و حسرت آمریکا و اروپا شدند . #ما_چگونه_ما_شدیم. https://t.me/darvishane49

🎥مثل همین بچه ها یه مدل از آدمها را داریم که خیلی عجیبند همیشه صدشونو میذارند دنبال حساب کتاب توی احساسات نیستند همیشه پای قولشون هستند خیلی راحت میبخشند ( مثل همین بچه ها ) همیشه روشون میشه حساب کرد اگه یکی‌ از اینها پیدا کردید دو دستی بچسبید بهشون اگه خودت از همین آدمایی نگذار آدما عوضت کنند چون تو نوری توی تاریکی. بچه ها نورن، تمام خودشان هستند. برای خواسته هاشون سنگ تمام می گذارند. ما که نشستن در گوشه عزلت را منافی پویایی و نشاط می دانیم. ما که رمز ایستادگی را بر اساس #شادیـخردمندانه بنا نهاده ایم. بهتر از اینان نیافتیم که همه خود را بروز می دهند اهل حساب کتاب نیستند براحتی در جنب و جوشند و عطر می افشانند و مردمان را به تلاش خود به تحسین وا می دارند. از آموختن خود را بی نیاز نمی بینند و همواره در تلاشند به تعداد دوستان خود بیفزایند. و به هر بهانه ای اسباب نشاط و شادی را فراهم می سازند. بودن با اینان حتی برای ساعتی جان را جلا می دهد و تن را می آساید. #رفتارـخردمندانه #کودکانگی #قلمـبیداری #ح_درویشی ✍ @darvishane49

♻️منصفانه هیچ چیز را نباید کاملا سیاه و یا سفید دید . هیچ‌کس و هیچ چیز صفر یا صد نیست . هیچ‌ چیز و هیچ کس و هیچ قانون و و‌هیچ رفتار و کرداری مطلق نیست همه نسبی اند. نسبی بودن زاییده حرکت و پویایی است و مطلق بودن نتیجه سکون و پایان ؛ حرکت و پویایی نیز خطا دارد ، افت و خیز دارد  فراز و نشیب دارد  برد و باخت دارد. شکست و پیروزی دارد  درست و غلط دارد و... در ارزیابی ها، ابتدا بایست خود در آن مقوله خبره و کارکشته باشیم به همه زوایای هر مقوله حداقل آشنایی داشته باشیم  ؛   سپس عملکرد ، کارایی و عدم کارایی فرد یا یک‌ مجموعه ارزیابی شود . چرخیدن حول محور شخصیت افراد ، نوع پوشش ، زبان ، آیین ، محل زندگی و نام و نشان و... نبایست تاثیری در ارزیابی ما داشته باشد . آنچه در گزینش فرد و بکار گیری آن در مناصب مختلف اهمیت دارد  کارنامه و به اصطلاح رزومه فرد است . از در انصاف وارد شویم وجدان خود را لگد مال نکنیم احساسی ورود نکنیم  و تحت تاثیر رسانه‌ها قرار نگیریم .          هیچ دیکته نانوشته ای غلط ندارد . هر فردی چه در امور فردی و چه در امور اجتماعی نقشی داشته باشد بدون تردید اشتباهی را مرتکب می شود . اگر چه اشتباه از افراد خبره پذیرفتنی نیست . زیرا به اندازه کافی فرصت آزمون و خطا داشته اند . اما گاهی غلط هایی حادث می شود که نتیجه عوامل بیرونی ،فشارهای روانی ، اجتماعی و سیاسی است . و ممکن است این غلط ها آسیب های جدی به جامعه وارد کند . ما به عنوان یک شهروند علاقمند به حال و آینده کشور موظفیم یک سویه به قاضی نرویم.   همه جوانب و زوایای پیدا و پنهان افراد و جریانات سیاسی را در نظر بگیریم و هم چنین همه آسیب ها ، چالش ها و بحرانهای حال حاضر کشور را نیز در نظر داشته باشیم سپس منصفانه نسخه ای برای راحت جان خود نیز شده بپیچیم . آگاهی جز با خواندن ، شنیدن ، دیدن و مباحثه بدست نمی آید . و برای مباحثه پیرامون هر موضوعی  صبر و شکیبایی در شنیدن و گفتگو کردن معیار نخست است . ما نیاز داریم برای پاسخ به وجدان درونی و برآوردن وظیفه اجتماعی همه جوانب را برای انتخاب و ارزیابی هر فرد یا گروهی در نظر داشته باشیم. منصفانه و عاقلانه بدون دخالت دادن احساسات ... سیاست عرصه ورود احساسات ، عواطف و قهر و آشتی نیست .   هر گاه به سیاست با پای  احساس وارد شویم . همانگونه که تاریخ شهادت می دهد از آن جامعه جز یاد و نامی باقی نمی ماند . #ح_درویشی ✍️ #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49

♻️ فرهنگ هوگه بعد از اینکه چندین سال پیاپی دانمارکی ها به‌عنوان شادترین مردم جهان انتخاب شدند همه به فکر افتادند تا راز این خوشحالی و شادی را درک کنند. راز این شادی در یک فرهنگ قدیمی روژی و دانمارکی به اسم hyyge است. فرهنگ هوگه راز زندگی آرام، صمیمی و دوست‌داشتنی مردم شمال اروپاست که باعث شده شادترین مردم دنیا باشند. هوگه می‌گوید برای لذت بردن از زندگی؛ باید سرعت زندگی را پایین آورد و از لحظه‌لحظه زندگی لذت برد. حتی لحظه‌هایی که به‌نظر ارزشی ندارند. اما اصرار بر هنر یا توانایی «زندگی در لحظه» فقط مخصوص هوگه نیست و خیلی از فرهنگ‌ها و حتی مذاهب به آن تاکید کرده‌اند. پس چرا به نظر می‌رسد هوگه موفق‌تر عمل کرده است؟ برای اینکه هوگه به زندگی شما وارد شود؛ باید چند اصل را رعایت کنید که در کتابهای این فرهنگ هم به آنها اشاره شده و اجزای تشکیل دهنده هوگه هستند. 🔹شمع: مهمترین جزء فرهنگ و زندگی دانمارکی‌ها شمع است! برای شروع زندگی هوگه‌ای، همین امروز تعداد زیادی شمع بخرید. اصلا لازم نیست شمع‌های گران قیمت بخرید. بهتر است شمع‌هایتان از ساده‌ترین نوع ممکن و تک رنگ باشند. فقط اگر به بو یا دود شمع حساسیت دارید، نوع بدون دود و بویش را تهیه کنید. 🔸کتاب و مجله: مردم اسکاندیناوی اهل مطالعه زیادی هستند و کتابها و مجلاتشان را با خود به رختخواب می‌برند و به‌جای استفاده از گوشی، در آرامش و سکوت آخر شب به مطالعه کتاب می‌پردازند. 🔹نوشیدنی گرم: نوشیدنی‌های گرم جزء لاینفک هوگه است. اگر دوست دارید به سبک دانمارکی‌ها زندگی کنید؛ ماگ‌های رنگی و بزرگ و دوست داشتنی تهیه کنید و هر وقت احساس خستگی کردید یا بی‌حوصله بودید، خودتان ا به یک نوشیدنی گرم دعوت کنید: هر چیزی که دوست دارید؛ شیرکاکائو، دمنوش و ... 🔸تکنولوژی ممنوع: دانمارکی‌ها از سر شب، کامپیوتر و گوشی‌هایشان را خاموش می‌کنند و به کارهای دیگری می‌پردازند. دوری از تکنولوژی و کتاب خواندن یا حضور در جمع، از مهمترین اجزای هوگه است. 🔹لباس های گرم و نرم: در کشورهای شمال اروپا بیشتر وقت‌ها هوا سرد است. لباسهای بزرگتر از سایز؛ پشمی، نرم و راحت برای یک زندگی هوگه‌ای مورد نیاز هستند. مخصوصا جوراب‌های بلند و پشمی بامزه که می‌توانید از بعضی مغازه‌ها تهیه کنید. 🔸مهمانی: برخلاف تصور ما، اروپایی‌ها خیلی هم سرد و ماشینی نیستند. همین فرهنگ هم باعث شده که مردم شادی داشته باشند. دانمارکی‌ها خیلی اهل فضای مجازی نیستند و به‌جای آن در مهمانی شرکت می‌کنند و یا کتاب می‌خوانند. آنها حداقل هر ماه یک قابلمه پارتی برگزار می‌کنند که هر کس با غذای خودش در مهمانی حاضر شود یا آخر هفته‌هایشان را کنار یکدیگر به مهمانی می‌گذرانند. «بازی کردن» یکی از پایه‌های مهمانی دانمارکی‌هاست. 🔹به خودتان جایزه بدهید: در این فرهنگ، نباید حتما کوه جابه‌جا کنید تا برای خودتان جایزه بخرید. هر از گاهی چیزی که دوست دارید را برای خودتان بخرید. حتی اگر یک شکلات است. یا هر چند ماه یکبار؛ یک روز تا شب زیر پتو بمانید و لذت ببرید. 🔸کار فقط در محیط کار: دانمارکی ها هفته ای ۳۵-۳۳ ساعت کار می‌کنند. (البته کار مفید) ولی بعد از خروج از محل کار؛ به زندگی عادی برمی‌گردند و به مسائل کاری حتی فکر هم نمی‌کنند. 🔹کاهش سرعت: اگر از فرهنگ هوگه خوشتان آمده، قبل از همه اینها باید یاد بگیرید عجله را کنار بگذارید. اگر به شمال اروپا سفر کرده باشید، حتما متوجه سرعت کم مردم شده‌اید. با کم کردن سرعت زندگی، کم کم می‌آموزید به هر لحظه به چشم یک موهبت نگاه کنید. یادتان باشد ما وظیفه داریم از هر لحظه زندگیمان لذت ببریم؛ در غیر این صورت این نعمت بزرگ را حیف و میل کرده‌ایم. #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49

♻️حیات وحش و نفس های نفیس ؛ فرصتی دست داد تا آدینه روز به یاری محیط بانی و همراهی دوستان به تفرج و صعود همت کنیم. سحرگاه آدینه راه افتادیم. آهسته آهسته گام بر می داشتیم سکوت مطلق، حاکم بود مهتاب درخشان تر از همیشه می تابید و می رفت تا خود را به غرب برساند ستارگان نیز چشمک زنان گویی که ماه را به نظاره نشسته باشند پهنه آسمان را پر کرده بودند. پس از ساعتی بالای یک سنگ بزرگ رسیدیم نیم ساعتی نشستیم تا هم آسمان را خوب تماشا کنیم و هم با مهتاب عکسی بگیریم به یادگار ؛ و هم فرصت بدهیم اشعه های خورشید وحوش را از خواب بیدار کند تا ما از فیض دیدنشان بی نصیب نشویم. ساعت ۵/۳۰ دقیقه راه افتادیم در کمینگاه گله میش و بز ها را دیدیم ...به وجد آمده بودیم اما از ترس آنکه فرار نکنند در سکوت دیدیم و حظ بردیم یک گله حدود بیست و دو بز کوهی... آنها دور شدند و ما هم به مسیر ادامه دادیم در خط راس کوه چند تا کل و بز دیگر را هم دیدیم. پس از ساعتی پیمایش به ارتفاع ۲۶۰۰ متری رسیدیم محیط بانی که سوار بر قاطر جلو‌ می رفت اشاره می کرد که بیایید... رفتیم... یک گله قوچ و کل دیدیم با شاخ های بلند منحنی که دو تا از آنها در حال جنگ بودند. ایستادیم و با دوربین دیدیم و با اشاره به همدیگر نشان می دادیم... خدای را بسیار شکر کردیم که به واسطه موقعیت جغرافیایی منطقه و همت و تلاش محیط بانان عزیز تعداد قابل توجه و زیادی وحوش در حال زندگی بدور از خطرات بشری بودند. امنیت وحوش با نظارت و کنترل محیط بانی تامین بود. حتی به ما اجازه نمی دادند بیش از این نزدیک شویم که نکند ترک بردارد چینی دلهای نازک آنها ؛ امید هست و امید...و وجود آدمهایی که شغلشان عشق ورزی است و عشقی را که با خدمت به موجودات دیگر معنا بخشیده اند. آسمان آبی ، خورشید درخشان ، سکوت مطلق و گاهی صدای پرندگان و پرواز عقاب های سیاه در بلندای صخره های تیغه ای ...همه و همه با آدمی حرف می زدند نه آلاینده ای بود نفس گیر و نه مزاحمی بود دل آزار؛ چشم اندازی بود خاطره انگیز و جانورانی که آزادانه و بدون مزاحمت به این سوی و آن سوی می رفتند و گاهی در افق گم می شدند. و دشتی که در بالای کوه ،جمعیتی از میش ها را در خود جای داده بود. دشتی که موقعیت ویژه اش شرایط یک پناه‌گاه امن برای وحوش را فراهم کرده بود. آزادی چرا ، امنیت حاصل از فداکاری محیط بانان و خواست عمومی در فراهم کردن شرایط حفظ گونه های جانوری امید را می دمد و جامعه به مسیر پر تلاطم خود ادامه می دهد. می رویم که بهتر بشویم اگر چه سدهای بسیاری برای بهتر شدن ایجاد کرده اند اما امیدوارانه ادامه می دهیم ... جا دارد از همه محیط بانانی که نه تنها عاشقانه بلکه پدرانه شش دانگ حواسشان را به حفظ و نگهبانی از حیات وحش معطوف داشته اند تشکر و قدردانی کنم. دست حق یارتان، گامهای تان استوار ، نفس هایتان گرم #ح_درویشی ۱۴۰۵/۰۶/۰۶ #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49

♻️جامعه همچون رودی پر تلاطم به مسیر خود ادامه می دهد. چند روز پیش مسابقات دوچرخه سواری کوهستان،قهرمانی کشور در شهر اراک برگذار شد. پیست مسابقه به زیبایی و فنی طراحی شده بود. خوابگاه برای شرکت کنندگان پیش بینی شده بود. غالب شرکت کنندگان مدعی بودند و هر یک عناوینی داشتند. شور و هیجان مسابقات در بخش بزرگسالان به اوج خود رسیده بود. رقابت برای ایستادن بر روی سکو تنگاتنگ بود. بخش بانوان هم کمتر از بخش مردان نبود هم کیفیت رکابزنی و هم چالش های که برای به چالش کشیدن بانوان پیش‌بینی شده بود و آنان نیز دست از پا نشناخته با شهامت موانع را پشت سر می گذاشتند هیجان رقابت و جسارت آن چشمان هر تماشاگری را به پیست می دوخت و گاهی دهان از دیدن چالش ها بی اراده باز می ماند. و جوانان شایسته ای که سودای قهرمانی و تحقق آرزوهای خود را داشتند. دست بر زانوان خود با کمترین حمایت، امید را صرف می کردند. جوانان دختر و پسری که برای ایستادن بر سکوی قهرمانی و تحقق آرزوهایشان هر مشقت و سختی را بر خود هموار کرده بودند. ... گذشته از شور جوانی و حس و حال و هیجان رقابت چند نکته به نظر آمد که بیان آنها خالی از لطف نیست. ۱- غالب شرکت کنندگان در مسابقه از هیچ حمایتی برخوردار نبودند. و بیشتر از هزینه شخصی برای حضور در مسابقه مایه گذاشته بودند. ( هزینه رفت و برگشت ، هزینه نگهداری دوچرخه ، لباس و لوازم ایمنی ، خوراک و...) ۲- خوابگاه ای که برای شرکت کنندگان در نظر گرفته شده بود خوابگاهی بود از شرکت ماشین سازی اراک ، به گفته سرایدار خوابگاه حدود ۱۶ میلیارد هزینه تعمیر و بازسازی آنجا شده بود. الحق و الانصاف خوب هم بازسازی شده بود. اما آنچه دردآور بود نگاه تخریب گرایانه شرکت کنندگان بود ...طی همان دو شب ـ ـ تعدادی از جا مایع دستشویی شکسته شده بود. ـ دوچرخه ها را به داخل اتاق ها برده بودند. ـ هر اتاق را که نگاه می کردی انگار مغول حمله کرده است هیچ چیز مرتب نبود. ـ شام و ناهار را از جیب مبارک و از بیرون سفارش می دادند که غالبا کیفیت نداشت. ـ روز مسابقه هم چندان تدارکات قابل توجهی توسط میزبان پیش‌بینی نشده بود. ـ مسابقه در این سطح از نظر فنی خوب بود اما نظر شرکت کنندگان را جلب نمی کرد. ـ تعدادی از شرکت کنندگان حتی سرپرست هم نداشتند خود آمده بودند و خود مسابقه داده بودند و خود هم در حال برگشت بودند. روایت این رویداد از زوایای مختلف جذابیت و حسرت های خود را دارد اما آنچه موجب می شود دل آدمی در کوران زخم های بر تن نشسته قرص شود. امیدواری جوانان در عین شکایت های بی حدشان بود. امید و امید؛ آنچه نفس های ایران را از به شماره افتادن باز می دارد امید است. امید به دیده شدن، به ایستادن، به غلتیدن در خاک و بلند شدن ، امید به روزهای روشن و... این روی سکه امیدی است که در کالبد جوانان جای دارد (که گاهی ما از آنها ناامید می شویم) میدان داری می کند. روی دیگر بی تدبیری و بی توجهی و بی لیاقتی مسئولینی است که پای بر دوش این جوانان گذاشته موقعیت خود را مستحکم کرده و خر خود می رانند و فرهنگ ورزش و نشاط جامعه را قربانی بی کفایتی می سازند. با این وجود ،با تمام کاستی های فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی در پس ناملایمات، وجود جوانانی که می توانند آینده کشور را به جهت درست بپیمایند امیدوار کننده است. #ح_درویشی ✍ #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49

جامعه همچون رودی پر دردسر به مسیر خود ادامه می دهد. چند روز پیش مسابقات دوچرخه سواری کوهستان،قهرمانی کشور در شهر اراک برگذار شد. پیست مسابقه به زیبایی و فنی طراحی شده بود. خوابگاه برای شرکت کنندگان پیش بینی شده بود. غالب شرکت کنندگان مدعی بودند و هر یک عناوینی داشتند. شور و هیجان مسابقات در بخش بزرگسالان به اوج خود رسیده بود. رقابت برای ایستادن بر روی سکو تنگاتنگ بود. بخش بانوان هم کمتر از بخش مردان نبود هم کیفیت رکابزنی و هم چالش های که با شهامت پشت سر می گذاشتند هیجان رقابت و جسارت آن چشمان هر تماشاگری را به پیست می دوخت و گاهی دهان ها از دیدن چالش ها بی اراده باز می ماند. و جوانان شایسته ای که سودای قهرمانی و تحقق آرزوهای خود را داشتند. دست بر زانوان خود با کمترین حمایت امید را صرف می کردند. جوانان

♻️سرو به عنوان نماد آزادگی، پایداری و زندگی توصیف می‌شود و در فرهنگ ایران جایگاه کلیدی دارد. این درخت به عنوان یک درخت درست ق
♻️سرو به عنوان نماد آزادگی، پایداری و زندگی توصیف می‌شود و در فرهنگ ایران جایگاه کلیدی دارد. این درخت به عنوان یک درخت درست قامت و همیشه سبز حتی در سرما پایداری می‌کند. درست قامتی سرو (سرو سهی) از آن جهت مهم است که برخلاف درختان دیگر با تغییر عوامل و فشارهای داخلی و خارجی در نهایت به چپ یا راست منحرف نمی‌شود و روند رشد درست خود را حفظ می‌کند از اینرو ایرانیان باستان آن را الگوی طبیعی برای انسان می‌دانستند. از آنجایی که انسان حاصل انتخابهای خود را برداشت خواهد کرد، درستی سبب می‌شود فرد به مرور زمان زندگی متعادلی پیدا کند. طبیعت درست گرای این درخت سبب شده که چپگرایی یا راستگرایی برایش بی مفهوم باشد، بعضی شاخه‌هایش به سمت چپ است و بعضی به سمت راست. ولی در نهایت حاصل این انتخابها این است که متعادل می‌شود و نتیجه این اعتدال این است که در هر شرایط آب و هوایی زندگی می کند و حیات طولانی هم می یابد. چنین گفت آن یار شیرین سخن که آدم پدید آمد از آفتاب چگونه بباید شدن آدمی؟ پس اینک بیندیش در سرو ساقه سهی نجنبد به کژی و راستی مگر جز به قصد درستی و وارستی #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49

♻️سرو به عنوان نماد آزادگی، پایداری و زندگی توصیف می‌شود و در فرهنگ ایران جایگاه کلیدی دارد. این درخت به عنوان یک درخت درست قامت و همیشه سبز حتی در سرما پایداری می‌کند. درست قامتی سرو (سرو سهی) از آن جهت مهم است که برخلاف درختان دیگر با تغییر عوامل و فشارهای داخلی و خارجی در نهایت به چپ یا راست منحرف نمی‌شود و روند رشد درست خود را حفظ می‌کند از اینرو ایرانیان باستان آن را الگوی طبیعی برای انسان می‌دانستند. از آنجایی که انسان حاصل انتخابهای خود را برداشت خواهد کرد، درستی سبب می‌شود فرد به مرور زمان زندگی متعادلی پیدا کند. طبیعت درست گرای این درخت سبب شده که چپگرایی یا راستگرایی برایش بی مفهوم باشد، بعضی شاخه‌هایش به سمت چپ است و بعضی به سمت راست. ولی در نهایت حاصل این انتخابها این است که متعادل می‌شود و نتیجه این اعتدال این است که در هر شرایط آب و هوایی زندگی می کند و حیات طولانی هم می یابد. چنین گفت آن یار شیرین سخن که آدم پدید آمد از آفتاب چگونه بباید شدن آدمی؟ پس اینک بیندیش در سرو ساقه سهی نجنبد به کژی و راستی مگر جز به قصد درستی و وارستی #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49

♻️یکی از معروف‌ترین مستشاران آمریکا در تاریخ معاصر ایران آرتور میلسپو است که یکبار در سال‌های ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۶ سال‌های نخست پادشاهی رضاشاه و یکبار در سال‌های ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۳ پس از عزل رضاخان به ايران آمد و رياست كل دارايی ايران را به عهده گرفت تا با انجام اصلاحات مالی شرایط اقتصادی و مالی ایران را بهبود بخشد. او پس از پایان حضورش در ایران کتابی با عنوان مأموریت آمریکایی‌ها در ایران نوشت که در پیش از انقلاب منتشر شد و بعد از انقلاب ممنوع چون اطلاعات جامعی را دربارۀ شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران به خواننده می دهد. او می‌گوید:
دو کیفیت اجتماعی که به ندرت در ایران یافت می‌شود پشتکار و وجدان کار است و حس میهن‌پرستی در اغلب ایرانی‌ها تکامل نیافته
، هزاران ایرانی برای امور مختلف به وزارت مالیه مراجعه می‌کنند که اغلب به جز توصیه برای برادر، پسر، برادرزاده یا درخواست تخفیف مالیاتی انتظار دیگری ندارند، این عده حاضرند تنها برای رسیدن به خواستۀ خود حقیقت را ندیده بگیرند و جز به منافع خود و خانوادۀ خویش به چیز دیگری توجه ندارند.  و ادامه می‌دهد: هرچند وقتی قانونی ضمانت اجرا ندارد یا اصلاً وجود ندارد، وقتی پخمگان برای احراز پست‌های مملکت مشغول خریداری مقام هستند، وقتی وجدان عمومی و حس میهن‌پرستی فقط حرف است، وقتی حقوق کارمندان کمتر از هزینۀ زندگی آنهاست، وقتی دولت مجبور به تأمین منافع خارجیان می‌گردد بایستی منتظر مصیبت باشد ... وجود نابسامانی در اوضاع ایران تعجب‌آور نیست چرا که اگر چنین شرایطی در کشور ما هم باشد به همین سرنوشت مبتلا خواهیم شد. داشتن حس مالکیت نسبت به کشور بسیار مهم است 📗 یاد جمله‌ای از دکتر سریع‌القلم در  کتاب اقتدارگرایی ایرانی افتادم که می گفت : ما ایرانیان آدم‌های بدی نیستیم ساختارهای بد، ما را اینگونه کرده، در آلمان و ژاپن هم افرادی هستند که دوبله پارک می‌کنند و چراغ قرمز را رد می‌کنند اما دوبله پارک کردن و چراغ قرمز را رد کردن در آلمان قاعده نیست ولی در تهران ما هست، در کشور ما اگر کسی راهی پیدا کند مالیات نخواهد داد چون قاعده بر این است و کسانی که پست می‌گیرند بجای آنکه قدرت را مساوی مسئولیت بدانند، قدرت را عاملی برای هموار شدن مسیر زندگی فردی‌شان می‌پندارند. #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49

♻️به زخم‌های ایران جانم نمک نپاشید ایران فقط یک نام روی نقشه نیست؛ ایران، خانه‌ای است که نسل‌های بسیاری در آن به دنیا آمده‌اند، زیسته‌اند، جنگیده‌اند، ساخته‌اند، رنج کشیده‌اند و جان داده‌اند. ایران، خاطره مشترک میلیون‌ها انسان است؛ از کوه‌های زاگرس تا سواحل خلیج فارس، از روستاهای دورافتاده تا شلوغ‌ترین شهرها. امروز ایران زخم‌های فراوانی بر تن دارد. بخشی از این زخم‌ها حاصل ناکارآمدی، فساد، سوءمدیریت، تبعیض، رانت و بی‌توجهی برخی مسئولان به درد مردم است و بخشی نیز محصول دشمنی‌ها و فشارهای خارجی. اما در میان همه این زخم‌ها، یک خطر از همه خطرناک‌تر است: اینکه خشم و ناامیدی ما از برخی مسئولان، به نفرت از خود ایران تبدیل شود. به زخم‌های ایران جانم نمک نپاشید. می‌توان از مسئول فاسد انتقاد کرد، می‌توان مدیر ناکارآمد را برکنار خواست، می‌توان در برابر رانت و تبعیض ایستاد و می‌توان برای حق مردم فریاد زد؛ اما هیچ‌کدام نباید ما را به جایی برساند که برای انتقام از یک مسئول، به دشمنی پناه ببریم که اساساً با مردم ایران دشمن است. این روزها برخی از سر خشم و سرخوردگی، تمام راه‌ها را بسته می‌بینند و تصور می‌کنند برای مقابله با مسئولان بی‌کفایت یا افراد فاسد و نفوذی، همکاری با دشمن می‌تواند راه انتقام باشد. شاید بتوان ریشه این خشم را در سال‌ها بی‌اعتمادی، فساد، وعده‌های عملی‌نشده و فشار بر زندگی مردم پیدا کرد؛ اما باید یک حقیقت را هرگز فراموش نکنیم: دشمن، ایران را برای مردم ایران نمی‌خواهد. اگر دشمنی به دنبال ضربه زدن به ساختارهای کشور باشد، الزاماً هدفش مجازات افراد فاسد و ناکارآمد نیست. اتفاقاً تجربه تاریخی به ما هشدار می‌دهد که در چنین رویارویی‌هایی، نخستین قربانیان معمولاً کسانی هستند که برای پیشرفت، استقلال و توانمندی کشور تلاش می‌کنند. دانشمندی که حاضر نشده کشورش را ترک کند؛ نخبه‌ای که دعوت به مهاجرت را نپذیرفته؛ متخصصی که برای ساختن آینده ایران مانده است؛ فرمانده یا نیرویی که برای افزایش توان دفاعی کشور تلاش می‌کند؛ کارآفرینی که در سخت‌ترین شرایط تولید می‌کند و کارگر و معلم و پزشک و پژوهشگری که چراغ زندگی را روشن نگه داشته‌اند، سرمایه‌های ایران‌اند. آیا واقعاً باید با دست خودمان راه را برای حذف چنین سرمایه‌هایی باز کنیم؟ نقد مسئولان حق مردم است؛ اما انتقام از ایران، حق هیچ‌کس نیست. اگر مسئولی خیانت کرده، باید محاکمه شود. اگر مدیری ناکارآمد بوده، باید پاسخگو باشد. اگر فردی از موقعیت خود سوءاستفاده کرده، باید قانون درباره او اجرا شود. اگر نفوذی وجود دارد، باید شناسایی و با آن برخورد شود. اما مجازات خطاکار نباید به مجازات یک ملت تبدیل شود. ایران، بزرگ‌تر از همه ماست؛ بزرگ‌تر از دولت‌ها، جناح‌ها، احزاب، مدیران و حتی نسل ما. ما صاحبان ابدی این سرزمین نیستیم؛ امانت‌داران آن برای نسل‌های آینده‌ایم. ممکن است امروز از عملکرد یک مسئول خشمگین باشیم، اما فرزندان ما فردا همچنان به همین سرزمین نیاز دارند. ممکن است از فساد یک مدیر به ستوه آمده باشیم، اما کودکانی که امروز در مدارس ایران درس می‌خوانند، فردا به همین کشور برای زندگی، کار و آینده خود نیاز دارند. پس بیایید میان ایران و کسانی که به ایران بد کرده‌اند تفاوت بگذاریم. ایران را نباید به خاطر خطای حاکمان مجازات کرد. و نباید اجازه داد دشمن، خشم مردم از کاستی‌های داخلی را به ابزاری برای ضربه زدن به اصل کشور تبدیل کند. این سخن به معنای چشم بستن بر فساد و ظلم نیست؛ برعکس، دفاع از ایران بدون دفاع از حق مردم ممکن نیست. ایران قدرتمند، ایرانی است که در آن عدالت، شفافیت، قانون و شایسته‌سالاری حاکم باشد و هیچ‌کس خود را فراتر از قانون نداند. اما اصلاح ایران باید با دست ایرانیانی انجام شود که دلشان برای ایران می‌تپد؛ نه با نسخه کسانی که هزاران کیلومتر دورتر نشسته‌اند و برای آینده این سرزمین نقشه می‌کشند. ما حق داریم عصبانی باشیم. حق داریم اعتراض کنیم. حق داریم مسئولان را نقد کنیم. حق داریم خواهان تغییر باشیم. اما نباید اجازه دهیم خشم ما، عقل ما را از ما بگیرد. ایران دشمن ما نیست. اگر زخمی است، درمانش کنیم؛ اگر بیمار است، مداوایش کنیم؛ اگر گرفتار فساد است، با فساد مبارزه کنیم؛ اگر مدیری ناکارآمد است، او را کنار بگذاریم؛ و اگر حقی از مردم ضایع شده، آن را مطالبه کنیم. اما به خاطر خدا، به زخم‌های ایران جانم نمک نپاشید. جهارشنبه ۴شهریور ۱۴۰۵ ✍ جانباز محمد طولابی، روزنامه نگار تحلیلگر و کارشناس جنگ(سردارقلم) https://t.me/darvishane49

#کودکانگی آلفرد آدلر در بعضی موارد به بيماران اندوهگين خود مى‌گفت: هر روز فكر كنيد چطور مى‌توانيد يک نفر ديگر را خوشحال كنيد. زيرا، انديشه خوشحال كردن ديگران ما را از تفكر درباره خودمان باز می‌دارد و بزرگترين عامل نگرانى، ترس و اندوه انديشيدن درباره خود است. شادمانى ما و شادمانى ديگران به يكديگر بستگى دارد. ارسطو به اين نوع برخورد "خودخواهى روشنگرانه" می‌گويد. خیرخواهی، دوستی و عشق ویژگی انسان است. لازم نيست مصلح اجتماعى باشيد كه بتوانيد دنياى بهترى بسازيد. بلكه همين كه دنياى خصوصى خودتان را بهتر كنيد خدمت بزرگى كرده‌ايد! امروز نیز پا به پای کودکان پای بر دامن پر مهر طبیعت گذاردیم طراوت را با خنده های کودکانه هضم کردیم. سنگ ها را لمس کردیم و نوازش آب را هم چشیدیم دست نوازش آفتاب همراه با نسیم خنک صبحگاهی تن وجان آدمی را جلا می داد. خنده های ریز کودکانه ما را نیز با خود همراه می کرد تا ساعاتی فارغ از دنیای دیجیتال به فراهم کردن #شادی خردمندانه دست پیدا کنیم درود بر مادران مسئولیت پذیری که مشقت برخاستن و سختی مسیر را به جان می خرند تا فرزندانشان زندگی را فهم کنند. #ح_درویشی ✍ https://t.me/darvishane49

♻️امید به پایان نظم سیاسی مستقر 🗒 سوم شهریور ۱۳۲۰ (۲۵ آگوست ۱۹۴۱)، نیروهای «شوروی» از شمال و نیروهای «بریتانیا» از جنوب و غرب وارد ایران شدند. ایران کشوری بی‌طرف در جنگ جهانی دوم بود و این مداخله، نقض آشکار حاکمیت آن محسوب می‌شد؛ اما این تجاوز با مقاومت روحانیت و جامعه سنتی و مذهبی، مواجه نشد. آیا این عدم مقاومت و حتی رضایت و در مواردی اظهار شادمانی از حضور اجنبی به معنای «بی‌وطنی» یا «وابستگی» تلقی می شود؟ ⬅️ واقعیت اجتماعی این بود که برخی سیاست‌های «رضاشاه» چون محدود کردن نهادهای سنتی، یکسان سازی های نظام آموزشی و قضایی، کنترل شدید روحانیت، سیاست کشف حجاب و برخی محدودیت‌های مذهبی، میان دولت و روحانیت و بخش‌هایی از جامعه مذهبی و سنتیِ تحت نفوذ آنها شکاف عمیق ایجاد کرده بود. از این رو، سقوط رضاشاه برای بسیاری از آنها، حتی در شرایط اشغال کشور، با احساس رهایی همراه شد. ⬅️ به لحاظ جامعه شناختی، واقعیتی وجود دارد که یک جامعه‌ یا بخشی از آن در عین حال که  کشور را متعلق به خود می داند، همزمان، حکومت را متعلق به خود نداند. در چنین شرایطی، شکست حکومت می‌تواند به عنوان شکست «دیگری» تجربه شود؛ نه شکست ملت. فرد ممکن است از ورود ارتش بیگانه خشنود نباشد؛ اما از اینکه ورود آن به پایان حکومتی منجر شده که او آن را عامل سرکوب و تحقیر خود می‌داند، احساس رضایت کند. کنش روحانیون در آن مقطع نمونه‌ای از این واقعیت اجتماعی بود. ⬅️ به عنوان نمونه «سید ابوالقاسم کاشانی» که سابقه مبارزه علیه بریتانیا در عراق را در کارنامه خود داشت و روحانی سیاسی بود، چند هفته پس از اشغال، در ۱۶ مهر ۱۳۲۰ (۸ اکتبر ۱۹۴۱)، نامه‌ای به نخست‌وزیر «محمدعلی فروغی» نوشت که محور آن اعتراض به سیاست‌های مذهبی دوره رضاشاه بود، مانند اجرای قوانین شرعی، وضعیت مدارس دینی و رفتار پلیس با زنان محجبه و روحانیون. ⬅️ اهمیت این سند در آن است که نشان می‌دهد در نخستین هفته‌های پس از ورود نیروهای بیگانه به ایران و کنار رفتن رضاشاه، مسئله فوری برای یک روحانی سیاسی باسابقه، بازسازی موقعیت دین و جامعه مذهبی در فضای سیاسی تازه بود، نه ایجاد بسیج عمومی علیه ارتش‌های اشغالگر. البته این را نباید به معنای پذیرش اشغال تعبیر کرد. کاشانی بعدها به یکی از مهم‌ترین چهره‌های ضدانگلیسی ایران تبدیل شد و خود نیز در دوره اشغال توسط بریتانیا بازداشت شد. ⬅️ بنابراین می‌توان یک فرایند مهم را مشاهده کرد که در لحظه نخست، سقوط نظم داخلی بر احساس تهدید خارجی غلبه می کند و هیچ مقاومتی مقابل آن شکل نمی گیرد به ویژه توسط گروه های اجتماعی موثری که در بافت جامعه خود، قدرت بسیج عمومی را دارند؛ اما به دلیل تحقیر و طرد شدگی، از این ظرفیت خود استفاده نمی کنند و اگر به طور علنی شادی هم نکنند، با سکوت و بی تفاوتی به استقبال اشغال سرزمین خود می روند.  ⬅️ به لحاظ جامعه‌شناسی سیاسی، وطن‌دوستی، مشروعیت حکومت و نگرش به قدرت خارجی سه متغیر یکسان نیستند. ممکن است فردی وطن‌دوست باشد؛ اما حکومت موجود را نماینده وطن نداند. ممکن است از شکست حکومت خشنود شود، بدون آنکه خواهان حاکمیت بیگانه باشد و حتی ممکن است پس از مدتی، همان نیروی خارجی را که در سقوط حکومت داخلی نقش داشته، به عنوان تهدیدی علیه کشور بازتعریف کند. ⬅️ از این منظر، عدم مقاومت در برابر بیگانه را نباید معادل تقدیم کشور به بیگانه دانست. گاهی سکوت، انفعال یا حتی استقبالِ نه فقط یک گروه؛ بلکه بخش قابل ملاحظه ای از یک جامعه از نتیجه یک مداخله خارجی، واکنشی به بحران مشروعیت حکومت داخلی است. تاریخ ایران نشان داده در دوره‌های بحران مشروعیت، فاصله میان «ایران»، «دولت ایران» و «حکومت مستقر در ایران» می‌تواند بسیار عمیق شود. در چنین شرایطی، آنچه از بیرون «استقبال از بیگانه» دیده می‌شود، در ذهن کنشگر در واقع اعتراض به حکومت خودی و امید به پایان نظم سیاسی مستقر باشد. مرضیه حاجی هاشمی ✍ https://t.me/darvishane49

♻️*‏به مناسبت هشتاد وسه سالگی رمان #شازده_کوچولو اثر جاودانه آنتوان دو سنت اگزوپری جمله‌هایی از این اثر ماندگار را با هم مرور می‌کنیم... *🦋شازده کوچولو پرسید:* غم انگیزتر از اینکه بیای و کسی خوشحال نشه چیه؟ روباه گفت: *بری و کسی متوجه نشه!* 🦋 شازده کوچولو گفت:* چطوری حماقتم رو نشون بدم؟ روباه گفت: *برای هر چیزی اظهار نظر کن!* 🦋 روباه گفت: ‎عاشق هیچ گل عجیبی نشو بذار تنها بمونه*... شازده كوچولو پرسيد چرا؟ روباه گفت؛ خسته ميشی ميری اونوقت اون تنها‌تر ميشه... 🦋 شازده كوچولو: حرف همو نمی‌فهمیم؟* روباه گفت: *فقط دو تا دشمن میتونن خوب حرف همو بفهمن* ،         *وگرنه دوستی‌ها  پر از سوءتفاهمه…* *🦋 شازده کوچولو پرسید: گول‌خوردن یعنی چی؟* روباه گفت: همون که اگر نخوری “تنها” میمونی... *🦋 شازده کوچولو پرسید: کی اوضاع بهتر میشه؟* روباه گفت: از وقتی که بفهمی همه چیز به خودت بستگی داره... *🦋شازده کوچولو از گل پرسید:* *آدم‌ها کجایند؟* گل گفت: باد به اینور و انورشان می‌برد این بی‌ریشگی حسابی اسباب دردسرشان شده...     ✍️آنتوان دوسنت اگزوپری #قلمـبیداری https://t.me/darvishane49

♻️یاد بگیریم... اول:اطرافیان محمدرضا شاه گفته اند که پول نفت که سرازیر شد شاه دیگر به حرف کسی گوش نمی داد. یاد بگیریم که پول زیاد را با عقل زیاد عوضی نگیریم.
دوم:  مردم می‌گفتند تا شاه کفن نشود این وطن وطن نشود. یاد بگیریم که کفن کردن هیچکس, هیچ مساله ای را حل نمی کند
سوم:به روایت علم محمدرضا شاه یکبار در جواب علم که خواسته بود کمیسیونی تشکیل شود برای مسایل مملکت گفته بود کمیسیون لازم نیست خودم کافی هستم.یاد بگیریم خیلی وقت ها خودمان کافی نیستیم.
چهارم: عده ای هم بودند که به امید اب و برق مجانی انقلاب کردند. یاد بگیریم ارزوی مفتخوری را کنار بگذاریم, چون اخر عاقبت ندارد
. پنجم: کتاب ولایت فقیه هشت سال قبل از انقلاب چاپ شد. یاد بگیریم  کتاب بخوانیم تا گرفتار توهم نشویم.
ششم:ایت الله  خمینی ابتدای انقلاب  گفت شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم. یاد بگیریم خودمان راهی برای رسیدن به مقام انسانیت پیدا کنیم
. هفتم:دکتر بختیار میخواست دور قم را مثل واتیکان دیوار بکشد. مساحت قم هزار وششصد برابر واتیکان است. یاد بگیریم حساب و کتاب را جدی بگیریم.
هشتم: در اولین انتخابات مجلس شیخ صادق خلخالی جز نامزدهای حزب توده بود.  یاد بگیریم کار نشد ندارد
. نهم:قطب زاده قبل از تصمیم به کودتا گفته بود از شنا در حوض خسته شده دلش هوای اقیانوس کرده. قطب زاده به اقیانوس نرسیده غرق شد. یاد بگیریم جاه طلبی بیش از حد خطرناک است
. دهم:بنی صدر قبل از انقلاب به شوخی به دوستانش میگفت اولین رییس جمهور ایران خواهد بود.  یاد بگیریم بعضی شوخی ها را جدی بگیریم
#قلمـبیداری https://t.me/darvishane49

♻️برای رسانه جبلی، پزشکیان از زکزاکی هم پایین تر است! نیم ساعتی داشتم به اخبار شبکه خبر گوش می‌کردم. می‌دانید که دیشب فرمانده ارتش پاکستان که در حقیقت رهبر پاکستان است به دیدار رییس‌جمهور ایران رفت و بعد هم با دبیر شعام دیدار کرد. رسانه جبلی ابتدا خبر دیدار عاصم با محسن رضایی را گفت و بعد حرف‌های نامفهوم و گنگ نیکزاد نائب رئیس مجلس پایداری را با پخش بخشی از صدایش پوشش داد که وسط نطق خودش یکباره و ناغافل! فریاد مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل را سر داد که خود نمایندگان - یعنی همان چند نفر حاضر-  هم مبهوت شده بودند و چرتشان پریده بود. بعد یا قبل از از این دو خبر، کری خوانی همتی وزیر اقتصاد پزشکیان برای همتای آمریکایی اش را خواند و چند خبر ریز و درشت دیگر رفت که من فکر کردم دیگر خبر مهمی ندارد ناگهان رفت سراغ خبر دیدار رئیس‌جمهور اسلامی ایران و فرمانده ارتش پاکستان و نقل یکی دو جمله از پزشکیان! گفتم هر جور حساب کنید خبر رییس‌جمهور پزشکیان باید در صدر اخبار می‌آمد. هم به لحاظ شأن و جایگاه ریاست‌جمهوری و هم تقدم زمانی خبر دیدار عاصم و مسعود. می‌دانم شاید پنج درصد ملت ایران اصلا اخبار رسانه پایداری را نمی‌بینند و خود پزشکیان هم همین طور. اما خواستم بگویم اگر عاصم منیر در تهران با زکزاکی هم دیدار کرده بود که هر دو بیگانه‌اند، خبرش جای بهتر داشت. شاید آقای جبلی باز هم خواست بگوید کو وقت؟! این رسانه برای هر هیچ‌وپوچی وقت دارد جز برای سه کس: قالیبافِ نارس! عراقچی ناکس! پزشکیان بی‌کس! ✍ مجید مرادی https://t.me/darvishane49