en
Feedback
غزل آرامش

غزل آرامش

Open in Telegram

این کانال توسط ادمین اداره می شود تماس با شاعر: ghazalaramesh110@gmail.com https://instagram.com/ghazalaramesh?utm_medium=copy_link

Show more
712
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-1330 days
Posts Archive
اوج می‌گیرم به ترفندی که در شأن من است می کشم سر تا دماوندی که در شأن من است رونوشت دردهای داغ را در چهره‌ام می‌گذارم زیر روبندی که در شأن من است مثل فولادی که در حین گدازِش آبدید زنده ماندم با فرآیندی که در شأن من است باغبان هستی‌‌ام محصول نو می‌پروَرَد از میان زخمِ پیوندی که در شأن من است بوته‌‌ی اندوه من آبستن حال خوش است میوه‌اش شادی‌ست؛ فرزندی که در شأن من است زندگى افسانه ام را مى نويسد بر زمان با سرانگشت هنرمندى كه در شأن من است در گلوی قصه‌گویی لال، پنهان می‌شود داستان بی‌همانندی که در شأن من است شک ندارم لحظه‌ی پرواز مهمان می‌کنم خاک گورم را به لبخندی که در شأن من است... #غزل_آرامش @ghazalaramesh

‎ صعود کن! ‎در آسمان بی لكِ نگاه من ‎روانه ام شو تا تمام راه،کشورت شود ‎تو را چنان به دردهای کهنه مست می کنم که "عشق" ‎مثل اشک و درد ‎!باورت شود ‎به روی واژه های خسته و سیاه ‎...در ببند ‎کنار دفتر طلایی حضور من بمان ‎به خلوت سپیدمان ‎فقط تویی ‎و من ‎در این هوای صاف و پاک و عاری از غبار ‎پر بزن ‎مرا بخواه تا ‎تمام موجها مطیع ‎مرا بخواه تا تمام شعله ها شکوفه های تازه ی بهار ‎مرا بخواه تا تن خمیده و نحیف و خشک نخل ‎پر رطب ‎مرا بخواه ‎تا زمین به زمزمه سرود "زمزم" آورد به لب ‎نشانی مرا نپرس ‎به جستجوی من کتابهای کهنه را ورق نزن ‎برای دیدنم حجاب دیدگان خویش ‎پس بکش ‎من از تمام چشمه ها به کام تشنه ی تو مهربانترم ‎تو را احاطه کرده ام ‎فقط مرا نفس بکش ‎فقط ‎مرا ‎نفس بکش ...... #غزل_آرامش @ghazalaramesh

♪موسیقی زیبا و شاد "زمین و زن" با هنرمندی "روماک" و تلفیق زیبایی از سازهای سنتور، ویولا، دف، کمانچه، پیانو و آوا. #موسیقی_آرامش

شب آشیانه می‌شود که نور را بغل کنی خیال ماه و برکه‌ی بلور را بغل کنی شبیه بچه‌ماهیان، هوای رقص می‌کنی به دوشِ موج می‌خزی، که تور را بغل کنی لحاف مِه کشیده‌ای به چشمهای ابری‌ات فراغتی که خاطرات دور را بغل کنی بخارِ آه، می‌وزد که در هوای داغی‌اش سکوت واژه‌های ناصبور را بغل كنى در ازدحام بی‌کسی، به خود پناه می‌بری که وسعتِ نبودِ یک حضور را بغل کنی به عرش می‌کشد تو را،حَرای سینه‌ات،اگر رسول دردهای نوظهور را بغل کنی رفیق پابرهنه‌ی سکوت سنگ و صخره‌ها بمان؛ که قله‌های بی‌عبور را بغل کنی هنوز خام مانده‌ای تو از هراسِ سوختن کجای قصه حاضری تنور را بغل کنی؟ #غزل_آرامش @ghazalaramesh

معبد سکوت #موسیقی_آرامش

قلمزنی‌‌ست دلم؛ زخم سینه‌ام ‌کاری مرور می‌کُنَدَم ضربه‌های تكرارى به انتخاب خودم عاشقانه بخشیدم عنانِ واژه، به دستِ خدایِ توداری‌ مرا سیاهیِ سیّالِ نیمه‌شب نوشید و در رگارگ او جان‌ِ صبح، شد جاری براى همقدمى با جهان گذرگاهی‌ست میانِ کـــوهِ گدازانِ خویشُــــتن‌داری جنون، جواز عبور از میان آتش بود نَبَســت راه مرا مرزهاى هوشيارى به هر کلاف درآویخت دست احساسم که نقــــشِ چاره ببافم به دار ناچاری همیشه غوطه‌ورم در سرابِ پیمودن فناســــت آخرِ دنیای اسبِ عصّاری تمام عمر من انگار خوابگردی بود تو در کجای جهانی؟ هنوز بیداری؟ #غزل_آرامش @ghazalaramesh

photo content

شب کویریِ تقدیرم اسیر هجمه‌ی باداباد سپاهِ آبیِ بارانى نکرده از عطشم آزاد به نخلهای بلندِ صبر نگاه آخته‌ام بند است تنور دلخوشی‌ام روشن حریم سادگی‌ام آباد در اوج پهنه‌ی تنهایی عقاب زنده به پروازم که بر فراز خیالاتش سپرده بال به دستِ باد نه اهل وادی نابودم نه از ولایت مانایان تریشی از پرِ ققنوسم که روی شعله‌ی شعر افتاد شبیه نقشه‌ی آزادی که در اسارت یک قاب است دو دست حک شده در سُربم دو پای کاشته در فولاد به خاک ضجّه نپاشیدم شراب کهنه‌ی دردم را نگاهبان کلامم شد گلوی خمره‌ی هر فریاد همیشه شاهد خاموشم که پشت پنجره‌ی هر زخم نشسته‌ام که مگر خورشید نماید از شب دردم یاد میان سال بلا باید، به هر دقیقه بیاویزم نه لنگِ معجزه‌ای باشم که رخ نداد و نخواهد داد... #غزل_آرامش @ghazalaramesh

میان سال بلا باید، به هر دقیقه بیاویزم نه لنگِ معجزه‌ای باشم که رخ نداد و نخواهد داد... #غزل_آرامش @ghazalaramesh

غزل آرامش

photo content

Repost from آوای گلرخ
شاعر : بانو غزل آرامش اجرای مشترک : احمد و گلرخ پارسا @ghazalaramesh @avayegolrokh @avayeparsa

من مسخِ پریشانیِ اقبال نماندم در بند رجَزخوانیِ رمال نماندم زنجیریِ زنگار زمان، باخت جهان را آواره‌ی این هفته و آن سال نماندم مؤمن به پرِ زخمىِ خود ماندم و هرگز کافر نشدم؛ در کفِ آمال نماندم یک قطره‌ی عمرم به لبِ خاک، حرام است یک لحظه کمربسته‌ی اِهمال نماندم از تلخیِ هر حادثه‌ای قند سرودم در کشور لب‌دوخته‌‌ها لال نماندم با جاریِ گلرنگ دلم غسل مباح است خشكيده سرِ پنجه‌ی غسّال نماندم می‌تاخت به آبادیِ دل، وحشتِ فردا در زیر سُمِ ترس، لگدمال نماندم هنگام رسیدن،  به زمین خوردم اگر، شُکر... خوب است که بر شاخه، گَس و کال نماندم! #غزل_آرامش ✍️ @ghazalaramesh #پیشوا🎙️ @sher_deklameh #محسن_اونیکزی🎶

من مسخِ پریشانیِ اقبال نماندم در بند رجَزخوانیِ رمال نماندم زنجیریِ زنگار زمان، باخت جهان را آواره‌ی این هفته و آن سال نماندم مؤمن به پرِ زخمىِ خود ماندم و هرگز کافر نشدم؛ در کفِ آمال نماندم یک قطره‌ی عمرم به لبِ خاک، حرام است یک لحظه کمربسته‌ی اِهمال نماندم از تلخیِ هر حادثه‌ای قند سرودم در کشور لب‌دوخته‌‌ها لال نماندم با جاریِ گلرنگ دلم غسل مباح است خشكيده سرِ پنجه‌ی غسّال نماندم می‌تاخت به آبادیِ دل، وحشتِ فردا در زیر سُمِ ترس، لگدمال نماندم هنگام رسیدن،  به زمین خوردم اگر، شُکر... خوب است که بر شاخه، گَس و کال نماندم! #غزل_آرامش ✍️ @ghazalaramesh #پیشوا🎙️ @sher_deklameh #محسن_اونیکزی🎶

خلوتِ خاموش جانم خانه‌ی پروانه‌هاست قصه‌ام آغشته با افسانه‌ی پروانه‌هاست بال ذهنم مستِ پروازی بدونِ مقصد است صاحبی دارد که بد، دیوانه‌ی پروانه هاست مى‌درخشد بر پرِ اندیشه‌ام نقشِ نشاط شادمانی وعده‌ی روزانه‌ی پروانه‌هاست روزها سیّاحِ شرحِ سیرِ سرگردانی‌ام شب، خیالِ خسته ام کاشانه‌ی پروانه‌هاست بار اندوه جهان را بالهایم می‌کشد تا سرِ تنهایی‌ام بر شانه‌ی پروانه‌هاست بارها باغ گل ابريشمم آتش گرفت باز اما شاخه‌هایش لانه‌ی پروانه‌هاست ساحتِ امنی برای بال و پر گستردنم آتشم؛ چون سینه‌ام پایانه‌ی پروانه‌هاست زندگی درکِ جهان در پیله‌ای خاکستری‌ست گرچه در چشمانمان ويرانه‌ى پروانه هاست... #غزل_آرامش @ghazalaramesh