درشناسائی آئین بهائی
Open in Telegram
با درودی خوش دوستان عزیز 🌹 کانالی جامع جهت معرفی امر و دیانت جدید الهی بهائی برای محققین عزیز ابتدا با اثار زنده یاد هوشمند فتح اعظم از دانشمندان بهائی و سپس از دیگر اثار بهائی خدمت سروران گرام فهرست 👈 https://t.me/Bahai9/1217 ارتباط > @alid19
Show more1 077
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 077
جسم مانند بلور است و روح مانند نور
هر چند بلور در نهايت صفاست اما ظهور و جلوۀ بلور بضياء نور است نور محتاج ببلور نيست روشن است لکن بلور محتاج بنور است تا روشن شود.
همينطور روح محتاج بجسم نيست جسم محتاج بروح است روح بجسم زنده نيست جسم بروح زنده است.
اگر دست انسان از جسم انسان ناقص بشود روح ناقص نمی شود.
اگر چشم انسان کور شود روح انسان ناقص نمی شود.
اگر جسم انسان بخوابد روح انسان بیدار است.
در عالم خواب جمیع اعضای جسمانی انسان مختل می شود چشم نمی بیند گوش نمیشنود دست و پای انسان حرکت نمیکند.
لکن روح سیر دارد در عالم رؤیا می بیند میشنود پرواز میکند جمیع شئون خویش را مجری می دارد.
پس روح محتاج به جسم نیست بلکه جسم محتاج به روح است.
لهذا بر روح عوارض عارض و خلل و فتور حاصل نمی شود و باقیست.
ملاحظه فرمائيد روح و عقل انسان را از بدايت حيات رو بترقيست علم روبتزايد است لهذا معلومات تناقصى ننمايد بلکه در تزايد است.
بهمچنين روح انسانى بعد از انقطاع از اين جسد همواره رو بترقى است چه که کمالات نامتناهى است.
اينستکه در اديان الٓهى از براى نفوس متصاعده امر بر خيرات و مبراتست زيرا سبب علوّ درجاتست و طلب عفو و مغفرت است.
اگر ترقى روح بعد از وفات مستحيل اينگونه امور عبث است.
ديگر چرا دعا ميکنى چرا خيرات و مبرات مينمائى چرا علو درجات ميطلبى.
در جميع کتب الٓهى مذکور است که بجهت اموات خيرات و مبرات کنيد دعا و نماز و نياز نمائيد طلب مغفرت کنيد.
اين برهان کافيست که روح را ترقى بعد از صعود ممکن.
زيرا هر چند مراتب متناهى ولى کمالات غير متناهيست.
در عالم ناسوت تزايد و تناقص است نه ملکوت ،
در عالم ارواح تناقص و تدنى نيست مثل اينکه عقل و علم انسان دائما رو بتزايد است .
بارى اميدوار از فضل حق چنانم که شما ها چه در عالم ناسوت چه در عالم لاهوت هميشه در ترقى باشيد روحتان انبساط يابد چه در اين عالم چه در آن عالم.
حتى در علم فلسفۀ طبيعى ثابت است که عنصر بسيط را انعدام مستحيل زيرا مرکب نيست بلکه مجرد از عناصر است
و مقدس از طبايع ،چون مرکب از عناصر نيست تا تحليل شود.
اما کائناتى که از عناصر مرکب است از براى آنها انعدام است.
مثلا ميگويند براى طلا انعدام نيست چه که بسيط است مرکب نيست عنصر واحد است ترکيب نيست تا تحليل و معدوم شود اما اهل حقيقت بر آنند که کافۀ موجودات مادّيه و لو فلاسفۀ زمان
بسيط دانند اگر تحقيق و تدقيق شود آن نيز مرکب است.
بارى چون روح انسانى از عناصر متعدده و از عالم ترکيب نيست معدوم نگردد و تحليل نشود و
همچنين آثار مترتب بر وجود است شىء موجود اثر دارد بر شىء معدوم ابداً اثر مترتب نمى شود.
ملاحظه کنيد نفوس مقدسه آثار شان در جميع عوالم باقيست حتى در عالم عقول و نفوس تأثير شان باقى و بر قرار است.
مثلاً آثار حضرت مسيح در عالم عقول و ارواح ظاهر و باهر است روح مسيح موجود است که اين آثار بر آن مترتب است بر معدوم اثرى مترتب نميشود.
پس روح موجود است که اين تأثيرات دارد جميع کتب آسمانى ناطق باينست.
1 077
Repost from وب سایت بهائیان ایران
اعتقاد به جنبۀ معنوی انسان
در دیدگاه آیین بهائی وجود انسان دارای دو بُعد مادی و معنوی است...
@bahaisofiran_official
1 077
@Rafee_Shobahat
#معرفی
لوح احمد
لیست مطالب و لینک این فایل کم حجم شده ۵۰ مگا در ۷ ساعت 👉
شامل : شرح احوال احمد یزدی مخاطب لوح مبارک احمد ( عربی ) از قلم حضرت بهاء الله به نقل از جناب فیضی
شرح ایمان احمد به زبان جناب انصاری
تلاوت لوح مبارک احمد با مضمون فارسی
و تشریح لوح احمد در سخنرانیهای زنده یاد جناب انصاری
به ترتیب شامل :
اهمیت لوح احمد و نحوه مطالعه
تشریح چندین مفهوم
مفاهیم مخلصین، منقطعین،محبین،نبأ عظیم، مقعد قدس ، منظر منیر و لقاءالله در دارالسلام
مفهوم منظر اکبر و لقاءالله
شرح یفصل الحق
مفهوم شجرالروح
فاشهد بانه هوالله
ام الکتاب و مفهوم اصل و فرع
کذلک یذکرکم الورقا
ان تکفروا بهذه الآیات...مفهوم تحدی و دین حنیف
مفهوم تذکر و فراموشی ، فلسفه بلایا و یقین-یذکرکم الورقا.. و کن کشعله النار..
مفهوم فواد و ذکر ایامی فی ایامک
و کن کشعله النار
و ان یمسک الحزن.. مفهوم توکل و وهم و یقین
فاحفظ یا احمد ...مفهوم قرائت و بی صبری ...و اجر صد شهید
مفهوم قاری لوح و
مرور مفاهیم آنک انت ایقن تا آخر لوح
مفهوم جمال در "وانک انت ایقن
متن لوح 👉
اقتباس و تشکر از کانال /loheahmad
1 077
۲۴
ای جوان رحمانی شکر کن خدا را که بملکوت نورانی راه یافتی و پردۀ اوهام دریدی و بحقیقت اسرار اطّلاع یافتی
این خلق جمیعاً خداوندی را در عالم افکار تصوّر نمایند و آن تصوّر خود را بپرستند و حال آنکه آن تصوّر محاط است و عقل انسان محیط البتّه محیط اعظم از محاط است زیرا تصوّر فرع است و عقل اصل البتّه اصل از فرع اعظم است
پس ملاحظه کن جمیع ملل و امم پرستش فکر خویش نمایند و در عقل خود خداوندی خلق کنند و او را خالق کلّ شیء دانند و حال آنکه این تصوّر اوهامست پس جمیع خلق ساجد و عابد وهمند
امّا آن حقیقت ذات احدیّت و غیب الغیوب مقدّس از تصوّر و افکار است
وجدان بآن نرسد در حوصلۀ هر حقیقت حادثه آن حقیقت قدیمه نگنجد آن عالم دیگر است از آن خبری نیست وصول ممکن نه حصول ممتنع و محال همین قدر وجودش محقّق و مثبوت ولکن کیفیّت مجهول
جمیع فلاسفه و حکما دانستند که هست ولی در معرفت هستی او حیران گشتند و عاقبت مأیوس شدند و بکمال یأس از این عالم رفتند
زیرا ادراک شئون و اسرار آن حقیقة الحقائق و سرّ الأسرار قوّۀ دیگر خواهد و حواسّی دیگر شاید آن قوّه و حواس فوق طوق بشر است لهذا خبر نیافتند
مثلاً اگر در انسان قوّۀ سمع و قوّۀ ذوق و قوّۀ شم و قوّۀ لمس باشد امّا قوّۀ باصره مفقود از برای آن شخص مشاهدۀ اشیاء ممتنع و محال زیرا بسمع و ذوق و شم و لمس نتوان مشاهده کرد
بنآءً علیه باین قوا و حواسّ موجودۀ در عالم بشر ادراک آن حقیقت غیب و منزّه و مقدّس از شوائب ریب مستحیل و محال قوای دیگر باید و حواسّ دیگر شاید اگر آن قوا و حواس میسّر شود خبر گرفتن ممکن والّا فلا
(منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء - جلد اوّل)
/r/750301870،
معانی لغات :
مَلَكُوْت : جهان سلطنت الهی ، سلطنت - سلطنت عُظميٰ - عظمت و قدرت عزّ و سلطان
اوهام : ج وهم ، خیالها ، گمان ها ، تصورات باطل
مُحٰاط : احاطه شده، آنچه که اطراف آن گرفته شده باشد
اعظم : بزرگتر
مِلل : ملت ها
اُمَم : امت ها
ساجِد : سجده کننده
عابِد : عبادت کننده
اَحَدِيَّت : يكي بودن - يگانه بودن يكتائي خداوند. /مرتبه تجلي الهي بذاته لِذاته - مرتبهٴ دات الهي بدون اعتبار و صفات در بارهٴ او
حادث : پديد آمده - آنچه كه از ابتدا وجود نداشته و بعد بوجود آمده - خلق شده - تازه و جديد ( ضدّ قديم ) - ( جمع: حَوٰادِث ).
قدیم : لااوّل و بي آغاز .
وُصُول : رسیدن ، واصل شدن
حُصُوْل : واقع شدن - حادث شدن - ثابت شدن باقي ماندن - واجب شدن ( در فارسي بيشتر بمعناي بدست آمدن و حاصل شدن استعمال ميشود).
ممتنع : محال
مُحَقَّق : اثبات شده، تصدیق گردیده
مَثْبُوْت : ثابت شده، محقق
مَأيُوْس : ناامید ، دچار یاس
طَوْق : قوت و توانائي - وسع و قدرت
سمع : شنیدن ، شنوایی
ذَوْق : چشیدن ،چشایی
شَمّ : بوییدن ، بویای
شَوٰائِب : عيوب - ناپاكيها - آلودگيها - آميختگيها - ناخالصي ها - آغشتگيها ( مفرد : شٰائِبَة ) .
رَيْب : شک
مُسْتَحِيْل : محال غير ممكن - باطل
شاید : شایسته است
1 077
۱۸۷
ای ثابت بر پیمان نامۀ شما رسید از کنونشن نهایت رضایت اظهار نموده بودی که این کنونشن سبب نهضت امر اللّه گردید و ظهور قوّت کلمة اللّه عظمت امر اختلافات را زائل کند
مانند صحّت چون در وجود انسان قوّت یابد از این امر عظیم جمیع علل و امراض زائل گردد
ما امیدمان چنانست که بهیچوجه اختلاف نماند ولی بعضی از اهالی امریکا نوهوسند و میکوشند زیر زمین جستجو میکنند در هوا جستجو میکنند که یک چیزی پیدا کنند و سبب اختلاف شود
الحمد للّه در امر مبارک جمیع این ابواب مسدود است زیرا مرجع مخصوص تعیین شده است که آن مرجع مخصوص حلّال جمیع مشکلات است و دافع جمیع اختلاف
و همچنین بیت عدل عمومی دافع جمیع اختلاف است آنچه بیت عدل بگوید مقبول و هر نفسی مخالفت نماید مردود ولی هنوز بیت عدل عمومی که شارعست تأسیس نشده است
دیگر راه اختلافی نمانده ولی هواجس نفسانی مورث اختلاف میشود مثل ناقضین ناقضین شبههئی در میثاق ندارند ولی غرض نفسانی آنانرا باین درجه رسانده نه اینست که نمیدانند میدانند و مخالفت میکنند
باری دریای میثاق پرموج است و در نهایت اتّساع کفهای اختلاف را بیرون میاندازد یقین بدانید شما در فکر ترویج امر مشرق الأذکار باشید و تهیّأ اسباب نشر نفحات اللّه دیگر مشغول چیز دیگر نشوید زیرا سبب تفرقۀ ذهن میشود و هیچ کار از پیش نمیرود
(منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء - جلد اوّل)
www.bahai.org/r/919308587
فایل صوتی 👉
ادامه مکاتیب 👉
گفتگو 👈
@LinkeBahai
فهرست مطالب کانال 👉
@Bahai9
معانی لغات :
اظهار نمودن : آشکار کردن ، بیان کردن
نهضت : قیام ، حرکت ، انقلاب
امر الله : دیانت الهی
قوت : قدرت ، نیرو
کلمه الله : مظهر الهی
عظمت : بزرگی
زائل : نیست و نابود
صحت : سلامتی
علل : سبب ها ، عوامل ، بیماریها
ابواب : درها
حلّال : حل کننده
دافع : دفع کننده ، دور کننده
جمیع : همه ، کل
مقبول : مورد قبول ، تایید شده
نفس : فرد ، شخص
مردود : طرد شده ، غیر قابل قبول
شارع : قانون گذار
هواجس : خواسته های نفسانی ، وسوسه های نفسانی
مورث : ارث گذارنده
ناقضین : شکنندگان عهد ، مخالفان ، مفسدان
میثاق : عهد و پیمان
اتساع : وسعت پیدا کردن
مشرق الاذکار : محل اشراق ادعیه و اذکار ، معبد بهایی که محل عبادت و مناجات و ذکر خداوند است
نفحات : نسیم های خوش ، بوهای خوش ، عطایا
تفرقه : جدا کردن ، جدایی انداختن ، جدایی و پراکندگی
1 077
۶۰
مشرق الأذکار هرچند بظاهر بنیان جسمانیست ولی تأثیر روحانی دارد و سبب الفت قلوب و اجتماع نفوس گردد در ایّام ظهور هر مدینهئی که در آن معبدی تأسیس شد سبب ترویج و تثبیت قلوب بود و سبب اطمینان نفوس
زیرا در آن اماکن ذکر حقّ مستمرّ و دائم بود و از برای قلب سکون و قرار جز بذکر ربّ مختار نه سبحاناللّه بنای مشرق الأذکار تأثیری عظیم در جمیع مراتب دارد در شرق تجربه شد و چنین ظاهر و آشکار گشت حتّی اگر در قریهئی خانهئی مسمّی به مشرق الأذکار گشت تأثیری دیگر داشت تا چه رسد به بنا و تأسیس آن
۶۴
مشرقالأذکار از اعظم تأسیسات عالم انسانیست و تفرّعاتش بسیار است مشرقالأذکار اگرچه محلّ عبادتست ولکن مربوط باسپیتال و اجزاخانه و مسافرخانه و مکتب اطفال ایتام و مدرسۀ تدریس علوم عالیه است
هر مشرقالأذکار مربوط باین پنج چیز است امیدوارم که در امریک حال مشرقالأذکار تأسیس شود و بتدریج هاسپیتال و مکتب و مدرسه و اجزاخانه و مسافرخانه نیز در نهایت انتظام ترتیب یابد بیاران الهی این تفصیل را بفهمانید تا بدانند که مشرقالأذکار چه قدر مهمّ است مجرّد عبارت از محلّ عبادت نیست بلکه از هر جهت مکمّل است
(منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء - جلد اوّل)
299849151
#معابد
فایل صوتی 👉
ادامه مکاتیب 👉
گفتگو 👈
@LinkeBahai
فهرست مطالب کانال 👉
@Bahai9
معانی لغات :
مدینه : شهر
مستمر : همیشگی
مسمی : نامیده شده ،معلوم ، معین
اعظم : بزرگتر (ترین)
تفرعات : جِ تفرع ، شعبه شعبه شدن و شاخه شاخه شدن ، بصورت فرع و شاخه جدا شدن
انتظام : آراستگی، ترتیب، تنظیم، سامان، سامان دهی، نظام، نظم
تفصیل : بیان کردن ، شرح و بسط دادن
مجرد : تنها
مکمل : تمام و کمال ، کامل کننده
هاسپیتال : بیمارستان
1 077
۲۸
ای ورقۀ شجرۀ حیات شجرۀ حیات که در کتاب مقدّس مذکور حضرت بهآءاللّه است و بنات ملکوت اوراق آن شجرۀ مبارکه
پس تو شکر کن خدا را که منسوب باین شجره گشتی و در نهایت سبزی و خرّمی و طراوت و لطافتی
ابواب ملکوت مفتوح و هر نفس مقبلی بر مائدۀ آسمانی حاضر و از آن اطعمۀ روحانی بهره و نصیب گیرد الحمد للّه تو بر این مائده حاضر و از نعمت آسمانی بهره و نصیب داری و بخدمت ملکوت مشغولی و بنفحات جنّت ابهی مألوف
تا توانی بهدایت ناس پرداز و از نانی که از آسمان نازل تناول نما
اینست که حضرت مسیح میفرماید انا الخبز الّذی نزل من السّمآء من اکل من هذا الخبز لن یموت ابداً۲۲
(منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء - جلد اوّل)
696257449
معانی لغات :
شجره : درخت
بنات : دختران
اوراق : برگ ها
منسوب : داراي نسبت - نسبت داده شده - وصف كرده شده
ابواب : درها
مفتوح : باز شده، گشوده شده
مقبل : پذیرنده ، قبول کننده
مائده : سفره، سفره ی آسمانی، طعا
اطعمه : غذاها
مالوف : اُلفت گرفته - مأنوس - انس و خو گرفته.
تناول : خوردن - آشاميدن - گرفتن .
معنای عبارت عربی : من نانی که از نازل شد از آسمان، هرکس از این نان بخورد ، هرگز نمیمیرد
1 077
.۳۱
اختلاف احزاب عالم از تفاوت ادراکاتست
مادام قوای ادراکیّه مختلف البتّه آراء و افکار مختلف شود امّا اگر یک قوّۀ ادراکیّۀ کلّیّهئی که محیط بر کلّ است بمیان آید آن آراء مختلفه متّفق گردد و الفت و یگانگی معنوی ظهور نماید
مثلاً حضرت روح وقتی که ظاهر شدند ادراکات خلق و احساسات و عقول طوایف موجوده مثل طایفۀ رومان یونان سریان اسرائیلیان مختلف بود
چون قوّۀ کلّیّۀ روح اللّه بمیان آمد عاقبت بعد از سیصد سال جمیع آراء مختلفه را در ظلّ مرکز واحد جمع نمود احساسات روحانیّۀ واحده حاصل گشت
در مقام مَثَل ذکر میکنم سپاه در تحت ادارۀ سران عسکر که آراء مختلف دارند واقع
البتّه در تعیین خطّ حرب و حرکت اختلاف نمایند ولی چون سردار کلّ که در فنون حرب ماهر بمیان آید جمیع آن آراء مختلفه محو گردد و رأی واحد شود و سردار کامل کلّ را بظلّ ادارۀ خویش آورد
این مقام مَثَل است نه مِثْل حال اگر گوئی که سران این لشکر هر یک متفنّن در فنون حرب و ماهر و مجرّب چگونه تمکین شخص واحد نمایند ولو جلوۀ زایدالوصف نماید این سخن غیر مسموع زیرا این قضیّه یقین است و شبههئی در آن نیست
و همچنین مظاهر مقدّسه علیالخصوص حقیقت اسم اعظم جمال ابهی در انجمن عالم چون پرده براندازد مانند یوسف کنعانی در مصر رحمانی بصباحت و ملاحتی جلوه نماید که دلبران عالم را اسیر خویش فرماید
و امّا نفوسی که در این جهان تولّد یابند و لطیفههای نورانی هستند ولی از شدّت گرفتاری از فوائد کلّی محروم شوند و از این عالم بروند حقیقتاً شایان تأسّف است
و نظر باین حکمت است که مظاهر کلّیّه در این جهان کشف نقاب کنند و تحمّل هر مشقّت و بلا نمایند و خود را فدا فرمایند
تا این نفوس مستعدّه را مطالع انوار کنند
و حیات ابدیّه بخشند اینست قربانی حقیقی که حضرت مسیح خود را بجهت حیات عالم فدا نمود
و امّا مسئلۀ تأثیر نفوس مقدّسۀ روحانیّه و امداد و فیوضات بخلق بعد از خلع قالب عنصری این مسئلۀ مسلّمۀ بهائیانست بلکه مظاهر مقدّسۀ الهیّه را فیض عظیم و نور مبین بعد از صعود از این عالم است حضرت مسیح را اعلاء کلمه و ظهور قوّت الهیّه و تقلیب نفوس زکیّه و اعطاء حیات ابدیّه بعد از شهادت عظیمتر و بیشتر بود
و همچنین جمال مبارک را بعد از صعود فیوضات بیشتر و سطوع انوار زیادتر و ظهور قوّت الهیّه عظیمتر و نفوذ کلمه شدیدتر است و چندی نگذرد که شمس حقیقتش حرکت و حرارت و نورانیّت و موهبتش جمیع آفاق را احاطه نماید
و امّا از قلّت ترقّی امر بهائی در آن مملکت مکدّر مباش این بدایت طلوع است در امر حضرت مسیح ملاحظه نما که سیصد سال کشید تا آنکه نفوذ عظیمه ظاهر گردید حال از بدایت این امر شصت سال نگذشته که انوارش بر جمیع آفاق تابیده
و امّا مجمع شفائی که تو از اعضاء آن هستی وقتی که در ظلّ این امر آید قوّت نفوذش صد رتبه برافزاید
ملاحظه مینمائی که محبّت بهائیان بچه درجه است و اساس محبّت است
همچنانکه قوّۀ حبّ در بهائیان در نهایت کمال و ممتاز از سایر ادیانست بهمچنین در جمیع شئون چنین است زیرا اساس کلّ محبّت است
معانی لغات :
احزاب : حزبها
متفق : متحد ، همراه ، هماهنگ ، یک گونه ، همانند
الفت : خو گرفتن - انس گرفتن - دوستي وهمدمي .
ظل : سایه ،حفظ و حمایت
حرب : جنگ
متفنن : ماهر در فن يا صنعت - مراعات كننده اسلوب صحيح ( درعمل يا قول ) - متنوع در فنون.
مجرب : امتحان شده - آزمايش شده - كار آزموده و پر تجربه.
تمکین : قادر گردانيدن - باقَدْر و شَأن كردن - قُدرت و مَنْزِلَت دادن ( در فارسي بمعناي پذيرفتن و اطاعت كردن استعمال ميشود ) .
زاید الوصف : غیر قابل وصف
مسموع : شنيده شده - شنيده - قبول شده.
صباحت : زیبایی ، نیکرویی
ملاحت : نمکین بودن
فوائد : فايده ها - سودها - منافع - بهره ها - ربح ها ( مفرد : فٰائِدَة ) .
مستعده : آماده شونده - آماده و مهيّا - ايضاً در فارسي بمعناي بااستعداد و با قابليت مصطلح است.
نفوس : مردم ، انسانها
امداد : كمك كردن - ياري نمودن - بخشيدن و عطا كردن - مهلت و فرصت دادن - ادامه دادن - زياد كردن .
فیوضات : ج فیض، پر عطا و احسان
خلع : برکنار کردن ، کنار زدن
صعود : بالا رفتن
تقلیب : وارونه كردن - واژگون كردن - از پهلو به پهلو بر گردانيدن - بحث و عافبت سنجي كردن .
زکیه : خيّر و نيكوكار - مُتَّقِي و پرهيزكار - صالح - شخص پاك و منزه و بري از گناه ( جمع : اَزْكِيٰاء ) .
سطوع : اشراق نمودن و ظاهر شدن - تابيدن ( نور ) - منتشر شدن ( بو ) بلند شدن و برخاستن ( گرد و غبار ) - طالع شدن ( روشني - صبح ... ) .
قلت : کمی
مکدر : محزون و غمگین
بدایت : آغاز و شروع
