en
Feedback
خوانه داستان

خوانه داستان

Open in Telegram
535
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+330 days
Posts Archive
آن بالا منتهی الیه گیجگاه #آن_بالا_منتهی_الیه_گیجگاه #امید_کامیارنژاد باصدای: #دکتر_حمید_توانگر @greataudiobook

photo content

چالش کتابخوانی ۱۴۰۴/۰۹/۱۸ #ماهی_در_باد #حسین_آتش_پرور با صدای: #وحید_عالم با حضور: جناب آقایان #حسین_آتش_پرور #رضا_نجفی #امید_کامیارنژاد #دکتر_حمید_توانگر @greataudiobook

چالش آنلاین کتابخوانی ۱۴۰۴/۰۹/۱۱ #بشکه_آمانتیادو #ادگار_آلن_پو با صدای: #SAmin با حضور: جناب آقایان #رضا_نجفی #امید_کامیارنژاد #دکتر_حمید_توانگر @greataudiobook

Repost from N/a
⁨ ⁨ نشر آسمانا در آستانه شب یلدا منتشر کرد: ‎گاهشماری خورشیدی و پایداری نوروز در هویت فرهنگی ایران ‎تالیف دکتر عباس امانت ‎ای
⁨ ⁨ نشر آسمانا در آستانه شب یلدا منتشر کرد: ‎گاهشماری خورشیدی و پایداری نوروز در هویت فرهنگی ایران ‎تالیف دکتر عباس امانت ‎این کتاب پژوهشی است در پیوند ژرف میان گاه‌شماری خورشیدی، حافظه‌ی جمعی، و هویت تاریخی ایرانیان. نویسنده در این اثر تلاش کرده است نشان دهد چگونه نظام زمان‌سنجی خورشیدی نه‌تنها از دل تاریخ پرتلاطم ایران زنده و پویا باقی مانده، بلکه به بخش بنیادینی از هویت فرهنگی، سیاسی و تاریخی ساکنان ایران‌زمین تبدیل شده است. ‎ ‎ ‎عباس امانت تاریخ‌نگار برجسته‌ی ایران و جهان فارسی‌زبان است که با دهه‌ها فعالیت علمی در دانشگاه ییل به‌عنوان استاد ممتاز تاریخ شناخته می‌شود. برای تهیه کتاب به این لینک مراجعه کنید: https://www.lulu.com/shop/abbas-amanat/iranian-solar-calendar-and-endurance-of-nowruz-in-persian-time-culture/paperback/product-q6j98z4.html?page=1&pageSize=4 برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به: https://asemanabooks.ca/solar-calendar-and-iranian-identity/ #نشر_آسمانا #عباس_امانت #تقویم_ایران⁩⁩

برگ‌هنر ۴۷ به همت اقبال معتضدی منتشر شد در این شماره داستان: میل به تعقیب شدن از هادی شفیعی را می خوانید شماره ۴۱ بهار ۱۴۰۳ د
برگ‌هنر ۴۷ به همت اقبال معتضدی منتشر شد در این شماره داستان:   میل به تعقیب شدن از هادی شفیعی را می خوانید شماره ۴۱ بهار ۱۴۰۳ داستان برادرها در آفتاب از حبیب پیریاری شماره ۴۲ تابستان ۱۴۰۳ داستان آختامار - هما جاسمی شماره ۴۳ پاییز ۱۴۰۳ داستان بادکنک های هلیومی از ایزد امیر عبدالهیان شماره ۴۴. زمستان ۱۴۰۳ داستان سرزمین گیاهان وحشی از لیلا منفرد شماره ۴۵ بهار ۱۴۰۴ داستان ستاره سحابی از فروزان یاری شماره ۴۶. تابستان ۱۴۰۴ داستان عطر از شمیم توپچی داستان های فوق همراه بررسی شکل و ساخت منتشر گردیده. سپاسگزار آقای معتضدی عزیز

🌹👆نقد و تحلیل داستان "آختامار- هما جاسمی" - گروه زروان - 23 آذر 1404👆🌹

photo content

CamScanner 14-12-2025 22.11
CamScanner 14-12-2025 22.11

نقد و بررسی داستان های کتاب زوزن جلسه سوم: داستان آختامار از خانم هما جاسمی گروه ادبی زروان به همت امید کامیار نژاد
نقد و بررسی داستان های کتاب زوزن جلسه سوم: داستان آختامار از خانم هما جاسمی گروه ادبی زروان به همت امید کامیار نژاد

Repost from N/a
گفتگوی مهدی گنجوی و شهلا پزشکزاد با شصت دقیقه در پیرامون رمان جعلی منتسب به ایرج پزشکزاد

Repost from N/a
درباره کتاب فضولی موقوف رسول نظرزاده به تازگی کتاب فضولی موقوف نوشته ماه طلعت پسیان از نمایشنامه نویسان زن نسل اول ادبیات نمایشی ایران نوشته 131 9 به کوشش آیدا موذنی بیستکانی در نشر یکشنبه ذیل عنوان میراث ادبیات نمایشی ایران به بازار نشر آمده است. این نمایشنامه پیش تر در سال139 9 در کتاب زنان نمایشنامه نویس نسل اول و دوم با پژوهش رسول نظرزاده با مقدمه و معرفی نویسنده و تحلیل متن ها، بازیابی و نشر شده بود. در کتاب اخیر، هیچ اشاره ای به کتاب زنان نمایشنامه نویس نشده است. حتی اگر بر فرض، گردآورنده این کتاب خانم موذنی به متن اصلی آن در سال131 9 دسترسی پیدا کرده باشند به هیچ وجه قابل پذیرش نیست که به کتابی پیش تر آن نمایشنامه را چاپ کرده هیچ اشاره ای نشود! اگر به همین منوال بخواهد پیش برود دیگر هیچ اطمینانی به متن هایی که در کتاب های مرجع با زحمت و پژوهش نویسنده ها، متن های گمنام پیدا و گرد آمده اند نخواهد بود و به قول معروف سنگ رو سنگ بند نخواهد ماند . کتاب حاضر در صورتی محلی از اعراب داشت که نگاهی تازه، داده و تحلیل تازه ای همراه آن می بود وگرنه چاپ دوباره آن به َشکل تازه جز کتاب سازی و دست درازی به آثار دیگران نخواهد بود.

Repost from N/a
photo content
+3

Repost from N/a
جمعه هفته اینده میهمان انجمن فرهنگی مهر ایرانیان در تورنتو هستم تا از نتایج چند سال کار تصحیحی و تحقیقی‌ام بر روی قدیمی‌ترین
جمعه هفته اینده میهمان انجمن فرهنگی مهر ایرانیان در تورنتو هستم تا از نتایج چند سال کار تصحیحی و تحقیقی‌ام بر روی قدیمی‌ترین ترجمهٔ فارسیِ هزار و یک شب، اثر محمدباقر خراسانی بزنجردی بگویم؛ متنی کمتر شناخته‌شده که برخلاف ترجمهٔ طسوجی بر شاخهٔ کهن‌ترِ سوری استوار است و روایتی دیگر و کهن از این اثر کلاسیک با تاثیر جهانی پیشِ رو می‌گذارد. در این گفتار همچنین نشان می‌دهم که هزار و یک شب تنها کتابی حاوی مجموعه‌ای از قصه‌ها نیست، بلکه یک آرشیو و کتابخانه‌ای زنده و چندفرهنگی است که از هم‌نشینی و بده‌بستانِ سنت‌های ایرانی، هندی، یهودی، عربی و ترکی پدید آمده. به باور من، این هم‌نشینیِ سنت‌ها و گشودگی روایی تنها جهان داستانی اعجاب‌برانگیز نمی‌آفریند؛ بلکه غیر از ان، چشم‌اندازی نو برای بازاندیشی در هویت فرهنگیِ منطقه پیشِ رو می‌گذارد—و الگویی از مقاومت و هم‌زیستی فرهنگی را برای امروز ما یادآور می‌شود.

" اشکفتِ پدر" بوم زیستِ دیروز وامروز زنان ومردان وکودکانی است باجانهای  خسته وجسمی گرسنه  که در تلاش ناکام برای معاش وزندگی شرفناک، تکه پاره می شوند.حکایت مردمی که  کم  فهمی ودر کشان از آنچه بر سَرشان هموار می شود از فقر فلاکت بارِ دامنگیر، افزون تر است،وچون دستشان وزور شان به منشاء جور وجهل نمی رسد،گرگ می شوند وهمدیگر را پاره می کنند، از تجاوز به خویشان وکودکان دیوانه اِبا نمی کنند،ودر کوری تعصب وفهم عشق را سلاخی ومثله می کنند .از درکِ درد وچرایی وچگونگی اش عاجزند ،در لجن وتعفن خرافات دست وپا می زنند، کولبرانشان به کوه وسخره می زنند تا با آرزو هایشان تیر بارا ن شوند، جوانتر هاشان در رهایی از استمرار هلاکت به سربازی می روند به امید جوازی برای فرار از مهلکه که هلاک می شوند، مردی به فکر فروش کودکش به ارباب است، خری  در طریق وباور عصمت نابالغِ کودک ومادری ناموس می شود تا مانع تجاوز به او  شوند،وبعدها که دیگر راهور نیست نیمه جانش را به پشیزی برای خوراک سگ های گله می فروشند به افاقه گرسنگی چند روزه . کسی که پس از سالها با چشم وپای از دست داده از اسارت جنگ بر می گردد، دیگر جایی برایش در خانه نیست،که عقدهمسرش به نام برادر ، ثبت باسند برابر گردیده است  و با تلخی جان می داند که دیگر بستری ندارد؛  بستری درد می شود  تا در سیاهی فرو شود .و در شب بی روز گم می گردد داستان زنِ نیمه دیوانه ای که با تجاوز وطرد،در استمرارزمان در تغییرِ هویتِ وحشتناک، میان حیوان وانسان وجن پرسه می زند وهنوز در اوهامش به دنبال " دنیا" کودکش می گردد...

...تو نشستی و صدای تیر می آمد،صدای رگبار وپژواکِ ترساننده اش در کوه وتو دیدی که پدر ایستاده است.جیغ می کشی که" بنشین"دیر گفته
...تو نشستی و صدای تیر می آمد،صدای رگبار وپژواکِ ترساننده اش در کوه وتو دیدی که پدر ایستاده است.جیغ می کشی که" بنشین"دیر گفته ای  یا پدر در میان صدای تیر فریادِ ترا نشنیده است وباز صدای تیر می آید وهنوز  هم می آید وناگهان از کوله زندگی خون پاشید،سینه ی پدر اشکف شد وتو نگاه می کنی که پدر می افتد،نگاهش بر چِکاد است وجگر لخته اش بر سنگ،تو جیغ می کشی وصخره فریاد می زند...

ویدئو

InShot_20251212_184730363.mp417.62 MB