en
Feedback
دست سبز

دست سبز

Open in Telegram

هرچه که در مسیرِ زندگی شماست رویدادی ست برای آموختن! گزیده هایی کوتاه از ادبیات، هنر و روان شناسی برای ارتباط با ادمین به ایدی زیر مراجعه کنید: @Parisar56

Show more
577
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
ما دل به غمِ تو بسته داریم، ای دوست دردِ تو به جانِ خسته داریم، ای دوست! ابوسعیدابوالخیر 🌱@dsabz
ما دل به غمِ تو بسته داریم، ای دوست دردِ تو به جانِ خسته داریم، ای دوست! ابوسعیدابوالخیر 🌱@dsabz

هر زمان که از زندگی به تنگ آمدید دست به قلم شوید نوشتن درمان بزرگ همه‌ی دردهای بشری است! کارل گوستاو یونگ 🌱@dsabz
هر زمان که از زندگی به تنگ آمدید دست به قلم شوید نوشتن درمان بزرگ همه‌ی دردهای بشری است! کارل گوستاو یونگ 🌱@dsabz

تنها زمانی صبور خواهیم شد که صبر را قدرت بدانیم، نه ضعف! آنچه ویرانمان می‌کند، روزگار نیست بلکه حوصله‌ی کوچک و آرزوهای بزرگ‌م
تنها زمانی صبور خواهیم شد که صبر را قدرت بدانیم، نه ضعف! آنچه ویرانمان می‌کند، روزگار نیست بلکه حوصله‌ی کوچک و آرزوهای بزرگ‌مان است. رومن رولان 🌱@dsabz

‍ گمان می‌کنم در هیچ فصلی از تاریخ روح های ما این‌گونه در هم ندمیده بودند، همچون دو رودِ زخمی که در پیچِ اندوه به هم رسیده باشند! ما سوگواریم، سوگی که از ژرفای آن مِهر چون چشمه‌ای پنهان جوشید. هیچ‌گاه این‌همه «منم همین‌طور» در هوا نچرخیده بود! واژه‌ ای کوتاه، اما سنگین! : انگار اندوه در استخوانم میجوشد. : منم همین‌طور! : اشکم بی‌ اراده می‌لغزد. : منم همین‌طور! : در دلم انگار پروانه‌ای خود را به دیوار می کوبد، بال‌هایش پَرپَر می‌شود. : منم همینطور! : ناگهان از جهان دست می‌کشم، خیره می‌مانم به سقفی خاموش، به دیواری بی‌پاسخ، به روشناییِ سردِ صفحه‌ای بی‌روح. : منم همین‌طور! این «منم همین‌طور»ها، نجوای ساده ای نیستند، ریشه اند در تاریکیِ خاکِ مشترک! بی‌صدا در هم تنیدند و ما را در ژرفای ناپیدای زمین به هم پیوند زدند. سوگ ما را پراکنده نکرد، با نخ‌های نامرئی مهر به هم دوخت، چنان که گویی یک تن شده‌ایم. اگر شاخه‌ای شکست، تنه لرزید. اگر مادری گریست، اشکش در رگ‌های ما چرخید و در دلِ این شبِ فشرده و سنگین، نوری هرچند اندک، از چشم‌های خیس به دل‌های خسته خزید. ریشه هنوز نفس می‌کشد. شاید حقیقتِ پنهانِ این روزها همین باشد که ما تنها نبودیم، ما تنها نیستیم، تا ریشه در خاک است، تا مهر در دل جاری‌ست، نور راهِ خویش را حتی از دلِ تاریک‌ترین شب خواهد یافت! 🌱@dsabz

گمان می‌کنم در هیچ فصلی از تاریخ روح های ما این‌گونه در هم ندمیده بودند، همچون دو رودِ زخمی که در پیچِ اندوه به هم رسیده باشند! ما سوگواریم، سوگی که از ژرفای آن مِهر چون چشمه‌ای پنهان جوشید. هیچ‌گاه این‌همه «منم همین‌طور» در هوا نچرخیده بود! واژه‌ ای کوتاه، اما سنگین! : انگار اندوه در استخوانم میجوشد. : منم همین‌طور! : اشکم بی‌ اراده می‌لغزد. : منم همین‌طور! : در دلم انگار پروانه‌ای خود را به دیوار، بال‌هایش پَرپَر می‌شود : منم همبنطور! : ناگهان از جهان دست می‌کشم، خیره می‌مانم به سقفی خاموش، به دیواری بی‌پاسخ، به روشناییِ سردِ صفحه‌ای بی‌روح. : منم همین‌طور! این «منم همین‌طور»ها، نجوای ساده ای نیستند، ریشه اند در تاریکیِ خاکِ مشترک! بی‌صدا در هم تنیدند و ما را در ژرفای ناپیدای زمین به هم پیوند زدند. سوگ ما را پراکنده نکرد، با نخ‌های نامرئی مهر به هم دوخت، چنان که گویی یک تن شده‌ایم. اگر شاخه‌ای شکست، تنه لرزید. اگر مادری گریست، اشکش در رگ‌های ما چرخید و در دلِ این شبِ فشرده و سنگین، نوری هرچند اندک، از چشم‌های خیس به دل‌های خسته خزید. ریشه هنوز نفس می‌کشد. شاید حقیقتِ پنهانِ این روزها همین باشد که ما تنها نبودیم، ما تنها نیستیم، تا ریشه در خاک است، تا مهر در دل جاری‌ست، نور راهِ خویش را حتی از دلِ تاریک‌ترین شب خواهد یافت! 🌱@dsabz

از حادثه لرزند به خود قصر نشینان ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم! صائب تبریزی @dsabz🌱
از حادثه لرزند به خود قصر نشینان ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم! صائب تبریزی @dsabz🌱

سوگ، ضعف نیست؛ سوگ نشانه‌ی آن است که چیزی در جهان هنوز معنا دارد. انسان فقط برای آنچه ارزشمند بوده می‌گرید! اگر اندوهی هست، پیش از آن عشقی بوده است. در سوگ، زمان لنگ می‌زند. صبح‌ها زود نمی‌آیند و شب‌ها دیر تمام می‌شوند. این کندی، بیماری نیست؛ بدن دارد معنای از دست دادن را تمرین می‌کند! غم وقتی جمعی است، کشنده نیست. کشنده، غمی‌ست که مجبور است وانمود کند وجود ندارد کشنده غمی‌ست که آغوش سوگواری ندارد. وقتی چیزی یا کسی از دست می‌رود، جهانِ ما کوچک‌تر نمی‌شود؛ ناهمگون می‌شود. سوگ تلاشی است برای بازچیدن این جهان شکسته. غم اگر سرکوب شود بر میگردد به درون و بی وقفه از جهانِ جان تغذیه میکند! این همان خودکشی‌ست. جامعه می‌دانست که اندوه اگر تنها بماند، ویرانگر می‌شود؛ باید دیده شود... پس اگر امروز دلتان سنگین است، اگر شانه‌هایتان زود خسته می‌شود، اگر لبخند به زور روی صورت می‌ماند بدانید: این شکست نیست، این انسان بودن است در جهانی که آسان نمی‌گذرد که هیچ خودِ سختی ست... زخم اگر دیده نشود، چرک می‌کند! صابر ابر 🌱@dsabz

زندگی برای جبران رنج‌های بشر دو چیز به او داد، موسیقی و آغوش. 🎧@hamkam42

آن نخلِ ناخلف که تَبَر شد زِ ما نبود مارا زمانه گر شکند، ساز می شویم! صائب تبریزی 🌱@dsabz
آن نخلِ ناخلف که تَبَر شد زِ ما نبود مارا زمانه گر شکند، ساز می شویم! صائب تبریزی 🌱@dsabz

آدم‌ها آدم‌اند، مردم نیستند. من این را گذاشته‌ام سرلوحه نگاهم به سیاست و جنبش‌های اجتماعی. جریان‌های سیاسی را هم با همین نگاه می‌سنجم. هرکسی آدم‌ها را تبدیل به مردم، عدد و بخشی از مسیرِ ناگزیرِ تحوّل کند، نه امیدم به آینده را به او می‌دهم و نه خشم‌ام از وضع موجود را. هر کسی جز با زبانِ دعوت با آدم‌ها حرف بزند، هر کسی دوگانه باشرف و بی‌شرف راه بیندازد و هرکسی بگوید بالاخره عده‌ای باید هزینه بدهند، هر چیزی را هم که وعده بدهد، از همان آغاز راهم را از او جدا می‌کنم. برای من هر آدمی یک دنیا است. مردنِ هر آدم، تمام شدنِ همه دنیا است (وقتی او نباشد دیگر چه فرقی می‌کند دنیا چه شکلی باشد) و هیچ نگاه سیاسی یا جامعه‌شناختی کلانی حق ندارد، آزادی و عاملیت آدم‌ها را نادیده بگیرد. می‌گویی این نگاه زیاده‌ از حد اگزیستانسیال، روانشناختی و فردگرایانه است. می‌گویم مگر چیزی مهم‌تر از تک‌تکِ آدم‌های گوشت و پوست و خون‌دار وجود دارد؟ آزادی و بهبود اقتصادی قرار است به کار همین آدم‌های واقعی بیاید و نه ساختارها و نهادها و چیزهای انتزاعی. می‌گویی از این حرف‌ها جنبش در نمی‌آید. می‌گویی باید آدم‌ها را هل داد، باید احساسات و غیرت آدم‌ها را برانگیخت، می‌گویی وقت نداریم، می‌گویی کار سیاست با نگاهِ فردگرایانه امثال تو راه نمی‌افتد. می‌گویم نیفتد. آینده‌ای که از من بخواهد آزادی‌ام را گرو بگذارم تا شاید روزی آزاد شوم، معامله‌ی من نیست.  سیاستی که از له‌شدنِ آدم‌ها تغذیه کند، حتی اگر پیروز شود، چیزی جز بازتولید همان خشونت نیست. اگر این راه کند است، باشد؛ راهی که از روی آدم‌ها نگذرد، تنها راهی است که ارزش رفتن دارد. محمود مقدسی 🌱@dsabz

این شوخی نامردان است که امید می‌دهند و سپس بازپس می‌گیرند و بر نومیدشدگان از تهِ دل می‌خندند! 📓 مرگ یزدگرد بهرام بیضایی 🌱@d
این شوخی نامردان است که امید می‌دهند و سپس بازپس می‌گیرند و بر نومیدشدگان از تهِ دل می‌خندند! 📓 مرگ یزدگرد بهرام بیضایی 🌱@dsabz

موبد:بایدبه سراسر ایران‌ زمین پندنامه بفرستیم زن:پندنامه بفرست ‌ای موبد، امااندکی نان نیز برآن بیفزای، ما مردمان ازپند سیر آم
موبد:بایدبه سراسر ایران‌ زمین پندنامه بفرستیم زن:پندنامه بفرست ‌ای موبد، امااندکی نان نیز برآن بیفزای، ما مردمان ازپند سیر آمده‌ایم وبر نان گرسنه‌ایم. 🎥 مرگ یزدگرد       بهرام بیضایی 🌱@dsabz

برخی با فاصله گرفتن، توهمِ تسلط پیدا می‌کنند. با سرد شدن، خیال می‌کنند خواستنی‌تر شده‌اند و اسمش را می‌گذارند قدرت! حال آن‌که این نه قدرت، که ترسی پنهان است، ترس از نزدیک شدن، ترس از لمس شدنِ احساس. بی‌اعتنایی شاید موقتاً کفه را به نفعشان سنگین کند، اما رابطه‌ای که از فاصله جان بگیرد، دوام نمی‌آورد. چنین روابطی، دیر یا زود در سکوتِ خودش فرو می‌پاشد! 🌱@dsabz

مولانا برای من نیز فقط یک شاعر نیست، شعر او حالی‌ست که بر دل می‌نشیند، نفسی‌ست که وقتی از سطرها عبور می‌کند، هوا را عوض می‌کند. وقتی شعرش را می‌خوانم، دیگر شاعران در پس‌زمینه محو می‌شوند، نه از کم‌مایگی‌شان، بلکه از پررنگیِ بی‌امانِ او. مولانا آن‌قدر بلند می‌گوید که سکوتِ دیگر صداها ناگزیر است! غزل هایش دست می‌برند به جایی که عقل اجازه ورود ندارد. انگار جان، چیزی را به یاد آورده که سال‌ها فراموش کرده بود. مولانا بلد است دل را به حرف آورد، نه با فریاد با چرخشِ نرمِ معنا، با سماعی پنهان میان واژه‌ها و من هر بار که غزلی از او می‌خوانم، احساس می‌کنم کسی دقیقاً همان‌جایی ایستاده که دل من سال‌هاست دنبالِ شنیده‌شدنش بوده است! این روزها چقدر از غزل‌هایش دور افتاده‌ام، دلم باید بازگردد! بازگردد به همان جهانی که مولانا برایم ساخت، جایی که کلمه فقط کلمه نبود، راه بود، رهایی بود. باید دوباره برگردم به آن زیباییِ ناب، به آن شورِ آشنا که مرا از منِ خسته می‌گرفت و به خودِ روشن‌ترم می‌رساند. 🌱@dsabz

هنوز با همه دردم امیدِ درمان هست که آخری بود آخر شبانِ یلدا را! سعدی 🌱🍉@dsabz
هنوز با همه دردم امیدِ درمان هست که آخری بود آخر شبانِ یلدا را! سعدی 🌱🍉@dsabz

رنگ انارِ عشقِ تو @dsabz🌱

یلدا یعنی یک شب، هر قصه‌ای داری درازتر. اگر در جمع خویشان و یاران موافق شادی، شادی‌ات یک دم افزون‌تر. اگر پا به راهِ سفری، جا
یلدا یعنی یک شب، هر قصه‌ای داری درازتر. اگر در جمع خویشان و یاران موافق شادی، شادی‌ات یک دم افزون‌تر. اگر پا به راهِ سفری، جاده‌ات یک قدم دورتر. اگر مستی، ناهشیاری‌ات یک پیمانه بیشتر. اگر خوابی، رویایت یک پلک دیرتر و اگر دلتنگی، آخ! که اگر دلتنگی، یلدا و غیرِ یلدا ندارد، قصه‌ی دلتنگی همیشه دراز است... حسین وی @dsabz🌱