خوشه چین
Open in Telegram
در نوشتههای ادبی "خوشه چین" کسی است که از حاصل کار، دانش، هنر یا خرمن کسی اندکی برگیرد، که از هر جا برای خود چیزی اندوخته کند. اینجا گوشهی دنجِ من ✨ از ۵ شهریور ۱۳۹۵
Show more380
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
380
میدانم که پایانها همیشه بوی اندوه میدهند؛ میدانم که پذیرفتنشان زخمی است که دیر بهبود مییابد. اما آنچه این زخم را در من عمیقتر میکند، این حسِ همیشگی است که بارِ این اندوه تنها بر شانههای من افتاده. انگار دیگران آمدهاند تا ببرند و بروند، و من ماندهام با ویرانهای از خودم؛ انسانی که نه از بیرون، که از درون غارت شده است.
380
Repost from N/a
تو در غیاب آنکه دوستش داری یتیم خواهی ماند حتی اگه تمام دنیا تورا در آغوش بگیرند.
380
اما عزیز من... من از امیدوار شدن میترسم! حقیقت این است که از امیدواریهایم بیش از ناامیدی ها زجر کشیدم.
380
ولی سرنوشت آدمی را جغرافیا میسازد؛ یکی در جایی متولد میشود که رویا حق طبیعی اوست و دیگری در جایی که حتی امید داشتن هم شجاعت میخواهد.
380
"سنَحیا بعد کُرباتنا ربیعا،
کاننا لم نذق بالأمس مُراً"
پس از اندوههایمان
همچون بهار زنده خواهیم شد،
انگار که هرگز مزهی تلخی را نچشیدیم.
380
توی داستان ها، عشق باعث میشه حس شجاعت و نجابت به آدم دست بده.
اما توی زندگی واقعی، عشق فقط یه عذرِ بدتر از گناه واسه تمام رفتارهای خودخواهانهست.
میتونی دروغ بگی، عذاب بدی و بهشون آسیب بزنی و آخرش بهشون بگی بذار رو حساب عشق و دوست داشتن!
380
بنگر چه جانهای گرامی رفتهاند از دست!
دردیست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته میگرید...
در من کسی آهسته میگرید.
380
Repost from #فاطمه_اندربای
من انسانِ خوبی نیستم
نمیتوانم بابت آسمانِ آبی ذوقزده شوم
وقتی شپشها در جیبم میلولند.
مثبتاندیش نیستم،
نمیتوانم صدای گنجشکها را بشنوم
و شکرگزارِ موهبت زندگی باشم وقتی در سرما، کودکانِ کار نانآورِ خانوادهاند.
از تمام نسخههای جهانشمولِ
«لبخند بزن» عذر میخواهم.
من لبخندهایم را فروختهام
تا نان به دست آورم…
#فاطمه_اندربای
(گریزان)
380
مگر چه میخواهم از وطن؟
جز لقمهای نان و خیالی آسوده.
چه میخواهم؟
جز تکهای آفتاب و بارانی که آهسته ببارد.
جز پنجرهای که رو به عشق و آزادی گشوده شود؟!
مگر چه خواستم از وطن که از من دریغش کرد؟
شیرکو بیکس
