Too Loud a Solitude
Open in Telegram
4 363
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+230 days
Posts Archive
4 363
It should be you and me in all the world
Fizzing through the lines
From the day into the night…
• از موزیکایی که شما فرستادین _
https://t.me/ToooLoud
4 363
آرام باش عزیز من
آرام باش.
حکایت دریاست زندگی،
گاهی درخشش آفتاب،
برق و بوی نمک،
ترشح شادمانی،
گاهی هم فرو میرویم،
چشمهایمان را میبندیم،
همه جا تاریکی است.
آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون میآوریم
و تلالو آفتاب را میبینیم
زیر بوتهای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری
طالع می شود.
شمس لنگرودی
https://t.me/ToooLoud
4 363
رفقا ، امشب به شماها میخوام گوش بدم، برام موزیکی رو بفرستین که وقتی روحتون تهنشین میشه گوش میدین …
مچکرم 🙇🏻♀️
4 363
It has been a million times
That I've tried to explain to you
To show you that I feel something strong and special, too
And if I'm alive today
It's only and exclusively for you
'Cause I got nothing more precious…
https://t.me/ToooLoud
4 363
«خیلی وقتها دلم میخواست
به او بگویم “دوستت دارم.”
امّا تنها کاری که میتوانستم بکنم
این بود که با فندکم
سیگارش را روشن میکردم»
اورهان پاموک
https://t.me/ToooLoud
4 363
It’s hard for me to open the eyes
and I do it little by little,
should I no longer find you near
I’ll keep your memory
as the best secret,
how sweet it was to have you inside.
https://t.me/ToooLoud
4 363
There′s a longing that burns you
You'll have to return to
The only life you′ll ever know…
Hear the sea calling you come to me..
https://t.me/ToooLoud
4 363
We were lost
I felt us
Drifting from our nature
Towards that place
Half nothing
I see you letting go
Polly,
I need you now that you’re gone
🎤Polly | Gem club
https://t.me/ToooLoud
4 363
برای من و تو همین بس است
که برای همیشه رازی میمانی
که مرا می درد
و گفته نمیشود…
نزار قبانی
https://t.me/ToooLoud
4 363
مرد مصاف در همه جا یافت میشود
در هیچ عرصه مرد تحمل ندیدهام
صائب تبریزی
https://t.me/ToooLoud
4 363
در یک روز ملالآور گرم، وقتی که در پیادهروی خیابان ولیعصر ایستاده بودم، دیدم برگهای درخت چناری که روبهرویم بود زیر نور خورشید با سرعت سرسامآوری تکان میخوردند و پرتوهای آفتاب در جابهجایی برگها مدام میشکستند و امتداد مییافتند و باز میشکستند... و پلکهای من به سنگینی و کندی بالۀ نهنگی که بر پهنۀ اقیانوس فرو میافتد، به هم خورد و من را به یاد همان چشمهایی انداخت که در ناخوشی خود میدرخشیدند.
آنجا بود که توانستم برایشان یک اسم انتخاب کنم:
چشمهای ملال.
تکههای رها شده |فربد مهاجر
https://t.me/ToooLoud
4 363
This could be the end of everything So,
why don't we go
somewhere only we know…
P.S. Remembering all our memories🍷
https://t.me/ToooLoud
