en
Feedback
Too Loud a Solitude

Too Loud a Solitude

Open in Telegram

اينجا تنهايى پُرهياهوى من است_ سُ.شاه

Show more
4 363
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+230 days
Posts Archive
میخواستم به تو بگویم که به جز تو از همه نا امید گشته ام و می‌ترسم، اما پیش از آن که به تو بگویم تو نیز نا امیدم کردی… محمود د
میخواستم به تو بگویم که به جز تو از همه نا امید گشته ام و می‌ترسم، اما پیش از آن که به تو بگویم تو نیز نا امیدم کردی… محمود درویش https://t.me/ToooLoud

زندگی یک جور بلاتکلیفیست که مدام انسان را با ترفند های مختلف به دلخوشی های موقتی که بوی نجات می دهند، امیدوار می کند. م.طلوعی https://t.me/ToooLoud

اما “رفتن” به هر طریق، محزون است … https://t.me/ToooLoud

«و برای ما که از اتاق‌هایمان خارج شدیم دست‌هایمان را دراز کردیم و اجازه دادیم که رودخانه‌ی بودنمان طغیان کند. و به دست‌های تو که بوسه‌هایم را حمل میکند و لب‌هایت که اندک‌ امیدهای آواره‌ام را...» https://t.me/ToooLoud

Voilà, voilà, voilà, here is who I am Here I am, even if I'm scared as I'm naked, yes Here I am in the noise and in silence Look at me, or at least what's left of it Look at me, before I hate myself What can I say that another hasn't already said? I don't have much, but I place here what I do have Voilà Here I am, even if it's the end as I'm naked That's my face, that's my scream, here I am, never mind… Me, my dream, my will, how I'm dying from it, how I'm laughing at it Here I am in the noise and in silence Do not leave, I'm begging you to stay for a long time It might not save me, no But I don't know how to live without you Love me how you would love a friend who's leaving forever I want to be loved, because I don't know myself how to like the shape of me Voilà, voilà, voilà, here is who I am Here I am, even if it's the end as I'm naked Here I am in the noise and in rage too Finally, look at me and my eyes and my hands All I have is here, it's my face, it's my scream Here I am_ 🍷 https://t.me/ToooLoud

«یک فرد منتظر جهان را کندتر تجربه می‌کند، به ساعتش نگاه می‌کند، به در و دیوار، به آدم‌هایی که در گذر هستند و خودش که در سکون
«یک فرد منتظر جهان را کندتر تجربه می‌کند، به ساعتش نگاه می‌کند، به در و دیوار، به آدم‌هایی که در گذر هستند و خودش که در سکون به سر می‌برد تا انتظارش به پایان برسد. در هنگام انتظار، زمان وارد بدن ما می‌شود و ما خود به زمانی تبدیل می‌شویم که می‌گذرد. حتی اگر به انتظارمان آگاه نباشیم هم در حال انتظار کشیدن هستیم.» •در ستایش مقام صبر https://t.me/ToooLoud

رؤیا مثل ابر است. فقط سایه‌اش مال ماست. من فقط صاحب سایه‌های گذرا بر زمین بودم. زیر درختچۀ یاسمن|میا کوتو https://t.me/ToooLoud

Day time is not my time I coudn't see the light Night time is the right time Cause my eyes are blind Sometimes you must hold me To light the ways unknown The hour of the darkness I always have tears and cry Tell those men, tell those body To light the ways unknown Going down the steps Out of the door She the light of around Dark faces at every turn they have All the blinds she grove in her life Bring me down where hit walls And i feel life will be the hell She could say all they wounded I have the mountain of hell https://t.me/ToooLoud

من گاهی زنی موهوم هستم همچون قهرمانان داستان‌هایم که نزدیک است طوفان های یخین شمال رگ و پی‌اش را بزداید گاهی زنی خسته‌ام که س
من گاهی زنی موهوم هستم همچون قهرمانان داستان‌هایم که نزدیک است طوفان های یخین شمال رگ و پی‌اش را بزداید گاهی زنی خسته‌ام که سگان خشمگین قبیله زمانی طولانی تعقیبش می‌کنند و او همچون دوندگان المپیک قهرمانانه می‌تازد و ادامه می‌دهد من اما همواره بر این پای می‌فشارم که بر ضد حرکت امواج شنا کنم و گواهی دهم برخلاف باد و همواره بدانم که واژه‌ی« نه »را چگونه بنویسم با خطی روشن و با دستی استوار و نستوح زیرا من زنی هستم که عشق به آزادی و صداقت و عشقی عظیم به اندازه حجم زخمم مرا رویین تن کرده است…. غاده السمان| عاشق آزادى https://t.me/ToooLoud

There's something beautiful about you but I just Can't explain I found it in the rain I found it in the rain So much Pain, so much Pain is coming down will you Hold me close again, hold me close again… https://t.me/ToooLoud

آنچه می‌شنوید شعری است منسوب به قِیس بن مُلوّح، همان مجنونِ لیلی، شاعرِ روزگارِ امویان، دلباخته‌‌ی لیلی عامریّه، همان لیلی که به عقد ورد‌ بن محمد عُقَیلی درآمد و مجنونش هجرت کرد و در هجرش شاعرِ مجنونِ ریگ‌زار شد‌. هرچند بسیاری باور دارند که او شخصیتی خیالی است، اما به قول فردریک مِیِر تمام قصه‌ها خیالی‌اند اما بسیاری از خیال‌ها واقعیت دارند. این شعر این‌گونه آغاز می‌شود: مگر به من قول ندادی قلب من که اگر از عشق لیلی پشیمان شوم تو نیز رویگردانی... پس حالا چگونه است که من از عشق لیلی نادم‌ام اما تو هروقت نامش به میان می‌آید آب می‌شوی تا کجا برایش تا می‌شوی و به دنبالش می‌روی؟ (منظورش تعظیم و کرنشه) وقتی اینچنین خمیدنی، رد زخم بر دل می‌گذارد... اشکان شریعت https://t.me/ToooLoud

It's time again to let the storm rise and be waiting here with great expectations, You call it what you want but for now be standing tall and I'm here to get it all so give me your best shot or let me go… https://t.me/ToooLoud

So, darling, tell me that you’ll be true_ https://t.me/ToooLoud

Friday night MOoD

دلم می‌خواهد خودم را تکرار کنم. اساس این جهان بر تکرار بنا شده است و حتی خورشیدش هم، با آن‌همه جلال، هر روز خودش را تکرار می‌کند. از شرق حضور به هم می‌رساند و از غرب مرخص می‌شود. من که جای خودم را دارم. هزار سال پیش یک پلِ بد بدن و کلفت، ته ایالت نیویورک فرو ریخت. دو هفته بعد هم گزارشش آمد بیرون و کارشناس‌های محترم گفتند که دلیل فرو ریختن پل فَتیگ است. همان خستگی سازه در اثر بارگذاری متناوب. هیچ کدام از این بارگذاری‌ها به تنهایی خارج از توان سازه نیست. اما متناوب بودن‌شان است که خسته‌اش می‌کند. طاقتش تمام می‌شود و می‌ریزد. همه‌ی این‌ها را هزار سال پیش نوشتم و حالا هم روا دیدم که دوباره خودم را تکرار کنم و فَتیگ را به خودم یادآوری کنم. چرا یادم افتاد؟ چون امروز صبح دو کیلو کاغذِ نقشه را گذاشتم روی صندلی گوشه‌ی اتاقم و زِرت، صندلی شکست. همان صندلی‌ای که شش سال میزبان باسن‌های جورواجور دوست و دشمن بود. روزی چهار بار دیوید صد و سی‌کیلویی را تحمل می‌کرد وقتی که داشت به رکیک‌ترین شکل ممکن غیبت کارفرما را می‌کرد. ناتاشا هم گاهی وقت‌ها روی آن صندلی می‌نشست. مخصوصا وقتی که می‌خواست ماجراهای گربه‌اش را تعریف کند. چون ماجراهای گربه را حتما باید از زمان نبوت موسی و دودمان دوم مصر و میزان اهمیت گربه‌ها نزد مصریانِ باستان شروع می‌کرد. همین بود که وسط کار پاهایش خسته می‌شد و از رنسانس به این طرف را مجبور بود روی همین صندلی ادامه بدهد. این صندلی باسن هزار مراجع سبک و سنگین را تحمل کرده بود. اما امروز زیر بار دو کیلو کاغذ جر خورد. فتیگ، بابت تکرار باسن‌ها. بابت تکرار بارهای کوچکی که تمام نمی‌شوند اما تمام می‌کنند. همین شد که دوباره یاد این ماجرا افتادم. یاد خستگی‌هایی که تک‌تک‌شان در بازه‌ی تحمل آدم هستند اما تکرارشان خارج از توان او. اشکال صندلی هم این است که بلد نیست حرف بزند وگرنه می‌توانست بگوید: «داداش، دو تا پونز بکار توی دلم که هر کی نشست، دهنش آسفالت بشه و زود بره». یا حالا کمی مودبانه‌تر. اگر صندلی حرف می‌زد، احتمالا من از فرط تعجب تلف می‌شدم اما خودش به این روز نمی‌افتاد. هر چه می‌کشیم از همین حرف نزدن‌ است. حرف مهمی نبود به هر حال. تکرار خودم بود. تکرار جهت یادآوری به خودم بابت مراقبت از تکرارِ بارهای تکراری. چقدر تکرار داشت این جمله. حالا می‌خواهم زنگ بزنم به تدارکات‌چی شرکت و ازش استدعا کنم که یک صندلی جدید برایم سفارش بدهد. این بار قول می‌دهم بیشتر مواظبش باشم. روزی چند ساعت لنگ‌هایش را بدهم هوا و بگذارمش روی میز. مثل صندلی‌های کافه‌ها بعد از ساعت کاری. فهیم عطار https://t.me/ToooLoud

مرا گریز باش گریز از این‌جهان_ https://t.me/ToooLoud

There is no exception. All people will leave without caring about the pain they left in you and will forget what memory they
There is no exception. All people will leave without caring about the pain they left in you and will forget what memory they left behind... I know that people leaving is inevitable, but how to leave is more important than leaving_

‏سخت ترین بخش زندگی روبه‌رو شدن با زخم‌هاییه که نقشی در به وجود اومدنشون نداشتی، اما مسئولیت ترمیم کردن‌شون با خودته … https://t.me/ToooLoud

There is no exception. All people will leave without caring about the pain they left in you and will forget what memory they left behind... I know that people leaving is inevitable, but how to leave is more important than leaving_

I want you to tell me all the truth about this life… https://t.me/ToooLoud