کولی
Open in Telegram
قصّه یه هودی سفید که سفر میره. اینجا میتونیم معاشرت کنیم؛ (پلک بسته) http://t.me/HidenChat_Bot?start=51268195
Show more770
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
770
و امروز صبح از ساعت ۷ شروع شده و من همین الان، رسیدم به اتاقم. این ۳۴ نفر، هر کدوم حداقل ۱ لیست با ۱۵۰ انتخاب دارن که باید با دقت نظر بدم نسبت بهش.
گاهی فکر میکنم، سوای بحث مالی که واقعا اولویت من نیست تو این شغل و پیشه، چه عاملی باعث میشه خودم رو قانع کنم به این حجم از مسئولیت و معاشرت با افراد.
پ.ن: کمتر از ۲ هفته دیگه هم عروسیمونه و من هنوز کت و شلوارم رو انتخاب نکردم.
#انتخاب_رشته
770
ویژگی «خودخواه» بودن رو از چند نفر از آدمهای نزدیک بهم چند مرتبهای نسبت به خودم شنیدم و خودم هم تو اون موقعیت گاهی موافق بودم. یه سری فعل و انفعالات مغزیم یا اولویتدهیها که خیلی شاید شخصی و درونی باشه در ارتباط با بیرون، خلافش بوده. مرددم به اینکه، نکنه برای رد اون ویژگی، خودفریبی دارم، حتی تو رفتارم با خودم. ولی عمیقا خیلی خوشحالیها یا اتفاقات رو مقدم به خودم، بقیه رو دونستم همیشه.
770
و مصطفی، رفیق انیمهایم شد بعد شروع وان پیس. تا حالا ۲ بار همدیگه رو دیدیم، به وقت ناهار و چندین ساعت صرفا صحبت کردن راجع بهش و حدسها و تئوریهایی که از اتفاقات آینده وان پیس داریم. #کیف_میکنم
770
امروز با عامو شروع شد و با دوتا داعی تموم شد.
عامو، چند ماهشه و دیدن بزرگ شدن و قابلیتهایی که به خاطر گذر زمان، واسش باز میشه، برام جذابه. خندوندنش واقعا به جونام اضافه میکنه و چون یه طبقه پایین ما زندگی میکنن، هر بیرون رفتن و برگشتنی، با بوسیدنش همراهه و واقعا کیف میکنم.
داعیها اما سنشون به سال رسیده و ۲ و ۷ ساله شدن. اونی که ۲ سالشه، شیطنت مطلق، تمارض و نمکه. صحبت کردن و لحنش، کلمات ناقص و قشنگی که انگار بازتعریف کلمات آشنای ذهنمه، جملات نیمه تمومش که غالبا فعل ندارن، واقعا تکراری نمیشه برام و برای من یه هنرپیشهی درونی داره که موهای فرش تائیدش میکنه.
و اما داعی ۷ ساله که داعی اصلی هم هست، اولین تجربهی من در نسبت با بچههای خواهر و برادره. یادمه خبر تولدش رو تو راه برگشت از سفر و یه جزیره دنج، سوار یه کامیون شنیدم و شاید چند سال ابتدایی زندگیش رو اکثرا نبودم و همین دوری، شاید عمق رابطهی ما رو بیشتر کرد و همیشه من دایی باحاله بودم. عکس و استوریهای زیادی ازش دارم و اولین شبی که ایکسباکس خریده بودم هم، ذوق بازی کردن باهاش رو داشتم. بچهایه که واقعا ذهن بازی داری، حتی احساس میکنم ADHD هم نمود داره توش و بسیار بسیار زیاد صحبت میکنه و همین زیاد حرف زدن، باعث شده کمتر شنیده شه و تو فضای فعلی خونواده، هرچند همه شاید سعی میکنن، ابراز احساسات رو بین این ۳ تا نوه، متعادل کنن، شاید یه جاهایی نشده و نمیشه و همین مسئله، باعث نگرانیم شده.
امشب کلید در حیاط رو نچرخونده، رفتم خونه خواهرم که صرفا با داعی، حرف بزنم و دقیقتر، که بشنومش. دارم سعی میکنم و سعی کردم که دایی بهتری باشم براش نسبت به داییهای خودم و فاصلهی سنی زیادمون رو با علایق مشترک پر کنم. چون تو فضای فعلی، این بچه، از همهی افراد خونواده تنهاتره و وقتی من هستم، نباید اینطور باشه.
خلاصه، لذت میبرم از معاشرت با عاموی چند ماه و داعی چند ساله و یکی از نیازهای اصلی زندگی شده برام.
