en
Feedback
IGREGG

IGREGG

Open in Telegram

اما این مجهول به معلوم نمی رسد ...

Show more
211
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
یه مفهومی هست به اسم دوگانگی جدایی (Duality of breakup). یعنی در عین حال که دلت براش تنگ میشه و یاد خاطرات خوب میافتی، هم‌زمان احساس آرامش می‌کنی که رابطه تموم شده و می‌دونی نمی‌تونستی ادامه بدی. رفتن همیشه اختیاری نیست؛ آدم یه جاهایی رو مجبوره! کانــــالِ ایگــــــــرگ

من نسبت غریبی با زمان دارم. خیلی کندم. هرگز نمی‌تونم آن‌تایم باشم. حتی اگه یه کاری رو صدبار کرده باشم نمی‌تونم درست برآورد زمانی بکنم. درک درستی از سال و ماه و تاریخ‌های گذشته ندارم. اغلب حوادث گذشته به نظرم خیلی نزدیک می‌رسند و حتا عدد سن خودم هم یادم می‌ره! کانــــالِ ایگــــــــرگ

در عکس ها در تختم در خانه همیشه یک نفر بودم من، تنهایی گوزنی هستم که شاخ هایش نگذاشت کسی را در آغوش بگیرد... مهدی باجلان کانــــالِ ایگــــــــرگ

‏می‌دونی؛ هر بار در تماس با تو که قرار می‌گیرم، غمی وجودم رو فرا می‌گیره که آرومم می‌کنه. تو «یک غمِ سر به راه» هستی! من با غم تو هم آروم می‌شم و همین من رو تا مرز جنون می‌ترسونه! کانــــالِ ایگــــــــرگ

‏روی بخاری پوست پرتقال گذاشتم و اتاق بوی ادا و «در دنیای تو ساعت چند است؟» و «صبر می‌کنم، صبر نکنم چی‌کار کنم؟» گرفته. عشق می‌کنم. کانــــالِ ایگــــــــرگ

‏قواره‌ی فرهنگی سلطنت‌طلب‌ها همین شاشیدن‌هاست؛ نشخوارِ لعنت و کینه و هپروت. با کیر متن تولید می‌کنند، بعد شاکی‌اند که چرا تاریخ تفاله‌شان را پرت کرده این‌ور آن‌ور دنیا که پنج دهه واق‌واق کنند و اعانه جمع کنند. چهل سال است طرف مُرده، هنوز زور ندارند یک‌خط بنویسند که زمینش بزنند. کانــــالِ ایگــــــــرگ

سلطنت‌طلبان رفتن به مزار ساعدی شاشیدن و فیلم گرفتن! ‏با ساعدی و براهنی و شاملو و فرهاد و هزار اسم دیگر مشکل داری؟ راهش این است که کون و دهن گشادت را هم‌بکشی، شروع کنی به نوشتن. توی این گود منتظرتند و یک عمر فرصت داری. این‌که به‌جای نوشتن بشاشی، تأیید اعتراض همان‌هاست که: شما و ارباب‌تان یک‌سری شاشوی بی‌عقل بیش‌تر نیستید. کانــــالِ ایگــــــــرگ

تو را دوست دارم؛ چون آخرین بسته‌ی سیگار در تبعید غلامرضا بروسان کانــــالِ ایگــــــــرگ

و گوزنی از فرش برخواست ... کانــــالِ ایگــــــــرگ
و گوزنی از فرش برخواست ... کانــــالِ ایگــــــــرگ

‏هرروز پا میشی یه زنی یه گوشه‌ی این جهنم پرچم رو برداشته ده‌تا سنگر برده جلوتر و داره زیرش آواز میخونه و میرقصه و درس آزادگی میده. این بار پرستو احمدی. کانــــالِ ایگــــــــرگ

‏شما ببین ۲۰۲۴ در چه حد پرحادثه و شلوغ‌پلوغ بوده که مرگ خنده‌دار و دلاورانۀ رئیسی توش کاملاً گمه! یعنی به قدری سیر وقایع تندتند جلو رفت و هنیه و سنوار و نصرالله و ... که کسی باورش نمی‌شه از خورده شدن شهیدجمهور توسط خرس‌های گرسنۀ ورزقان هنوز هفت ماه هم نگذشته. کانــــالِ ایگــــــــرگ

سوریه از چنگال یه دیکتاتور افتاد توی دامن یه گروه بنیادگرای جهادی! مصداق اون جمله که توی خاورمیانه آدم نمی‌دونه برای سقوط یک دیکتاتور شاد باشه یا ناراحت؟! کانــــالِ ایگــــــــرگ

تو ادبیات غرب، گوزن بارزترین سمبل مالیخولیا تو حیوانات بوده. هم چون می‌تونه اشک بریزه و هم چون وقتی زخمی میشه انقد می‌دوه که زخمش بد و بدتر میشه‌. کانــــالِ ایگــــــــرگ

قانون کسشر عفاف و حجاب، یک اصل مهم را دوباره خاطرنشان کرد که «بدن زن، می‌آشوبد و میدان نبرد با رژیم جمهوری اسلامی، بدن زنان است». زنده باد ژن، ژیان، ئازادی کانــــالِ ایگــــــــرگ

بعد از ورود تحریرالشام به حلب، ایرانشهری‌های خجالتی و البته پرروهاشون هم عاشق داعش شدن! این از مخالفت با بشار اسد نیست؛ از بغض روژئاواست! چون کوردستان یک مستعمره بین‌المللیه و این ارازل ترجیح میدن داعشی‌ها بیان نصف ایران رو بگیرن اما کوردستان حتی تو بخش‌های دیگر هم سر به تنش نباشه. کانــــالِ ایگــــــــرگ

محتوای اعتراض حسین رونقی را درک نمی‌کنم؛ اما این به آن معنا نیست که نگران سلامتی و قدردان شجاعتش نیستم. کانــــالِ ایگــــــــرگ

ایمان تسلی است و تسکین. دنیای ما آکنده است از مصائب نامتناهی. زیستن در این جهان ناپایدار و ناهموار عین رنج است و انسان - خلاف تمام رجزهای دیرینه‌اش - سخت ناچیز و ناتوان است. همین است که خود را به باورهایش تسلی می‌دهد. یعنی شما گاهی آرزو نمی‌کنید که کاش می‌شد به چیزی باور داشت؟ کانــــالِ ایگــــــــرگ

حرفی نمی‌مونه؛ کیانوش سنجری از بالکن چهارسو پرید و به زندگی‌اش پایان داد تا شاید تلنگری باشد... کانــــالِ ایگــــــــرگ
حرفی نمی‌مونه؛ کیانوش سنجری از بالکن چهارسو پرید و به زندگی‌اش پایان داد تا شاید تلنگری باشد... کانــــالِ ایگــــــــرگ

هر بار گلوله کرد امید رو‌ رنگ خون. کانــــالِ ایگــــــــرگ

‏وقتی ستم و زورگویی از حد بگذرد، جنون در خدمت شهامت و شرافت قرار می‌گیرد. وقتی قوانین نانوشته‌ی بی‌معنای مسخره برای سال‌های سال بی‌عدالتی و ظلم را فراگیر می‌کند، عصیان در لحظه‌ای دیوانه‌وار رهایی را فریاد می‌زند. کانــــالِ ایگــــــــرگ