en
Feedback
بهرنگ قاسمى

بهرنگ قاسمى

Open in Telegram

کتاب ها: ۱:نهنگ‌ها بی‌گذرنامه عبور می‌کنند ۲:مهمان‌های نامرئی ۳:تلسکوپی که تو را رصد می‌کرد شکست ۴:از صدایم عکس انداخته‌ام ۵: در صدای تو می‌دانی چیست(عاشقانه‌های جمال ثریا) ۶: مردمان غمگین ژاپن(اشعار تورگوت اویار) ۷: پنجره‌های معلق، در دست انتشار..

Show more
654
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
۸ مارس، به‌مناسبتِ روز زن این شعر برسد بدستِ شما، شمایی که زیبایی مظلومانه زیرِ روسری‌هاتان پناهنده شده‌‌ست تصوری که یک زن از چهره و اندام‌اش در لباس‌هایی که پوشیده است دارد مرا همیشه به عمیق‌ترین فکرها فرو می‌برد آیا زن‌ها متر و عیار زیبایی‌شان به طرح‌و‌ رنگ‌های بکار رفته در لباس‌هاشان بستگی دارد؟! اگر روزی، ناخودآگاه سوال کنند در کدام طرح زیباتری چه پاسخی خواهی داد؟! عزیزم! این گونه‌های براق با رنگ ملایمِ پوست‌پیازی که ارتباط مستقیمی با ناخن‌های شیلک کرده‌ات دارد این یقه‌اسکی دارک-پینک و رد سینه‌بندی که از زیر آن چون بازمانده‌ی سنگ تراشه‌های تاریخ معلوم است از دیگر زنان که هنوز تصمیم قاطعی برای زیبایی‌شان نگرفته‌اند تو را یک پله جلوتر انداخته است (بهرنگ قاسمی) #بهرنگ_قاسمی @behrang_ghasemi

13 - احتمالا وقتی Likely when.mp35.31 MB

در همینجا به دنیا آمدم در بلبشوی صبحی مه‌آلود که رازِ آفرینش را نمی‌شد از دهانِ پرندگان جمع کرد. مادرم یائسه‌ای مرگ‌دیده بود
در همینجا به دنیا آمدم در بلبشوی صبحی مه‌آلود که رازِ آفرینش را نمی‌شد از دهانِ پرندگان جمع کرد. مادرم یائسه‌ای مرگ‌دیده بود که جنازه‌های بسیاری را از آغوش‌اش به غشای خاک سُر می‌داد و همین نامی که بر پیشانی‌ام منکوب کرده‌اند حاصلِ اغتشاشی‌ست که با پنجره بر من گذشته است. از ماه نگفته‌ام هنوز یا نگویم بهتر است! این محاقِ غم‌انگیز آنقدر خسته بود که با هیچ دَلوی از قعرِ چاه بیرون نمی‌جهید. با اینهمه گرگ‌های فراوانی از پیراهن‌ام شیر می‌خورند و این زوزه‌ای که در چشم‌هام خیمه زده‌است هیچ ارتباطی با نداری پدر و سفره‌های خالی ندارد! ای شاخه‌ی خم به سمتِ خانه‌‌های استیجاری ای معادلِ درد بر سینه‌‌های مقروض با من از زنانی بگو که سینه‌هاشان رازِ عشق حمل می‌کنند چرا که فرزندِ کارگرم و بدهکاری میراثِ پدرانم خواهد ماند! ای صورتِ سرخِ آبرو نه شیر نوشیده‌ام و نه سینه‌ای مکیده‌ام منی که شاعرم و هر روز با یک‌نام از بالینِ مادری بی‌نام زاده می‌شوم. (بهرنگ قاسمی)

biz de bilirdik sevgiliye karanfil almasını şükela ama açtık, yedik karanfil parasını (Yilmaz Güney) ما هم بلد بودیم که برای معشوقه باید گل میخک خرید، اما ما گرسنه بودیم، پولی را که برای خرید گل کنار گذاشته بودیم، خوردیم … (ییلماز گونی/ بهرنگ قاسمی) @behrang_ghasemi

و هر کس تشریح می‌کرد دردهای درونش را الا یک زن که سکوت کرده بود و آرام گوشه‌ای می‌گریست (جمال ثریا) Herkes bir şey söyledi kendine göre. Bir kadın döktüre döktüre Susuyordu. Cemal Süreya برگردان: #بهرنگ_قاسمی

برای هر کس، اندازه‌ی خوبی‌های درونش زندگی خوب آرزومندم! Herkese içindeki iyilik kadar iyi bir hayat dilerim Sabahattin Ali صب
برای هر کس، اندازه‌ی خوبی‌های درونش زندگی خوب آرزومندم! Herkese içindeki iyilik kadar iyi bir hayat dilerim Sabahattin Ali صباح‌الدین علی/ بهرنگ قاسمی #ادبیات #ادبیات_جهان #بهرنگ_قاسمی

+2
صدا را می‌شد اگر شکل داد و دلهره اگر قالب‌پذیر بود با همین دست‌هایی که می‌نویسد و قلبی که برای تو لرزیده است می‌توانستم شکل دقیقی از عشق بیافرینم منی که ندارمت و هستِ غم‌انگیزم در نبودِ دست‌هایت همواره تهی‌ست دارم شکلِ چیزهایی درمی‌آیم که سال‌ها نشد شکل‌اش دهم مثل صدای بوسه از پیشانی‌ات وقتی هنوز دستکشِ آشپزخانه هراسِ احتمالِ لک روی ناخنِ تازه‌کاشته‌ات را دوچندان می‌کند.. دوستت دارم به شکلِ غریب و این کلمات نمی‌دانند غریب چیست و غربت با چشم‌هایم چه کرده است.. (بهرنگ قاسمی) #بهرنگ_قاسمی #ادبیات

دوستت خواهم داشت از سبزترین نقطه‌ی دریا تا پررنگ‌ترین قسمتِ آسمان که آبی‌ست.. فاضل حُسنو داغلارجا/ بهرنگ قاسمی Seveceğim seni Denizin yeşilinden Göklerin mavisine dek. Fazıl Hüsnü Dağlarca

حتی نباشی هم اگر باز کنارِ منی منی که زندگی را همواره کنارِ تو حس کرده‌ام! ما دو بادبادکِ سرگردانیم قیجاق در پهنه‌ی آسمان هما
حتی نباشی هم اگر باز کنارِ منی منی که زندگی را همواره کنارِ تو حس کرده‌ام! ما دو بادبادکِ سرگردانیم قیجاق در پهنه‌ی آسمان همانقدر که دور، همانقدر نزدیک.. ادیپ جانسور/ بهرنگ قاسمی Değilsek de yakın birbirimize Uzak da sayılmayız büsbütün Gökyüzünde iki uçurtma başıboş Yanyanayızdır sadece. Edip Cansever #بهرنگ_قاسمی

شب، ستاره‌ها دانه‌‌دانه بر زمین فرود می‌آیند هارمونی نازکِ سازدهنی‌ با صدایی غریب و شکسته به گوش می‌رسد ماهی کوچکی، با پرش‌ س
شب، ستاره‌ها دانه‌‌دانه بر زمین فرود می‌آیند هارمونی نازکِ سازدهنی‌ با صدایی غریب و شکسته به گوش می‌رسد ماهی کوچکی، با پرش‌ سکوتِ دریا را به یکباره می‌شکند دودکشِ کارخانه‌ها‌ی آبجوسازی به چشم آسمان دود فوت می‌کند و خنکای مرموزی بر تنِ درخت‌ها نشسته‌است.. آه قلبِ فسرده‌ام چرا یک‌آن تَرَک برنمی‌داری؟! آحمد ارهان/ برگردان: بهرنگ قاسمی Gece Yıldız döküyor yeryüzüne. Bir mızıka sesi, ince; bir şarkı kırık dökük. Denizin üstünde sıçrayıp kayboldu bir balık. Maltızlar tütüyor kulübelerin önünde. Ağaçlarda bir ürperti... Yüreğim! Yüreğim! Niye çatlamıyorsun sanki? عکس: بهرنگ قاسمی

منم که پشتِ تمامِ پنجره‌ها به انتظار نشسته‌ام و ماه‌ها، پشتِ تلفنی که حتی یکبار هم زنگ نخورده‌است در خیالِ خودم با تو به گفتگو نشسته‌ام یک‌بار هم که شده اتفاقی در گذرگاهی روبروی هم سبز شویم قبول! منی که قیدِ بردنِ نامم در صدای تو را زده‌ام.. صدایت را صدایت را این‌بار که بشنوم محو در سکوت خواهم شد… تورگوت اویار برگردان: بهرنگ قاسمی “bütün pencerelerde bekleyen benim,  ve  o çalmayan bütün telefonlarda,  aylardır konuşan da.  kabul.  bir kez yolda karşılaşalım,  onunla da avunacağım.  adımı sesince duymaktan vazgeçtim,  sesini duysam, susacağım پ.ن: حملِ بر خودستایی نباشد اگر، خوشحالم این شعر را من ترجمه کرده‌ام آن‌هم در زیباترین شکل ممکن @behrang_ghasemi دریاچه‌ی مهارلو

photo content

چرا که هیچ پروانه‌ای نمی‌تواند عاشقانه‌هایش را تنها زندگی کند هیچ جانداری، هیچ پرنده‌ای حینِ عشق ورزیدن تنها نیست! تنها زیستن
چرا که هیچ پروانه‌ای نمی‌تواند عاشقانه‌هایش را تنها زندگی کند هیچ جانداری، هیچ پرنده‌ای حینِ عشق ورزیدن تنها نیست! تنها زیستن مرگِ مکرر است عشق، اتفاقِ دونفره‌ست رفیق! آتایول بهرام‌اوغلو/ برگردان: بهرنگ قاسمی Çünkü hiçbir kelebek Tek başına yaşamaz sevdasını, Severken hiçbir böcek Hiçbir kuş yalnız değildir; Ölümdür yaşanan tek başına, Aşk iki kişiliktir. Ataol Behramoğlu

از دکمه‌های پیراهنت که بگذریم به بندهای بزرگ‌تری می‌رسیم که ممکن است دست هزار مرد قوی را بلرزاند بیخودی نیست موهای چند ریشتری‌ات سال‌هاست دلم را زیر و رو می‌کند من، زیر آوار حرف‌های ناگفته‌ام ... تنگی نفس گرفته‌ام نشانی‌ام دقیق است به دیدنم بیا هفت و هشت‌هایی که روی دستم کروکی کشیده‌اند خبر از روزهای سختی دارند که دانه دانه بر زندگی‌ام باریده‌اند آنقدر این دست‌و آن‌دست نکن بگذار چشم‌بند سینه‌ات را باز کنم که اندوه پستان‌هایت تماشایی‌ست! خیلی می‌خواهمت.. آنقدرها که گندم روییدن را خیلی می‌خواهمت.. آنقدرها که پرچم وزیدن را این بار که دیدمت این‌بار اگر دیدمت.. دهانم را بر دهان زیبایت می‌چسبانم تا ساعت‌ها لبانم را در لب‌هات گریه کنم! (بهرنگ قاسمی) @behrang_ghasemi📢 #بهرنگ_قاسمی@behrang_ghasemi

آیا هنوز میزِ صبحانه‌ی تو دو صندلی دارد؟ آیا کنارِ میز صبحانه‌ی تو یک صندلی هنوز خالی‌ست...؟ #احمدرضا_احمدی @behrang_ghasemi

و هرکس مرا همانگونه که می‌پنداشت آن بودم سمت راست‌م دریا و نیم دیگرم باد.. #تورگوت_اویار #بهرنگ_قاسمی Kim nasıl tanıyorsa ben
و هرکس مرا همانگونه که می‌پنداشت آن بودم سمت راست‌م دریا و نیم دیگرم باد.. #تورگوت_اویار #بهرنگ_قاسمی Kim nasıl tanıyorsa beni, Öyleydim işte. Sağ tarafımda deniz, Solumda rüzgar

. جوانی‌ام را کسی نمی‌داند(چه‌ها گذشت) ریش و محاسنم اما بوی کودکی‌هایم را می‌دهد نور ماه از دهانم فواره می‌زند بیرون از آن‌روز که ژاکتم را زیرِ باران پهن کرده‌ام شعرهای اعتراضی خطرناک می‌نویسم و با جهان سرِ جنگ پیش گرفته‌ام.. ای چشم‌ام، با بهارها ای رخسارم، با باران‌ها و ای اندوهم! با کوه‌ها قهر کن! ای چشم‌ام، با صبح‌ها ای عمرم، با زمین و خاک‌ها ای اندوه‌ام! با کوه‌ها قهر کن! چرا که دلایل(نارضایتی‌هایم) از شب تاریک‌تر است غم و اندوهم از تاریکی شب پناهنده‌تر می‌ترسم قلبم باز نگردد(سمتت) می‌ترسم زیبای من، می‌ترسم چرا که آنان سراغم را خواهند گرفت مرا پیدا خواهند کرد مرا خسته خواهند کرد آنان مرا خواهند سوزاند و بر من (شکنجه را) روا خواهند داشت یارِ من… دلیلِ تیره و تلخی‌ام را مدام می‌پرسند اندوهی که در من پناهنده شده را کتک می‌زنند و من می‌ترسم قلبم باز نگردد می‌ترسم محبوبِ من بسیار می‌ترسم.. ترانه‌سرا: گولتن کایا خواننده: آحمد کایا مترجم: بهرنگ قاسمی

دیوار نامِ دیگرِ آغوشت بود با سازه‌ای سراسر دلتنگ و چشم‌هایت که نمی‌گذاشت فراموش کنم آبی از آسمان برای آرزوهایم گرم نمی‌شود.
دیوار نامِ دیگرِ آغوشت بود با سازه‌ای سراسر دلتنگ و چشم‌هایت که نمی‌گذاشت فراموش کنم آبی از آسمان برای آرزوهایم گرم نمی‌شود. گفتم آن نورِ باریک که از درزِ دیوارهای نمور غربت بر رخسارم افتاده است حاصلِ دست‌رنجِ علاقه‌ی سرکشی‌ست که خودسرانه قلبم را دور زده است. گفتم معطلِ تو بوده‌ام، معطلِ دست‌های ظریفت وقتی از غشای فاصله عبور می‌کرد تا محتوای تازه‌ای بر فحوای عشق‌ بیافزاید من، حاصل تمامِ حرف‌های نگفته‌ام با گلویی‌ هزارپاره که می‌خواست بی‌محابا ببوسدت. ای قیامتِ زودرس در لبانت ای محشرِ لو رفته در چشمانت به بالینم بیا با نامه‌ای سرگشاده در دستِ راستت که آغوش کشیدنت گناهی‌ست که صادقانه می‌شود گردن گرفت. (بهرنگ قاسمی) #بهرنگ_قاسمی

از دفتر: از صدایم عکس انداخته‌ام چاپ دوم/ نشر سیب‌سرخ

من از بیراهه‌های بسیاری صادقانه زخم خورده‌ام و خطوط موربِ باران شُره‌های خواب‌ را در چشم‌هایم شلاق زده‌ است. این بی‌خوابی چندساله میراثِ آرزویی‌ست که از کودکی‌ بر من تحمیل کرده‌اند با این‌همه، از روزی که رفته‌ای هرکجا زمین‌ می‌خورم گویی قرار است به فتح مزار خود خیز بردارم (بهرنگ قاسمی)