کانال امام الدین رحیمی
Open in Telegram
محصل برحال مقطع دکترا،در بخش تاریخ اسلامی دانشگاه اسلامی مدینه منوره
Show more687
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-130 days
Posts Archive
يكي از نعمت هاي الله متعال بر اين امت، اوقات مفضله و شب ها و روز های برتری داده شده است که آن را برایشان ارزانی نموده است.
که از آن جمله روز عاشوراء یعنی دهم ماه محرم است .
پیامبر وقتیکه به مدینه منوره هجرت کردند دیدند که یهود مدینه روز دهم محرم را روزه میگیرند، سبب را از آنها جویا شدند، آنها در پاسخ گفتند: این روزیست که الله متعال در این روز موسی و بنی اسرائیل را از شر فرعون و فرعونیان نجات داده بود، لذا موسی علیه السلام برای ادای شکرانه آن نعمت عظیم، آن روز را روزه میگرفت، و ما نیز این روز را روزه میگیریم.
اینجا بود که پیامبر اسلام فرمودند: که ما نسبت به شما حقدار موسی علیه السلام هستیم… لذا بعد از این پیامبر این روز را روزه میگرفت و اصحابش را به روزه گرفتن آن تشویق می نمود، ومیفرمود: روزه روز عاشوراء کفاره گناهان یکسال گذشته میشود.
در سال اخیر حیات شان گفتند اگر سال آینده زنده بودم برای مخالفت با یهود حتما نهم محرم را روزه میگرفتم، یعنی نهم را با دهم روزه میگرفتم.
لذا بهتر ایناست که برای مخالفت با یهود نهم و دهم محرم روزه گرفته شود، و اگر دهم یا یازدهم محرم گرفته شود باز هم مخالفت با یهود انجام شده است، و اگر کسی تنها دهم را بگیرد یقینا ثواب روزه عاشوراء گیر کرده است اما به سبب عدم مخالفت با یهود، مخالفت پیامبر را کرده است.
تنبيه: فردا دوشنبه ۹ محرم و پس فردا سه شنبه ۱۰ محرم ۱۴۴۶هـ است
﷽
* إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى
النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا
عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا ﷺ*
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ
كَمَا صَلَّیْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّكَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ
اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ
كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّكَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ
http://t.me/drimamrahimi
إنا لله وإنا إلیه راجعون، چشمان مان اشک میریزد و دل های مان غمگین است، و یقینا ما به فراق وجدایی این دوست خوبمان غمگینیم، اما به زبان فقط همان را میگوییم که پرودرگارمان راضی شود.
الله متعال مرحله دوم این دوستی و برادری را در بهشت برین در کنار انبیاء و شهدا و صالحین وصدیقین نصیب همه مان گرداند.
در سال 2014 که خانم های هر دویمان به مدینه منوره آمده بودند، وما در مدینه منوره زندگی فامیلی را آغاز کرده بودیم، در همان سال برای سفر حج آن سال موتری را اجاره نمودیم و با رانندگی من عازم مکه مکرمه شدیم، در وسط راه دقیقا در پطرول پمپ ساسکو برای نماز عصر پیاده شدیم، و به خانم ها نیز گفتیم بروند نماز را ادا کنند و برگردند، وقتیکه ما برگشتیم و سوار ماشین شدیم، بدون اینکه سیت پشت سر را ببینم از صارم پرسیدم خانم ها نشستند؟ گفت بله! و منم ماشین را با سرعت به سمت مکه حرکت دادم، تازه یک کیلو متر یا کمتر رفته بودیم که به موبایلم از شماره ناشناس زنگ آمد، وقتی سلام کردم آن طرف صدای خانمم را شنیدم که می پرسید کجا هستید؟ گفتم مگر تو در موتر نیستی؟! گفت نه من در همان پطرول پمپ ساسکو هستم، حالا اینجا منم حیران شدم صارم از خانمش پرسید که ام علی کجاست؟ او میگفت که معاویه را حمام برده بود، ومن فکر کردم شما حرکت نمی کنید لذا چیزی نگفتم ههه! پس برگشتیم وخانمم را گرفته راهی مکه شدیم، و آن سال حج را با خانم هایمان ادا نمودیم که پر از خاطره ها بود، که یکی دیگرش را هم حکایت میکنم: در یکی از روزهای تشریق برای رمی جمرات تکسی گرفتیم، وقتی از ماشین پیاده شدیم چند قدم زده بودیم که ام سعد (خانم صارم) گفت: موبایلم در آن تکسی فراموش شده است، فورا به شماره ام سعد زنگ زدم که خوشبختانه راننده تاکسی که پاکستانی بود جواب داد، و من به زبان اردو با او صحبت کردم و برایش آدرس و شماره حاجی صاحب نجیب الله که از قریه دشتک رستاق می باشند، و آن زمان مقیم مکه مکرمه بودند، و من با حاجی صاحب نجیب از طریق آقای صارم معرفی شده بودم، که ایشان نیز شخص متدین ومهمان نوزا بی تکلف بودند، که مهمان خانه شان در حقیقت قرارگاه من وصارم شده بود، وآن راننده تاکسی جزاه الله خیرا، موبایل را به ایشان رسانده بود...
متاسفانه که زمینه ادامه تحصیل در مرحله ماستری برای دوستم آقای صارم در مدینه منوره مساعد نشد، بعد از صلاح و مشوره اتفاق بر این شد که ایشان مرحله ماستری خویش را در دانشگاه اسلامی اسلام آباد ادامه دهند، لذا ایشان عازم پاکستان شده در رشته حدیث وارد مرحله ماستری شدند، بعد از سپری نمودن یک سمستر برایمان معلوم شد که چون ایشان سند 12 دولتی یا معادل آن را ندارند(بلکه سند 12 شان ارزیابی شده وزارت معارف افغانستان است) لذا ادامه تحصیل ماستری در دانشگاه اسلامی اسلام آباد با چالش مواجه شد.
پس به کابل برگشتند و در یکی از مدارس خصوصی به عنوان استاد تدریس را آغاز نمودند.
در این مدت بازهم فرصت مجددی ادامه تحصیل برایشان مساعد شد که در امتحان رقابتی داوطلبان ماستری دانشگاه کابل کامیاب شده، و مرحله ماستری را مجددا آغاز نمودند، تقریبا مراحل درسی اش را به پایان رسانده و نزدیک به شروع کار تیزس ماستری بود که این بار حمله ناجوانمردانه فشار خون مانع حصول ماستری شد.
و این حمله فشار خون دست و پای چپ شان را مفلوج نموده، مانع کار و فعالیت وتدریس شان شده بود..
و جا دارد که در این مرحله از برادرانیکه در داخل و خارج کشور ایشان را همکاری مادی ومعنوی نمودند، تشکری و قدر دانی نموده وبرایشان بگوییم جزاکم الله خیرا و بارک فیکم.
در این دو سال اخیر تقریبا به همان حالت و تحت معالجه بودند، اما هر وقتیکه با ایشان صحبت می کردیم در مقابل این امتحان و آزمائش سخت الهی صابر وراضی بودند، وهمیشه توصیه به غنیمت شمردن نعمت صحت نموده التماس دعاء میکردند.
اما چند روز قبل بازهم خبر هجوم دوباره فشار خون و این بار به صورت سکته مغزی، ما و همه دوستان آقای صارم را به پهن کردن گلیم غم و اندوه مجبور نمود، اما برادران مخلص و دین دوست در چنین وضعیت حساس بر خود لازم دانستند که به هر هزینه ی باشد، باید عملیات جراحی صورت گیرد، و آخرین تلاش های انسانی برای نجات جان قاری صاحب محب الله صارم انجام شود، و بار دیگر اساتید بزرگورا و برادران دین دوست در چنین وضعیت دشورا برادر دینی خویش را فراموش نکرده دست بکار شدند، و عملا عملیات جراحی ایشان در شفاخانه الحیاة کابل انجام شد، اما چند روز قبل از وفات و بعد از عملیات، پیام پزشک معالج را برایمان ابلاغ کردند، که ایشان فقط منتظر معجزه ی برای نجات جان آقای صارم هستند، چون همه تلاشهای انسانی در این راستا به جاده مسدود منقضی شده است، لذا از الله متعال دعا کردم که بار الها اگر زندگی به خیر شان است پس زندگی صحیح و سالم را نصیب شان کن، و اگر موت در این مرحله به خیر شان است، پس حسن خاتمه نصیب شان نما!
البته عمر برادرمان در دنیای فانی همین قدر بوده، مقدرات الهی بر این بود که این بار آقای صارم دوباره در میان بر نگردد، و به لقای پروردگارش برود!
برادری برادریکه از مادرم تولد نشده بود؛ مرحله اولش حدودا 16 ساله شد!
آشنایی و آغاز برادری ما در سال های م2008 آغاز شد، و این زمانی بود که بنده گاهی از طورخم برای رفت و برگشت به خانه استفاده میکردم، و گاهی از مسیر چمن عبور میکردم،
در یکی از سفر هایم که حین عبور از پشاور به یکی از مدارس دینی آن وقت برای ملاقات بعضی دوستان وهم وطنان سر زدم، آنجا با قاری صاحب محب الله صارم که باشنده اصلی قریه دشتک ولسوالی رستاق ولایت تخار بودند آشنا شدم، وایشان را در همان ملاقات اول شخص متدین و مخلص واجتماعی وخلوق یافتم.
اما ارتباط ما زمانی محکم تر شد که در سال 2009 وقتي میخواستم برای تحصیل عازم عربستان سعودي شوم بازهم از پشاور عبور کردم، وبار دیگر به آن مدرسه سر زدم، وبازهم جناب صارم را با دوستان دیگر در استقبالم یافتم و چند شبی که آنجا ماندم با امکانات موجود که غالبا لوبیا و نان خشک و آب سرد می بود اكرام شدم، البته آن غذاهای مدرسه که در ظاهر ناچیز به نظر میرسید اما لذت آن را کمتر می توان در جای دیگر یافت!
بهر صورت این بار قاری صاحب صارم مثل چند برادر دیگر، اسناد های خویش را که از جامعه اثریه پشاور گرفته بودند، برایم تسلیم نمودند، با در خواست اینکه در دانشگاه اسلامی مدینه منوره تقدیم کنم (چون آن زمان تقدیم اوراق انترنتی نبود) بلکه توسط دوستان یا پست بکس دانشگاه صورت میگرفت.
اسناد این عزیزان را با یکی از محصلین مرحله ماستری آن وقت که غالبا دکتور نصرت الله ایوبی بود، به بخش قبول وتسجیل دانشگاه تقدیم نمودیم، و در همان سال وقتی که لست مقبولین اعلان شد، اسم محب الله صارم در میان آنها بود، بعد از تبریک و تهنئت از موضوع مصاب بودن شان به مرض زردی سیاه خبر دادند، وبالآخره توافق بر این شد که از دانشگاه برای یک سال تأجیل گرفته شود، و مراحل علاج را در پاکستان سپری نمایند، و با معرفت یکی از دوستان در یکی از شفاخانه های ورزیده، نزد یکی از پزشکان بسیار ماهر تحت معالجه قرار گرفتند، و قبل از اینکه سال تعلیمی دیگر آغاز شود، ایشان صحتیاب شده وعازم مدینه منوره شدند.
البته این مرحله جدید، فرصت شناسایی ومعرفت بیشتر از یک دیگر را برایمان مهیا نمود..
جناب صارم وارد فاکولته حدیث شریف و دراسات اسلامی شدند، و آن را طی چهار سال با درجه ممتاز به پایان رساندند، سپس دپلم عالی را در بخش ادبیات زبان عربی از همان دانشگاه به دست آوردند.
وبعد از فراغت حدود دو سال دیگر نیز در مدینه منوره ساکن ماندند، و فرزند بزرگ شان سعد جان نیز از موالید مدینه منوره می باشد.
در مرحله دانشگاهی روزهای خوب و بد و اوقات تلخ و شیرین را با یک دیگر تجربه می کردیم، شب های رخصتی را با فتبال و سپس با قصه و چای سپری میکردیم، ایشان گرچه در کم بضاعتی و ضعف اقتصادی مثل ما بود، اما در مصرف کردن و سخاوت و جود نسبت به ما دست بالا داشت، به حدی که من گاهی ایشان را به اسراف و تبذیر متهم می کردم، وبرایش از اقتصاد و میانه روی میگفتم.
در این مرحله خاطره های تلخ و شیرین زیادی را پشت سر گذاشتیم، گاهی دعوا و گفتگو میکردیم و گاهی صلح و آشتی، و گاهی سفر عمره و حج وگاهی سفر سیر و سیاحت، البته با وجودی که ایشان مزاج و طبیعت اندکی تند و تیز داشتند، اما دل صاف و بی و کینه و اجتماعی بودن زیاد، ایشان را محبوب همه دوستان می گرداند، در مجالس وقتیکه صحبت می کرد با متانت و فصاحت خاص ولهجه شیرین رستاقی تکلم می کرد.
البته یادم است باری برای استقبال محصلین جدید افغان در دانشگاه اسلامی مدینه منوره از سوی محصلین قدیم محفلی برگزار شد، برخی از محصلین سخنرانی و سرود خوانی کردند، دکتور احسان الله مبارز نزد بنده آمده و از من براي تقاضا نمودند، که چند لحظه ی به زبان فارسی سخنرانی داشته باشم، من که بدون آمادگی غافلگیر شده بودم، فورا با پیشنهاد نام آقای صارم که کنارم نشسته بود، خود را از جنجال دکتور مبارز نجات دادم، و آقای صارم در همان صحبت چند دقیقه ی فصاحت و بلاغت و سخنوری خویش را به نمایش گذاشتند.
علی طنطاوی رحمه الله:
«آنچه از تو باشد (و در قسمت تو) باوجود ضعف و ناتوانیات به آن دست میابی، اگر چیزی برای تو نباشد علیرغم قوت و تواناییات نمیتوانی آن را از خود کنی.»
http://t.me/drimamrahimi
وقتی به کمتر از چیزی که لیاقتش را دارید بسنده کنید، کمتر از چیزی که به آن راضی بودید به دست خواهید آورد.
﷽
* إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى
النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا
عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا ﷺ*
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ
كَمَا صَلَّیْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّكَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ
اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ
كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّكَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ
http://t.me/drimamrahimi
از مهربانی خود و حسن نیت خود نسبت به دیگران ناراحت نباش، زیرا اگر کسی را در زمین پیدا نکردی که قدر آن را بداند، یکی در آسمان است که به آن برکت دهد؟
شیخ عبدالعزیز طریفی:
انسان در مورد چیزهایی که دم دستش و حتی در دستش است، مرتکب اشتباه و فراموشی میشود.
افرادی را دیدهام که قلم در دستشان بوده و به دنبال آن میگشتهاند!
چگونه چنین عقلی میتواند با الله متعال در مورد غیب جدل کند در حالی که آنچه را که در دست دارد گم میکند؟!
{وَكَانَ الإنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلا}
(و انسان بیش از هر چیز به مجادله میپردازد.)
http://t.me/drimamrahimi
امام ابن رجب رحمه الله میگوید:
مشغول شدن به پاکسازی دل بهتر از روزه و نماز مستحب بسیاری است که همراه با ناپاکی و دغل قلب باشد...
بیشتر اعمال مستحب پیامبر صلی الله علیه وسلم و یاران ایشان روزه و نمازِ بسیار نبود؛ بلکه نیکی و پاکسازی دل و سلامت آن و محکم کردن تعلق قلبی به الله بود.
📗[لطائف المعارف]
http://t.me/drimamrahimi
﷽
* إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى
النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا
عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا ﷺ*
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ
كَمَا صَلَّیْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّكَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ
اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ
كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّكَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ
http://t.me/drimamrahimi
