en
Feedback
√ شعر تیک

√ شعر تیک

Open in Telegram

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

Show more
531
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
سبک بگیرید نبودم را. بخندید. اگرچه مثل من خنده‌ی این کشور را کم دیده اید. #محمدمختاری @shertik2

.. از طعم اشک بر گونه ی انسان باخبرم و از این همه سیاهی منتشر در گورستان ، سینی حلوا و خرما را بچرخان بگذار مرگ طعم شیرین تری داشته باشد #بکتاش_آبتین @shertik2

.. آخرین لحظات تاریکی شب ، هنوز نخوابیده‌ام . داشتم به آینده فکر‌ می‌کردم . نه هر آینده‌ای و هر جایی . نه آینده‌ی خودمان با هم . راجع به آینده‌ای که آن‌ها می‌خواهند در نطفه خفه کنند . موفق نخواهند شد . آینده‌ای که از آن می‌ترسند خواهد آمد و در آن ، آن‌چه از ما باقی می‌ماند ، ایمانی است که در تاریکی نگه داشتیم ... #جان_برجر @shertik2

.. ‏أحبك طبعاً ‏وإلا ماذا يمكن أن أفعل ‏فی وطن منهوب وحزين ؟! آری ، قطعا دوستت دارم وگرنه در وطنی غمین و غارت شده چه می‌توانس
.. ‏أحبك طبعاً ‏وإلا ماذا يمكن أن أفعل ‏فی وطن منهوب وحزين ؟! آری ، قطعا دوستت دارم وگرنه در وطنی غمین و غارت شده چه می‌توانستم بکنم @shertik2

.. سلام ای غرابت تنهایی اتاق را به تو تسلیم می‌کنم چرا که ابرهای تیره همیشه پیغمبران آیه‌های تازه تطهیرند و در شهادت یک شمع ر
.. سلام ای غرابت تنهایی اتاق را به تو تسلیم می‌کنم چرا که ابرهای تیره همیشه پیغمبران آیه‌های تازه تطهیرند و در شهادت یک شمع راز منوری است که آن را آن آخرین و آن کشیده‌ترین شعله خوب می‌داند ایمان بیاوریم ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ایمان بیاوریم به ویرانه‌های باغ‌های تخیل به داس‌های واژگون شدهٔ بیکار و دانه‌های زندانی نگاه کن که چه برفی می‌بارد شاید حقیقت آن دو دست جوان بود ، آن دو دست جوان که زیر بارش یکریز برف مدفون شد و سال دیگر ، وقتی بهار با آسمان پشت پنجره همخوابه می‌شود و در تنش فوران می‌کنند فواره‌های سبز ساقه‌های سبک بار شکوفه خواهد داد ای یار ، ای یگانه‌ترین یار ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد … #فروغ_فرخزاد @shertik2

‌. میآیم ، میآیم ، میآیم با گیسویم : ادامهٔ بوهای زیر خاک با چشمهام : تجربه‌های غلیظ تاریکی با بوته‌ها که چیده‌ام از بیشه‌های
‌. میآیم ، میآیم ، میآیم با گیسویم : ادامهٔ بوهای زیر خاک با چشمهام : تجربه‌های غلیظ تاریکی با بوته‌ها که چیده‌ام از بیشه‌های آنسوی دیوار میآیم ، میآیم ، میآیم و آستانه پر از عشق میشود و من در آستانه به آنها که دوست میدارند و دختری که هنوز آنجا، در آستانهٔ پر عشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد. #فروغ_فرخزاد @shertik2

.. زنی تنها ایستاده در برابر فصلی سرد #ویدا_موحد @shertik2
.. زنی تنها ایستاده در برابر فصلی سرد #ویدا_موحد @shertik2

.. و ما زمستان دیگری سپری خواهیم کرد با عصیان بزرگی که درون ماست و تنها چیزی که گرم مان نگه می دارد آتش مقدس امیدواری است #نا
.. و ما زمستان دیگری سپری خواهیم کرد با عصیان بزرگی که درون ماست و تنها چیزی که گرم مان نگه می دارد آتش مقدس امیدواری است #ناظم_حکمت @shertik2

.. بگذار مرگ دست از سرمان برندارد خورشید بر نعشمان خواهد تابید عزیزم ، و اگر لبخندت را مرگ به گلوله ای نشانه رفت ، از خاطر مبر که امید با هیچ گلوله ای نخواهد مرد #ناظم _حکمت @shertik2

.. نگاه کن چه فروتنانه بر درگاهِ نجابت به خاک می‌شکند رخساره‌یی که توفان‌اش مسخ نیارست کرد. چه فروتنانه بر آستانه‌ی تو به خاک
.. نگاه کن چه فروتنانه بر درگاهِ نجابت به خاک می‌شکند رخساره‌یی که توفان‌اش مسخ نیارست کرد. چه فروتنانه بر آستانه‌ی تو به خاک می‌افتد آن که در کمرگاهِ دریا دست حلقه توانست کرد. نگاه کن چه بزرگوارانه در پای تو سر نهاد آن که مرگش میلادِ پُرهیاهای هزار شهزاده بود. نگاه کن ! #احمدشاملو #آیدا_رستمی @shertik2

بیا ز راه مترس اگر چه در پیِ هر گام ، چنبرِ دامی‌ست و راه‌ها همه مختومه‌اند بر سرِ دار بیا به اشک بپیوند ، جوی باریکی‌ست سپس به رود ، اگر هدف دریاست شب است دربه‌دری ، پشتوانه‌ی شب ِ پیر . نقاب پشتِ نقاب است شکنجه پشتِ شکنجه دریچه پشتِ دریچه میان پنجره هرگز کسی نکاشت تو را که شب شوی ، شبِ بی‌رنگِ انتظار شوی نبند پنجره را به پرده رحم مکن که پرده‌ها همه دیوارهای تزویرند به پشتِ پنجره‌ی بسته انتظار مکش شکن شکن بشکن چشم‌های پنجره را بیا ز راه مترس بیا و گمره باش سماعِ رقصِ جنونت تبرک است ، بیا مهار کردنِ نیرو خیانت است ، بیا بیا که مرد می‌رود از دست در نهفتن‌ها چو آب در مرداب . و در نهفتِ نیام چه تیغ‌ها که فلج گشت در کفِ من و ما صدای سلسله و بند و دار می‌آید بیا بیا به اشک بپیوند ، جوی باریکی‌ست سپس به رود بپیوند ، اگر هدف دریاست #نصرت_رحمانی @shertik2

. ما در درونمان لبخند می زنیم ولی اکنون پنهان می کنیم همین لبخند را . لبخند غیر قانونی بدان سان که آفتاب غیرقانونی شد و حقیقت
. ما در درونمان لبخند می زنیم ولی اکنون پنهان می کنیم همین لبخند را . لبخند غیر قانونی بدان سان که آفتاب غیرقانونی شد و حقیقت نیز . ما لب‌خند را نهان می کنیم ، چنان که تصویر معشوقه مان را در جیب ، چنان که آزادی را در نهان جای قلب‌مان. شاید فردا ما رابکشند اما نمی توانند این لبخند و این آسمان را از ما بگیرند #یانیس_ریتسوس @shertik2

.. آخ چقدر روشنی خوبست چقدر روشنی خوبست و من چقدر دلم میخواهد که یحیی یک چار چرخه داشته باشد و یک چراغ زنبوری و من چقدر دلم میخواهد که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها بنشینم و دور میدان محمدیه بچرخم آخ چقدر دور میدان چرخیدن خوبست چقدر روی پشت بام خوابیدن خوبست چقدر باغ ملی رفتن خوبست چقدر مزه ی پپسی خوبست چقدر سینمای فردین خوبست و من چقدر از همه ی چیزهای خوب خوشم می آید و من چقدر دلم میخواهد که گیس دختر سید جواد را بکشم چرا من اینهمه کوچک هستم که در خیابانها گم میشوم چرا پدر که اینهمه کوچک نیست و در خیابانها هم گم نمیشود کاری نمیکند که آنکسی که بخواب من آمده ست ، روز آمدنش را جلو بیاندازد و مردم محله کشتارگاه که خاک باغچه شان هم خونیست و آب حوض هاشان هم خونیست و تخت کفش هاشان هم خونیست چرا کاری نمی کنند چرا کاری نمی کنند چقدر آفتاب زمستان تنبل است من پله های پشت بام را جارو کرده ام و شیشه های پنجره را هم شسته ام چرا پدر فقط باید در خواب ، خواب ببیند من پله های پشت بام را جارو کرده ام و شیشه های پنجره را هم شسته ام کسی می آید کسی می آید کسی که در دلش با ماست ، در نفسش با ماست ، در صدایش با ماست کسی که آمدنش را نمیشود گرفت و دستبند زد و به زندان انداخت کسی که زیر رختهای کهنه ی یحیی بچه کرده است و روز به روز بزرگ میشود ، بزرگتر میشود کسی از باران ، از صدای شرشر باران ، از میان پچ و پچ گلهای اطلسی کسی از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آید و سفره را میاندازد و نان را قسمت میکند و پپسی را قسمت میکند و باغ ملی را قسمت میکند و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند و روز اسم نویسی را قسمت میکند و نمره ی مریضخانه را قسمت میکند و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند و سینمای فردین را قسمت میکند و رخت های دختر سید جواد را قسمت میکند و هر چه را که باد کرده باشد قسمت میکند و سهم ما را هم میدهد من خواب دیده ام #فروغ_فرخزاد @shertik2

photo content

.. چون ابری بر سر جهان خواهم ایستاد و چون بارانی بر سراسر جهان ، تو را سر میدهم ای ترانه‌ی آزادی به بهای تیری که بر گلویم می‌
.. چون ابری بر سر جهان خواهم ایستاد و چون بارانی بر سراسر جهان ، تو را سر میدهم ای ترانه‌ی آزادی به بهای تیری که بر گلویم می‌نشیند و تبری که بر انگشتانم تو را سر می‌دهم ای آزادی ای ترانه‌ی خونین ... @shertik2

. به #آرش_صادقی و تنِ عزیزِ مِحنت‌زده و دربندش : زمینِ تشنه ! درِ هفتْ آسمان بسته‌ست تنِ نزار غمین است و بالِ جان بسته‌ست چگو
. به #آرش_صادقی و تنِ عزیزِ مِحنت‌زده و دربندش : زمینِ تشنه ! درِ هفتْ آسمان بسته‌ست تنِ نزار غمین است و بالِ جان بسته‌ست چگونه شرح دهم قصّه‌ٔ اسیری را هزار چشم تو را دیده و زبان بسته‌ست هزار سرو‌ تو را دیده‌اند و خم گشتند ولی چه سود ، که در سمتِ تو جهان بسته‌ست جهان برای تو چیزی به غیرِ رنج نداشت زمان برای تو تا مرزِ جاودان بسته‌ست ز بختِ پیرِ تو در حیرتم، که با یادت به هر کران که دعا کرده‌ام ، کران بسته‌ست در این شب ، این شبِ تردید ، این شبِ جاوید مکوب دربِ سحر را، که بی‌گمان بسته‌ست برای تو غزلی پُر حماسه باید گفت مرا ببخش ، که می‌گویم و ... دهان بسته‌ست #جویا_معروفی #زن_زندگی_آزادی @shertik2

.. من خدا را در قمقمه ی آب یافته‌ ام در عطر یک گل در‌خلوص برخی کتاب ها و حتی نزد بی دینان اما هیچ گاه وی را نزد آنانی که کارش
.. من خدا را در قمقمه ی آب یافته‌ ام در عطر یک گل در‌خلوص برخی کتاب ها و حتی نزد بی دینان اما هیچ گاه وی را نزد آنانی که کارشان سخن گفتن از اوست ، نیافته ام #رستاخیز #کریستین_بوبن @shertik2

. امشب فقط امشب تو به دادم برس ای ماه ...

. : هرگز سوگواری را در مرگِ عزیزش ، در نهایتِ تَقَلا سخت در آغوش گرفته ای امیر محمود؟ _منظورت چیست؟ : هر چه بازوانِ خود را تن
. : هرگز سوگواری را در مرگِ عزیزش ، در نهایتِ تَقَلا سخت در آغوش گرفته ای امیر محمود؟ _منظورت چیست؟ : هر چه بازوانِ خود را تنگ تر می کنید آرام کردن او دشوار تر است . _آری : خلقی را در نهایت سوگواری چطور ... ؟؟ بریده‌ای از سریال سربداران #سربداران @shertik2

photo content